[-]
جعبه پيام
» <کوئیک> ممنون از رابرت و مموله گرامی . سلامت باشید
» <مموله> کوئیک عزیز ممنون برای سینک سریال کاراگاه کاستر وتداعی خاطرات خوب گذشته
» <رابرت> سپاس ویژه از کوئیک عزیز به خاطر سریال "کارآگاه کاستر"
» <اکتورز> سپاس جناب رابرت
» <رابرت> اکتورز عزیز، نظر لطف شماست. سلامت باشید.
» <کوئیک> سری کامل سریال کاراگاه کاستر https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...6#pid45306
» <اکتورز> این خاطرات سودا زدەی جناب رابرت بسیار خواندنیست ، گاهی بدون ورود بە کافە مطالعەیشان میکنم و صرفا جهت تشکر کردن ورود میزنم
» <رابرت> جنابEmiliano نظر لطف‌تان است. سلامت باشید.
» <Emiliano> «رابرت» عزیز، از شما بابت تهیّهٔ محتوای دست‌اوّل، مفید و پربار جُستار «خاطرات سودازدهٔ من» متشکّریم.
» <رابرت> "اخبار بامدادی" (قسمت دوم) در خاطرات سودا زده من https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...2#pid45302
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادداشت های روزانه
نویسنده پیام
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 26


تشکرها : 977
( 1565 تشکر در 39 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: یادداشت های روزانه

یک شنبه 19 اسفند 91


کم کم بهار هم از راه می رسه اما انگار خبری از بوی عید نیست، روزگار غریبی است انگار؛ تازه من که معمولا" آدم خوشبینی هستم و شامه قوی ای هم دارم بوی عید را احساس نمی کنم...


امروز به یاد نمای پایانی فیلم میزهای جداگانه به کارگردانی دلبرت مان افتاده بودم، لحظه خاطره انگیز و دوست داشتنی ایه. بگذارید از خود فیلم شروع کنم، هتل کوچکی که توسط زنی با بازی وندی هیلر اداره میشه و افراد مختلفی در اون اقامت دارن، برت لنکستر که به تازگی از همسرش جدا شده و وندی هیلر هم به او علاقه پیدا کرده، دیوید نیون که به دروغ خود را درجه دار ارتش معرفی کرده و دبورا کار کم رو که دلباخته اوست به همراه مادر بد اخلاق اش گلادیس کوپر، راد تیلر که دلباخته دختر دیگری است و سرانجام همسر سابق لنکستر که ناگهان وارد هتل می شود با بازی ریتا هیوورث. فیلم داستان چند روز از زندگی پر فراز و نشیب این شخصیت های دوست داشتنی را روایت می کند و بسیار تاثیر گذار است. چنین سوژه ای یعنی زندگی افرادی که در یک هتل هستند بارها دستمایه ساخت فیلم های بزرگ و کوچکی قرار گرفته، از فیلم اسکار گرفته گراند هتل به کارگردانی ادموند گلدینگ و با بازی گرتا گاربو و جون کرافورد و فیلم تحسین شده سوییت کالیفرنیا اثر هربرت راس و با بازی جین فاندا، مگی اسمیت و مایکل کین گرفته تا فیلم های ژانر وحشت از جمله هویت به کارگردانی جیمز منگولد و با بازی جان کیوزاک و ری لیوتا و همچنین شاهکار ژاک تاتی بزرگ تعطیلات آقای اولو و بسیاری آثار دیگر. اما اگر بقیه فیلم هایی که ذکرش رفت یا بقیه آثاری که فراموش کردم یادی از آنها بکنم بیشتر در خلوت شخصیت ها هستند این بار فیلم بیشتر در لابی هتل می گذرد و بیشتر شرح دقایقی است که افراد دور یکدیگر جمع شده اند و بیشتر در جمع می گذرد تا در خلوت و به جرات می توان گفت از گراند هتل و سوییت کالیفرنیا فیلم بسیار بهتری است. دوربین چارلز لانگ نرم و آرام در بین میزها و افراد می گردد و زندگی و غصه هایشان را بازتاب می دهد و کارگردانی دلبرت مان در اوج به نظر می رسد و بازی بازیگران بزرگش هم که جای هیچ حرفی را باقی نمی گذارد و دیوید نیون و وندی هیلر برای همین فیلم اسکار می گیرند.

دیوید نیون و سوزان هیوارد همراه با اسکارهایشان


اما نمای پایانی که گفتم همین عکس پایین است.


جایی که برت لنکستر و ریتا هیوورث آشتی کرده اند، دبورا کار برای اولین بار با نظر مادرش مخالفت کرده و با دیوید نیون صحبت می کند و خود نیون که رازش برملا شده تصمیم می گیرد به خاطر دبورا کار و در اصل به خاطر دل خودش بیشتر در هتل بماند، بقیه نیز پشت میزهای جداگانه خودشان نشسته اند و سکوت کرده اند، چشمان غمگین برت لنکستر یک دنیا حرف در خود دارد و وندی هیلر که در میان این میزهای جداگانه قدم می زند، دوربین بالا و بالتر می رود و تمامی میزها را در خود می گیرد، چه نمای شاهکاری است، بیشتر بزرگان سینما در یک قاب، دیگر چه باید گفت...


اما دلبرت مان فیلم های مهم دیگری هم در کارنامه اش دارد که این یکی به نظر من از همه آنها بهتر است حتی از فیلم آرام و برنده اسکار مارتی، بقیه فیلم های دلبرت مان یا تلویزیونی بودند یا چون عاشق برگرد و یا تماس آن پوست خز کمدی رومانتیک هایی بودند که خودشان هم ادعای چندانی نداشتند.



دلم می خواست وقت داشتم و از کرک داگلاس می نوشتم و از روزگاری که به قول محسن نامجو داگلاس هنوز مایکل نبود ، کرک بود بگویم و از زنده بودنش ابراز خوشحالی کنم. از این بگویم که سال ها پیش از این ، همان روزهایی که تازه فیلم دیدن را شروع کرده بودم و از برت لنکستر بدم می آمد، چه گناه بزرگی بود و چه خوب که توبه کردم...

و فیلم دیگری از راجر کورمن را معرفی کنم به نام مردی با چشمان اشعه ایکس، اما همه این ها باشند تا روزی دیگر ...

راستی امروز تولد ژولیت بینوش هم بود، مبارکش باشد.

به جای همه این ها، چیزی شبیه شعر بخوانید مربوط به 6 یا 7 سال پیش در شبی پاییزی، از روزگاری که گذشت، روزهایی که با سینما طی شد و امیـد ... آه از دست این امید؛ راستی به کجا می برد این امیــــد ما را ...

شبی دیگر تحمل کن
سپیــده میزنه آخر
من و تو ماه و می بوسیم
شب یلــــداست سر تا سر

فقط یک شب تحمل کن
گلوی قصه خونینه
رو لبهای پر از نفرت
یه لبخنــد دروغینه

تحمل کن
اگر چه دست خورشید از سحر کوتاهه کوتاهه
تمام سهم ما از سبزی امید یک آهه
تحمل کن
اگر چه
ردی از خون،
به جای تک سوار قصه ها پیداست
دل مجنون به دنبال نگاه هر کسی غیر از نگاه خسته لیلاست

یک شب
تنها همین امشب تحمل کن
همین امشب که ظلمت رو به پایان است با من باش
همین یک شب بمان با من
که فردا روز بیداریست
پس از فردا و فرداهای بعد از آن تو آرامی
تو در خوابی
بمان با من
فقط یک شب تحمل کن ...

تا بعد ...


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۱/۱۲/۱۹ عصر ۰۷:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, پرشیا, سم اسپید, ژان والژان, اسکورپان شیردل, نیومن, دزیره, حمید هامون, بانو, سروان رنو, پایک بیشاپ, مگی گربه, کنتس پابرهنه, فورست, مهشید, واتسون, Memento, Princess Anne, پیرمرد
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۹, عصر ۰۸:۱۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۰, عصر ۱۱:۱۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۱, عصر ۰۷:۴۶
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۲, عصر ۱۱:۱۰
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۳, عصر ۰۷:۳۲
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۴, عصر ۰۷:۱۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۵, عصر ۰۷:۴۳
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۶, عصر ۰۷:۲۰
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۰, عصر ۰۷:۳۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۱, عصر ۰۹:۵۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۲, عصر ۰۶:۵۲
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۵, عصر ۰۵:۵۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۷, عصر ۰۲:۴۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۹, عصر ۰۸:۵۷
RE: برای راتسو ریزو - دزیره - ۱۳۹۱/۱۱/۳۰, صبح ۰۹:۳۱
RE: یادداشت های روزانه - پرشیا - ۱۳۹۱/۱۲/۴, صبح ۰۳:۵۹
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۲/۱۸, عصر ۰۱:۵۷
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۲/۱۹ عصر ۰۷:۵۱