[-]
جعبه پيام
» <کوئیک> ممنون از رابرت و مموله گرامی . سلامت باشید
» <مموله> کوئیک عزیز ممنون برای سینک سریال کاراگاه کاستر وتداعی خاطرات خوب گذشته
» <رابرت> سپاس ویژه از کوئیک عزیز به خاطر سریال "کارآگاه کاستر"
» <اکتورز> سپاس جناب رابرت
» <رابرت> اکتورز عزیز، نظر لطف شماست. سلامت باشید.
» <کوئیک> سری کامل سریال کاراگاه کاستر https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...6#pid45306
» <اکتورز> این خاطرات سودا زدەی جناب رابرت بسیار خواندنیست ، گاهی بدون ورود بە کافە مطالعەیشان میکنم و صرفا جهت تشکر کردن ورود میزنم
» <رابرت> جنابEmiliano نظر لطف‌تان است. سلامت باشید.
» <Emiliano> «رابرت» عزیز، از شما بابت تهیّهٔ محتوای دست‌اوّل، مفید و پربار جُستار «خاطرات سودازدهٔ من» متشکّریم.
» <رابرت> "اخبار بامدادی" (قسمت دوم) در خاطرات سودا زده من https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...2#pid45302
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادداشت های روزانه
نویسنده پیام
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 26


تشکرها : 977
( 1565 تشکر در 39 ارسال )
شماره ارسال: #20
RE: یادداشت های روزانه

دوشنبه 7 اسفند 91


خب؛ اسکار هم جوایزش را بین همه تقسیم کرد تا دل همه را به دست بیاورد، جایزه بزرگش را هم به احمقانه ترین شکل ممکن به آرگو داد، اصلا" بدهد مال خودشان است به هر کس که می خواهند بدهند، خودمان کم مشکلات داریم غصه اسکار را هم باید بخوریم. مسئولان فرهنگی باید به فکر باشند که آن ها مثل ما ظاهرا" مشکلات دیگری دارند و وقت غصه خوردن برای اسکار را ندارند ... فقط می ماند دلتنگی برای اسکاری که به دنیروی دوست داشتنی نرسید ...


برای کسانی که مثل من اعصاب برایشان نمانده یک مسکن خیلی خوب سراغ دارم. بیا عشق بورزیم شاهکار دوست داشتنی جرج کیوکر



اما داستان فیلم اینطوری هست که ایو مونتان یک میلیاردر است که می فهمد در یک نمایش درجه چندم قصد هجو او را دارند. ایو برای بازدید از پشت صحنه نمایش می رود و درجا و در همان نیم نگاه اول دلباخته مریلین مونرو بازیگر/خواننده نمایش می شود. کارگردان نمایش مونتان را با بازیگری که قرار بوده نقش او را بازی کند اشتباه می گیرد و خود مونتان هم که بدش نمی آید به مونرو نزدیکتر شود خود را بازیگر جا می زند اما افسوس که در بازیگری و خوانندگی به طرز فجیعی بی استعداد است. نمایش به مشکل مالی برخورد می کند و مونتان به طور ناشناس به آنها کمک مالی میکند.سپس جین کلی و بینگ کرازبی ( در نقش خودشان ) را استخدام می کند تا به طور خصوصی او را آموزش دهند. رفته رفته مونرو هم به مونتان علاقه پیدا می کند و در پایان ... نترسید هیچ اتفاق بدی نمی افتد!!!


فیلم خیلی خوبی است، پیشنهادی بهتر از این سراغ ندارم. همه چیز درست سر جای خودش قرار دارد تا تماشاگر را به رویا فرو ببرد. دیگر چه می خواهید؟ بهشت فیلم بازهاست، دیگر چه بگویم؛ بهشت که شاخ و دم ندارد!!!

در افسانه ها آمده است که ایو مونتان یک دل نه صد دل دلباخته مونرو می شود تا اینکه سیمون سینیوره همسر مونتان قضیه را می فهمد و می رود گوش بیچاره را گرفته و به فرانسه برمی گرداند. یک لحظه تصور کنید ایو مونتان بیچاره را در مواجهه با عصبانیت سینیوره !!!

ببینید چه طور مونتان بیچاره را زیر نظر دارد !


اما مدت هاست دلم می خواست از مایکل چیمینو بگویم، مردی که با هر متر و معیاری از بهترین کارگردان های تاریخ سینماست که در کمال ناباوری نابود شد. کارگردانی که با فیلم بسیار خوب تندر بولت و لایت فوت خود را به همه شناساند و با دومین فیلمش شکارچی گوزن معرکه ای به راه انداخت. فیلم بعدی او دروازه بهشت یک شکست تجاری بزرگ بود و کمپانی یونایتد آرتیستس را ورشکست کرد.


شکارچی گوزن ( از فیلم های محبوبم است ) برای خودش یک کلاس درس کارگردانی است. نکته ای که چیمینو در شکارچی گوزن آغاز کرد و در دروازه بهشت آن را به کمال رساند. ساختار خاص فیلم شکارچی گوزن که به صورت تکه تکه ( کلمه مناسبش را پیدا نمی کنم ) را به یاد بیاورید. دائما بین شهر و فضای جنگی در رفت و آمد است. ابتدا زندگی مردان اصلی قصه را میبینیم. مراسم بسیار زیبا و مهم عروسی که بسیاری از اتفاقات آینده را در دل خود بازگو می کند. دقت کنید به لحظه ای که قطره شرابی از لیوان عروسی که باکره نیست روی لباسش می چکد و ... بعد مراسم شکار را داریم و ناگهان به دل جنگ پرتاب می شویم و این رفت و برگشت به طور منظم ادامه دارد. تنها یک چیز است که این قطعات رفت و برگشتی را به یکدیگر متصل میکند و آن جمله " فقط با یک گلوله " است که مثل یک نخ تسبیح در تمامی داستان وجود دارد و تاثیر گذار است. برای اولین بار این جمله را در مراسم شگار گوزن می شنویم. جایی که قرار است گوزن فقط با یک گلوله شکار شود، بار بعد در رولت روسی فقط با یک گلوله را به وحشیانه ترین شکل ممکن باور می کنیم. این جمله همین طور در دل ماجرا جریان دارد تا صحنه آخر، وقتی که دنیرو سعی دارد با یادآوری خاطرات خوب گذشته کریستوفر واکن را به زندگی امیدوار کند و همین جمله کذایی می گوید. واکن به جای شکار گوزن ، رولت روسی را به خاطر می آورد و ... جمله کار خودش را کرده است. اما این ساختار شگفت انگیز در دروازه بهشت بسیار پیچیده می شود . می شود هر قطعه از فیلم را به راحتی در داستان پر طول و تفصیل و پر جزییات 5 ساعته چیمینو جابه جا کرد و به همان مفهوم مورد نظر کارگردان رسید. هر قسمت برای خودش آزادانه زندگی می کند و به همین خاطر می توان بارها و بارها این بازی را ادامه داد و هر بار شگفت زده شد. مثل صحنه عروسی شکارچی گوزن، دروازه بهشت هم یک صحنه به ظاهر بی ربط با کل فیلم دارد، صحنه اسکیت سواری روی یخ اما تصور حذف این صحنه از دل فیلم دیوانه کننده است. در تمامی قطعه های تکه تکه فیلم یک روح واحد جریان دارد، روحی که چیمینو با وسواس بسیار زیاد در فیلمش دمیده است. دلیل شکست فیلم یکی وسواس بی حد و حصر چیمینو در درآوردن صحنه ها مطابق با واقعیت بوده که بودجه فیلم را هر روز زیادتر می کرده و دیگری عدم درک منتقدان آن دوره از سبک متمایز چیمینو که گویی فقط دوست داشتند به سبک کلاسیک فیلم ببینند. به هر حال دروازه بهشت شاهکاری است که ارزش بارها و بارها دیده شدن و مورد بحث قرار گرفتن را دارد. بازی های عالی از کریس کریستوفرسن گرفته تا جف بریجز، کریستوفر واکن و ایزابل هوپر ، فیلم برداری واقعا" معرکه، نورپردازی و تدوین شاهکار و میزانسن های نفس گیر و ... از دروازه بهشت فیلمی ساخته که در هر بار دیدن نکته ای تازه برای کشف کردن دارد. به تازگی کرایتریون هم یک نسخه بسیار خوب از فیلم عرضه کرده.

چیمینو بعد از این فیلم سال اژدها را با بودجه بسیار کم و با بازی میکی رورک ساخت که این یکی هم فیلم بسیار خوبی است، بعد از آن سیسیلی را در باره زندگی سالواتوره جولیانو را بر پرده برد که چنگی به دل نزد، بازسازی موفق ساعات پرالتهاب و یکی دو فیلم جمع و جور دیگر حاصل آخرین تلاشهای یکی از بزرگترین امیدهای هالیوود برای خلق ارسن ولزی دیگر بود که نقش بر آب شد.

اگر خدا بخواهد باز هم درباره دروازه بهشت خواهم نوشت...


تا بعد ...


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۱/۱۲/۷ عصر ۱۱:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, فورست, رزا, اسکورپان شیردل, دزیره, پرشیا, مگی گربه, بانو, پایک بیشاپ, حمید هامون, Achilles, کنتس پابرهنه, ژان والژان, واتسون, Memento
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۹, عصر ۰۸:۱۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۰, عصر ۱۱:۱۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۱, عصر ۰۷:۴۶
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۲, عصر ۱۱:۱۰
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۳, عصر ۰۷:۳۲
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۴, عصر ۰۷:۱۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۵, عصر ۰۷:۴۳
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۶, عصر ۰۷:۲۰
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۰, عصر ۰۷:۳۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۱, عصر ۰۹:۵۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۲, عصر ۰۶:۵۲
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۵, عصر ۰۵:۵۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۷, عصر ۰۲:۴۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۹, عصر ۰۸:۵۷
RE: برای راتسو ریزو - دزیره - ۱۳۹۱/۱۱/۳۰, صبح ۰۹:۳۱
RE: یادداشت های روزانه - پرشیا - ۱۳۹۱/۱۲/۴, صبح ۰۳:۵۹
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۲/۷ عصر ۱۱:۱۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۲/۱۸, عصر ۰۱:۵۷
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۲/۱۹, عصر ۰۷:۵۱