[-]
جعبه پيام
» <کوئیک> ممنون از رابرت و مموله گرامی . سلامت باشید
» <مموله> کوئیک عزیز ممنون برای سینک سریال کاراگاه کاستر وتداعی خاطرات خوب گذشته
» <رابرت> سپاس ویژه از کوئیک عزیز به خاطر سریال "کارآگاه کاستر"
» <اکتورز> سپاس جناب رابرت
» <رابرت> اکتورز عزیز، نظر لطف شماست. سلامت باشید.
» <کوئیک> سری کامل سریال کاراگاه کاستر https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...6#pid45306
» <اکتورز> این خاطرات سودا زدەی جناب رابرت بسیار خواندنیست ، گاهی بدون ورود بە کافە مطالعەیشان میکنم و صرفا جهت تشکر کردن ورود میزنم
» <رابرت> جنابEmiliano نظر لطف‌تان است. سلامت باشید.
» <Emiliano> «رابرت» عزیز، از شما بابت تهیّهٔ محتوای دست‌اوّل، مفید و پربار جُستار «خاطرات سودازدهٔ من» متشکّریم.
» <رابرت> "اخبار بامدادی" (قسمت دوم) در خاطرات سودا زده من https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...2#pid45302
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادداشت های روزانه
نویسنده پیام
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 26


تشکرها : 977
( 1565 تشکر در 39 ارسال )
شماره ارسال: #6
RE: یادداشت های روزانه

شنبه  14 بهمن 91

 

عجب فیلم سهمگینی است عشق میشائیل هانکه؛ واقعا" کلمه ای بهتر از سهمگین به ذهن آدم نمی رسد؛ فیلم ناگهان مثل آوار روی سرم خراب شد. اگر اسکار را به فیلم دیگری هم بدهند باز هم من یک اسکار برایش کنار گذاشته ام. هر بار که می خواهم فیلمی از هانکه ببینم نمی دانم با چه چیزی مواجه می شوم. به گمانم دیگران هم در هر جای دنیا اینگونه اند. بعضی مواقع به شکنجه ای تمام نشدنی می مانند، آزاری که شخصیت های فیلم می بینند، آزاری که ما می بینیم. به یاد بیاوریم پنهان، معلم پیانو، بازی های مسخره در هر دو نسخه و سایر فیلم هایش حتی فیلم هایی به ظاهر آرام تری چون روبان سفید هم در دل خود خشونتی نهفته دارند.

هانکه چه تصویر مرگباری از دوران سالخوردگی تحویلمان داده است گویی هیچ چیز زیبایی در پس این عشق سالهای جوانی وجود ندارد. آیا واقعا" اینگونه است؟ شاید وضعیت از این هم بدتر باشد؟ چه زجری را تحمل می کند پیرمرد عاشق ، ما هم در تحمل این رنج دست کمی از او نداریم.


ژان لویی ترنتینیان و امانوئل ریوا چقدر خوب بازی کرده اند. یک اسکار هم در دلم برای امانوئل ریوا کنار گذاشته ام.

 

امانوئل ریوا و ژان لویی ترنتینیان هم از آخرین بازمانده های موج نو سینمای فرانسه اند، چه لذتی برده ام و برده ایم با فیلم های جوانی اینها:

امانوئل ریوا در هیروشیما، عشق من


امانوئل ریوا با هیروشیما عشق من آلن رنه، لئون مورن، کشیش ملویل، آبی کیشلوفسکی، سرکرده جیلو پونته کوروو، چشم ها دهان مارکو بلوکیو و ترنتینیان با دنباله رو یا سازشکار برتولوچی، دختران بد کلود شابرول، مردی که دروغ می گوید آلن روب گریه، قرار ملاقات آندره تشینه، زد گاوراس، و خدا زن را آفرید روژه وادیم، قرمز کیشلوفسکی، اوسترلیتس آبل گانس، یک مرد و یک زن کلود للوش و ده ها فیلم دیگری که اگر بنویسم حوصله تان را سر برده ام.

این دو هم مثل ایو مونتان؛ ژاله کاظمی و جیمز استیوارت جاودانه اند، مثل ایلای والاک که قبل تر گفته ام. راستی برای فردا یادم باشد یادی هم از کریستوفر پلامر بکنم. چه مرد باشکوهی است...

 

سال 79 بود کتابی گرفتم به اسم ظهور و سقوط نظام استودیویی منتشر شده توسط انتشارات هاشمی

 

کتاب مهجوری است اما به یقین یکی از بهترین 5 کتاب چاپ شده در ایران در زمینه سینماست. کتاب از زمان پیدایش سینما شروع شده و اطلاعات بسیار مهم و کمیابی از اولین تهیه کننده ها تا شکل گیری کمپانی ها و تهیه کننده های مطرحی چون دیوید سلزنیک و ساخته شدن تک تک فیلم های مهم، انواع قرارداد ها با کارگردانان و بازیگران و سپس سقوط نظام استودیویی در اواخر دهه 60 میلادی در اختیار خواننده قرار می دهد. کتاب اینقدر جذاب بود که باعث شده بود زمانی که مشغول خواندنش بودم از روی آن یادداشت برداری کنم مبادا رشته کلام از ذهنم خارج شود. شاید با خواندن کتاب بسیاری از باورهایی که در مورد قدرت فلان کارگردان یا اندیشه های محکم پشت فیلم های برخی دیگر دچار سوظن شوید. کتاب بی نهایت زیبا و ، آموزنده و شیرینی بود.

از آن کتاب هاست که همیشه دم دست آدم است؛ اصطلاحا" بالینی است. باید یک جایی نزدیکت باشد که هر لحظه بتوانی بروی سراغش. حتما" پیدا کنید و بخرید و بخوانید، حتما"

 

 

قرار بود درباره زنگار و استخوان بنویسم که نشد، اما در مورد فیلم شناگر که دیروز بحث اش بود باید بگویم که برخی مواقع فیلم مرا به یاد فیلم کنــدوی مرحوم فریدون گله می اندازد. هر دو فیلم سفر مرد تنهایی را روایت می کنند که از همان ابتدای کار به نظر می رسد عاقبت خوبی ندارند. نمی دانم ... نمی دانم ...

 

 

تا بعد ...


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۱/۱۱/۱۴ عصر ۰۷:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, حمید هامون, سم اسپید, سناتور, بانو, سروان رنو, سی.سی. باکستر, مگی گربه, ژان والژان, اسکورپان شیردل, دزیره, الیور, کنتس پابرهنه, پرشیا, فورست, مهشید, الیزا دولیتل, واتسون, Memento, دون دیه‌گو دلاوگا
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۹, عصر ۰۸:۱۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۰, عصر ۱۱:۱۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۱, عصر ۰۷:۴۶
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۲, عصر ۱۱:۱۰
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۳, عصر ۰۷:۳۲
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ عصر ۰۷:۱۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۵, عصر ۰۷:۴۳
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۶, عصر ۰۷:۲۰
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۰, عصر ۰۷:۳۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۱, عصر ۰۹:۵۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۲, عصر ۰۶:۵۲
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۵, عصر ۰۵:۵۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۷, عصر ۰۲:۴۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۹, عصر ۰۸:۵۷
RE: برای راتسو ریزو - دزیره - ۱۳۹۱/۱۱/۳۰, صبح ۰۹:۳۱
RE: یادداشت های روزانه - پرشیا - ۱۳۹۱/۱۲/۴, صبح ۰۳:۵۹
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۲/۱۸, عصر ۰۱:۵۷
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۲/۱۹, عصر ۰۷:۵۱