[-]
جعبه پيام
» <کوئیک> ممنون از رابرت و مموله گرامی . سلامت باشید
» <مموله> کوئیک عزیز ممنون برای سینک سریال کاراگاه کاستر وتداعی خاطرات خوب گذشته
» <رابرت> سپاس ویژه از کوئیک عزیز به خاطر سریال "کارآگاه کاستر"
» <اکتورز> سپاس جناب رابرت
» <رابرت> اکتورز عزیز، نظر لطف شماست. سلامت باشید.
» <کوئیک> سری کامل سریال کاراگاه کاستر https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...6#pid45306
» <اکتورز> این خاطرات سودا زدەی جناب رابرت بسیار خواندنیست ، گاهی بدون ورود بە کافە مطالعەیشان میکنم و صرفا جهت تشکر کردن ورود میزنم
» <رابرت> جنابEmiliano نظر لطف‌تان است. سلامت باشید.
» <Emiliano> «رابرت» عزیز، از شما بابت تهیّهٔ محتوای دست‌اوّل، مفید و پربار جُستار «خاطرات سودازدهٔ من» متشکّریم.
» <رابرت> "اخبار بامدادی" (قسمت دوم) در خاطرات سودا زده من https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...2#pid45302
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادداشت های روزانه
نویسنده پیام
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 26


تشکرها : 977
( 1565 تشکر در 39 ارسال )
شماره ارسال: #1
Lightbulb یادداشت های روزانه

دوشنبه 9 بهمن 91

مدتی بود انگار مریض بودم، یک جور بی حالی عجیب داشتم ولی هیچ جای بدنم درد نمی کرد. البته این بی حالی در شهر ما یک چیز کاملا" عادی است و همه اینجا اصولا" حال ندارند. اما این یکی انگار با همه بیماری های دنیا فرق می کرد. نه به کافه سر می زدم. نه به سینما می رفتم ، نه حتی یک صفحه از انبوه کتابها و مجله هایی که روز به روز به تعدادشان اضافه می شد را می خواندم. البته کماکان سنت مقدس شبی یک فیلم ببین را حفظ کرده بودم، شاید حالم را خوب کند اما هیچ تاثیری نداشت. نمی توانستم تمرکزی را که باید روی فیلم داشته باشم. به قول معروف اصلا" یه وضعی !!!

آخرین فیلم وودی آلن را گرفته بودم و نمی دانم چرا نمی دیدم. دلم برای ایو مونتان تنگ شده بود و دائم به او فکر می کردم و به اینکه چه آدم نازنینی بود و اینکه ای کاش هنوز زنده بود. با خودم گفتم اگر ایو مونتان مرده، وودی آلن که هنوز زنده است. پریدم و فیلم را گذاشتم داخل دستگاه و دیگر اصلا" نفهمیدم چه شد. فقط اینقدر میدانم که انگار خوب خوب بودم. اولش گفتم شاید دور از جان شما مرده ام که اینقدر سبک شده ام، انگار یک راست رفته بودم به بهشت! ظاهرا" تمام مدت داشتم می خندیدم. چه لذتی داشت دل به وودی دادن و غرق شدن در دنیای پیرمرد. قبلا" در تاپیک توصیف آخرین فیلمی که دیدم به فیلم ما قبل آخر آلن؛ نیمه شب در پاریس پرداخته بودم که آن هم چقدر آرامش بخش بود . اما داستان این یکی به کل با آن فیلم فرق می کرد. حتما" فیلم را دیده اید اما برای آنها که هنوز فیلم را ندیده اند باید بگویم تقدیم به رم با عشق چند داستان از زندگی چند گروه مختلف را روایت می کند و اتفاقاتی را که در رم برای آن ها به وجود می آید بازگو میکند. اصولا" من یک عادت بدی دارم که موقع تماشای فیلم حواسم از داستان پرت می شود و دائم به فرم فیلم یا نحوه کارگردانی، تدوین و باقی قضایایی که معمولا" در بازبینی ها باید به آنها توجه کرد فکر می کنم؛ اما تقدیم به رم با عشق فرصت همچین منتقد بازی هایی را هرگز به من نداد و منو در دنیای بامزه خودش غرق کرد . اصلا" چه معنی می دهد آدم در فیلم پیرمرد جذابی که هنوز با این سن و سال فیلم می سازد و دست بردار هم نیست دنبال عیب و ایراد بگردد. همین که هنوز زنده است و فیلم می سازد خدا را شکر. خدا را شکر حتی اگر باز هم برگمان زده شود و مثل دهه 80 و اوایل دهه 90 از آن فیلم های غیر آلنی بسازد. هنوز تصور مرده شویی که فقط در حمام می تواند اپرا اجرا کند و داستان معروف شدن یک شبه یک شهروند عادی با بازی روبرتو بنینی هوش از سر آدم می برد.

همه این ها یک طرف و بازی خود آلن یک طرف و دیالوگ های آلنی با مزه ای که از زبان خودش می شنویم. سکانس هواپیما و دیالوگ های آلن و همسرش با بازی جودی دیویس معرکه است.

راستی تا یادم نرفته آلن یک فیلم خوب دیگر هم در سال 2009 ساخت به اسم whatever works  با بازی لری دیوید که آن هم از ایده های جذاب آلنی خالی نبود که اگر هنوز ندیده اید درنگ جایز نیست. هنوز هم دلم برای ایو مونتان تنگ بود ولی زنده ها هم هنوز حق دیده شدن دارند وقتی اینقدر خوبند.


بگذریم؛ بهار سال 1389 بود و ماهنامه فیلم بهاریه ای چاپ کرده بود به قلم سروش صحت با تیتر بانجی جامپینگ که هر پاراگرافش بانقل قولی از یک شاعر یا نویسنده یا جمله ای ازیک کتاب شروع شده بود. یکی از آن کتابها ؛ عامه پسند اثر چارلز بوکفسکی بود. جمله های خیلی زیبایی بود، بالاخره بعد از چند سال کتاب را خریدم و باز هم بالاخره بعد از چند ماه کتاب را خواندم. همان اول کتاب نویسنده تکلیفش را با خواننده روشن کرده؛ آنجا که نوشته تقدیم به بد نوشتن!!! شاید هم مترجم نوشته ...


به هر حال انگار بوکفسکی نویسنده خوبی نبوده، خیلی سریع می نوشته و به قول نویسنده مقدمه کتاب نوشته هایش انسجام چندانی ندارند. گویا عامه پسند بهترین کتاب بوکفسکی است، وای به حال بدترینش!

کتاب بدی نبود ولی آن انتظاری را که داشتم به هیچ وجه برآورده نکرد، یکی نیست به من بگوید تو خیلی زرنگی برو کتابهای سینمایی یا مجله هایی را می گیری بخوان، تو را چه به رمان. امان از این سروش صحت دوست داشتنی!


راستی یکی از جمله های کتاب این بود: " از بیرون صدای گلوله شنیدم و فهمیدم که اوضاع همه چیز در دنیا روبراه است"

یا "اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای. منظورم اینست که مثلن می فهمی که همه چیز بی معناست، بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد. چون تو می دانی بی معناست و همین آگاهی تو از بی معنا بودن، تقریبن معنایی به آن می دهد.

می دانی منظورم چیست؟ بدبینی خوش بینانه"

گفتم شاید شما وسوسه شوید و کتاب را بخرید!

شب بعدش به سینما رفتم، من مادر هستم که اگر در موردش بنویسم دیگر یاداشت روزانه نمی شود.

باشد تا بعد ...


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۱/۱۱/۹ عصر ۰۸:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, فورست, اسکورپان شیردل, ژان والژان, حمید هامون, دزیره, رزا, سناتور, سی.سی. باکستر, جو گیلیس, بانو, سم اسپید, مهشید, واتسون, Memento, BATMAN, Princess Anne
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۹ عصر ۰۸:۱۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۰, عصر ۱۱:۱۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۱, عصر ۰۷:۴۶
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۲, عصر ۱۱:۱۰
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۳, عصر ۰۷:۳۲
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۴, عصر ۰۷:۱۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۵, عصر ۰۷:۴۳
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۱۶, عصر ۰۷:۲۰
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۰, عصر ۰۷:۳۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۱, عصر ۰۹:۵۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۲, عصر ۰۶:۵۲
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۵, عصر ۰۵:۵۱
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۷, عصر ۰۲:۴۸
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۱/۲۹, عصر ۰۸:۵۷
RE: برای راتسو ریزو - دزیره - ۱۳۹۱/۱۱/۳۰, صبح ۰۹:۳۱
RE: یادداشت های روزانه - پرشیا - ۱۳۹۱/۱۲/۴, صبح ۰۳:۵۹
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۲/۱۸, عصر ۰۱:۵۷
RE: یادداشت های روزانه - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱۲/۱۹, عصر ۰۷:۵۱