[-]
جعبه پيام
» <دون دیه‌گو دلاوگا> «قاضی می‌رود» : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...0#pid45610
» <رابرت> کالت کلاب در "یادش بخیر..." https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...7#pid45627
» <ترنچ موزر> دونالد ساترلند ، از بازماندگان سینما کلاسیک درگذشت
» <لوک مک گرگور> پت و مت یا جن و جودی؟! https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...9#pid45599
» <شارینگهام> پست بسیار زیبا و سینمایی ورزش 3 در وصف برد پرگل آلمان https://www.varzesh3.com/news/2048718
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
» <رابرت> "ناصر"های گوینده-دوبلور در "خاطرات سودا زده من" https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...2#pid45592
» <شارینگهام> تقدیم به کنتس عزیز: «نومید مشو ،امید می‌دار ای دل* در غیب عجایب است بسیار، ای دل»
» <کنتس پابرهنه> جناب شارینگهام عزیز مرسی برای این کشفیات... پس من از حالا به خودم وعده ی پنجمین ستاره رو دادم.
» <سروان رنو> بحث تاریخی درباره مهاجران و تیم ملی فوتبال آلمان و فرانسه ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...8#pid45568
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 4.29 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برنامه های دهه 70
نویسنده پیام
rahgozar_bineshan آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 261
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۷/۵
اعتبار: 34


تشکرها : 5315
( 1532 تشکر در 135 ارسال )
شماره ارسال: #101
RE: چند فیلم و سریال دهه هفتاد

(۱۴۰۲/۶/۳۰ عصر ۰۵:۴۸)پیرمرد نوشته شده:  

(۱۴۰۱/۱۱/۲۴ صبح ۰۴:۳۳)BATMAN نوشته شده:  

مجموعه تهران 20 با حضور شهلا ناظریان ، حسین عرفانی

دوست عزیز و گرامی جناب BATMAN به مجموعه طنز تهران ساعت* ۲۰ اشاره فرمودند که سال ۷۰ (با تقریب ۱- و ۱+ سال) از شبکه دوم سینما ساعت ۲۰ انحصاراً در تهران پخش می‌شد و شهرستا‌ن‌های دیگر تنها دههٔ فجر توانستند چند قسمت از این برنامه جالب را که با هنرمندی تعداد زیادی از هنرمندان گروه صبح جمعه با شمای رادیو با همان شخصیت‌ها از قبیل دست و دلباز، ملوّن، زرگنده، آمیز عبدالطمع و ... به صورت نمایش تصویری اجرا می‌شد و مجری آن هم به گمانم هرمز شجاعی‌مهر بود، ببینند. واقعاً هنوز هم دلیل این تبعیض صدا و سیما برایم قابل درک نیست. اگر در شبکه جدید و غیرقابل دسترسی در دیگر شهرستان‌‌ها پخش شده بود، جای بحث نداشت ولی اینکه در آن دوران قحطی برنامه و شبکه، یک برنامه ارزنده از شبکه دو که در تمام کشور قابل دسترس است فقط برای پایتخت پخش شود، غیرقابل قبول است.

در تایید حرفهای پیرمرد دل برنای عزیز عارضم که قشنگ یادم هست که از چند هفته قبل تبلیغات و تیزر برنامه تهران ساعت 20 از تلویزیون با صدای ماندگار مرحوم منوچهر نوذری پخش می شد که :هرچه در تهران هست و نیست...در تهران ساعت 20!!!

ما بچهه ای کم امکانات و محروم شهرستانی هم خوشحال بودیم که قرار است  پخش یک برنامه تلویزیونی جذاب شروع بشه و یک سرگرمی تازه دراون ایام کم سرگرمی پیدا خواهیم کرد -به ویزه یکی مثل من که علاقه مند به دیدن چهره گویندگان برنامه صبح جمعه با شما بودم-که ناگهان صحبت اقای آتش افروز مثل یک سطل  آب یخ روی سر کرختمان کرد: این برنامه مخصوص شبکه تهران است و از شبکه های سراسری 1و2 پخش نخواهد شد!!!

یادم هست تا چندین روز همه بچه ها پکر و دمغ بودند و شاکی از این که هرچی امکاناته مال تهرانی هاست!!


سكوت سرشار از ناگفته هاست.......!
۱۴۰۲/۹/۲۵ صبح ۰۹:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, Emiliano, سروان رنو, اکتورز, مارک واتنی, Dude, کنتس پابرهنه, مموله, مراد بیگ, کوئیک, آدمیرال گلوبال, ترنچ موزر
مراد بیگ آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 388
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 36


تشکرها : 2723
( 2414 تشکر در 283 ارسال )
شماره ارسال: #102
فیلم تلوزیونی قدرت - 1998 ساخته ی میگوئل الکساندر

Dude نوشته شده:

(۱۳۹۵/۱۰/۲۷ صبح ۰۱:۴۰)مراد بیگ نوشته شده:  

با سلام خدمت دوستان،دنبال عنوان فیلمی هستم که حدودا 25 سال پیش دیدم.

اگر اشتباه نکرده باشم داستان فیلم در مورد کاندیداتوری ریاست جمهوری آمریکاست یا چیزی شبیه این ، رئیس حزب که پیرمردی مرموزه در قبال گروگانگیری و تهدید بقتل دامادش که نامزد همون حزب در انتخابات بوده بدلایلی سکوت میکنه ولی  دخترش بتنهایی دنبال راه نجاتی برای رهایی همسرش میگرده و تنها حامیش که بادیگارد خانوادگیشون بوده تو یه صحنه ی درگیری، کشته میشه ، در نهایت زنه  با کلی زحمت و مرارت و بدون هیچ پشتیبان دیگری میتونه با توافق با گروگانگیرا در خصوص کنار کشیدن همسرش از سیاست همسرشو نجات بده ...(امیدوارم روایت داستان رو درست بیان کرده باشم)

کشته شدن بادیگارد خانوادگی یکی از دراماتیک ترین سکانس هایی است که بخاطرم مونده،امیدوارم با کمک شما علاوه  اینکه تماشای مجدد فیلم بعد گذشت سالها موجبات تجدید خاطره  برای این راهزن پادر هوا بگردد، روح آن مرحوم مغفور را هم شاد بنماید.

به نظرم فیلم، ربطی به آمریکا و رییس جمهورش ندارد، واحتمالا چیزی شبیه Macht 1998 است، که چیزی جز خلاصه ای از داستانش و چند عکس از هنر پیشه هایش پیدا نشد.

https://www.imdb.com/title/tt0156756/

تقدیم به دوست گرامی جناب Dude 


قدرت  وسیله ی بازی و سرگرمی نیست ، قدرت یک سلاح است و تنها کسی که توانایی استفاده از آن را داراست شایستگی تصاحبش را دارد .


شجاعت ، کاری است که کارگردان جوان و پرتغالی الاصل آلمانی میگوئل الکساندر با حمایت مالی و معنوی کانال خصوصی و تجاری Sat.1 بدان مبادرت می ورزد،  درست پیش از موعد انتخابات فدرال به سال 1998 و پیروزی احتمالی گرهارد شرودر به عنوان صدر اعظم جدید آلمان ، کاری که صدا و سیمای ملی  از انجام آن معذور و بر انجامش ناتوان است .


Macht - 1998 تریلری است معمایی - جنایی  که از فساد در عالم سیاست سخن می گوید و با کنایه های ارزان قیمت  به اعتبار انتخابات پیش رو در آلمان یورش می برد .

پیتر سامر، نامزد پیشرو و کاریزماتیک یک حزب تازه شکل گرفته ، به عنوان ستاره جدید در آسمان سیاسی تجلیل می شود ، همه نظرسنجی ها او را رئیس آینده دولت می دانند ، به نظر می رسد او موفق شده است ، صدای تشویق ممتد سیل جمعیت حاضر بیانگر این مدعی است .


همسرش فرانزیسکا و دختر نوجوانش کاتیا با غرور و شعف زاید الوصفی او را در این برنامه ی تبلیغاتی همراهی می کنند ،  ریچارد مول رئیس و رهبر حزب اما با حرکاتی تصنعی پیروزی احتمالی انتخابات را به خود و نامزد جوان حزب تبریک می گوید ...

از چپ پیتر سامر(پیتر ساتمن) ، ریچارد مول(دیتمار شونهر) ، فرانزیسکا سامر(کاتیا رِیمَن) و دخترشان کاتیا سامر( لوئیزا هرفرت)



 عملیات گروگانگیری پیتر سامر که با خرابی اتومبیل ، شلیک چند بمب دودزا و درگیری مسلحانه و تعقیب و گریز کوتاهی همراه است نخستین شوک را به بیننده وارد می سازد .


از این سو به بعد داستان فیلم در دو بخش مجزا از هم روایت میشود ، از یک سو سیاستمداری که در دخمه ای به دام ربایندگان افتاده و گیج و مستاصل مذاکرات ناسرانجامی با ایشان دارد و از سمتی دیگر  همکاری حزب با کارآگاهان آژانس فدرال در جهت تلاش ظاهری برای آزادی ایشان که بصورت موازی  به تصویر کشیده میشود .

الیور گارتنر با بازی خولیو ریچارِلی(نفر سمت راست)



ربایندگان در قبال آزادی سامر  در وهله ی اول خواستار 15 میلیون مارک آلمان هستند ، ریچارد مول خود شخصا عملیات دادن باج در قبال آزادی سامر را برعهده میگیرد ، مبادله با شکست همراه میشود ، سامر نا امید معتقد است مول برای حذف ایشان عمدا خرابکاری کرده است اما ربایندگان بی توجه به گفته های ایشان  با توسل به خشونت خواسته ی خود را اینبار افزایش می دهند . فرانزیسکا که زنی با هوش بالاست خود شخصا وارد گود گشته طی تحقیقات صورت داده در اطراف خود به تمامیت فعالیت حزب و و در بطن آن به همسرش بعنوان نماینده ای که در خرید و فروش تسلیحات دست داشته مشکوک  و بدبین میگردد ، اما با این وجود در صدد آزادی وی بر می آید ، تنها حامی و پشتیبان مورد اعتماد او در این راه اولیور گارتنر بادیگارد خانوادگیشان است که در تمامی مراحل او را همراهی می کند .

نیکول هستر در نقش آنا سامر مادر پیتر (سمت چپ)


 فیلم وارد فاز جدید و سرنوشت ساز خود میشود ، خبرچینان یک به یک جان خود را ازدست می دهند و فرانزیسکا که یقین حاصل کرده خیانت برادر قدرت است ، مایوس از مول یگانه یاور خود الیور را نیز در یک سکانس تمام تراژیک تعقیب و گریز ازدست می دهد ، با مرگ الیور فرانزیسکا بواقع خود را در باتلاقی از فساد سیاسی ، یاس و نا امیدی غوطه ور  می بیند ، در ادامه اما پس از تحمل مسیری طاقت فرسا و مرارت های فراوان ، ربایندگان را حاضر به مذاکره ی رویاروی با خود می گرداند .


فرانزیسکا در نهایت موفق میشود همسر نیمه جانش را از دست ربایندگان ، سیاست و مول  یکجا برهاند ...


روایت فیلم داستانی است تخیلی الهام گرفته از خاطرات اسارت یان فیلیپ رِمِسما *در دست ربایندگانش در کتاب در سرداب -1997


بازی زوج هنری مشهور کاتیا رِیمَن و پیتر ساتمن در نقش فرانزیسکا و همسرش باور پذیر و عالی است ، دیتمار شونهر در نقش رهبر حیله گر حزب میدان داری می کند اما علیرغم تکیه کارگردان بر استفاده  از نام های بزرگ در موفقیت فیلم به عنوان محصولی سرگرم کننده و تماشگر پسند ، بهره گیری از جلوه های سطحی و داستان کلیشه ای - به رسمی که در تلویزیونهای تجاری معمول است - این اثر را ازیک  درام سیاسی مهیج جدی که در یادها بماند دور ساخته و به اثری گمنام مبدل می سازد ، متاسفانه هیچ اثری از این فیلم خاطره انگیز برای ما در دنیای مجازی  غیر از تعدادی از تصاویر مندرج در بالا وجود ندارد ...

*دکتر یان فیلیپ رمسما پژوهشگر سیاسی ، اجتماعی و فرهنگیِ اهل آلمان که در 25 مارس 1996 توسط چهار مرد ربوده شد ، خانواده اش  پس از 33 روز اسارت و در میان سنگ اندازی عوامل قضایی رسیدگی به پرونده ، در مبادله ی سوم موفق به آزادی وی در قبال 15 میلیون مارک آلمان و 12.5 میلیون فرانک سوئیس شدند .


مراد بیگ : من ادعائی ندارم ، خاله لیلا : ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست .
۱۴۰۲/۹/۲۷ صبح ۰۲:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : لوک مک گرگور, رابرت, Emiliano, Dude, سروان رنو, مموله, مارک واتنی, کنتس پابرهنه, Classic, rahgozar_bineshan, اکتورز, کوئیک, BATMAN, ترنچ موزر, آلبرت کمپیون
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 695
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 24


تشکرها : 998
( 4502 تشکر در 689 ارسال )
شماره ارسال: #103
RE: برنامه های دهه 70

فیلم سینمایی خاطره انگیز

The Indian in the Cupboard
(سرخپوست در گنجه)

یک فیلم سینمایی خاطره انگیز که اواخر دهه 70 از صدا و سیما پخش شد به کارگردانی فرانک اوز و بازی بازیگرانی مثل دیوید کیت و لیندسی کروز که در سال 1995 ساخته شده. دوبله نقش سرخپوست رو هم فکر کنم آقای ژرژ پطرسی صحبت کرده بودن و توی یه سکانس به پسربچه میگفت توی قرن شما خدا فراموش شده.


زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۴۰۳/۱/۳۱ صبح ۱۲:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ترنچ موزر, رابرت, اکتورز, مارک واتنی, Emiliano, مموله, سروان رنو, rahgozar_bineshan, آلبرت کمپیون
Emiliano آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 200
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۴
اعتبار: 21


تشکرها : 1056
( 1756 تشکر در 192 ارسال )
شماره ارسال: #104
RE: برنامه های دهه 70

(۱۴۰۳/۱/۳۱ صبح ۱۲:۱۸)پهلوان جواد نوشته شده:  

فیلم سینمایی خاطره انگیز

The Indian in the Cupboard
(سرخپوست در گنجه)

این فیلم در ایران تحت‌عنوان «کلید سحرآمیز» نمایش داده شد.

۱۴۰۳/۱/۳۱ عصر ۰۲:۰۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, مارک واتنی, ترنچ موزر, سروان رنو, پهلوان جواد, rahgozar_bineshan, کوئیک, آلبرت کمپیون, مموله
لوک مک گرگور آفلاین
جوینده َطلا
***

ارسال ها: 220
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۳۱
اعتبار: 24


تشکرها : 1033
( 1746 تشکر در 217 ارسال )
شماره ارسال: #105
RE: برنامه های دهه 70

خیلی ها در سال ۱۳۷۸ با سریال ماجراهای انید بلیتون در برنامه سیمای نوجوان آشنا شدند. این سریال در ایران با نام همرهان پخش می شد. با این وجود این اولین باری نبود که تلویزیون ملی آنرا پخش می کرد، چرا که چند ماه قبلش قسمت اول آن با نام ماجرای جزیره به عنوان فیلم سینمایی از برنامه کودک و نوجوان پخش شده بود. زمان پخش ان، یک روز تعطیل بود اما مناسبش را به خاطر ندارم. به یاد دارم که تماشای ماجرای جزیره برای من بسیار هیجان انگیز بود. راستش بیشتر از اینکه بچه ها که نقش اصلی بودند برایم جالب باشند توجهم به دو مرد داستان به نامهای بیل و جو جلب شده بود و البته جو برایم کاراکتر جذاب تری بود. بیل کالینگهام در ابتدای داستان مانند مردی حقه باز و شریر به تصویر کشیده شده بود که در نهایت می فهمیم او یک پلیس است و جو در ابتدا مرد جوان دوست داشتنی می نمود که برای مادر بچه ها کار می کرد و البته دوست خوبی نیز برای بچه ها بود. اما در نهایت مشخص می شد که او مرد حقه بازی است که دوروبر آنها می پلکد تا بتواند از راه مخفی منزلشان برای جا بی جایی اسکناس های تقلبی استفاده کند!

آنزمان در سنین نوجوانی شیفته گی خاصی به کاراکتر و البته بازیگر نقش جو پیدا کرده بودم! مخصوصاً اینکه کلا در فیلم حضور زیادی نداشت و بیشتر او را از دور، کم صحبت و معمولاً سوار بر موتور نشان می دادند تا بیننده به او شک نکند! دوست داشتم بدانم این بازیگر کیست و در چه نقش های دیگری بازی کرده است. با این وجود چون اینترنتی در کار نبود این امر دشوار و حتی غیر ممکن جلوه می کرد. چند ماه بعد که به صورت سریالی پخش شد بسیار خوشحال شدم و البته همان زمان بود که فهمیدم ماجرای جزیره یک فیلم نیست بلکه قسمت اول یک سریال تلویزیونی است. اگرچه مرگ جو‌ در قسمت ابتدایی و در نتیجه نبود او در سایر قسمتها برایم خوشایند نبود. این قضیه به اضافه بچه گانه تر شدن و وجهه کمیک بخشیدن به سایر قسمتها باعث شده بود که آنها را به اندازه ماجرای جزیره دوست نداشته باشم، اما باز هم برای سرگرمی خوب بودند و به تماشایشان می نشستم. این را هم باید اضافه کنم که این سریال بر اساس رمانهای مشهور قدیمی ساخته شده بودند که البته در سریال فضای امروزی به آن داده بودند. جو‌ نیز در رمان مردی سیاهپوست است و در طول داستان بیش از سی بار به قومیتش اشاره شده که البته در برخی از نسخه های امروزی تر اشاره به آن حذف شده است و در سریال نیز او تبدیل به مردی جوان و سفید پوست گشته است.

چند سالی گذشت. کم کم با اینترنت آشنا شدم و منهم بخشی از زمانم را به جستجوی چیزهایی که دوست داشتم می پرداختم. یکی از آنها همان سریال همرهان بود. جستجو بسیار دشوار بود چرا که نشانی از این سریال نداشتم و حتی نام واقعی اش را هم نمی دانستم. روزها گشتم و گشتم تا در نهایت پیدایش کردم. راستش این روزها پس از گذشت بیست سال یادم نمی آید که چگونه به لینک سریال رسیدم. اما شاید و تنها شاید از طریق دیوید تیلور که در سریال اسب سیاه نیز بازی می کرد. مطمئن نیستم اما آخر جور دیگری چطور می توانست باشد؟! خلاصه کلی اشتیاق داشتم که با بازیگر نقش جو آشنا شوم. وارد قسمت ماجرای جزیره در سایت آی ام دی شدم و روی نام بازیگر نقش جو کلیک کردم. آنوقت یکباره توی ذوقم خورد! خدای من او همان دکتر میچ استیونس سریال پرستاران بود!!!{#smilies.biggrin}

آنزمان که من این را کشف کردم تلویزیون ملی داشت قسمتهایی را پخش می کرد که دکتر استیونس تازه به سریال پیوسته بود و مردم ایران آشنایی چندانی با او نداشتند. اینکه گفتم کمی توی ذوقم خورد به این معنا نیست که من با اریک تامسون و یا با کاراکترش در پرستاران مشکلی دارم اما تصوری که در چند سال متمادی از او داشتم کاملا متفاوت بود. انتظار داشتم او را با همان ظاهر سریال همرهان و باز هم در نقشهای ماجراجویانه و اسرارآمیز ببینم. با این وجود او در فاصله تنها سه سال از سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ که به سریال پرستاران پیوست از نظر فیزیکی تفاوت فاحشی کرده بود! اگرچه قبل از اینکه به نقش مثبت سریال پرستاران بپیوندد او نقش های منفی دیگری نیز بازی کرده بود و از جمله آنها می توان به نفس هادس در سریال هرکول سفرهای افسانه ای اشاره کرد که البته از تلویزیون ملی پخش نشده است.

کلا فیزیک اریک تامسون از همان جوانی به گونه ای بود که بزرگتر از خودش می نمود. زمانی که سریال همرهان را می دیدم فکر می کردم نزدیک به سی و پنج سال دارد اما تنها بیست و نه ساله بود و زمانی هم که در سی و دو سالگی به سریال پرستاران پیوست، نه تنها بسیار تغییر کرده بود بلکه حالت مردی میانسال و پدرانه نیز به خود گرفته بود. سالهاست که در استرالیا و نیوزیلند مردم او را بیشتر با نقش های مثبت پدرانه در سریال های تلویزیونی می شناسند.

خلاصه سریال پرستاران سکوی پرتابی برای اریک تامسون شد تا شهرتی قابل توجه به دست بیاورد و امروزه او مشهورترین بازیگر این سریال است. اما آن شور و شوقی که من در دوران نوجوانی نسبت به او داشتم سالهاست که از بین رفته است. با این وجود همچنان از تماشای قسمت اول سریال همرهان و یا همان ماجرای جزیره لذت میبرم.

و اما هیچ کس از عوارض گذر زمان در امان نمی ماند...


من به شانس اعتقاد ندارم. به خودم اعتقاد دارم!
۱۴۰۳/۴/۳ عصر ۰۹:۳۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کوئیک, رابرت, مورفیوس, ترنچ موزر, Classic, مارک واتنی, آلبرت کمپیون, Emiliano, سروان رنو, مموله, master of puppet, کنتس پابرهنه
ارسال پاسخ