[-]
جعبه پيام
» <پیرمرد> سپاسگزارم از جناب سروان که بنده را با دورین گری مقایسه نفرمودند
» <پیرمرد> سلام و عرض احترام خدمت دوستان کافه کلاسیک و تشکر از سرکار خانم کنتس گرامی
» <سروان رنو> پیرمرد مانند بنجامین باتن هر روز جوانتر می شود
» <کنتس پابرهنه> به به... بعد از مدت ها درود جناب پیرمرد عزیز
» <دون دیه‌گو دلاوگا> «قاضی می‌رود» : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...0#pid45610
» <رابرت> کالت کلاب در "یادش بخیر..." https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...7#pid45627
» <ترنچ موزر> دونالد ساترلند ، از بازماندگان سینما کلاسیک درگذشت
» <لوک مک گرگور> پت و مت یا جن و جودی؟! https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...9#pid45599
» <شارینگهام> پست بسیار زیبا و سینمایی ورزش 3 در وصف برد پرگل آلمان https://www.varzesh3.com/news/2048718
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 3.86 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاد هنرمندان سینمای ایران
نویسنده پیام
مگی گربه آفلاین
مشتری شبهای کافه
*

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱۱/۱۹
اعتبار: 47


تشکرها : 8633
( 2277 تشکر در 66 ارسال )
شماره ارسال: #110
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

با سپاس از خانم لمپرت و BATMAN عزیز برای مطالب خوبشان از خانم هما روستا و با کسب اجازه از محضرشان، من نیز مطلبی که دربارۀ این بانوی هنرمند و فرهیخته تهیه کرده بودم را تقدیم حضورتان می کنم...

____________________________________________

برای ماها که اسیر نوستالژی هستیم، چهرۀ چند بازیگر زن در قاب سینما و تلویزیون دهۀ شصت و اوایل هفتاد برایمان عطر و بوی دیگری داشت: پروانه معصومی، سوسن تسلیمی، محبوبه بیات، فریماه فرجامی، گلاب آدینه، ثریا حکمت، گلچهره سجادیه، فاطمه معتمد آریا، افسانه بایگان و... و هما روستا یکی از ماندگارترین هایشان بود؛ با آن سیمای سرد و مغموم و صدای منحصر به فردش که او را از دیگر همتایانش متمایز می کرد، حقیقتاً بانوی تئاتر ایران بود که بازیگری و کارگردانی و تدریس تئاتر و ترجمه نمایشنامه حاصل فعالیت ارزشمند اوست...

چهار مهر ماه، هما روستا همزمان با سالروز تولدش دار فانی را وداع گفت و چند روز دیگر پیکرش از آمریکا برای خاکسپاری به ایران منتقل خواهد شد.

هما روستا متولد 1325 در تهران و دانش آموختۀ دانشکده هنرهای دراماتیک بخارست بود. پدرش (رضا روستا) از رهبران حزب توده بود که اوایل دهۀ سی به روسیه مهاجرت کرد و هما از شش سالگی در مسکو بزرگ شد.

«پدرم به شدت مخالف بازیگر شدنم بود و حتی در نوجوانی تشویقم کرد که شیمی و داروسازی بخوانم اما آن قدر اصرار کردم که راضی شد و بعد از کمی قهر و آشتی، من را به رومانی فرستاد که تئاتر بخوانم. وقتی به ایران برگشتم فارغ التحصیل بودم و تجربۀ عملی هم داشتم؛ مدتی کارگردانی کردم و بعد به عنوان بازیگر روی صحنه رفتم.»

به جرأت می توان گفت در میان بازیگران زن، هما روستا درخشان ترین و پربارترین کارنامه را در تئاتر دارد و در شاهکارهای ادبیات نمایشی زیادی نقش آفرینی کرده است؛ نمایش های مشهور بازرس و شنل از نیکولای گوگول، باغ وحش شیشه ای از تنسی ویلیامز، دایی وانیا، مرغ دریایی و باغ آلبالو از آنتون چخوف، مرده های بی کفن و دفن از ژان پل سارتر، ازدواج آقای می سی سی پی و بازی استریندبرگ از فردریش دورنمات، ببر گراز دندان از فریتس هوخ ولدر و... تنها گوشه ای از حضور پر فروغ اش در عرصه تئاتر و نمایش است.

به اذعان بسیاری، بازی او به همراه رضا کیانیان در نمایش بازی استریندبرگ به کارگردانی زنده یاد حمید سمندریان یکی از پیچیده ترین و جذاب ترین هنرنمای هایش بر روی صحنه بوده است.

او دربارۀ سالهای ابتدایی حضورش در تئاتر به خاطر می آورد: «من تازه از دانشکده به ایران برگشته بودم. بزرگ شدۀ اروپا بودم و در مدرسه هم فارسی نخوانده بودم. لهجۀ غلیظی داشتم که هنوز هم آثارش در صدایم کم و بیش پیداست. به همین دلیل نمی توانستم بازی کنم. رفتم به دانشکده هنرهای دراماتیک و نمایشنامه باغ وحش شیشه ای را کارگردانی کردم. سمندریان آن اجرا را دید و گفت تو از من بهتر کار کرده ای و به روح اثر نزدیک تر است. او با فنی زاده و بازیگران حرفه ای این نمایش را اجرا کرده بود و من با دانشجوها. بعد از آن یکی دو نمایشنامه فارسی کار کردم و وقتی لهجه فارسی ام کمی بهتر شد با آقای انتظامی و آقای نصیریان بازرس را روی صحنه بردیم و من نقش دختر را بازی می کردم. همۀ شهرهای ایران را با این نمایش دیدم؛ خیلی سفر می کردیم. همه از من خوششان می آمد چون تازه از اروپا آمده بودم و بازیگری هم بلد بودم و روی صحنه معمولاً حضور خوبی داشتم. از آنجا به بعد سمندریان به من پیشنهاد همکاری و بعد ازدواج داد و ما باهم زندگیمان را شروع کردیم.»


هما از نسل بازیگرانی بود که با وقوع انقلاب وقفه ای طولانی در فعالیتش به وجود آمد و از این نظر لطمه دید «در اوج فعالیتمان انقلاب شد و تکلیف صحنه معلوم نبود. سن مان هم بالا می رفت و تعداد نقش ها و نمایشنامه های از دست رفته هر سال زیادتر می شد.»

حمید لبخنده از آن سالها یاد می کند: «در آن زمان با وقفه ای که بر ما تحمیل کرده بودند، ناچار تمرین ها از تئاتر شهر به خانۀ استاد سمندریان و پس از آن به طبقۀ دوم رستوران 141 (پارکینگ آپارتمان استاد سمندریان) انتقال یافت. در رستوران 141 که تأسیس آن از روحیه ای اعتراضی نشأت گرفته بود، هما روستا به جای درخشش بر صحنه تئانر در آشپزخانه ظرف می شست. احمد آقالو و تعدادی دیگر از بازیگران گارسون بودند و استاد پشت دخل می نشست. و به مشتریان که اغلب اهل هنر بودند خوراک می فروختیم. بدین ترتیب ظهرها گارسون می شدیم و غروب ها در قالب شخصیت های نمایشنامه ای به حرفۀ خود بازمی گشتیم. هما روستا تنها ستارۀ گروه بود که گاه در نقش ناتاشا و گاه در نقش آناستازیا بازیگری می کرد؛ و شگفت آن که گرچه هر دو نقش دور از هم و به دور از فردیت او بودند، هما روستا در کالبد هر دو نقش جانی تازه و دیگرگونه می داد. در نقش ناتاشای عاشق در ایوانف همان قدر باورکردنی و درخشان بود که در نقش آناستازیای ازدواج آقای می سی سی پی که روایتی بود از دنیای بی رحمی که به تعبیر نویسنده فاسد است.»

در سال 1350 هما روستا در فیلم دیوار شیشه ای ساختۀ ساموئل خاچیکیان بازی کرد که از آن به عنوان تجربه ای ناموفق یاد می کند و اولین و آخرین حضور او در سینمای قبل از انقلاب بود (در این فیلم هما با پوری بنایی و ژاله سام نقش سه خواهر را بازی می کردند) و تمام فعالیتش در صحنه تئاتر خلاصه میشد که بالاخره بعد از پانزده سال در فیلمی از محمدعلی نجفی بازی کرد.

«می گفتیم فقط بازیگران بد فیلمفارسی بازی می کنند، البته اشتباه می کردیم چون در همان فیلمفارسی های قدیم بازیگران خوبی بازی می کردند. تئاتر ما را مغرور کرده بود و از بالا به سینما نگاه می کردیم، ولی ای کاش به جای فاصله گرفتن کمک می کردیم که سینما بهتر شود. همان طور که بعد از انقلاب تئاتری ها به سینما رفتند و سطح فیلم ها را بالا بردند... فکر می کنم دلیل گرایش خیلی از بازیگران ما به تئاتر این بود که سینمای ایران مناسب فعالیتشان نبود؛ وگرنه علاقه آنها به بازیگری با دیدن آثار خارجی شروع شده بود. خود من هم عاشق هیچکاک و برگمان و ویسکونتی بودم. با بیضایی می نشستیم و هیچکاک می دیدیم و او در هر نما برایمان توضیح می داد که چه ریزه کاری هایی در کارگردانی هیچکاک وجود دارد.»

هما روستا تنها در سیزده فیلم ظاهر شد که بهترینشان گزارش یک قتل (محمدعلی نجفیپرنده کوچک خوشبختی (پوران درخشندهتمام وسوسه های زمین (حمید سمندریانمسافران (بهرام بیضایی) و البته از کرخه تا راین بود که در این آخری او یکی از بهترین شمایل های زنانۀ سینمای جنگ را به نمایش گذاشت.

او درباره این همکاریش با ابراهیم حاتمی کیا می گوید «آقای حاتمی کیا بازیگری می خواست که آلمانی بداند و سابقه زندگی در اروپا را داشته باشد. موقعی که با او صحبت می کردم، احساسم این بود که آدمی صمیمی و خالص است و کاری را می کند که به آن اعتقاد دارد. شاید من با گرایش های ایدئولوژیک او موافق نبودم اما صمیمیتش کارم را راحت کرد و تصمیمم را گرفتم. می دانستم که باورهای او با من تفاوت دارد و او هم می دانست که من طور دیگری فکر می کنم؛ اما او کارگردان بود و من بازیگر؛... ما در جنگ بستگان و دوستانمان را از دست دایم. همسایه ها و همشهری هایمان رفتند و برنگشتند. در این فیلم بیشتر از جنبۀ انسانی به موضوع نگاه می کردم. بازی در این فیلم دِینی بود که به گردنم بود و باید ادا می کردم.»

در مسافرانِ بهرام بیضایی او نقش کوتاه ولی مؤثری را ایفا نمود و با رو به دوربین گویی اش که حادثه ای مرگبار را پیشگویی می کرد، همه را غافل گیر کرد و این غافلگیری هنوز هم با گذشت سالها به یادماندی است: ما به تهران میریم، برای عروسی خواهر کوچیکترم. ما به تهران نمی‌رسیم؛ ما همگی می‌میریم!...

پرنده کوچک خوشبختی دیگر فیلم خاطره انگیز اوست که به دور از کلیشه های رایج در نقش مددکار و متخصص امور تربيتی بسیار خوش درخشید. به ویژه در آن لحظه که با ملیحه زیر باران نشسته و او را در خاک کردن پرندۀ مرده اش همراهی می کند...

سایر فیلم هایش عبارت اند از ملک خاتون، تیغ آفتاب، دو همسفر، کودکانی از آب و گل، زن امروز و لژیون که چندان آثار قابل توجه ای نبودند و محجور ماندند. حتی وقتی بعد از چند سال دوری از سینما در فیلم ضعیف رفیق بد بازی کرد، حضورش در این فیلم واکنش های منفی برای او در پی داشت.

روستا گزیده کاریش در سینمای بعد از انقلاب را اینگونه عنوان کرده است: «من در نمایشنامه هایی از بزرگان تئاتر بازی کرده ام و نقش های سختی داشته ام. تئاتر خانۀ من بود و در آن آرامش خاطر داشتم، اما در سینما همیشه برای هر حرکتی که انجام می دادم، استرس داشتم و نگران بودم... سینما هیچ وقت من را درک نکرد؛ نتوانست آنچه درونم داشتم را بیرون بکشد. نقش هایی که برایم چالش ایجاد کند در دسترسم قرار نگرفت و من هم وقتی دیدم سینما درکم نمی کند، راهم را از سینما جدا کردم و کمی کنار کشیدم. خیلی از کارگردانان فکر می کردند من تعمد دارم که در سینما کار نکنم در حالی که اینطور نبود و دوست داشتم در سینما رشد کنم ولی نشد...»

حضور او در تلویزیون بیشتر در قالب تله تئاترهای خاطر انگیزی بود که در دهه هفتاد پخش می شدند و شور حال دیگری داشتند، از جمله شعبده باز (نوشتۀ کورت گوتز و به کارگردانی پروانه مژده) و جان گابریل بورگمن ( نوشتۀ هنریک ایبسون و به کارگردانی حسن فتحی) و بعدها نیز برای شبکۀ چهار در تله تئاترهای همه فرزندان من (نمایشنامه ای از آرتور میلر) و به سوی دمشق (نمایشنامه ای از آگوست استریندبرگ) بازی کرد که این آخری به کارگردانی استاد سمندریان بود و هما روستا به همراه پرویز پورحسینی نقش های اصلی را بازی می کردند که در واقع استعاره ای از آدم و حوای معاصر بودند که در سرزمینی اتزاعی و بی فرجام هبوط کرده اند. به سوی دمشق نمونه ای از بهترین تله تئاترهاست که امید است که تلویزیون بازپخشش کند یا اینکه این اثر روزی در دسترس عموم قرار بگیرد.

وی در چند سریال از جمله آخرین ستاره شب، خاک سرخ، با من بمان و ترانه مادری بازی کرد و به عنوان بازیگر مهمان در مجموعۀ قدرندیدۀ محاکمه به کارگردانی حسن هدایت نیز حضور داشت.

در دهه هشتاد روستا نمایش زمستان نوشته امید سهرابی، نمایش سانتاکروز اثر ماکس فریش با ترجمه ای از خودش و نیز نمایشی تحت عنوان آنتیگون در نیویورک را بر روی صحنه برد.

در تیر ماه 1391 هما در غم از دست رفتن حمید سمندریان به سوگی سنگین نشست و با وجود تلاش برای احیای راه استاد در کلاس های بازیگری، نتوانست فعالیت هنری خود را ادامه دهد، تا جایی که پس از نمایش باغ آلبالو (به کارگردانی حسن معجونی) مدتی در بستر افتاد.

«سمندریان استاد من بود. او روی بیان من خیلی کار کرد، و راهنمایی هایش درک درستی از تئاتر به من داد. او با هر بازیگر به فراخور حالش از شیوه و روش خاص و متفاوتی بهره می برد. سمندریان موقع کارگردانی خیلی سخت می گیرد. به بازیگر تخفیف نمی دهد. نقش را برای بازیگر تجزیه و تحلیل می کند و آخرسر آزادی عملی در حیطۀ راهنمایی هایی که می کند به بازیگر می دهد و راه ابراز خلاقیت را همیشه برای بازیگر باز می گذارد. بده بستان و بحث و جدل کارگردان و بازیگر و تمرین های طولانی آنقدر ادامه می یابد تا بازی به شکل مورد پسند و نزدیک تر به نظر خودش درآید.»

* برای آینده چه برنامه هایی دارید؟ از کارهای نکرده تان بگوید؛ از حسرت ها و امیدهایتان...

هما روستا: این سوال را که می کنید بغضم می گیرد. مثل این است که آدم بخواهد همۀ دنیا را بغل کند، اما طبعاً می داند که آرزویش محال و ناممکن است. من به این سؤالتان جواب نمی دهم. اشکالی ندارد؟!...

در سکانس آخر فیلم ماندگار مسافران (بهرام بیضایی) که عروسی به ماتم و عذا بدل شده، خانم بزرگ (جمیله شیخی) در برابر تقدیر می ایستد، مرگ و نیستی را درهم می شکند و مردگان را فرامی خواند و به این ترتیب مسافران جانباخته باز می گردند و مهتاب (هما روستا) آینۀ موروثی را تحویل ماهرخ (مژده شمسایی) می دهد تا نور و رشنایی امید از آن آینه منعکس شود... و مرگ پایانی برای هنرمند بزرگی چون هما روستا نیست، زیرا او با خود آینه ای داشت که تجلی هنرش بر تئاتر این مملکت بود که انعکاسش برای همیشه جاودان خواهد ماند...

یادش گرامی

نقل قول ها برگرفته از ماهنامه سینمایی فیلم، شماره 470 (ویژه سی و دومین جشنواره فیلم فجر)، 12 بهمن 1392 + شماره 58، دی 1366



تنها سلاح من در این دنیای به شدت مسلح، دیوانگی است - جبران خلیل جبران
۱۳۹۴/۷/۶ صبح ۰۱:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, خانم لمپرت, Memento, فورست, پیرمرد, واتسون, نیومن, rahgozar_bineshan, کنتس پابرهنه, هانا اشمیت, Princess Anne, سروان رنو, حمید هامون, اسکورپان شیردل, BATMAN, زبل خان, جیمز باند, آلبرت کمپیون, پیر چنگی, جروشا, زرد ابری, کاپیتان اسکای, اشپیلمن, دزیره, مکس دی وینتر
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
بیاد هنرمندان سینمای ایران - بانو - ۱۳۹۱/۵/۹, عصر ۰۴:۳۹
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - ایرج - ۱۳۹۱/۱۲/۲۵, صبح ۰۲:۲۶
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - Blanche - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷, عصر ۰۷:۲۴
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - Blanche - ۱۳۹۲/۱۰/۲۴, صبح ۱۰:۲۶
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - منصور - ۱۳۹۲/۱۰/۲۴, صبح ۱۱:۰۲
مرتضی احمدی - پیرمرد - ۱۳۹۳/۹/۳۰, عصر ۰۴:۳۵
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - jack regan - ۱۳۹۳/۱۰/۱۰, صبح ۰۸:۰۹
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - منصور - ۱۳۹۳/۱۰/۲۲, صبح ۱۱:۴۲
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - هایدی - ۱۳۹۳/۱۲/۱۶, عصر ۰۴:۱۳
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - مگی گربه - ۱۳۹۴/۷/۶ صبح ۰۱:۳۰
تنها صداست که می ماند - مراد بیگ - ۱۳۹۷/۶/۲۴, صبح ۱۱:۴۹
به زمان ِ زاون - دون دیه‌گو دلاوگا - ۱۳۹۷/۹/۱۷, عصر ۰۱:۳۴
بیاد استاد پرویز بهرام - مراد بیگ - ۱۳۹۸/۳/۸, صبح ۰۴:۵۵
به یاد استاد رضا عبدی - مراد بیگ - ۱۳۹۸/۸/۲۵, صبح ۰۲:۴۲
بیاد فریماه فرجامی عزیز - سروان رنو - ۱۴۰۲/۴/۱۱, صبح ۱۲:۰۴
به مناسبت روز مادر - BATMAN - ۱۳۹۴/۱/۲۳, صبح ۰۳:۳۰
به مناسبت روز پدر - BATMAN - ۱۳۹۴/۲/۱۱, عصر ۰۷:۳۷
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - BATMAN - ۱۳۹۴/۱۱/۶, عصر ۰۹:۴۶
RE: یک عکس ... یک خاطره - سناتور - ۱۳۹۴/۱۱/۶, عصر ۱۰:۴۵