[-]
جعبه پيام
» <پیرمرد> سپاسگزارم از جناب سروان که بنده را با دورین گری مقایسه نفرمودند
» <پیرمرد> سلام و عرض احترام خدمت دوستان کافه کلاسیک و تشکر از سرکار خانم کنتس گرامی
» <سروان رنو> پیرمرد مانند بنجامین باتن هر روز جوانتر می شود
» <کنتس پابرهنه> به به... بعد از مدت ها درود جناب پیرمرد عزیز
» <دون دیه‌گو دلاوگا> «قاضی می‌رود» : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...0#pid45610
» <رابرت> کالت کلاب در "یادش بخیر..." https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...7#pid45627
» <ترنچ موزر> دونالد ساترلند ، از بازماندگان سینما کلاسیک درگذشت
» <لوک مک گرگور> پت و مت یا جن و جودی؟! https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...9#pid45599
» <شارینگهام> پست بسیار زیبا و سینمایی ورزش 3 در وصف برد پرگل آلمان https://www.varzesh3.com/news/2048718
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 3.86 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاد هنرمندان سینمای ایران
نویسنده پیام
برو بیکر آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲
اعتبار: 37


تشکرها : 3248
( 6975 تشکر در 203 ارسال )
شماره ارسال: #51
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

سلام بر اجاره نشین بزرگ شهر ما ........ باغچه با صفایت بر فراز آپارتمان شهر ما پر گل باد .......

حنجره طلایی ات پر از سروده های وطنم ایران باد ...... نامت چون ترنم های باران بر خشکسار هنر ما همیشه سرشار باد

حسین سرشار

عکس بالا متعلق به حسین سرشار می باشد. نامبرده  از تاریخ 74/8/26 از منزل خارج و تا کنون مراجعت نکرده است. هرکس از نامبرده خبری دارد لطفا اطلاع دهد تا سینمایی را از نگرانی نجات دهد.

چه زود میگذرد. وقتی می بینم  اینروزها هنگامیکه به اسامی یاد شدگان این تاپیک نگاهی میکنیم از اینکه هنوز نتوانسته ایم جایگزینی برایشان پیدا کنیم هزاران افسوس می خورم. در سینمایی که در هر گوشه جهان ودر هر کشوری چندین هنرپیشه آوازه خوان اپرا بر پرده هایشان می درخشد ما در کشورمان چه بر سر تنها اپرامنِ سینمای خود آوردیم که اینگونه آواره خیابانهای شهری غریب گردید.

در تاپیکهای دوبله گاهگاهی اشاره به اولین دوبله فیلمها به زبان فارسی میگردد که آغازش نه در استودیهای ایرانی بلکه در کشور دیگری بنام ایتالیا کلید می خورد. هرچند هیچگاه فیلمهایی که در ایتالیا دوبله شد در حد و اندازه دوبله فیلمهایی که در ایران دوبله گردید قرار نگرفتند اما باید پذیرفت که فتح بابی شد برای آغاز هنری جاودان.

مرتضی حنانه که اکنون در امامزاده طاهر کرج آرامیده است از آهنگسازانی است که من به شدت مجذوب ساخته هایش هستم. شاهکار او در فیلم طوقی را که بعدها در فیلم خبرچین هم از آن استفاده شد را هرگز فراموش نمی کنم هزار دستان هم که جای خود دارد. او زمانی که در ایتالیا بود جوانی را ملاقات میکند که سرشار بود از ذوق و هنر و آواز. حسین سرشار آنروزها برای تکمیل دانسته های خود و پرداخت صدایش به کنسرواتوار سانتا چیچیلیا رفته بود. ملاقات آن دو باعث میگردد تا حنانه او را به استودیوی خود که در آن زمان برای اولین بار اقدام به دوبله فیلمهای ایتالیایی به زبان فارسی کرده بودند دعوت نماید. مشکلات مالی حسین سرشار باعث گردید تا او نیز این دعوت را به فال نیک بگیرد. در خصوص فعالیتهای او در زمینه دوبله در ایتالیا بهتر است با وجود اساتیدی چون منصور خان و دیگران بروبیکر کمتر سخن بگوید اما قطعا دوستان باید صدای او را با ویتوریو دسیکا و آلبرتو سوردی بیاد آورند.

پس از سه سال بخت با حسین سرشار یار بود که در آزمون دشوار کنکور بین المللی آواز در ونیز سربلند شود . اپرای لافنی چه در کنکورهایش همیشه به هفت نفر برتر جوایزی اهدا می نمود که حسین سرشار در آن سال یکی از آن هفت نفر برتر بود و این موضوع باعث گردید که  او با تحصیل در آنجا به دانسته های خود بیافزاید. او به دعوت رادیوی ایتالیا در پایان تحصیلاتش در کنسرتی شرکت نمود که از رسانه های ایتالیایی پخش شد. تحقیقات بروبیکر در حوزه وب به نتیجه ای بجز برگزاری کنسرت در ایتالیا و ایران نرسید اما در یافته هایم در روزنامه های قدیمی تاییدیه ای مبنی بر برگزاری کنسرت در انیستیتوی آفریقا و آسیا ی شهر وین یافت گردید.

او پس از پایان تحصیلاتش به ایران بازنگشت و چند سالی در اپراهایی در رم و میلان و دیگر کشورهای ایتالیایی به اجرای برنامه پرداخت.

گشایش تالار رودکی در سال 1346 بهانه خوبی بود برای بازگشت حسین سرشار و برگزاری آثار مهمی در آنجا. اما در هیچ سایتی نیامده است که او قبل از برگزاری کنسرت در تالار رودکی اولین اجرایش را در تالار فرهنگ برگزار نمود .

در اینجا نیازی نمی بینم که به آثار و نقشهایش در کنسرتها اشاره نمایم زیرا تمام سایتها در یک کپی برداری همگانی به یکسری از آثار او اشاره نمودند اما چیزی که در هیچ سایتی ندیدم نظر خود حسین سرشار در خصوص اجراهایش بود.

حسین سرشار به دعوت از تلوزیون ملی ایران در رسیتال آوازی که با همراهی ارکستر سمفونی تهران بمدت چهار شب ( دو شب در تهران و دو شب در اصفهان و شیراز ) برگزار گردید شرکت نمود.

حسین سرشار اجرای شب دوم خود را بهترین اجرا میداند. او عقیده جالبی در خصوص شنونده اروپایی و شنونده ایرانی اپراهای خود دارد. حسین سرشار اعتقاد داشت که اپرا برای مردم اروپا یک سنت محسوب می شود که با ادبیاتشان درآمیخته است . حسین سرشار می گوید کسانیکه گوته یا ویکتورهوگو یا شکسپیر را می شناسند و علاقمندشان هستند دوست دارند کار شعرای محبوبشان را در یک اپرا که بصورت نمایشی و تصویری در آمده و بوسیله پرسناژهای زنده بازگو می شود بشنوند و لذت ببرند. مخصوصا که اپرا آمیخته ای است از ادبیات - موسیقی - تاتر و هنرهای دیگری مثل رقص و نقاشی و دکوراسیون. این قطعات که بصورت اپرا در می آید برداشتی است از زندگی مردم و خصوصیات اجتماعی آنها و خواست های روزمره شان. به همین دلیل است که گرایش شنونده اروپایی عمیق تر از شنونده ایرانی است.

او اعتقاد داشت برای بوجود آوردن انگیزه در شنونده ایرانی نیلز به پیدایش فرهنگ ایرانی داریم. نیازمند مکتبی هستیم که به روی ادبیات اصیل و اساطیری ما پایه گذاری شده باشد . ما با در نظر گرفتن فرم موسیقی زمانمان و خواستهای  مردم باید آهنگسازانی داشته باشیم که بتوانند بفرض

برای بوجود آوردن اپرایی از روی شاهنامه فردوسی اثری بپرورانند که همپا و رساننده کامل این اثر بزرگ باشد و برای رسیدن به این پایه از فرهنگ ایرانی خیلی راه  داریم.

حسین سرشار عاشق کار خود بود. داریوش مهرجویی با اجاره نشینها پای او را به سینمای ایران باز نمود. مستاجر آخرین طبقه که پشت بام را به باغچه ای باصفا تبدیل نموده بود. او خود را بیشتر آوازه خوان بازیگر می پنداشت تا بازیگر آوازه خوان. به همین دلیل است که در کارنامه او بیش از شش فیلم نمی درخشد. مهرجویی او را در فیلم کاملا آزاد گذاشته بود تا هر جا که صلاح میداند آواز بخواند.

اما در تنها فیلمی که او بعنوان نقش اول ایفای نقش نمود فیلم فراموش شده رنوی تهران 29 بود. فیلمی که بنظر من خیلی به دل می نشیند و عجب اینکه کمتر دیده ام در موردش صحبت شود.

آقای افشار در رنوی تهران 29 ناخودآگاه مرا یاد آقای حکمتی رگبار می اندازد. همه ما در اطرافمان یک آقای افشار داریم . فردی که بشدت تابع قوانین و نظم است. سکانسهای بسیار جالبی این فیلم داشت. سکانسی که او از همسر خود قهر کرده و به مسافر خانه ای که دوران دانشجویی خود را سپر ی کرده بود را هرگز فراموش نمی کنم. همان اتاقی که سالها پیش میهمانش بود. و او قبل از هرچیزی شروع کرد به تمیز و پاکیزه کردن اتاق و آماده کردن آن برای سکونت چند روزه.

ویا سکانسی که برای گزارش سرقت اتوموبیل خود به کلانتری مراجعه می کند و افسر هر مدارکی که از او طلب می کند او حاضر و آماده از کیف خود همراه با فتوکپی در می آورد. قطعا همه دوستان در این کافه هنگام دیدن این سکانسها در ذهنشان بیاد یکی از اطرافیان خود می افتادند.

حسین سرشار در هامون نیز به ایفای نقش فرعی پرداخت و  جعفر خان از فرنگ برگشته را نیز بازی کرد. اما یکی از ماندگارترین نقشهایش را در فیلم ای ایران به یادگار گذاشت  . فیلمی که ناصر تقوایی او را در کنار دایی جان ناپلئونش قرار می دهد.در این فیلم حسین سرشار از قابلیتهای آوازه خوانی خود نیز بهره می برد.

ایکاش زمان در همان سال 1368 که فیلم ای ایران ساخته شد می ایستاد. او برای آخرین بار در سال 1370 در فیلم راه و بیراه به ایفای نقش پرداخت نقشی که هیچ صدایی از حنجره او بیرون نمی آید.

اما پس از آن چه بر سر حسین سرشار آمد؟

مرگ حسین سرشار نیز از ابهامات زندگی هنری این هنرمند است. روایات مختلفی از مرگش نقل می کنند. اما آنچه که مسلم است همگی دلالت بر مبتلا شدن وی به بیماری آلزایمر در روزهای پایانی عمرش دارد. هرچند تحقیقات بروبیکر تا جایی پیش رفت که کشف شد او این بیماری را از گذشته هم در حد خفیف داشته است. بطوری که روایت است گاهی هنگام اجرا متن را فراموش میکرده است.

او چندین بار راه بازگشت به منزل را گم میکند. و حتی یکبار او را در آبادان ردیابی می کنند. درست در زمانی که او بیش از هر زمان دیگر نیاز به یاری و مراقبت از سوی مسئولین و یا دوستانش داشت او را تنها گذاشتند. گویا حسین سرشار تا زمانی برای اطرافیانش ارزشمند بود که می توانست هنرمندی کند. حسین سرشار دچار بیماری فراموشی میشود. اما بروبیکر هرگز این را قبول ندارد. زیرا بنظر من این ما بودیم که دچار بیماری فراموشی شده بودیم . این دوستان و اطرافیان و مسئولین بودند که با فراموش کردن او دچار فراموشی شده بودند. چه راحت سرمایه های خود را از دست میدهیم. مگر چند نفر مثل او داشتیم که تحصیلات حرفه ای اپرا را در بزرگترین مراکز بین المللی دنیا سپری کرده باشند؟

از حسین سرشار هیچکس خبر نداشت. صدا و سیمایی که بارها برنامه هایش را گاها با برنامه های او پر میکرد حتی یکبار بخود زحمت استمداد از مردم برای یافتن او را  نداد تا اینکه بستگانش مجبور میشوند از طریق روزنامه مانند هر فرد عادی از هموطنان استمداد کنند. (البته نقل است که صدا و سیما سه مرتبه در حد 100 ثانیه خبر مفقود شدن او  را پخش می کند)

تا اینکه در یکی از روزهای سال 1375 پیکر در هم شکسته مردی را در یکی از خیابانهای اهواز از زیر ماشینی که به او برخورد کرده بود بیرون می آورند. بعدها مشخص شد او همان هنرمند آوازه خوان سینمای ایران یعنی حسین سرشار بود.

درباره مرگ حسین سرشار ساعتها جستجو کردم. هم در مجلات قدیمی و هم در حوزه وب تا بتوانم برای دوستانم در کافه واقعیت را بیان کنم. اما هرچه جلو تر رفتم به تناقض های زیادی برخوردم. کتاب (نامبرده حسین افشار )هم که توسط خانم ساناز سید اصفهانی (یک عاشق به تمام معنای آثار حسین سرشار) هم کمکی نکرد.

او برای یافتن واقعیت به سراغ خیلیها رفته بود. حتی محمد علی کشاورز که در همسایگی حسین سرشار زندگی میکرده. بعضیها مرگ او را به قتلهای زنجیره ای ربط میدهند. و اینکه صحنه تصادف ساختگی بوده و  اینکه او قبل از تصادف فوت کرده بود.

هوشنگ گلمکانی هم از کسانی است که ناگفته هایی از حسین سرشار دارد. اما معتبر ترین سند بنظر من گفته های همسر حسین سرشار است. او می گوید حسین سرشار آخرین بار در تاریخ 26 آبانماه سال 74 از منزل خارج شده است. می گویند آبادان دارای محلی است که دیوانه گان  و ترد شدگان را از سوی دستگاههای مربوطه به آنجا انتقال می دهند و نگهداری میکنند تا فوت شوند. اینکه حسین سرشار چگونه سر از آبادان در می آورد خود یک معماست. همسرش می گوید در بهمن ماه سال 74 مطلع شدیم او در بیمارستان هلال احمر آبادان بستریست. یکی از هنرجویانش میگوید او در آبادان مرتبا فریاد میزده که من ریگولتوی اپرای تهران هستم. اما همین گفته او باعث میشود مسولین آنجا به دیوانگی او بیشتر صحه بگذارند.

همسرش میگوید او مجددا در 22 اسفند همان سال گم می شود. تا اینکه در 25 فروردین سال 1375 جسد او را در پزشکی قانونی پیدا کردم. در این یکماه چه بر سر او آمده است کسی نمی داند. آیا نام او هم در لیست مرگبار در کنار مختاری و پوینده بوده ؟ الله و اعلم.

هیچکس اطلاعاتی از حسین سرشار نمی دهد. حتی آنان که خیلی چیزها میدانند. فیلمهایی از روزهایی که در خانه سالمندان در آبادان بوده است (البته بصورت ناشناس - زیرا اسم خود را بیاد نمی آورده) وجود دارد. آنجا دچار آتش سوزی میشود و حسین سرشار هم دچار سوختگی میشود.

در بیمارستان توسط دکتری شناسایی میشود که در بالا توضیح دادم که همسرش میگوید فهمیدیم در آبادان است. در آنجا از او فیلم و عکس میگیرند و او را تحریک میکنند که آواز بخواند اما او نمی تواند . (این فیلم نزد نگارنده کتاب نامبرده حسین سرشار میباشد). حتی اعضا خانواده اش هم رغبتی برای دادن اطلاعات بیشتر در خصوص او ندارند. اصرارهای نگارنده کتاب فقط 5 عکس از آلبوم خصوصی حسین سرشار را از دخترش کتایون سرشار در بر دارد.

خانم سید اصفهانی برای تکمیل مطالب کتاب خود میگوید سراغ کسانی رفته است که در قبال دادن اطلاعات 3 میلیون تومان مطالبه میکنند. او میگوید حتی وقتی بدنبال علت مرگ از سوی پزشک قانونی بودم شماره ردیف و قطعه آرامگاه او را به من دادند و گفتند خودت برو بهشت زهرا و گزارش پزشک قانونی را مطالبه کن!!!!!

سالهای دور یادم می آید در منزل یکی از دوستانم مشغول تماشای مسابقه ای (نامش خاطرم نیست) از تلویزیون بودیم که شرکت کنندگانش هنرمندان بودند. در یکی از بخشهایش عکس هنرمندی را بصورت شطرنجی نمایش میدانند و آرام آرام در هر مرحله عکس را واضح تر میکردند تا شرکت کنندگان بتوانند نام هنرمند را بگویند. آنروز مرحوم نعمت گرجی یکی از شرکت کنندگان بود. عکس را که نمایش دادند مرحوم گرجی در همان ثانیه های اول درست حدس زدند و گفتند حسین سرشار - مرحوم حسین سرشار و دوست من با تعجب گفت اِ - مگه حسین سرشار فوت شده!!!

حسین سرشار می رود اما با کلی اگر و اما .....

و من فقط یک چیز را بخوبی میدانم. اینکه وقتی به پستهای این تاپیک نگاهی میکنیم میبینیم ما به چه آسانی هنرمندان خود را از دست میدهیم. پرویز فنی زاده - حسین پناهی - سوسن تسلیمی و حسین سرشار............

واین قصه (بخوانید غُصه) همچنان ادامه دارد ............

امیدوارم دوستان خوبم در این کافه مرا ببخشایند اگر در بین اینهمه عزیزانی که در میان ما نیستند به سراغ کسانی میروم که رفتنشان غم انگیزتر است. این سلیقه من است . اینان قهرمانان نوجوانی من بوده اند و حس میکنم کمتر در این کافه به سرگذشتشان پرداخته شده است. دوست ندارم این نامها در هیاهوی نامهای جدید به فراموشی سپرده شوند.

۱۳۹۲/۱۰/۲۷ عصر ۰۷:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Blanche, مکس دی وینتر, سناتور, terme, soheil, مگی گربه, BATMAN, پدرام, اکتورز, پرشیا, Classic, اسکورپان شیردل, سرهنگ آلن فاکنر, اسپونز, پایک بیشاپ, کنتس پابرهنه, بانو, شیخ حسن جوری, خانم لمپرت, زرد ابری, ژان والژان, سروان رنو, کارآگاه علوی, نایب تیمور خان, L.B.Jefferies, گروهبان گارسیا, واتسون, هایدی, ژنرال
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
بیاد هنرمندان سینمای ایران - بانو - ۱۳۹۱/۵/۹, عصر ۰۴:۳۹
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - ایرج - ۱۳۹۱/۱۲/۲۵, صبح ۰۲:۲۶
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - Blanche - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷, عصر ۰۷:۲۴
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - Blanche - ۱۳۹۲/۱۰/۲۴, صبح ۱۰:۲۶
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - منصور - ۱۳۹۲/۱۰/۲۴, صبح ۱۱:۰۲
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷ عصر ۰۷:۱۸
مرتضی احمدی - پیرمرد - ۱۳۹۳/۹/۳۰, عصر ۰۴:۳۵
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - jack regan - ۱۳۹۳/۱۰/۱۰, صبح ۰۸:۰۹
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - منصور - ۱۳۹۳/۱۰/۲۲, صبح ۱۱:۴۲
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - هایدی - ۱۳۹۳/۱۲/۱۶, عصر ۰۴:۱۳
تنها صداست که می ماند - مراد بیگ - ۱۳۹۷/۶/۲۴, صبح ۱۱:۴۹
به زمان ِ زاون - دون دیه‌گو دلاوگا - ۱۳۹۷/۹/۱۷, عصر ۰۱:۳۴
بیاد استاد پرویز بهرام - مراد بیگ - ۱۳۹۸/۳/۸, صبح ۰۴:۵۵
به یاد استاد رضا عبدی - مراد بیگ - ۱۳۹۸/۸/۲۵, صبح ۰۲:۴۲
بیاد فریماه فرجامی عزیز - سروان رنو - ۱۴۰۲/۴/۱۱, صبح ۱۲:۰۴
به مناسبت روز مادر - BATMAN - ۱۳۹۴/۱/۲۳, صبح ۰۳:۳۰
به مناسبت روز پدر - BATMAN - ۱۳۹۴/۲/۱۱, عصر ۰۷:۳۷
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - BATMAN - ۱۳۹۴/۱۱/۶, عصر ۰۹:۴۶
RE: یک عکس ... یک خاطره - سناتور - ۱۳۹۴/۱۱/۶, عصر ۱۰:۴۵