[-]
جعبه پيام
» <پیرمرد> سپاسگزارم از جناب سروان که بنده را با دورین گری مقایسه نفرمودند
» <پیرمرد> سلام و عرض احترام خدمت دوستان کافه کلاسیک و تشکر از سرکار خانم کنتس گرامی
» <سروان رنو> پیرمرد مانند بنجامین باتن هر روز جوانتر می شود
» <کنتس پابرهنه> به به... بعد از مدت ها درود جناب پیرمرد عزیز
» <دون دیه‌گو دلاوگا> «قاضی می‌رود» : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...0#pid45610
» <رابرت> کالت کلاب در "یادش بخیر..." https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...7#pid45627
» <ترنچ موزر> دونالد ساترلند ، از بازماندگان سینما کلاسیک درگذشت
» <لوک مک گرگور> پت و مت یا جن و جودی؟! https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...9#pid45599
» <شارینگهام> پست بسیار زیبا و سینمایی ورزش 3 در وصف برد پرگل آلمان https://www.varzesh3.com/news/2048718
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 3.86 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاد هنرمندان سینمای ایران
نویسنده پیام
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6636 تشکر در 289 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

به یاد یک عاشق بزرگ


اولین برخورد جدی ام با دکتر کاووسی، در دفتر صابر رهبر شکل گرفت. جایی که پاتوق بسیاری از کهنه کاران عالم مطبوعات و سینما بود. کسانی که به ناچار در دهه شصت از چرخه زندگی و کار مورد علاقه شان دور نگاه داشته شده بودند. صابر رهبر از مدت ها پیش در کنار فیلمسازی به کار سینماداری نیز مشغول شده بود و تا امروز نیز آخرین حلقه ارتباطی خود با سینما را حفظ کرده است
آن روز به جز دکتر کاووسی، دوست مشترک دیگرشان کاظم اسماعیلی-روزنامه نگار و مترجم باسابقه- نیز در دفتر حضور داشت. من به اقتضای سن و سابقه ام فقط ناظر گفتگوها بودم و سرخوش از حضور در این جمع و با شناختی که از خلق و خوی صابر نیز داشتم، جسارت وارد بحث شدن را نیز در خود نمی دیدم. تا اینکه سخن از فیلمی قدیمی به نام پاسداران سحر(محصول 1930 با شرکت داگلاس فربنکس جونیور) به میان کشیده شد. در کمال تعجب، دکتر کاوسی و آقای اسماعیلی عزیز هر دو این فیلم را با فیلمی از ارول فیلم به همین نام(محصول 1938) اشتباه گرفته بودند. چیزی که با توجه به شباهت صد در صد نام فیلم ها و خط داستانی شان، محتمل و طبیعی بود. بی اختیار وارد بحث شده و این موضوع را در کمال احترام گوشزد کردم. هر سه نفر گوش کردند، اما وقتی توضیح من به پایان رسید، صابر رهبر با کمال تغیّر گفت: یعنی تو الف بچه از دو استاد بزرگ بیشتر می دانی؟ اضافه کردم که چنین قصدی ندارم، فقط اشتباهی لپی را یادآوری کردم و بس. کاووسی و اسماعیلی چیزی نگفتند، اما رهبر بعد از آن ملاقات تا ساعت ها مرا سرزنش کرد که نباید چنین کاری می کردم. حتی در سال های بعد نیز این موضوع را با لحنی شوخی و جدی به من یادآوری می کرد
اما فردای آن روز اتفاقی افتاد که هم رهبر و هم مرا شگفت زده کرد. دکتر کاووسی با تلفن تماس گرفت و به رهبر گفت تا از من تشکر کند و بگوید که حق با من بوده است. ابتدا صابر رهبر و سپس خود من شگفت زده شدیم، چون با توجه به همان نخوتی که گاه در رفتار و گفتار دکتر دیده می شد و بسیار سبب زیر سوال بردنش از سوی دیگران شده بود، چنین کاری بعید به نظر می رسید. ولی همین اتفاق سبب شد تا به منصف بودن کاووسی و نزاکت وی بیش از پیش ایمان بیاورم. رابطه ما از دور و نزدیک، سال ها ادامه یافت و هر گاه که فواصل دیدارهای ما زیاد می شد، به واسطه دوستان مشترک-از جمله زنده یاد جهانگیر پارساخوی عزیز- پیغام می فرستاد و نشان می داد که هنوز شاگرد کوچک و گاه گستاخ خود را فراموش نکرده است. گستاخی که حتی یک بار به بیرون کردن من از کلاس وی ختم شد
تا اینکه گذرم به تلویزیون افتاد و شدم برنامه ساز ثابت چند شبکه و پای ثابت بسیاری از برنامه های سینمایی. وقتی از شبکه چهار سفارش ساخت برنامه سینما سیاست را گرفتم، طرحی کرونولوژیک نوشته و اسامی تعدادی از کسانی که باید در این برنامه به عنوان کارشناس مقابل دوربین قرار می گرفتند، برای دفتر تامین برنامه ارسال کردم. با توجه به نگاه تاریخی حاکم بر طرح، طبعاً اولین نام "دکتر امیرهوشنگ کاووسی" بود. در آن مقطع، سال ها بود که دکتر مغضوب تلویزیون و ممنوع التصویر شده بود. اما اصرار من و دلایل متعددی در باب اینکه وی تنها مورخ سینما در ایران است، و فشارها و چانه زنی های تهیه کننده به تحریک من، سبب شد تا اجازه حضور وی در برنامه صادر شود. اما مشکل دیگری سد راه ما قرار داشت
دکتر به تازگی حمله قلبی را پشت سر گذاشته و طبعاً توان سابق را نداشت. با این حال با وی تماس گرفتم و رخصت خواستم تا به همراه گروه فیلمبرداری به منزل شان رفته و دقایقی از گفتارشان برای استفاده در برنامه ثبت کنم. با آغوش باز پذیرفت، اما همسرش دوباره از من خواست ملاحظه وضعیت جسمانی وی را کرده و بیش از اندازه خسته شان نکنم. قول دادم و در روز موعود، همراه فیلمبردار(سعید مهمان دوست) و صدابردار به منزل دکتر در خیابان چهرازی رفتم. به آنها نیز سفارش کردم که هر کجا لازم بود و دکتر نتوانست ادامه دهد، قطع کرده و منتظر شنیدن کات از طرف من نباشند
وقتی وارد خانه شدیم، دکتر به زحمت از جایش نیم خیز شده و رسم ادب را در برابر میهمانان به جا آورد. از وی خواستم هر جا که راحت است بنشیند تا فیلمبردار و صدابردار خود را برای شروع کار آماده کنند. در صندلی همیشگی خود و در کنار میزی پر از تصاویر خانوادگی و گلدان های متعدد نشست و منتظر شد. هنگام صحبت متوجه شدم که زنجیره کلامش گاه گسسته شده و نفس یاری نمی کند. همسر مهربانش که دلسوزانه از وی مراقبت می کرد، مرتب با آوردن لیوانی آب یا توصیه به استفاده از اکسیژن یا دارو به وی کمک می کرد. این زن با وجود اختلاف سنی زیاد با همسرش، با چنان شفقتی از وی پرستاری می کرد که برایم باورنکردنی بود. حال و احوال دکتر از دید همکاران نیز مخفی نماند و سعید آهسته به من گفت که کارمان خراب است و اگر بتوانیم 5 دقیقه مفید از جلسه امروز استخراج کنیم، باید کلاه مان را به هوا بیندازیم
اما... وقتی چراغ ها روشن شد و دوربین به کار افتاد، دکتر کاووسی نیروی فراطبیعی یافت. چهره اش بشاش تر و کلامش رساتر شد. هر لحظه که گذشت با ذکر نکات برجسته تاریخی-که بی تردید از هیچ کس دیگر به جز او نشنیده بودم و در هیچ کتابی هم بعدها به آن برنخوردم- در زمینه استفاده ایدئولوژیک از سینما توسط لنین، هیتلر و مخصوصا موسولینی صدایش زلال تر و رساتر شد. دیگر توقف نمی شناخت و حتی محدودیت کاست های بتاکم را از یاد برده بود. خود من نیز مسحور کلامش شده بودم و تنها فردی که متوجه وقایع پیرامونی بود، سعید مهمان دوست فیلمبردارمان بود که به من اشاره کرد تا کلام دکتر را قطع کنم تا کاست دوربین را تعویض کند. در یک کلام بگویم که 90 دقیقه بدون قطع سخن گفت و تنها دوبار برای تعویض کاست توقف کردیم. در طول این 90 دقیقه، به چشمان وی خیره شده بودم. چشمانی که تنها یک چیز در آن موج می زند: عشق به سینما
آن روز معنای عشق به سینما را تمام و کمال دریافتم. مردی ناتوان و کهن سال، وقتی سخن از معشوق شد، ناگهان جانی تازه یافت. درخششی که در چشمان وی دیدم، هرگز در چشم های منتقدان همروزگار خودم ندیده ام. کاووسی با وجود حجم کارهای ناکرده که خود نیز به آن معترف بود- از جمله ترجمه تاریخ سینمای ژرژ سادول که بارها و بارها از وی خواهش کردیم این مهم را به پایان برساند و منتشرش کند و از همه مهم تر خود تاریخ سینمایی بنویسد- تا جایی که توانست کوشید برای مردم روزگار خود سلیقه سینمایی بسازد. با جریان ساخت نوارهای متحرک مبارزه کرد، کوشید مردم را با مفهوم فیلم خوب آشنا کند. و در این راه هرگز با هیچ کس و هیچ جریانی سازش نکرد. به اقتضای روز تغییر عقیده نداد و به اصول خود وفاداری پیشه کرد. خصلت هایی کمیاب در نزد اکثریت منتقدان امروز که تفاوت اظهار نظرهایشان درباره یک فیلم بیش از چند ماه فاصله بین نمایش آنها در جشنواره و اکران عمومی نیست
و حالا، باید با چنین مردی، با چنین استادی بدرود بگوییم. خاطره از وی بسیار دارم، اما خاطره همین دیدار آخر برایم کافی است. او در ذهن من همواره به عنوان یک عاشق سینما و منتقدی منصف و سازش ناپذیر زنده خواهد بود. خوشحالم که به من افتخار شاگردی اش را عطا کرد. از وی سپاس گزارم که پذیرفت با حضور در برنامه ناچیز شاگردش آن را غنی تر کند. و افسوس می خورم که نسل فعلی منتقدان و خوانندگان مباحث سینمایی با باورهای انسانی چنین استادی چندان آشنا نیست و تنها او را به خاطر ابداع کلمه فیلمفارسی به خاطر می آورد.

امیر عزتی (صفحه شخصی ایشان در ف.ب)


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۲/۱/۴ عصر ۱۲:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, حمید هامون, زبل خان, بانو, Papillon, رزا, ژان والژان, جیسون بورن, rahgozar_bineshan, دزیره, دلشدگان, پدرام, مگی گربه, لمون, BATMAN, آقای همساده, واتسون, هایدی, ژنرال
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
بیاد هنرمندان سینمای ایران - بانو - ۱۳۹۱/۵/۹, عصر ۰۴:۳۹
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - ایرج - ۱۳۹۱/۱۲/۲۵, صبح ۰۲:۲۶
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۲/۱/۴ عصر ۱۲:۵۷
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - Blanche - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷, عصر ۰۷:۲۴
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - Blanche - ۱۳۹۲/۱۰/۲۴, صبح ۱۰:۲۶
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - منصور - ۱۳۹۲/۱۰/۲۴, صبح ۱۱:۰۲
مرتضی احمدی - پیرمرد - ۱۳۹۳/۹/۳۰, عصر ۰۴:۳۵
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - jack regan - ۱۳۹۳/۱۰/۱۰, صبح ۰۸:۰۹
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - منصور - ۱۳۹۳/۱۰/۲۲, صبح ۱۱:۴۲
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - هایدی - ۱۳۹۳/۱۲/۱۶, عصر ۰۴:۱۳
تنها صداست که می ماند - مراد بیگ - ۱۳۹۷/۶/۲۴, صبح ۱۱:۴۹
به زمان ِ زاون - دون دیه‌گو دلاوگا - ۱۳۹۷/۹/۱۷, عصر ۰۱:۳۴
بیاد استاد پرویز بهرام - مراد بیگ - ۱۳۹۸/۳/۸, صبح ۰۴:۵۵
به یاد استاد رضا عبدی - مراد بیگ - ۱۳۹۸/۸/۲۵, صبح ۰۲:۴۲
بیاد فریماه فرجامی عزیز - سروان رنو - ۱۴۰۲/۴/۱۱, صبح ۱۲:۰۴
به مناسبت روز مادر - BATMAN - ۱۳۹۴/۱/۲۳, صبح ۰۳:۳۰
به مناسبت روز پدر - BATMAN - ۱۳۹۴/۲/۱۱, عصر ۰۷:۳۷
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران - BATMAN - ۱۳۹۴/۱۱/۶, عصر ۰۹:۴۶
RE: یک عکس ... یک خاطره - سناتور - ۱۳۹۴/۱۱/۶, عصر ۱۰:۴۵