[-]
جعبه پيام
» <BATMAN> بچه های کوه آلپ به نظرم زیادی غمناکه بخاطر همین بعد از دهه شصت هیچوقت بصورت کامل ندیدم ، درعوض خانواده دکتر ارنست و مهاجران بارها تماشا کردم
» <BATMAN> الان قسمت اول این کارتونو دیدم به کل یادم رفته بود مادر آنت در قسمتهای بعدی موقع تولد دنی فوت میکنه ، همیشه خیال میکردم از همون ابتدا مادر نداشت
» <سروان رنو> آنِت خیلی کینه ای بود. خود دَنی با لوسین مشکلی نداشت . از جنبه روانشناسی شاید به این دلیل بود که مادر نداشت.
» <مموله> انشالله قسمت شما بشه تشریف ببرین سوئیس آقای اندرسون
» <mr.anderson> چه جالب و خاطره انگیز. مرسی مموله
» <ممولهhttps://www.parsine.com/fa/news/826323/%...8%B3-%D9%8
» <BATMAN> تشکر سروان ، این یکی به نظرم بهتره https://www.f2m.kim/1907/dont-breathe-20...si-dubbed/
» <سروان رنو> آره , موافقم . دیدنش جالب بود. طوری بود که تا پایان پیگیرش باشی. من مخصوصا نیمه اولش رو دوست داشتم.
» <BATMAN> (مخصوصا سکانس اعدام و با کلنگ آویزان شدن از هواپیما) زیر بار نرفت و معتقد بود این گروه افراد وجود خارجی دارن
» <BATMAN> به نظرم برای تنوعم شده یه وقتا دیدن همچین فیلمایی بد نیست / اتفاقا همون شب دربارش با یکی بحثم شد ، هر قدر بهش گفتم همچین چیزی امکان نداره
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شکلات
نویسنده پیام
جروشا آفلاین
جودی آبوت
***

ارسال ها: 79
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۱۷
اعتبار: 26


تشکرها : 1821
( 1577 تشکر در 63 ارسال )
شماره ارسال: #1
شکلات

امروز چهارده فوریه برای اهالی فرنگستان روز ولنتاینه - روز عشاق و هدیه مرسوم این روز شکلاته

بهمین مناسبت من برای شما بسته ای آوردم. بیایید شکلات کادوپیچمون رو با هم باز کنیم :

باشد که پسندد آن که، باید و شاید بپسندد...

 جعبه شکلات ما روی سه پایه اصلی استواره؛ - بخشدار دیکتاتورمآب و خشکه مذهب - اهالی ساده و مطیع روستایی - زن تازه وارد انقلابی ( البته انقلاب خاص به سبک شکلاتی)

شکلات تقابل بخشدار و زن برای تحکیم یا برعکس تغییر باورهای آیینی ارتجاعی مردم روستاست. تم فرعی داستان «پرهیز»ه. تمام فیلم و سوژه ها کاملا نمادینه و میشه به هر زمان و هر مکان و هر موقعیت و هر شخصی بسطش داد. برای همین من هم از نام ها فاکتور گرفتم.

گفتم نماد، در شکلات فروشی ای که زن تازه وارد برپا میکنه یک چرخ گردون وجود داره که هرکس  با نگاه به چرخش نقشهای اون شکلی رو در نظرش مجسم میکنه و همون نوع شکلاتی رو که با طبعش جور درمیادتعیین میکنه.این چرخ که عده ای منتقد به غلط اون رو نماد خرافات میدونن به عقیده من کنایه ای از گردش روزگاره وقتی آدم در احوالاتش دقیق بشه به حقیقت وجودی خود و پیرامونش میرسه. مثل یک آیینه خاص که نه تنها نقش آدمو نشون میده بلکه از پس لایه های جیوه اندودش میتونی پیش روی خودت رو هم ببینی و آینه چون نقش تو بنمود راست...

قبل از شروع نقدم میخوام دهنتون رو شیرین کنید:) البته:

  - اگه سردمزاجید و بی حس وحال! شکلات خالص گوآتمالایی میل بفرمایید.

 - اگه از کمبود جذابیت رنج میبرید و از کلنجار رفتن با ناملایمات در عذابید، شکلات فلفلی تند سه گوش باب طبع شماست.

 - اگه بدبین و آیه یاس هستید و دنیا رو تیرو تار میپندارید، شکلات تلخ با ذائقه شما جور در میاد.

  - اگه احساس پیری و بی انگیزگی میکنید و از بی مهری نزدیکانتون زدین به طبل بیعاری، یک فنجان شکلات داغ با چاشنی فلفل چیلی بنوشید.

اما اگه از اهالی روستای ما هستید و میخواید از قید و بند مقررات ارتجاعی و قرون وسطایی حاکم رها بشید هر جور شکلاتی که نوشجون کنید، قبوله :) شکلات درهای تازه ای بسوی زندگی جدید براتون باز میکنه.

///////////  \\\\\\\\\\\\

تیتراژ فیلم با موسیقی زیبا و روح نواز، و در غبار پراکنده بادی وزان آغاز میشه؛ دهکده ای آرام، کلیسای ناقوس زنان و مرد متشخصی که در آستانه کلیسا مردم مقید و فرمانبر ده رو برای ادای مراسم مذهبی به داخل دعوت میکنه. ضمن انجام مراسم ما با نگاه شکارچی دوربین میتونیم به نقطه ضعفها و بد و خوب این مردم ساده دل پی ببریم. انتخاب این مکان برای آشنا شدن با مردم شاید نه فقط تاکیدی به نقش افراطی باورهای اعتقادی در فرهنگ عامه است بلکه نشون میده حضور در کلیسا مهمه  اگر تو در میان جمعی و دلت جای دیگرست مهم نیست:)

اینجاست که شما متوجه میشین مردم بی دغدغه دهکده ازتون چه انتظاری دارن و حواستون باشه چون کشیش جوون داره در خطابه اش با اشارات نظر جناب مرد متشخص که همون بخشدار باشه میگه:

«فصل پرهیز فرا رسیده.زمان خودداری، زمان استغفار خالصانه، فصل روزه...»

اما در این روز سرد زمستانی یک باد موذی از شمال وزیدن میگیره و مسافران شنل قرمزی ما رو با خودش به این دهکده میاره... همون موقع درحالیکه کشیش داره میگه ؛ حقیقت رو کجا پیدا کنید -دست پر قدرت باد شمال درهای بسته کلیسا رو باز میکنه... همه به بیرون خیره میشن و بخشدار متعصب با غضب میره و درهای کلیسا رو روی بوران حقیقت میبنده.

مسافرهای تازه وارد در خونه تنها کسی که به کلیسا نرفته رو میزنن تا ازش قنادی متروکه اش رو اجاره کنن. صاحبخونه دوشیزه ما و دخترش! رو با جامه های قرمز از نگاه تیزش میگذرونه. قرمز میتونه نماد عصیان و حتی رنگ شیطان باشه ولی خانم مسن صاحبخونه باکی نداره. البته اون کانگوروی نامرئی دختربچه رو که همیشه همراهشه، نمیتونه ببینه فقط میفهمه دخترک چقدر طالب یک رابطه ثابت و موندگاره ولی زندگی کولی واری این حق رو از اون گرفته.

قنادی با سلیقه و تلاش دوشیزه قصه باز میشه و اولین رویاروییش با بخشدار قلدر، اصرار مرد به دعوت او به حضور در مراسم کلیسا - باز نکردن قنادی در فصل روزه از یکسو و انکار و اجتناب محترمانه و زیرکانه زن در قبول خواسته های آمرانه او از سویی دیگه چالش برانگیز میشه... راند اول = یک هیچ به نفع دوشیزه:)

اما بخشدار صبوره چون مانند اجدادش که همیشه حاکمان برحق دهکده بودند! میدونه میتونه با کمی صبر و حوصله و سیاست این مشکل رو از سر راه برداره حالا چه به کمک منشی بیوه خودش که عاشق جناب بخشدار هم هست و اتفاقا دختر صاحب قنادی باشه،چه از راه درست کردن شایعات ناجور و تخریب شخصیت دوشیزه خانم تازه وارد و چه از راه سوءاستفاده از اعتقادات مردم و محکوم کردن زن به کفر و الحاد و چه بایکوت و قدغن کردن قنادی. تنها مشکل لاینحل بخشدار زن خودشه که ترکش کرده و حالا اون میخواد انتقامشو از زن سرکش دیگه ای بگیره. اما خوب قهرمان داستان هم دست بسته نیست با تمام وجود برای شکستن سدها و قید و بندهای سنتی و غیرمنطقی که بخشدار زورگو داره به اسم پرهیز دینی به خورد مردم میده معترض میشه.

با همت زن شکلات داغ در رگهای منجمد دهکده جاری میشه. مرد سرد مزاج به همسرش تمایل پیدا میکنه، زن درمونده ای که از فرط تحقیر شوهر مستش دزدی میکرده اعتماد به نفس خودشو بدست میاره و میشه کمک قناد!، پیرزن بدخلق و بی رمق صاحبخونه به زندگی امیدوار میشه و نوه اش رو ملاقات میکنه، نوه توسری خورش هم یاد میگیره روی پای خودش بایسته و حتی یک پیرزن پیرمرد که صد ساله همو میخوان ولی باورهای غلط که ابراز عشق به یک بیوه رو ممنوع میدونن تا اینجا مانعشون بوده بهم میرسن و ... همه و همه با معجزه شکلات محقق میشه.

*********************************************

اما راستی ولنتاینه و در پکیج ما جای اصل کاری خالیه؛ عشق

خوب علت اینه که هرجا صحبت ممنوعیت ها مطرح میشه فوری اولین تیر ترکش به دل عاشق عاشقا میخوره! اما با معجزه شکلات پایه فرعی چهارم داستان با قوت هرچه تمامتر بواسطه حضور این شاخ شمشاد شکل میگیره:)

جالبیش اینه که طرفین عاشق هر دو بنا به اصول اعتقادیشون آزاده اند و خودشون رو پابند اشخاص یا جا و مکان نمیکنند. هر دو مسافران باد شمالند! اما این بار که این باد موذی اونها رو به هم میرسونه دیگه قادر نیست دوباره از کنار هم جداشون کنه چون عشق ترمزی میشه که دو قهرمان ما رو درجا میخکوب میکنه، دمش گرم:) . مرد کولی از راه میرسه پر از گرد و غبار، تمومه انتظار میاد همراش بهار! جاییکه ورود کولی ها به مغازه ها قدغن شده با معجزه شکلات این کولی جذاب به بهانه قژ قژ در شکلات فروشی وارد میشه و در دل همه بخصوص دوشیزه عصیانگر داستان جا باز میکنه.


و حسن ختام اولین ارسال شکلاتی اولین تاپیکم رو با یک ضرب المثل شیرین پارسی بدون شرح اضافی، تموم میکنم:

چاه کن در ته چاه افتاد!:)

&&&&&&&&&&&&&

در پستهای بعدیم به عوامل فیلم و چگونگی شکل گیری فیلم شکلات اشاره میکنم. شما هم برام از فیلم موردعلاقه ام و شکلات محبوبمون بنویسید مرسی.

این پست هم تقدیم میشه به شما؛ مسافر باد شمال... :)


برای من تنها چیزهایی جالبند که به قلب مربوط می‌شوند. «آدری هیبورن»
۱۳۹۴/۱۱/۲۵ عصر ۰۷:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آمادئوس, خانم لمپرت, Memento, آلبرت کمپیون, Classic, هانا اشمیت, حمید هامون, شارینگهام, BATMAN, rahgozar_bineshan, اسکورپان شیردل, هایدی, دزیره, سروان رنو, ایـده آلـیـسـت, لو هارپر, واتسون, نکسوس, جیمز باند, بانو الیزا, کنتس پابرهنه, پیر چنگی, زرد ابری, باربوسا
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
شکلات - جروشا - ۱۳۹۴/۱۱/۲۵ عصر ۰۷:۵۲
RE: شکلات - جروشا - ۱۳۹۵/۲/۱۲, عصر ۰۸:۳۹