[-]
جعبه پيام
» <پیرمرد> سپاسگزارم از جناب سروان که بنده را با دورین گری مقایسه نفرمودند
» <پیرمرد> سلام و عرض احترام خدمت دوستان کافه کلاسیک و تشکر از سرکار خانم کنتس گرامی
» <سروان رنو> پیرمرد مانند بنجامین باتن هر روز جوانتر می شود
» <کنتس پابرهنه> به به... بعد از مدت ها درود جناب پیرمرد عزیز
» <دون دیه‌گو دلاوگا> «قاضی می‌رود» : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...0#pid45610
» <رابرت> کالت کلاب در "یادش بخیر..." https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...7#pid45627
» <ترنچ موزر> دونالد ساترلند ، از بازماندگان سینما کلاسیک درگذشت
» <لوک مک گرگور> پت و مت یا جن و جودی؟! https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...9#pid45599
» <شارینگهام> پست بسیار زیبا و سینمایی ورزش 3 در وصف برد پرگل آلمان https://www.varzesh3.com/news/2048718
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
استرومبولی
نویسنده پیام
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 394
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 61


تشکرها : 7981
( 8506 تشکر در 284 ارسال )
شماره ارسال: #1
استرومبولی

حتما ضرب المثل "کوه به کوه نمی رسه ولی آدم به آدم می رسه" را شنیده اید. اینجا سخن از کوهی است که دو آدم را بهم رساند! : استرومبولی

همه چیز از یک نامه شروع شد:

"آقای روسلینی عزیز، من دو فیلم شما «رم شهر بی دفاع» و «پاییزا» را دیدم و از آنها بسیار لذت بردم. چنانچه به یک بازیگر زن سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت کند، زبان آلمانیش را از یاد نبرده و فرانسویش چندان قابل فهم نباشد و از ایتالیایی تنها Ti amo (دوستت دارم) را بلد باشد، من حاضرم بیایم تا باشما فیلمی بسازم."

امضای نامه از اینگرید برگمن سرشناس ترین هنرپیشه هالیوود بود که به خصوص با بازی اعجاب انگیزش در فیلمهای «ناقوس های سنت ماری» و «ژاندارک» درنظر مردم بدل به یک بت ستودنی و یک قدیسه شده بود. پیک کاغذی بسرعت مرزهای بین قاره ای را درنوردید و در اروپا به محل کار روبرتو روسلینی کارگردان نوپرداز ایتالیایی در استودیوی فیلم مینروا رسید. شاید نامه خبر داغی نداشت اما استودیو متعاقبا دچار آتش سوزی شد البته درکمال تعجب نامه صحیح و سالم به صاحبش رسید. روسلینی برگمن را نمی شناخت. او اصولا علاقه ای به سینمای هالیوود نداشت. اما وقتی از آوازه و شهرت برگمن آگاهی یافت، حضور او را در فیلمش به منزله فروشی چشمگیر و دری گشودنی برای تولید فیلمهای بعدیش دید.

هیچکس به اندازه خود برگمن از دریافت پاسخی توسط روسلینی تعجب نکرد: "خانم برگمن عزیز مدتی طولانی تامل کردم تا پاسخی برایتان بنویسم چون می خواستم مطمئن شوم چه چیزی را به شما پیشنهاد خواهم داد. پیش از هرچیز باید بگویم رویه کاری من بسیار منحصربفرد است. من سناریو آماده نمی کنم زیرامعتقدم باعث محدودیت در اجرای فیلم می شود. من کارم را با ایده های دقیق و آمیزه ای از دیالوگ و اهداف برحسب پیشرفت فیلم شروع و گسترش می دهم..."

 روسلینی سپس از ایده فیلم جدیدی که در دست ساخت داشت – «پس از طوفان»، برای اینگرید برگمن نوشت. همین فیلم بود که بعدها با نام «استرومبولی» اولین حضور پرحاشیه برگمن را در فیلمی از روسلینی به نمایش گذاشت.

استرومبولی نام جزیره و کوهی با آتشفشان نسبتا فعال در جنوب ایتالیا می باشد. جزیره از گدازه های سرد آتشفشانی شکل گرفته و جریان گدازه ها یکسره به دریای تیرنی می ریزد. این محل و این کوه که اکنون یکی از جاذبه های توریستی ایتالیا محسوب می شود، در دهه های چهل و پنجاه بخصوص در تلاطم جنگ جهانی دارای سکنه روستایی فقیر و قحطی زده بود که با شرایط دشوار جنگی و طبیعی توامان دست و پنجه نرم می کردند. با چنین پیش آگهی روسلینی و تیمش به اتفاق هنرپیشه فوق ستاره اش اینگرید برگمن راهی آن سرزمین خشک و خشن شدند.

استرومبولی

Stromboli 1950

شرح فیلم:

کارین (اینگرید برگمن) زن زیبا و خوش استیل لیتوانیایی است که پیش از وقوع جنگ با همسر آرشیتکت خود زندگی مرفهی را می گذراند اما با وقوع جنگ جهانی همسرش را ازدست داده و آواره شده و در کمپ مهاجرین در ایتالیا نگهداری می شود. او برای فرار از زندگی مشقت بار اردوگاه دو راه دارد؛ پناهندگی به آرژانتین  یا ازدواج با آنتونیو(ماریو ویتاله) سرباز ساده دل ایتالیایی که به واقع یک ماهیگیر دهاتی است. چون اولین گزینه اش مقدور نمی شود ناچار تن به ازدواج داده و با آنتونیو راهی استرومبولی موطن ماهیگیر جوان می گردد.

کارین بزودی درمی یابد از چاله به چاه افتاده است! زمین سخت و ناهموار، هوای همیشه غبارآلود از گدازه و گوگرد و بدتر از همه مردمانی ایزوله، بدوی وکهن که روی خوشی به این مهمان ناخواسته (از ما بهتران) که از هرنظر با ایشان متفاوت است نشان نمی دهند. جزیره یک ده کوره است که جوانترهایش خیلی قبلتر یا در جنگ کشته شده یا از استرومبولی گریخته بودند.

دلسردی زن جوان وقتی بیشتر می شود که همسرش را نیز همدم و کنار خود نمی بیند. بیچاره آنتونیو برای تامین خانواده مجبور است تمام روز را به ماهیگیری در دریا سپری کند. یاس و افسردگی کارین روزبروز پررنگتر می گردد. او زمین و زمان و حتی خدا را در سرنوشت شوم خود مقصر می داند. دونفراز اهالی، کشیش محلی (رنزو سزنا) و مسئول فانوس دریایی (ماریو اسپونزو) به قصد بهبود وضعیت کارین به کمکش می شتابند. کارین می کوشد با تحت تاثیر قرار دادن کشیش از او پولی بگیرد تا بتواند با آنتونیواز این جزیره لعنتی بگریزد. حتی جوان مسئول فانوس دریایی نیز که به زن زیبا کشش شدیدی دارد سعی می کند مقدمات فرار کارین رامهیا کند اما کارین در می یابد که از همسرش باردار است. او تمام داروندارش را در چمدانی می بندد و راهی ناکجا آبادی می شود که به قله پوشیده از غبار استرومبولی ختم می گردد...

فیلمهای نئورالیستی روسلینی پس از جنگ چشم اندازی ظریف و دقیق از خرابی های حاصل از جنگ دوم جهانی داشتند. اما این تخریب تنها نمایشی ازآوارهای بمباران شهرها و روستاها نبود، تضعیف روحیه و بحران هویتی بود که به ویژه گریبانگیر زنان اروپایی شده بود و در فیلمهای این کارگردان عمدتا مطرح می گردید. «استرومبولی» و کاراکترش «کارین»هم منعکس کننده همین مقاصد روسلینی بود. کارین ناگزیر،سرگردان و بلاتکلیف است. ناشکیبا و عاصی است. او خود را زندانی و اسیری می داند که آزادی می طلبد. کارین متوقع و حق به جانب است. او خود را مقصر راه اشتباهی که در پیش گرفته نمی داند، زمانه، جنگ، همسرش، مردم و خدا را مسبب ناکامی هایش می شناسد. اما آیا در واقع کارین در شناخت خود و نیازهایش به خطا رفته است و آیا بیش از هرچیز خودش دربروز نامرادی و ناکامیهایش دخیل نیست؟ تقابل مدرنیته کارین با محیط سنتی پیرامونش که مثل حصاری او را دربر گرفته بود، چالش او و تماشاگران در این مورد،هدف مجسم روسلینی دراین فیلم است.

 درجای جای فیلم کارگردان با فوکوس روی طبیعت خشن جزیره آتشفشانی و چشم اندازهای ناهموارش تحت یک نورپردازی کاملا حرفه ای فیلم را در نگاه اول بیشتر شبیه یک ملودرام مستندگونه به تماشاچی عرضه می کند. ولی تمامی این صحنه ها در راه رساندن پیام فیلم قرارداده شده اند. شاید مخاطبان عام، «استرومبولی» را بعلت جو یاس آور و فاقد کشش رومانتیک نپسندند. فیلم درحقیقت یک درام اجتماعی است بیشتر به مشقات طبقه کارگر آنهم در دوران بحرانی پس از جنگ می پردازد و نمی توان از این صحنه ها به سادگی گذشت. سکانسی که ماهیگیران روستایی در حال صید و نقل و انتقال انبوه ماهیان تن هستند. یکی از مهمترین و شاخص ترین سکانس ها در سینمای ایتالیا محسوب می شود.

 فیلمبرداری در جزیره ای محروم و فاقد هرگونه امکانات مدرن در هوای داغ تابستان به سبک خاص روسلینی، بدون سناریو و دیالوگ از پیش تعیین شده و با هنرپیشگان کاملا آماتور، تجربه ای طاقت فرسا برای برگمن بود. سخت ترین سکانس فیلم برای هنرپیشه سطح بالای هالیوودی ، سکانس تراژیک و زیبای پایانی یعنی گریز کارین از خانه و صعود از استرومبولی غبارآلود است که همانا نقطه اوج فیلم ودر نوع خود شاهکار محسوب می شود. روسلینی که همیشه اعتقاد به برداشتهای سریع داشت برای اجرای این سکانس چند روز برگمن را وادار به تمرین و تکرار نمود.  از آنجا که گدازه های  کف زمین، پاهای برگمن را در صندل می سوزاند وهوای پر از ریزه های ماگما و گوگرد تنفس را برای او سخت می نمود، بنابراین بدون هیچ گونه اغماضی از جانب کارگردان، برگمن بارها از کوه بالا و پایین رفت تابا محیط خو بگیرد و عاقبت سکانس مزبور با چندین برداشت به نهایت رسید.

حواشی فیلم:

در ابتدا قرار بود فیلم با وساطت اینگرید برگمن، با سرمایه گذاری هاوارد هیوز و با نام کمپانی RKO به اکران درآید. حتی هیوز و روسلینی باهم به توافق رسیده و قرارداد بسته بودند. اما اتفاقاتی در پشت پرده فیلم درشرف وقوع بود که تمامی معادلات را برهم ریخت...

استرومبولی با صلابت و در سکوتی که آبستن حوادث بود پیرامونش را نظاره می کرد. آتشفشانی دیگر در مجاورت کوه در درون دو نفر داشت فوران می نمود و گدازه های آن هم بزودی در اقصی نقاط دنیا پراکنده می شد؛ روسلینی کارگردان و اینگرید بازیگر نقش اول فیلمش با وجودیکه هردو متاهل بودند عاشق یکدیگر شدند و این کشش آنچنان آتشین بود که در اثنای فیلمبرداری برگمن باردار گردید. با شنیدن این فضاحت و رسوایی مردم آمریکا در شوک فرو رفتند. تحت فشار گروههای مذهبی و اجتماعی قضیه حتی به سنای آمریکا هم کشیده شد و درخواست اخراج اینگرید برگمن از کشور توسط نمایندگان مطرح شد. فیلم هم ابتدا توسط کمپانی RKO از 117 دقیقه به 81 دقیقه قیچی گردید وبسیاری از دیالوگها به بهانه ضدیت با دین و خدا در دوبله کاملا تغییر یافت. روسلینی به نشانه اعتراض قراردادش را برهم زد. اما متعاقبا با بایکوت سراسری، فیلم با یک شکست تجاری هم مواجه گردید. بهرتقدیر هیچکدام از این ناکامی ها مانع ادامه ارتباط و ازدواج روسلینی و برگمن نشد. آنها پس از جدایی از همسرانشان دراواخر 1950 باهم ازدواج کردند و حاصل دوره زندگی مشترک پنج ساله پنج فیلم دیگر و سه فرزند بود.

منبع :مقاله استرومبولی از خانم لمپرت - مجله هنری ایران فیلم


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۱/۳۰ صبح ۰۸:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, زینال بندری, پرشیا, اسپونز, Classic, brnudi, سارا, سروان رنو, BATMAN, جروشا, بلوندی غریبه, برو بیکر, مگی گربه, Kathy Day, ایرج, اسکورپان شیردل, آنا کارنینا, هانا اشمیت, ویگو مورتنسن, برت گوردون, Memento, ژان والژان, کنتس پابرهنه, هایدی, باربوسا
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
استرومبولی - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۱۱/۳۰ صبح ۰۸:۴۲