[-]
جعبه پيام
» <پیرمرد> سپاسگزارم از جناب سروان که بنده را با دورین گری مقایسه نفرمودند
» <پیرمرد> سلام و عرض احترام خدمت دوستان کافه کلاسیک و تشکر از سرکار خانم کنتس گرامی
» <سروان رنو> پیرمرد مانند بنجامین باتن هر روز جوانتر می شود
» <کنتس پابرهنه> به به... بعد از مدت ها درود جناب پیرمرد عزیز
» <دون دیه‌گو دلاوگا> «قاضی می‌رود» : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...0#pid45610
» <رابرت> کالت کلاب در "یادش بخیر..." https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...7#pid45627
» <ترنچ موزر> دونالد ساترلند ، از بازماندگان سینما کلاسیک درگذشت
» <لوک مک گرگور> پت و مت یا جن و جودی؟! https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...9#pid45599
» <شارینگهام> پست بسیار زیبا و سینمایی ورزش 3 در وصف برد پرگل آلمان https://www.varzesh3.com/news/2048718
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نقد آثار برتر بالیوود
نویسنده پیام
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 394
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 61


تشکرها : 7981
( 8506 تشکر در 284 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: نقد آثار برتر بالیوود

باغبان

راوی چوپرا تهیه کننده و کارگردان هندی که پیش از این در ساخت سریالهای تلوزیونی هندی بسیار موفق عمل کرده بود، هرگز فکر نمی کرد فیلمی بسازد که تبدیل به یک سمبل باشکوه، یک نماد ماندگار و یک موفقیت عظیم نه تنها در سینمای بالیوود شود، بلکه آوازه و محبوبیت آن فراتر از مرزهای پهناور هند را درنوردد و شهرتی جهانی دست و پا کند. فیلمی درام با مضمونی خانوادگی با مجموعه ای از بازیگران قدر به نام؛ باغبان बाग़बान 


آمیتا باچان، هما مالینی و سلمان خان این بار در قالب یک خانواده، چنان زیبا هنر آفرینی کردند که در کمتر سکانسی از فیلم می شد از فرط تاثر جلوی جاری شدن اشک را گرفت. فیلم بیان یک حقیقت است حقیقتی که متاسفانه گریبانگیر تمامی شهرنشینان باصطلاح متمدن در تمامی کشورهای مدعی تمدن می باشد: بحران کهن سالی و مشکلاتی که پدر و مادری پیر با آن مواجه می شوند و انتظاراتی که از فرزندانشان دارند... باغبان می خواهد مضمون احترام به والدین و لزوم حمایت از آنان را در این برهه سرد زمانی با اخلاقی ترین شکل ممکن به نمایش گذارد و به اعتقاد بنده در این راه بسیار موفق عمل نموده است.

به عنوان پیش مقدمه بد نیست سوالاتی را که در ذهنم دارم، مطرح نمایم و چون فیلم هندی است بنده هم شعری آهنگین بخوانم :blush::

به عقیده شما والدین ما چقدر به فرزندان خود نیازمندند؟ چگونه و تا کی؟ فرزندان ما چقدر به والدین خود نیازمندند؟ چگونه و تا کی؟

وقتی دخترم پیش دبستانی بود سرودی زیبا را همراه برادر کوچکترش در هرمناسبتی از عید نوروز و فطر و قربان گرفته تا تولد های خانوادگی با هم همخوانی می کردند:

بابای خوب و نازم                من با تو سر فرازم

تو نعمت خدایی                  دائم به فکر مایی

خدا تو را نگهدار                  که می روی سر کار

مادر نازنینم                       رنج تو را نبینم

خورشید خانه ای تو             خوب و یگانه ای تو

قرآن پاک و روشن                گفته است از تو با من

بگشا به رویم آغوش            حرفت را می دهم گوش

ما هم حتما وقتی خردسال بودیم از این قبیل اشعار برای پدر مادرهامان می خواندیم، از ته دل با صداقتی کودکانه و بی آلایش. هنوز هم کودک درونمان این اشعار را با خودش در ذهن های مالامال از استرس مان زمزمه می کند. اما افسوس که برخی از ما گوش به این ترانه خوش زندگی بسته ایم . چه ساده فراموش کرده ایم نهالهایی سست بودیم که اگر تکیه بر دستان توانمند والدین نداده بودیم با یک تندباد درهم می شکستیم. باغبان حکایت گل هایی است که چون شکوفا شدند مغرور و پر افاده باغبان پیر خود را از یاد بردند... اما هر گلی هم که باشی عاقبت روزی پژمرده خواهی شد آنگاه یا در سطل زباله له می شوی یا در خاک سرد باغچه پودر، و یا در لای کتاب شعری عاشقانه با شمیمی ملایم یادآور روزگاران باطراوت و خوش، جاودانه خواهی ماند. کدام بهتر است؟ کدام را ترجیح می دهی؟!...هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی...

فیلم داستان زوج راج مالهوترا (آمیتا باچان) و همسرش پوجا (هما مالینی) است. آنها در کمال عشق و مرافقت چهار پسر خود را بزرگ کردند و تمامی حاجات آنان را برآورده نمودند و حتی گاهی ناچار از خواسته خودشان گذشتند تا فرزندانشان کم و کسری نداشته باشند. در این میان یک پسر یتیم هم به فرزند خواندگی پذیرفتند و تمام خرج تحصیل در خارج و هزینه زندگیش را پرداختند آلوک (سلمان خان).

راج شغل خوب و پر درآمدی داشت اما برای پرداخت بدهی پسر بزرگتر ناچار شد خود را بازخرید کند تا با بول بازنشستگی اش گره کار فرزند دلبندش را باز نماید. اما متاسفانه دیگر استطاعت ماندن در خانه خود را نداشت و با همه عشقی که او و همسرش به یکدیگر و خانه شان داشتند تصمیم به ترک خانه و اقامت نزد فرزندان عیالوارشان گرفتند. عشق این زوج زبانزد همگان بود و همه می دانستند راج و پوجا بدون هم قادر به زندگی نیستند...آنها هریک برای دیگری الهه بودند، عابد و معبود ... عاشق و معشوق...

از طرفی فرزندان که تحمل حضور پدر مادر پیرشان را در خانه های خودشان نداشتند با هربهانه تصمیم گرفتند جداگانه و نوبتی آنها را نگهداری کنند تا بلکه پدر مادر پیر ناراضی شده و از اقامت پیش آنها صرف نظر نمایند. اما تنگدستی راج او را وادار به پذیرش جدایی از همسرش پوجا که چون الهه می پرستیدش، نمود. این سکانس جدایی راج و پوجا بسیار تاثر برانگیز است مانند آتشی که دل بیننده را گداخت اما بر یخ وجود فرزندان آنها بی تاثیر بود.

اما فرزندان نادان و همسران ابله آنها از همان روز اول پذیرش پدر و مادر پیرشان - کلافه شدند و سر ناسازگاری گذاشتند. با اینکه نوه ها عاشق پدربزرگ و مادر بزرگ بودند اما زورشان به والدین ستمگر نمی چربید... و ما در نهایت اندوه شاهدیم چه تحقیرها، طعنه ها و خفتهایی که این پیرزن و پیرمرد بی گناه در خانه جگرگوشه هاشان نکشیدند و ناچار لب فرو بستند و هربار با تماس تلفنی برای نیازردن یکدیگر تظاهر به خوشی می کردند.

بهر تقدیر راج تصمیم گرفت این قصه و حدیث بی وفایی فرزندان را در قالب داستانی بنویسد و از قضای روزگار صاحب رستورانی نزدیک خانه ی پسرش بنام همانت پاتل (پرش راوال)و همسرش شانتی زوجی دوست داشتنی که شیفته او و بزرگواری او بودند نه فقط برای وی محیطی آرام برای تایپ داستانش فراهم آوردند بلکه برای حساب رسی رستوران مبلغی هم به عنوان حقوق برایش در نظر گرفتند تا احساس سربار بودن یا ترحم نکند.

کمی بعد ضمن تعویض قطار برای جابجایی والدین و رفتن تک به تک و ناگزیرشان به خانه های دیگر فرزندان، زن و شوهر عاشق بطور اتفاقی دیداری تازه کرده و لختی بعد با پسرخوانده از فرنگ برگشته شان آلوک و همسر جوانش روبرو و سورپرایز شدند. او که با بازگشت به هندوستان زمین و زمان را برای یافتن پدر و مادر خوانده اش گشته بود...

آلوک به پای آنان می افتد ، دستانشان را می بوسد و تمنا می کند در خانه او که همه هستی و مال و منالش را ناشی از دعای خیر پدر و مادر می داند اقامت کنند... همزمان کتاب راج "باغبان" چاپ می شود و به موفقیت و فروشی بی نظیر می رسد. راج پولدار و مشهور شده است و سربزنگاه پسران او مانند مگسان گرد شیرینی دور او جمع می شوند. اما راج در سخنرانی بزرگداشت کتاب باغبان پس از تحسین و تمجید از همسر مهربانش پوجا، وقتی از فرزند عزیزش و زحمات او قدردانی می کند تنها یک نام بر لبانش جاری است: پسرخوانده اش آلوک مالهوترا... پسران تنی جز شرمندگی چه واکنشی می توانند داشته باشند؟ جایی که زمستان می رود و روسیاهی به زغال می ماند...

باغبان در فستیوال بین المللی فیلم لیدز 2004 در انگلستان به نمایش درآمد و تحسین تماشاچیان و منتقدان را به همراه داشت. سناریوی باغبان گرچه اوریجینال نبود و ملغمه ای از چندین فیلم قدیمی هندی بالاخص دارای سوژه و صحنه هایی شبیه فیلم آوتار 1983 بود، اما در اصل اقتباسی غیر رسمی از فیلم هالیوودی Make Way for Tomorrow 1937 است که البته از جمله موارد سینمایی است که کپی موفق تر از اصل از آب در آمده است!

باغبان نیز مانند اکثر قریب به اتفاق فیلمهایی بالیوودی صحنه های نغمه خوانی و رقص کم نداشت اما سوژه فیلم آنقدر گیرا و جذاب است که حتی اگر با ساز و آواز بزک نمی شد بکر بودن آن شاید جذابیت، زیبایی و تاثیرگذاری آن را دو چندان می نمود. در این بین بهترین به اعتقاد من، سکانس موزیکال بسیار جذاب مربوط به دیدار راج و پوجا در جریان معاوضه والدین! و تصمیم آنها برای گذران یک روز به یاد ماندنی در کنار هم است. به هتلی که ماه عسلشان را گذرانده سری می زنند و برحسب اتفاق چون همانروز سالگرد تاسیس هتل است مهمان افتخاری جشن هتل می شوند و حسن ختام مطلب من بریده هایی باشکوه از این جشن و رقص شیرین آنها است تا این درام در کام شما عزیزان نیز شیرین شود.


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۱۱/۸ صبح ۱۲:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, سروان رنو, کنتس پابرهنه, جروشا, اسکورپان شیردل, آلبرت کمپیون, بانو الیزا, Classic, دزیره, حمید هامون, کاپیتان اسکای, آقاحسینی, Princess Anne, Memento, هایدی, مراد بیگ, باربوسا
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع