[-]
جعبه پيام
» <پیرمرد> سپاسگزارم از جناب سروان که بنده را با دورین گری مقایسه نفرمودند
» <پیرمرد> سلام و عرض احترام خدمت دوستان کافه کلاسیک و تشکر از سرکار خانم کنتس گرامی
» <سروان رنو> پیرمرد مانند بنجامین باتن هر روز جوانتر می شود
» <کنتس پابرهنه> به به... بعد از مدت ها درود جناب پیرمرد عزیز
» <دون دیه‌گو دلاوگا> «قاضی می‌رود» : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...0#pid45610
» <رابرت> کالت کلاب در "یادش بخیر..." https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...7#pid45627
» <ترنچ موزر> دونالد ساترلند ، از بازماندگان سینما کلاسیک درگذشت
» <لوک مک گرگور> پت و مت یا جن و جودی؟! https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...9#pid45599
» <شارینگهام> پست بسیار زیبا و سینمایی ورزش 3 در وصف برد پرگل آلمان https://www.varzesh3.com/news/2048718
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 13 رای - 4.08 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )
نویسنده پیام
رزا آفلاین
پیشکسوت
*

ارسال ها: 227
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۵/۲۹
اعتبار: 52


تشکرها : 5834
( 3533 تشکر در 141 ارسال )
شماره ارسال: #29
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

این سریال محصول شبکه بی بی سی در سه سری ساخته شده

سری اول رهبر خط نجات یه دختره که نامزد و پدر و مادرشو تو جنگ از دست داده..از آلمانیها متنفره و میخواد مبارزه کنه.عمه اش میگه برخلاف دخترهای دیگه یه بار هم برای از دست دادن خانواده اش گریه نکرده و بعد کارهای احمقانه زیاد انجام داده.دیگه معلم نیست و یه پرستار نیمه وقته و باید شبها بیرون از خونه باشه.

ایوت و امضا

نقدهای زیادی وجود دارد در مورد آرمانگرائی افراطی ایوت و پس زدن بیننده ها در مقایسه با سایر شخصیتها که همین تک بعدی بودن این کاراکتر به ضرر سری اول تمام شده بود ولی من در مورد ارتش سری که خطاهای کمتری رو داشت اینو باید بگم که حوادث طوری کنار هم تنیده شده بود که جائی برای شناخت ایوت وجود نداشت..شناخت ایوت فقط از طریق گفته ها منتقل میشد نه در عمل.در عمل همیشه سعی میکرد سنگ تمام بگذاره ولی گاهی همین سنگ تمام ها به ضرر خودش تموم میشد.اتفاقا ایوت خیلی شکننده تر از شخصیتهای دیگه بود ولی هدفی که برای خودش انتخاب کرده بود بزرگتر از این بود که بشه با این هدف طاقت آورد و زنده موند..چرا آلبر رو دوست داریم.چون قبلا اشتباهات اون رو دیدیم..انسانه و جایز الخطا ولی ایوت بظاهر میخواد درست و بی نقص باشه ولی گاهی وقتا احساسات دیگران حوادث رو به پیش میبره نه منطق گرائی صرف.

مثلا قسمت سوم radishes with butter جائیکه این شخصیت بیشتر خودشو معرفی میکنه.کرتیس و لیزا به اصرار کرتیس و سفارش عموی لیزا به دیدن یه خانواده یهودی میرند..اونها فقیرند و چیزی برای تعارف ندارند ولی رسم مهمان نوازی رو بجا میارن.به لیزا و کرتیس تربچه تعارف میکنن..لیزا رد میکنه ولی کرتیس با کمال اشتیاق میخوره.در آخر موقع دست دادن کرتیس پولی رو به دست یهودی انتقال میده.تا اینجا مسلمه که کاراکتر بد از نظر ما لیزاست ولی برمیگردن به کافه و کرتیس شروع میکنه به حرف زدن که یهودیها میخواستن بهترین چیزی که داشتن به ما تقدیم کنن ولی لیزا در جواب میگه تنها دار و ندارشون همون بود و نمیتونستم قبول کنم و ....نمیخوام وارد اخلاقیات بشم و برای عکس آواتارم:heart: پارتی بازی کنم ولی تصمیمهای منطقی شاید به مذاق بیننده خوش نیاد و اگه هر کدوم از ما تحت اون شرایط قرار میگرفتیم حتما از اون تربچه ها میخوردیم برای شادی لحظه ای یه خانواده یهودی که بیشتر از یه قسمت زنده نبودن ولی بقای خط نجات تا پایان جنگ شاید اهمیت بیشتری داشته باشه همونطور که زمان جنگ اکثرا بیگناهان کشته میشن

شاید کسائی که درک کردن که وقتی موج جنگ میاد میشه جای همه تصمیم گرفت و بقیه رو فدای آرمانهای بزرگتر کرد محبوب نباشن.:llerr

تربچه با کره

همونطور که در قسمت growing up  ژان پل کوچولو میگه هر وقت بزرگ شدم میخوام رئیس خط نجات بشم و به همه دستور بدم.برای همینه که وقتی جنگ تموم شده اصرار کسلر برای مجازات راینهارد از اون جلاد بزرگتری میسازه.بیشتر شخصیتهای این سریال که انسانگونه هستن میخوان بگن که میشه در خلال جنگ عاشق شد.مهربون بود..شادی لحظه ای داشت و زیر سایه جنگ زنده بود و زندگی کرد ولی شخصیتهایی که جنگ رو زیاد جدی گرفتن به هر دلیلی پس زده میشن و البته این کاراکترها باید وجود داشته باشن تا قدر کاراکترهای انسانی بیشتر نمود پیدا کنن.من عاشق سری اول بودم و این رو نباید نادیده گرفت که شروع یک سریال طولانی اهمیت فراوانی داره تا حوصله بیننده سر نره و بتونه تا آخر وقایع رو دنبال کنه.

بگذریم:cheshmak:

در مورد لیزا با اسم رمز ایوت میگفتم

خودش پرستاره بعنوان شغل پوششی..بعنوان منشی نیمه وقت و فیزیوتراپیست پیش دکتر کلدرمن کار میکنه..دکتر کلدرمن وجودش حیاتیه..چون هم دکتره و تو خیلی صحنه ها هوانوردهای مصدوم رو معالجه میکنه هم اینکه خیلی وقتا مریضهاش افسرهای آلمانین و از این طریق خیلی وقتا میتونه خبرهای مربوط رو به خط نجات برسونه..بخصوص اینکه قسمت اول خبر ورود کسلر موذی و بیرحم از همین راه به گوش خط نجات میرسه

روز...داخلی...مطب دکتر کلدرمن...تلفن زنگ میخورد...یک افسر آلمانی در اتاق انتظار نشسته و چون کسی نیست خودش تلفن رو جواب میده که ایوت وارد میشه و تلفن رو ازش میگیره.

از دست این آلمانی شونه دار

پشت تلفن آلنه و داره میگه که دستگیری چند تا هوانورد رو تو خیابون دیده..ایوت به راحتی جواب میده و تلفن رو قطع میکنه..افسر سمج آلمانی همونجا کنار ایوته...از زیبائیش تعریف میکنه و ازش میخواد با هم ملاقات کنن.

تلفن

 ایوت هم با لبخند جواب میده که دکتر وارد میشه و افسر رو به داخل مطب راهنمائی میکنه..ایوت هم ماجرا رو برای دکتر تعریف میکنه.دکتر بلند میگه که دارم میام ببینم این افسر آلمانی ما چه بلائی سر شونه اش آورده....افسر آلمانی که دستپاچه شده کیفش رو تو اتاق جا گذاشته.

توضیح

ایوت با احتیاط به کیف نزدیک میشه و کیف رو باز میکنه و حکم کسلر رو میبینه..و با تعجب میگه :کسلر!!!!!!بعد این همه معرفی کسلر وارد میشود

با کمی دقت در تک تک صحنه ها واقعا معلوم میشه این سریال چقدر حرفه ای ساخته شده..چقدر سر هر صحنه فکر شده.جذابیتهای بصری و مفاهیم عمیق نهفته در هر کدوم از صحنه ها بعد گذشت این همه سال و بعد دیدن چندین باره هر قسمت بیشتر خودنمائی میکنه.برای هر قسمت میشه به اندازه یه فیلم تحلیل و نقد نوشت.

 

۱۳۸۹/۷/۱۲ عصر ۰۷:۴۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, اسکورپان شیردل, موسيو وردو, سروان رنو, Peter Pan, الیور, ژان والژان, زرد ابری, مگی گربه, نیکول, واتسون, کاپیتان اسکای, کمیسر مولدوان
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش ) - رزا - ۱۳۸۹/۷/۱۲ عصر ۰۷:۴۲
پیانوی مکس - برت گوردون - ۱۳۹۳/۱۰/۳۰, عصر ۰۱:۲۷