[-]
جعبه پيام
» <آلبرت کمپیون> من از نهایت شب حرف میزنم. من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم. اگر به خانه من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
» <مارک واتنی> همیلتون جان ارادتمندم
» <Hammilton> مارک عزیز ممنون از ارائه مجدد لینک جنگجویان کوهستان...
» <مارک واتنی> خواهش می کنم مموله عزیز
» <مموله> سپاس مارک واتنی عزیز
» <مارک واتنی> لینک دانلود سریال جنگجوبان کوهستان دوباره در سایت قرار گرفت : http://cafeclassic5.ir/thread-509-post-4...l#pid42174
» <سروان رنو> رنگی کردن یا نکردن ... مساله این است ! .... http://cafeclassic5.ir/thread-282-post-4...l#pid42166
» <سروان رنو> بذله گویی های ایرج دوستدار به جای "جان وین" .. http://cafeclassic5.ir/thread-56-post-42...l#pid42162
» <سروان رنو> ای کیو سان .. مظلوم کوچک ! ..... http://cafeclassic5.ir/thread-149-post-4...l#pid42161
» <مموله> من موافق خرید کارتون یونیکو ام البته نسخه اش هرچی باشه باید دوباره سینک بشه روتصویر بلوری
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادداشتهای کوتاه
نویسنده پیام
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
*

ارسال ها: 524
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 42


تشکرها : 1325
( 7535 تشکر در 382 ارسال )
شماره ارسال: #17
RE: یادداشتهای کوتاه

به نام خدا

و با سلام به دوستان کافه کلاسیک  

.

.

.

..

(۱۳۹۳/۱۰/۱۲ صبح ۱۰:۰۴)ترینیتی نوشته شده:  

حقیقتش من همیشه کارتون (کارتون اصیل و دستی نه ازین کامپیوتریای زیراکسی بی بته!) رو به نمایشای عروسکی و خمیری و لاستیکی و چوبی و سه بعدی و اینها ترجیح دادم، اما همونطور که تو هر قانونی تبصره ای هست، تو هر اصلی هم استثنائاتی وجود داره. مثلا سریال عروسکی «افسانه ی سه برادر» یا انیمیشن استاب موشنی «پر قو» (که درستش «پرهای درنا» ست) جزو بهترین و جذاب ترین و خواستنی ترین برنامه های بچگی من بوده و هست و حتی اگه قرار به انتخاب باشه شاید بتونم اینا رو یه رج بالاتر از کارتونای خدایی مثل سیندرلا، رابین هود ، سندباد و تن تن قرار بدم.

حالا که خوب فکرشو میکنم میبینم چیزی که باعث میشد ما یه کارتون یا انیمیشن عروسکی یا کلا هر برنامه ای رو بیشتر دوست داشته باشیم- سوای جلوه های بصری و دوبله های قوی و خاطره و این حرفها- وجود یک داستان درست و حسابی و جذاب پشت اونها بوده. داستانهایی که باعث میشد  تخیل ما بچه ها بکار بیفته و خودمون رو درگیر ماجرا کنیم و با شخصیتهاش همذات پنداری.

حقیقتش هیچ زمانی از تولیدات وطنی مملکت گل و بلبل در زمینه ی کارتون چیز دندون گیری عاید بچه ها نشده و تقریبا همه ی نسل های قدیم و جدید این بخش از حافظه رو دربست به تولیدات فرنگی واگذار کرده اند. البته کاملا حق دارند، چون کارتونهای ایرانی یا به قصد فرو کردن پیام اخلاقی- اجتماعی - مذهبی- سیاسی به کله ی بچه ها درست میشدند یا نشون دادن فرهنگ غنی و اصیل ایرانی به مدد مینیاتور و قالی و تخت جمشید و این قبیل چیزها ... که اصلا واسه ذهنای حساس بچه ها که در درجه اول دنبال لذت بردن و به عالم رویا رفتن از دریچه ی تخیل هست، قابل هضم نبوده و نیست و نخواهد بود. تازه اگرهم گهگاه یه داستان یا سوژه ی خوب رو به دست میگرفتند ، اینقدر بدفرم و بی کیفیت درستش میکردند که بچه ناخودآگاه رم میکرد!! :ccco

اما توی زمینه ی کارای عروسکی اوضاع یه نمه بهتر بود و با مدد از آدمهای باتجربه و هنرمندی که توی این زمینه سالها فعالیت داشتند و استفاده از صداگذاری مناسب و داستانهای جذاب و دوست داشتنی یه سری کارهای خوب و به یادموندنی درست شد که برامون خاطره شدند.

.

(۱۳۹۳/۱۰/۱۸ عصر ۰۴:۱۵)ترینیتی نوشته شده:  

با تشکر از برادر ريزعلي فداکار بابت يادآوري کارتون قشنگ بوژان و آهنگ تيتراژ قشنگترش.:heart:

(من هر وقت بوژان رو ميبينم ياد عيد و بوی رنگ ميافتم! آخه ما هر سال عيد خونه مون رو رنگ ميکرديم و تا يه ماه بعدش هم بابام با يه سطل رنگ توي خونه ميچرخيد و لکه گيري ميکرد و پدرِ صاحاب ما رو با بوي تینر و رنگ درمياورد!! :cccoاون موقعها من و خواهرمم به بابام ميگفتيم بوژان :D)

 در مورد آهنگ اون گوزن طلاييه هم عارضم تا اونجا که يادمه آهنگ نداشت و مثل کارتون «زمزمه ي گلاکن» غلامعلي افشاريه راوي بود. (موضوع اينه که اسمش يادم نمياد چه برسه به رسمش!shakkk!)

در ادامه واسه اینکه پستم از حالت اسپم بیرون بیاد و تخمی مرغ زن نشم چندتا تصویر خیلی نوستالژیک از  یکی دیگه همولایتی های بوژان اینجا میذارم. مطمئنا یهو بیست سالی برمیگردین عقب!:rolleyes:

(بقول رشتیا : خودشون به این گیدن Mirr Murr، شما چی گیدین؟!

[تصویر: 1420720670_6027_f4a11af5ad.jpg]

...

.

.

(۱۳۹۴/۷/۲۱ عصر ۱۰:۲۵)ترینیتی نوشته شده:  

ما هرچی صبر کردیم برادر بازی خور و ایضا آدمخورمون:cheshmak: در ادامه ی پستای گیمی نوستالژیک اشاره ای به بازی  خاطره انگیز و استثنایی lost vikings بکنن، نکردن که نکردن و بنده رو با تمام شلی و بیحالی مجبور به ادای دینی (هرچند آبکی) به این بازی محبوب و قدیمی نمودند.

خداوکیلی این بازی یکی از خداترین و کاردرست ترین بازیای دوره ی مرحوم داس (ره) در سبک فکری بود.( تو پرانتز عرض کنم من همیشه اینجور بازیا رو به بازیهای شوتر و جنگی که همش باید سگدو میزدی و مثل خر آدم میکشتی، ترجیح میدادم)

قصه بازی هم از اونجا شروع میشد که یه شب سفینه ای میاد بالای سر یه دهکده ی وایکینگی و این سه تا بنده خدا از توی رختخواب میکشه بیرون و با خودش میبره و هدف بازی حول برگشت این حضرات به خونه و پیش اهل و عیال و دهکده مربوطه چرخ میزنه.

.

(۱۳۹۴/۶/۱۸ عصر ۰۵:۰۸)ترینیتی نوشته شده:  

پست های آلبرت کمپیون، باعث شد بنده هم برگردم به خرداد 68 و بازی کردن با روپولی کاملا ایرانی- اسلامی- ملی- تهرونی!

حقیقت نمی دونم ما درست بازی نمیکردیم یا بازیش اینقدر چرند بود؟!:huh: هی کارخونه بخر و بچین و نمی دونم برو خیابان جمهوری بساط بزن و توی حافظ لبو بفروش و ازین مسائل:ccco

از اون طرف مجبوووووووووور بودیم بازی کنیم!! tajob2چون همون سال امام فوت کرده بود و امتحانات و درس و مدرسه و کلا زار و زندگی تعطیل بود. همه جا سیاهپوش و رادیو تلویزیون هم که بیست چهار ساعته یا قرآن پخش میکرد یا آهنگ :

که غم زد آتشم در خرمن ای اشک ... دریغا ای دریغا ای دریغا /خدایی سایه ای رفت از سَرِ ما دریغا ای دریغا ای دریغا ... توی این مایه ها رو میخوند.cryyy!

کامپوتر که هیچ، ویدئو هم نداشتیم، ماهواره هم که نبود (پس ما چیکار میکردیم اون وقتا؟!:huh:) جرات روشن کردن ضبط صوت هم که نداشتیم و خلاصه همچی دچار یاس فلسفی- اجتماعی- مذهبی - تاریخی شده بودیم که بناچار به بازی روپولی روی آوردیم! اونم چه بازی کردنی!!

یه ده دیقه یه ربع که بازی میکردیم کلافه میشدیم و دهن دره و کش واکش شروع میشد و مثل اسب وامونده معطل یه هُش بودیم که بازی رو بهم بزنیم و به بهانه تقلب طرف مقابل ،کارخونه ها رو بکوبیم مغز هم و بانک رو غارت کنیم! ( خدا رحم کرد آتیشش نمیزدیم:D)

خلاصه این که خاطره این بازی برخلاف عموپولدار :heart: برای من یکی خیلی خوشایند نبود و ما هم بعد از اون دوره دیگه سراغش نرفتیم و نمیدونم کی،کجا و چطور به فنای عظمی رفت... narahat

.

.

(۱۳۹۴/۷/۲۱ عصر ۱۰:۲۵)ترینیتی نوشته شده:  

آی بدم میاد واسه شروع یه تاپیک صغری کبری بهم ببافی و به اصطلاح مقدمه بری...:cccoولی گویا چاره نیست. میفرماید: خودم کردم که لعنت بر پیشنهادم باد!!

....

بعله خدمت عزیزان عارضم از زمونی که پای حقیر توی این کافه باز شد و چشممون به جمال حضرات عالی روشن، حس میکردم فضای اینجا یه مقدار خشک و رسمی تر از حد معمول در سایر فارومها و انجمن های دیگه ست. (حقیقتش تا چند وقت پیش وقتی محتویات جعبه پیام رو میخوندم ناخودآگاه یاد خیابونای اروپای قرن نوزدهم میفتادم که آقایون با کلاه سیلندری و فراک و سیبیل نوک تیز سربالا در کنار خانومای ملبوس به لباس سفید و چتر کوچیک و دستکش قدم میزنن و وقتی به هم میرسن دستی به کلاه میبرن و خیلی جنتلمنانه سری تکون میدن و رد میشنtajob2)

 البت که این تیریپ واسه خیلی از ملت که از توی سایتا و فاروم ها و پیج های فیس بوکی و تلگرامی اینجا می میان و سلام و علیک و احوالپرسی شون یه چیزی تو مایه های لرزش جمیع اهل قبور همدیگه داشته ، هم جای تعجب داره و هم جای اندکی گُرخش!!tajob

حالا ما گفتیم چیکار کنیم که هم یه نمه فضای سرد و رسمی اینجا تلطیف بشه و در کنار موضوعات سنگین و فنی و مباحث سینمایی زنگ تفریحی داشته باشه و در عین حال کلاسیک بودن جو کافه رو حفظ کنه و به اصطلاح وایبریش نکنه. هااااا

.

....

.

.

(۱۳۹۳/۳/۲۱ عصر ۰۵:۳۹)دهقان فداکار نوشته شده:  

به به چه عجب چشم ما به جمال صاحب خونه روشن شدپس ریس گزینش خود  خودتی  اقا ما نام کاربری و امضا وبقیه کارا رو انجام دادیم  شرح حال وتخصص که چیز قابل عرضی نیس بابا مورچه خودش چیه که کله پاچش چی باشه من به دنبال موسیقی واین قرتی بازیا وارد این سایت نشدم من دنبال شکافتن هسته اتم وانبساط زمان در فضا بودم که سراز اینجادر اوردم حالا   یه روزی روزگاری یه پسری بود که ...... اقا ما رو چه به داستان نوشتن اگه مشکلی هست حلش $می کنم شما فقط شماره حسابتو بده ردیفه  فقط منو تایید کن من کاندیدای اصلحی هستم  بابا ای حراست ای گزینش ای اهنربا ای سروان ای سرهنگ  ای ژنرال  ای سپه سالار ما را تایید کن که بی تایید تو هیچم اقا اینا نه تملقه نه چاپلوسیه نه اغراقه نه مسخره بازیه اینا همش واقعیته محضه اینا همش شیرینیه باقلواس  عسله که اگر حضرت عالی قدر عالی جنابه عالی جاه همایونی خوندن مسه قند تو دلش اب شه شاید خدارو چه دیدی دس ماروگرفت مام گرهبانی چیزی شدیم

.

.

(۱۳۸۹/۱۱/۴ عصر ۰۴:۵۰)دزیره نوشته شده:  

 

تا پشیمان نشده اند ،بریم یارانه های نقدی مون از بانک بگیریم!

.

.

(۱۳۹۱/۱۰/۳ عصر ۰۳:۳۹)رزا نوشته شده:  

یک و یک و یک...دو و دو و دو....سه و سه و سه...چهار و چهار و چهار...پنج و پنج و پنج........مسابقه محله!!!

آفرین...شما برنده یک دستگاه تخم مرغ آبپزکن از مرغداریهای هالیوودی شدین. مبارکتون باشه.

.


چند پست با نمایه طنز از دوستانمون در کافه بودند  / تقدیم یه "  ترینیتی " ،  " رزا  " ،  "  دزیره " ،  " دهفان فداکار "

.

.

.

هاردی : فردا دم آفتاب اعداممون میکنن

لورل : کاش فردا هوا ابری باشه ...

.

.

.

.

.

[   از زمانیکه اولین بار در سالهای انتهایی دهه شصت و اوایل دهه هفتاد برخی از قسمتهای این مجموعه مشخصاً اپیزود 4 بصورت فیلم سینمایی مستقل برای سینما و تلوزیون دوبله و پخش گردید؛ زمانی طولانی میگذرد . اما هنوز طنین صدای سینمایی سکانس های این انیمیشن جاییکه سئومیِ شجاع بعد از نحات از بند، با خشم زنجیر ها را پاره میکند؛ در گوش ها مانده است و جز خاطرات کودکی و نوجوانی محسوب میشود . در این انیمیشن سکانسهای اغراق آمیز که برای مخاطبین با نوعی طنز امیخته است؛ بسیار زیبا و حماسی طراحی شده و موسیقی، داستان و ژانر تاریخی جنگی آن کودکان و نوجوانان را جذب خود میکند .  ]

.

.

.

 

 انیمیشن دلاور جوان    - ژنرال جوان -

.

.


با نام اصلی   소년장수          انگلیسی :  Boy General     محصول کره شمالی در سال 1982

.

.

.

.

" دلاور جوان " یکی از محبوبترین سریالهای انیمشین در ژانر تاریخی جنگی کره است که اولین بار در سال 1982 توسط استدیو  انیمیشن Scientific Educational Korea "  sek " بر اساس وقایع تاریخ  گوگوریو ساخته گردید . داستان درباره جنگجو و سلحشور جوانی بنام " سئومی  " است که با نیروی شجاعتش بر دشمان خود غلبه میکند . در کشورمان برخی از اپیزودهای این سریال از جمله اپیزود 4 در سینما و همچنین بصورت فیلم سینمایی کارتونیِ مستقل، دوبله و در سیما نمایش داده شده است . بر طبق یک روال معمول در هر یک از قستمها شروع فیلم با نمایش بخشی از سکانسهای مهم آغاز میشود و در ادامه مخاطبین عنوان و تیتراژ آغاز فیلم را مشاهده می نمایند .

.

اپیزود 1

.

داستان از جایی آعاز میشود که سئومی جوان، دل آزرده از ظلم و بی عدالتی و در فقدان پدر مشغول هیزم شکنی و جمع آوری میوه است در حالیکه خبر مرگ پدر برای مادرش آورده شده . او در حالیکه به درخت بسته شده است؛ خاطرات کودکی اش را بیاد میاورد . زمانیکه که همراه با پدر سوار بر اسبی تیز تک دشتها را به تاخت طی میکردند . سئومی پدر را در خواب ملاقات میکند و مادر شمشیر و اسب افسانه ای پدر را به او میدهد و در اینجاست که پسر جوان تمرینات رزمی اش را با کمک اسب قوف العاده اش آغاز میکند ...

.

.

.

این سریال اثری آمیخته با فانتزی و حماسه و طنز و همراه با سکانس های اکشن است . هنگامی که پادشاهی باستانی گوگوریو که در قرن اول قبل از میلاد تا قرن هفتم میلادی بر اکثر شبه جزیره کره و بخش هایی از چین حکومت می کرد و با مهاجمان ژاپنی و چینی  _ در این داستان  (هوبی و داچوژانگ)  - می جنگید .

.

.


.

.

فیلم حول قهرمان جوان می چرخد که با شمشیر پدر کشته شده اش تلاش حماسی خود را برای دفاع از سرزمین آغاز می کند . داستان شامل سه بخش است که اولین بخش مربوط به سالهای نوجوانی سئومی میباشد .

.

.

اپیزود 4

.

.

او بر مهاجمان چیره شده و بعد از شکست " هوبی "  بهمراه  افرادش به خانه با میگردد. در حالیکه " هوبی " پس از سقوط زنده مانده است و عده ای او را نجات داده اند  ...

.


.

.

.

.

.


.

.

.


.

.


.

.

.

.

پست آینده : افسانه دو دلاور

.

.

.

kurt steiner

.


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۹/۳/۲۰ عصر ۰۸:۰۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, زرد ابری, کنتس پابرهنه, پیرمرد, سروان رنو, دون دیه‌گو دلاوگا, پرنسس آنا, Classic, Kathy Day
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۷, عصر ۰۴:۴۴
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۸, صبح ۰۹:۳۳
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۹, عصر ۰۳:۴۱
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۱۱, عصر ۰۸:۰۶
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۱۲, صبح ۱۱:۳۴
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۱۲, عصر ۰۸:۲۵
RE: یادداشتهای کوتاه - زینال بندری - ۱۳۹۹/۳/۱۲, عصر ۱۰:۰۷
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۱۴, عصر ۰۱:۵۸
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۱۵, صبح ۱۱:۴۲
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۱۶, عصر ۱۲:۴۱
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۱۶, عصر ۰۸:۱۲
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۱۷, صبح ۰۹:۰۸
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۱۸, عصر ۱۲:۳۷
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۱۸, عصر ۱۱:۳۴
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۲۰ عصر ۰۸:۰۶
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۲۱, صبح ۰۸:۲۷
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۳/۲۱, صبح ۰۹:۲۰
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۸/۲۳, صبح ۰۹:۵۶
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۸/۲۵, صبح ۰۷:۵۹
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۸/۲۶, عصر ۰۱:۲۰
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۸/۲۷, عصر ۰۲:۲۴
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۸/۲۸, صبح ۰۸:۴۳
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۸/۳۰, صبح ۰۹:۳۷
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۹/۱, صبح ۱۰:۲۹
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۹/۵, صبح ۰۷:۰۴
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۹/۶, صبح ۱۱:۴۷
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۹/۷, صبح ۱۱:۵۶
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۹/۸, صبح ۱۰:۱۴
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۹/۹, صبح ۰۹:۲۰
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۹/۱۰, صبح ۰۷:۴۳
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۹/۲۶, صبح ۰۷:۱۱
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۰/۴, صبح ۱۱:۳۲
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۰/۵, عصر ۰۶:۱۷
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۰/۹, عصر ۰۲:۱۵
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۰/۱۲, صبح ۰۷:۵۹
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۰/۱۶, صبح ۱۱:۰۴
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۰/۱۸, صبح ۰۸:۴۳
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۰/۲۰, صبح ۰۸:۲۳
RE: یادداشتهای کوتاه - Emiliano - ۱۳۹۹/۱۰/۲۱, عصر ۱۲:۵۰
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۰/۲۴, عصر ۰۳:۳۵
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۰/۲۶, صبح ۰۸:۰۰
RE: یادداشتهای کوتاه - Emiliano - ۱۳۹۹/۱۰/۲۶, صبح ۰۸:۳۱
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۱/۱۲, عصر ۰۵:۰۳
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۱/۱۳, عصر ۱۲:۱۳
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۱/۱۵, صبح ۱۱:۱۳
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۱/۱۶, صبح ۱۱:۰۹
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۳۹۹/۱۱/۲۷, صبح ۰۵:۴۰
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۴۰۰/۱/۶, عصر ۰۱:۳۵
RE: یادداشتهای کوتاه - Kurt Steiner - ۱۴۰۰/۱/۹, عصر ۱۲:۰۳