سرود کریسمس
باب کراچت چهرهی خاموش اما درخشان و مهربانی که در دل سرود کریسمس چارلز دیکنز، همچون شمعی لرزان در برابر سرمای بیرحم جهان میسوزد و خاموش نمیشود.
اگر اسکروج نماد سنگدلیِ منجمدشده در پول است، باب کراچت بیتردید تجسم انسانیتِ زخمخورده اما زنده است؛ انسانی که با دستانی خالی، قلبی لبریز از مهربانی دارد. باب کراچت شخصیتی مظلوم است اما نه از آن مظلومیتی که به زاری و ضعف میانجامد؛ مظلومیت او نجیب است، آرام و بیادعا.
او کارمندی ساده، کمدرآمد و زیر سایهی اربابی خسیس است، اما هرگز شأن انسانی خود را گرو نمیگذارد. در چهرهاش نشانی از اعتراض فریادگونه نیست، بلکه نوعی پذیرش دردناک دیده میشود؛ پذیرشی که نه از ناتوانی بلکه از بزرگی روح برمیخیزد. او جهان را همانگونه که هست میبیند، اما اجازه نمیدهد زشتیهایش به قلبش نفوذ کنند.
در نسخهی «سرود کریسمس میکی» ساختەی والت دیزنی ، این ویژگیهای اخلاقی با زبانی سادهتر اما عاطفهای_عمیقتر بازآفرینی میشوند. باب کراچتِ این روایت، با ظاهری کارتونی(میکی ماوس) و رفتاری ملایم، حتی بیش از نسخهی کلاسیک(چە در رمان و هم در نسخەهای فیلم و انیمیشنی قبلتر) دوستداشتنی میشود. سادگی بصری این اقتباس، شخصیت او را از هرگونه پیچیدگی تصنعی میرهاند و جوهرهاش را عریانتر به تماشاگر نشان میدهد.
مردی که با وجود فقر، دارای بهترین ثروت جهان است، "خانواده".
رابطهی باب کراچت با خانوادهاش، بهویژه با فرزند بیمارش «تیم کوچولو»، نقطهی اوج مظلومیت و در عین حال شکوه اوست. او پدری است که نمیتواند معجزه بیافریند، اما میتواند عشق بورزد و همین عشق، در منطق انسانی داستان، از هر معجزهای کارسازتر است. باب کراچت هیچگاه از سرنوشت نمینالد، بلکه با امیدی لرزان اما پابرجا، به فردایی بهتر ایمان دارد. او درد را پنهان نمیکند، اما اجازه نمیدهد درد، اخلاقش را بدزدد.
در دوبلهی فارسی سرود کریسمس میکی، صدای گرم و متین مرحوم محمد عبادی جان تازهای به این شخصیت میبخشد. عبادی با آن لحن آرام، اندکی اندوهگین و عمیقاً انسانی، موفق میشود مظلومیت باب کراچت را بیآنکه به اغراق بیفتد، در گوش و جان مخاطب بنشاند. صدای او نه صدای شکستخوردههاست و نه صدای قهرمانان پرهیاهو؛ بلکه صدای مردی است که ایستاده، حتی وقتی خم شده است. این انتخاب صدا، باب کراچت را برای مخاطب ایرانی به شخصیتی نزدیک، ملموس و صمیمی بدل میکند. دوستداشتنی بودن باب کراچت دقیقاً از همینجا سرچشمه میگیرد: از تواناییاش در مهربان ماندن در جهانی که مهربانی را تنبیه میکند. او نه علیه اسکروج میشورد و نه در دلش کینه میپرورد. حتی زمانی که بیشترین بیعدالتی را تجربه میکند، هنوز قادر است برای اربابش آرزوی خیر کند. این رفتار، در دنیای امروز که خشم به واکنشی رایج بدل شده، بیش از پیش تأثیرگذار و تکاندهنده است. باب کراچت یادآور این حقیقت فراموششده است که انسان میتواند فقیر باشد، اما خوار نشود؛ میتواند مظلوم باشد، اما کوچک نگردد. او قهرمان سکوت است، قهرمان چراغهای کمنور خانههای سرد، قهرمان لبخندهایی که با حداقلها ساخته میشوند. شاید به همین دلیل است که در میان تمام شخصیتهای سرود کریسمس، او بیش از همه در دل میماند؛ چون شبیه بسیاری از ماست، و در عین حال شبیه آن چیزی است که دوست داریم باشیم.
نوشتن از باب کراچت در واقع نوشتن از انسانیت است ، از آن بخش فراموششدهی روح که هنوز باور دارد کە : مهربانی اگر جهان را تغییر ندهد، دستکم انسان را نجات میدهد.
پ ن : هر سال حوالی کریسمس دوست دارم این انیمیشن خاطرەانگیز را ببینم و اینبار پس از دیدنش بە نظرم آمد برای اولین بار در مورد باب کراچت بنویسم بە عنوان یکی از دوستداشتنی ترین کاراکترهای ادبیات، سینما و انیمیشن کە تا کنون شناختەام ، خصوصا کە چارلز دیکنز از نویسندگان محبوبم و سرود کریسمسش از آثار محبوبم است.
