درود!
گویا امروزه، طرفدار کریستوفر نولان بودن و شاهکار دانستن آثارش، نشانهای از ذکاوت، روشنفکری و حتی مایه مباهات به حساب میآید. در مقابل، منتقدان از صمیم قلب از مایکل بِی متنفرند، و ابراز علاقه به فیلمهایش کاری است که معمولاً توصیه نمیشود.
تنها فیلمی از او که بهطور نسبی در امان مانده، "صخره" است، اثری که در بهترین حالت، چیزی معمولی و متوسط تلقی میشود. اگر سیلوستر استالونه، آدام سندلر و شرون استون برای عنوان "بدترین بازیگر صد سال اخیر" با هم رقابت میکنند، مایکل بی در میان کارگردانها، رقیبی ندارد. و هرچه فیلمهایش پول بیشتری در گیشه جمع میکنند، نفرت از او هم بیشتر میشود.
مایکل بی کارش را با ساخت تبلیغات تلویزیونی و موزیکویدیو آغاز کرد. نخستین فیلم بلندش "پسران بد" بود. تهیهکنندگان دن سیمپسون و جری بروکهایمر تنها به این دلیل به او اعتماد کردند که هیچکس حاضر نبود چنین فیلمنامهای را بسازد یا در آن بازی کند. آنها در ابتدا قصد داشتند ادی مورفی و وسلی اسنایپس را برای نقشهای اصلی بگیرند، اما اولی ستاره بود و نیازی به این فیلم نداشت و دومی هم ترجیح داد کنار بکشد. در نتیجه، سطح انتظارات پایین آمد و سراغ لارنس فیشبورن و آرسنیو هال رفتند، و در نهایت به ویل اسمیت و مارتین لورنس رضایت دادند.
بی تقریباً تمام دیالوگهای فیلم را از نو نوشت و از بازیگران هم خواست هرقدر میخواهند بداههگویی کنند. تنها شرطش این بود که فحش زیاد باشد. قرار بود برای کارگردانی فیلم، صد هزار دلار بگیرد، اما در نهایت مجبور شد از جیب خودش هم خرج کند. و با استودیو بر سر محدودیت بودجه، مدام دعوا داشت. بی توانست استودیو را راضی کند تا بودجه فیلمبرداری یک صحنه اضافی را بدهد، و دزدی خودرو در دقایق آغازین فیلم را چند هفته بعد از پایان کار گرفتند. فیلم 19 میلیون دلاری، بیش از 141 میلیون دلار فروش کرد. از آن پس، جری بروکهایمر به مایکل بی چسبید و رهایش نکرد. اولین همکاری بعدیشان "صخره" بود. اینجا شروع بقول بازیگران، دیکتاتور ظالم شدن بی بود. و به نظر جری بروکهایمر، تحت تأثیر جیمز کامرون، که بی، الگو قرار داده بود.
برای فیلم بعدی به مایکل بی 140 میلیون دلار دادند و بروس ویلیس- به خاطر بدهی به استودیو دیسنی- به خدمتش درآمد. که در صورت موفقیت فیلم، درصد کمی از سود را دریافت میکرد. سر این فیلم بود که بروس ویلیس میگفت: داد و فریاد های تو به ایجاد یک محیط کاری دلپذیر کمکی نمیکند، بن افلک هم در امان نبود. و تعریف می کرد، از مایکل بی پرسید که، آیا آموزش حفاری به فضانوردان برای ناسا آسانتر نیست، تا آموزش فضانوردی برای حفاران؟ بی بلافاصله به او گفت که خفه شود و کار کند و خودش را با سوالات احمقانه مشغول نکند.
مایکل بی قبل از کار روی "آرماگدون" از صحنه فیلمبرداری "تایتانیک" دیدن کرد و با الگوی خود، جیمز کامرون، گفتگو کرد. به گفته خودش، چیزهای جالب زیادی دید، و در مورد ظرایف برخورد با بازیگران یاد گرفت.
بروس ویلیس معتقد بود فیلم متوسط است. و قسم خورد که دیگر هرگز در فیلمهای مایکل بی بازی نکند، "آرماگدون" برای بی، اولین نامزدیش را برای تمشک طلایی به ارمغان آورد. منتقدان همه چیز این فیلم را به باد انتقاد گرفتند. این بار سبک ریدلی اسکات را پیش گرفت، و شروع کرد به احمق نامیدن هر منتقدی که میدید.
"پرل هاربر" بد عمل نکرد، اما انتظارات بسیار بیشتری از آن میرفت. شکست "پسران بد 2" به همکاری جری بروکهایمر و مایکل بی پایان داد.
بزرگترین شکست بی با (The Island) خط بطلانی بر همکاریش با اسپیلبرگ، نکشید. و اسپیلبرگ "تبدیلشوندگان" را به او تحمیل کرد. شایا لباف، مدل موهایش را عوض کرد و مثل یک آدم کمهوش رفتار کرد. بی خوشش آمد و تأییدش کرد. مگان فاکس را هم مجبور کرد 5 کیلوگرم وزن اضافه کند. که به نظر بی، زیادی لاغر و شل به نظر میرسید.
لباف در همان روز اول لذت کار با بِی را چشید. این صحنه مربوط به سگها بود. بِی در این صحنه عجلهای برای گفتن "کات" نداشت و فقط تماشا میکرد. بعداً به لباف گفتند که بی خواسته بود او را تا حد ممکن بترسانند تا واقعی تر به نظر برسد و ضمناً بفهمد که اینجا کارتون نمیسازند...