![]() |
|
» <سروان رنو> فیلمی که حس و حال واقعی جنگ جهانی دوم را دارد : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...6#pid47426
» <شارینگهام> فیلم «شب بیست و نهم» در سینمای ایران بی نظیره، فیلم ترسناک همتای اون نیست. » <BATMAN> با این وجود حمید رخشانی با تیزهوشی بالا تونسته در سکانسهای مختلف ذهن مخاطب تیزبین و نکته سنج رو به فیلم نامه و داستان اصلی ارجاع بده » <BATMAN> اونزمان به کارگردان اجازه ندادن فیلمنامه اصلی رو کارگردانی کنه در نهایت مجبور شده زیر تیغ سانسور بره، به همین دلیل بیننده حین تماشا با تناقضات زیادی مواجه میشه » <BATMAN> درسته شارینگهام عزیز، شب بیست و نهم بهترین فیلم ترسناک سینمای ایرانه/ دختر همسایه در واقع همون جن بوده ، بخاطر همین یجاها ازش صدای موجودی درنده خو به گوش میرسه » <شارینگهام> بتمن جان، گرچه مسخره بود، ولی تجدید خاطره ی خوبی بود! » <BATMAN> چه خنده دار و البته مسخره https://uupload.ir/view/tanz_akj2.mp4/ » <شارینگهام> درود بر یاران کافه،نسخه ی دوبله« بانویی با سگ ملوس» موجوده؟ » <آدمیرال گلوبال> ممنون...دوبله آواز زیر باران جایی پیدا میشه » <کنتس پابرهنه> درود بر همه دوستان... جناب آدمیرال اسم فیلمها به ترتیب از چپ به راست: "سامورایی"، "مسابقهی بزرگ" و" آواز زیر باران" هست. |
پيام :
|
|
فرار به سوی پیروزی ( باشگاه ورزشی کافه )
|
|
| نویسنده | پیام |
کلانتر چانس
مشتری کافه ![]() ارسال ها: 74 تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۱/۴/۱ اعتبار: 14 تشکرها : 1514 ( 665 تشکر در 73 ارسال ) |
| ||
| ۱۴۰۱/۵/۳ عصر ۰۱:۴۸ |
| ||
تشکر شده توسط : |
کاپیتان اسکای, شارینگهام, مارک واتنی, باربوسا, سروان رنو, مموله, rahgozar_bineshan, پیرمرد, آلبرت کمپیون, پطرکبیر, کوئیک, Savezva, وینستون |
|
|

جست و جو
لیست کاربران
تقویم
راهنمایی![[-]](images/collapse.gif)



نیمه اول بدون گل تموم شد و رحیم یوسفی و شاهین بیانی به خاطر درگیری که با هم داشتن با کارت قرمز هادی دزفولی از زمین اخراج شدن تا این که نیمه دوم شد و اگر اشتباه نکنم دقیقه 61 بازی بود که استقلال یه پنالتی به دست آورد و شاهرخ بیانی اونو گل کرد. آقا این دایی ها شروع کردن اذیت کردن و دست انداختن من
، منم با همون حس و حال کودکانه در حالی که یه کم بغض هم داشتم گفتم صبر کنید تا گل تیم ما رو هم ببینید!!!
سیزده دقیقه گذشت و فرشاد پیوس روی یه پاس عالی دروازه عابدزاده رو باز کرد. من از خوشحالی پریدم آسمون
و شروع کردم برای دایی ها کری خوندن و زبون درآوردن
هیچی دیگه دایی رسول که خیلی از این گل ناراحت بود اومد منو بگیره و به خیال خودش ادبم کنه که من مثل فشنگ از اتاق در رفتم و شروع کردم به خوشحالی و آواز خوندن و شعاردادن....




تشکر شده توسط :