
و عدالت برای همه
کارگردان : نورمن جویسن
سال تولید: 1979
فیلمِ و عدالت برای همه سیستم قضایی دولت آمریکا را نشانه میگیرد. سیستمی که معمولا سمبل و نماد یک جامعه مدرن و چشم و چراغ دموکراسی می باشد. بنظر من در یک کشور اگر سیستم قضایی آن سالم باشد یعنی عدالت برقرار است. و وقتی عدالت برقرار باشد یعنی جامعه طبق یک روال ایده آل و استاندارد در حرکت است و زندگی به آرامی در جریان است. فساد در سیستم قضایی یعنی فاجعه ، فساد در سیستم قضایی یعنی اختلاف طبقاتی ، یعنی فقر ، و نهایتا رفتن جامعه بسوی ا ضمحلال.
آیا سیستم قضایی در کشور آمریکا که خود را نماینده جامعه مدرن می داند و مدعی گسترش دمکراسی در جهان است ، سالم و فاقد فساد است؟ البته سیستم قضا در کشورهای غربی و آمریکایی با سیستم قضا در کشورهای اسلامی بسیار متفاوت است. سیستم قضایی در کشورهای اسلامی بر پایه قوانین دینی و مذهبی پایه گذاری گردیده است و کاملا سکولار است. بعبارتی سیستم جزایی در کشور ما فقه محور است ، اما در کشورهای غربی قوانین جزایی کاملا مجزا از دین نگاشته می گردد.
روند رسیدگی بر پرونده های قضایی در دستگاههای دادرسی در کشوری مانند آمریکا با کشوری مانند ایران بسیار متفاوت است. خواهان و خوانده در آنجا با محوریت وکلا به جنگ یکدیگر می روند. خواهان و خوانده نیازی به دانستن قوانین ندارند ، همچنین قضات نیز در رسیدگی به پرونده ها کاملا بر مبنای قوانین رای صادر می کنند زیرا آنها برای رسیدگی به دعواهای کیفری و حقوقی معمولا با وکلای طرفین ، طرف هستند و هرگز نمی توانند بر مبنای سلائق و ذهنیات خود رای صادر کنند زیرا می دانند وکلا کاملا با قانون آشنا هستند و اطلاعات قاضی و وکیل در یک اندازه می باشد.
اما این قوانین خشک و به ظاهر کامل نیز دارای حفره های فراوانی می باشد که براحتی می توان برای نیل به هر خواسته ای آنرا دور زد. در این فیلم بار اصلی فیلم به دوش وکیل جوانی بنام آرتور کرکلند می باشد که آل پاچینو با بازی گیرای خود کمک فراوانی به موجه نشان دادن او کرده است.
آرتور در این فیلم بعنوان یک وکیل سالم، جامعه عدالتخواهان را نمایندگی می کند. برای او هیچ چیز بجز عدالت مهم نیست ، او نه به فکر پول است و نه بفکر ترقی و شهرت در شغل خود. به همین دلیل است که هرگاه می خواهد وکالت کسی را بعهده بگیرد به موکل خود می گوید واقعیت را بیان کند تا بتواند از او دفاع کند. فیلم دارای لایه هایی از طنز می باشد که شخصا فکر می کنم کمکی به پیام فیلم نمی کند زیرا گاهی سکانسهای طنز فیلم را لوث می کند (این نظر شخصی بنده می باشد) .
در فیلم می بینیم پول و مادیات نقش بزرگی را در روند دادرسی پرونده ها ایفا می کند. این موضوع را بخوبی می توان در سکانسی که آرتور وکالت یک مرد سیاهپوست زن نما را بعهده می گیرد دریافت. آرتور در حالیکه به او قول برائت می دهد اما در زمان برگزاری دادگاه برایش کاری پیش می آید و از همکارش تقاضا می کند لایحه دفاعی را به دادگاه ارائه نماید و از موکلش دفاع کند. اما همکار آرتور چون می بیند پرونده درباره موضوع کوچکی می باشد و منافع مادی نیز در آن وجود ندارد در جلسه دادگاه تلاشی برای برائت موکل آرتور نمی کند. محکومیت موکل آرتور باعث می گردد تا او در زندان دست به خودکشی بزند . آرتور آنچنان عصبانی می باشد که با همکارش درگیر می شود و از شر او به خدا پناه می برد. دیالوگهای رد و بدل شده میان آن دو دلالت بر نقش پول بر احکام قضایی دارد و شخصیت آرتور در این سکانس برای مخاطب کاملا پرداخت می گردد.

هرچند پرداخت شخصیت آرتور از همان سکانس اول آغاز می گردد. جائیکه او بخاطر اهانت به قاضی در بازداشت موقت می باشد و فیلم با آزادی او با قید وثیقه یکی از موکلانش که مرتبا به او نیاز دارد آغاز می گردد. در همانجا مخاطب در می یابد که با یک وکیل سرسخت روربرو می باشد.
فیلم با استفاده از طنز سیاه خود سیستم فضایی آمریکا را یک سیستم ناقص معرفی می کند. سیستمی که در آن با سختگیریهایش مردم را بخاطر جرائم بسیار کوچک (مانند شکسته شدن راهنمای عقب یک ماشین و یا تشابه اسمی یک شهروند با یک مجرم) آنها را روانه زندان می کند اما در سکانس دیگری مشاهده می کنیم دزدی که هنگام کیف قاپی موجب مجروح شدن زنی می گردد به راحتی تبرئه می گردد و دزد اذعان می کند آن زن مقصر است زیرا نباید کیف را آنقدر محکم می گرفت و باید وقتی کیفش را سرقت می کرد آنرا رها می ساخت تا مجروح نگردد. (از همان طنز های سبک که به آن اشاره نمودم)
فیلم همچنین قضات دادگاهها را هم نشانه می گیرد. قضاتی که کاملا مفرح هستند. در منازل خود استخرهای سرپوشیده دارند و اغلب بفکر تفریح و شکار و پرواز با هلی کوپتر شخصی هستند و وقتی برای رسیدگی به پرونده های متهمان خود ندارند. البته اغراق در برخی از موضوعات باعث می گردد فیلم کمی تصنعی بنظر آید. فیلم در واقع سعی دارد بروکراسی مطلقی که در سیستم قضایی آمریکا ریشه دوانده است را به چالش بکشد. همان سیستم قضایی که مدعی حقوق بشر و آزاد اندیشی مردم امریکاست.
اگرچه آرتور را نماینده عدالتخواهان معرفی نمودم اما در مقابلش قاضی فلیمینگ را می بینیم که نماد فساد در مرکز عدالتخواهی مردم است. قاضی فلیمینگ که خود یک قاضی بسیار مقرراتی و سختگیری می باشد در فیلم متهم به تجاوز و خشونت جنسی به یک دختر می باشد. دفاع از این قاضی به اجبار به آرتور واگذار می گردد و آرتور باید بین دفاع از قاضی فلمینگ و آینده شغلی خود یکی را انتخاب کند.
سام پدربزرگ آرتور می باشد که در خانه سالمندان زندگی می کند و آرتور هر هفته به او سر می زند. پدر بزرگ آرتور نماد وجدان آرتور می باشد. صدای او و نصایح پدر بزرگ گویی صدای وجدان آرتور می باشد. صدایی که همیشه به او راه درست را نشان می دهد. آشفتگی در سیستم قضایی آمریکا در سکانس از کوره در رفتن جی پورتز (همکار آرتور) بخوبی به نمایش در می آید. جاییکه یک وکیل بخاطر فشارهای روحی در راهرو دادستانی طغیان می کند.

نظیر چنین صحنه ای اغلب در تمام ساختمانهای محاکم قضایی رخ می دهد، حتی در کشور ما ، با این تفاوت که در چنین مواقعی خواهان یا خوانده در اثر فشارهای روحی ناشی از موضوع پرونده خود شخصا آشوب به پا می کند اما در آنجا این وکیل پرونده می باشد که آستانه تحملش به اتمام رسیده است. در این سکانس نیز نکته جالبی را دریافتم. وقتی جی پورتز عصبانی در راهرو دادگاه سرو صدا راه می اندازد هیچکس جرات رویارویی با او را ندارد. او به سمت هرکسی که به نزدیکش می آید شی ای را پرت می کند. در حالیکه در این صحنه پلیس (بعنوان ضابط قضایی) نیز حضور دارد اما نهایتا این قاضی ریفولد می باشد که موفق به مهار او می شود و او را دستگیر می کند. در واقع شاید نظر کارگردان این بوده که قاضی همه کاره است ، حتی اگر بخواهد بدون کمک ضابط قضایی خودش متهمش را دستگیر می کند و حتی حکمش را هم اجرا می کند.
آرتور رابطه خوبی با یکی از قضات دارد. قاضی ریفولد ، که هرگز شخصیتش بعنوان یک قاضی در فیلم باورپذیر نمی باشد و ظاهرا کارگردان عمدا شخصیت او را اینگونه پرداخت نموده است. این قاضی با خود در محل کار خود اسلحه شکاری و گاهی کمری حمل می کند . بجای استفاده از چکش برای برقراری نظم ، گاهی با اسلحه کمری خود یک تیر هوایی در می کند. گاهی کلاه گاوچرانها را به سر می گذارد. همان کلاهی که در اغلب فیلمها از آن بعنوان نماد آمریکائیان گاوچران استفاده می شود. درست در پست قبلی هم اشاره داشتم که در فیلم دکتر استرنج لاو نیز کاپیتان کان در کابین هواپیما وقتی دستور پلان آر را دریافت می دارد چنین کلاهی را بر سر می گذارد.

اما اینکه قاضی ریفولد چنین کلاهی را بر سر بگذارد برای مخاطب بسیار غیر منتظره می باشد. آیا کارگردان مجرمین و مراجعه کنندگان را به دادگاه گاو فرض نموده است؟؟!!! و قاضی ریفولد را گاوچران ؟؟!!!! با اینحال استفاده از این کلاه بسیار هوشمندانه برنامه ریزی می گردد. اما اوج پیام فیلم در سکانس پایانی فیلم به نمایش در می آید. جائیکه قاضی فلیمینگ در مقام متهم منتظر است تا از حفره های قوانین به نفع خود بهره ببرد و بدلیل عدم ارائه شواهد کافی قرار است با دفاعیه آرتور در یک دادگاه صوری تبرئه گردد.
اما روز قبل از برگزاری دادگاه عکسهایی از سوی نامزد آرتور در اختیار آرتور قرار می گیرد که مجرمیت قاضی را برای آرتور محرز می دارد. آرتور به شدت تحت فشار است. او وکیل قاضی فلیمینگ می باشد و باید از او بگونه ای دفاع کند تا تبرئه گردد اما آرتور بر مجرمیت قاضی یقین نموده است ، بنابر این در روز دادگاه در حالیکه همه منتظر دفاع آرتور از فلیمینگ و متعاقب آن تبرئه قاضی خودکامه می باشند تا برگی دیگر از ناعدالتیهای جامعه پدیدار گردد او ناگهان طغیان می کند و بر علیه موکلش حرف می زند و چنان عصبانی و آشفته می باشد که لحنش به فریاد گرایش می یابد تا باعث اخراج و خروج اجباریش از دادگاه گردد.

آرتور بین برقراری عدالت و آینده شغلی خود برقراری عدالت را انتخاب می کند. در واقع مخاطب قبل از شروع دادگاه بخوبی می داند آرتور کسی نیست که از جرم موکلش چشم پوشی کند. حتی اگر مجرم ، موکلش باشد. حتی غرور قاضی فلیمینگ که مطمئن است با بروکراسی حاکم بر دستگاه قضایی که خود یکی از مجریانش است از این بدنامی جان سالم بدر خواهد برد باعث نمی گردد تا لحظه ای مخاطب فیلم بر عدم تبرئه او شک کند.
نکته جالب اینجاست که آرتور برای اثبات مجرمیت قاضی فلیمینگ هرگز از ادبیات بارز وکلا و اصطلاحات قضایی استفاده نمی کند. در واقع او نطقی می کند که بیشتر شبیه یک سخنران معترض می باشد تا یک لایحه قضایی. سکانس پایانی نیز دارای پیام خاصی از سوی کارگردان است. همان سکانس معروفی که که آرتور را خسته و بی رمق نشان می دهد که در خارج ساختمان دادگستری روی پله ها نشسته است و دوست وکیلش جی پورتز که در سکانسهای پیشین به طغیان او اشاره نموده بودم مجددا به کار باز می گردد و وقتی هنگام ورود به ساختمان دادگستری با آرتور خسته روبرو می شود کلاه گیسش را بر می دارد و برای آرتور روز خوبی را آرزو می کند. (اغلب منتقدین به این سکانس اشاره داشتند و هریک نیز تفسیر خاصی از این سکانس داشتند) هرچند شخصا معتقدم این سکانس کمکی به پیام فیلم نمی کند ، بلکه موضوع بازگشت بکار جی پورتز باعث می گردد سیستم قضایی بیش از اندازه سبک شمرده شود و به تمسخر گرفته شود. ( هرچند شاید این سکانس نیز از دید کارگردان جزو سکانسهای طنزی می باشد که جهت کمک به کمیک بودن فیلم به پایان آن وصله شده است.)

در واقع بیننده فیلم حتی در سکانس پایانی نیز متوجه تضاد در قوانین می گردد، زیرا پس از آن هیاهویی که جی در راهرو های دادگستری بر پا کرده بود هیچکس انتظار بازگشت او را ندارد. انهم در جایی که وکیل آرمانگرا و با وجدانی مانند آرتور قاضی فلیمینگ را محکوم نموده است ، محکومیتی که سرآغاز دوران بیکاری آرتور می گردد. بعبارتی یک وکیل شورشی مجددا به کار بازمی گردد و یک وکیل شورشی دیگر از کار اخراج می گردد. یک تضاد کاملا واضح.
راجر ایبرت منتقد معروف نیز در خصوص این فیلم می گوید این فیلم با تکیه بر بازی پر جنب و جوش آل پاچینو ، آنقدر با اطمینان و مطمئن رفتار می کند که باعث می گردد در پایان نسبت به صلاحیت و صحت سیستم قضایی آمریکا دچار تردید شویم ( البته بنده نقد ایشان را بعد از نوشته های خود خواندم تا هنگام ابراز نظر خود تحت تاثیر نقدهای دیگر قرار نگیرم).
در ایران نیز این فیلم از فیلمهای مورد علاقه وکلا می باشد. کانون وکلا این فیلم را برای اعضا خود نمایش می دهد و از انان دعوت می کند ضمن دیدن فیلم به تحلیلهای جواد طوسی نیز گوش فرا دهند. تلاقی نمایش این فیلم و نقد فردی که خود از قضات بازنشسته دادگستری نیز می باشد در نوع خود نادر می باشد. در مجموع باید گفت فیلم وعدالت برای همه به درستی می تواند در گروه فیلمهای ضد آمریکایی قرار گیرد. همانطور که می دانیم کمتر کشوری حاضر می شود سیستم قضایی اش اینگونه توسط سینما به سخره گرفته شود.
در پایان نیز بی عدالتی ست اگر به فیلم اشاره کنیم اما از گویندگی زیبای خسرو خسرو شاهی بجای آل پاچینو چیزی نگوئیم. در این فیلم وکیل آرتور به واسطه خصوصیات اخلاقیش بسیار تند مزاج است و اغلب در حال فریاد زدن است. استاد بخوبی تمام حس عصبانیت و اخلاق تند آرتور را با گویندگی خود به مخاطب انتقال می دهد.