[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 6 رای - 3.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بهارانه ...
نویسنده پیام
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 51


تشکرها : 9431
( 2168 تشکر در 56 ارسال )
شماره ارسال: #40
RE: بهارانه ...

دوست، بزرگ بود و از اهالی امروز بود...

یاد رفاقتهای پاک و بی غل و غش دوره ی کودکی و نوجوانی به خیر، مثل الان نبود که هر کسی هزار رو داشته باشد. جلو و پشت سرت ...

از مدرسه به خونه بر می گشتیم، دسته جمعی، همه با دوچرخه، یک ترکه یا دو ترکه. پارک نشاط تو راهمون بود.زاپاتا جان حتما خاطرش هست : اون زمان فقط یه زمین چمن درندشت بود با یکی دو تا تاب و سرسره و چند تا درخت کهنسال قدیمی...

دسته جمعی کنار پارک وای می ستادیم. دوچرخه ها رو روی زمین ولو می کردیم و می رفتیم به فالوده و بستنی فروشی کنارش. (اون زمان بهش کافه تریا نمی گفتیم!).سفارشامونو می دادیم (اکثرا مخلوط بستنی و فالوده شیرازی) و می رفتیم تو سایه ی درخت، روی چمنا می نشستیم و می خوردیم و نیم ساعتی صحبتهای متفرقه و بعدشم رفتن به خونه. یه وقتایی هم یه ساندویچی نزدیک پارک بود که اون زمان فقط سوسیس معمولی و کالباس و همبرگر داشت و ما سفارشات دو نونِ مونُ بهش می دادیم و همونجا با نوشابه ی شیشه ای زرد یا سیاه! می خوردیم و بعدشم که می رفتیم خونه، دیگه ناهار نمی تونستیم بخوریم و بازخواست می شدیم!.

از اون جمع، با چند نفر صمیمی تر شدیم.زمان دبیرستان، ردیف جلو می نشستیم.مثلا (بچه زرنگای درسخون که دائم اون جلو انگشتامون هوا بود)!.منو حمید و مهدی و حسن.با حمید و مهدی جورِ جور بودیم.مخصوصا حمید که اصلا خونه اش مثل خونه ی خودمون بود و خودش، جای برادرِ نداشته ام.توی اون زمانِ ممنوعیت و محدودیت ها، کل خلافِ سنگینِ! ما تو خونه ی اونا بود : تخته نرد و بازیهای ورق که همه رو خودش یادم داده بود و ماموریت شبه غیر ممکنِ جاسازی و حمل ویدیوهای وی اچ اس توی پارچه ی تیره توی یه ساک دستی پلاستیکی روی دوچرخه.

منو حمید سنگ صبور همدیگه بودیم.چیزی از هم پنهون نداشتیم.تموم درد دلامون با هم بود.از عشق های دست نیافتنی اولمون که من لیلا فروهرو دوست داشتم و حمید هم شکیلا رو تا دوره ی دانشگاه که من عاشق مژگان شدم و حمید هم دلبسته ی  تارا که هیچ کدوممون هم آخرش به وصال یار نرسیدیم!راستی یه کم که سنمون زیادتر شده بود، گشت و گذارهای درون شهری مون هم از دوچرخه به موتورگازی ارتقا پیدا کرد و طول خیابونا رو هم دونفری و نوبتی روی موتور گز می کردیم و چه لذتی هم می بردیم.با همین موتور به محله ی یار سر می زدیم و هیچوقت هم چیزی عایدمون نمی شد.ولی دلمون به همون توی محله شون بودن هم خوش بود...

تا بعد از دانشگاه و خدمت مقدس، همیشه با حمید بودیم.مثل قدیما.تو خونه ی همدیگه، دردِ دلایی که یه کم جدی تر شده بود.تصمیمای مهم تر. کار، ازدواج ...

تا اینکه حکم بازنشستگی بابای حمیدو دادن.اصلیت خونواده شون مال بندرعباس بود.باباش تصمیم گرفت برگردن به شهرشون.همگی.حمید هم.و رفتند ...

هنوزم با هم ارتباط داریم.همش تلفنی.توی این ده-یازده سال حداکثر ده بار حمیدو از نزدیک دیده باشم.اونم عمدتا با خونواده.مثل قبل زیاد مجال درددل نیست. حوصله ای هم برامون نمونده.ولی هنوز اجازه ندادیم چیزی از رفاقتمون کم بشه.از معدود دلخوشی های دوره ی اخیر زندگیم، همین رفاقتای قدیمیه.همیشه و هر جا که هست بهترین آرزوها رو برایش دارم و هنوز که هنوزم که هست، زود به زود دلم براش تنگ میشه.حیف که تلفن، جای صحبت های رو در رو را هیچوقت نمی گیره . اما دل ما به همین اندازه هم راضیه ...

از رفاقت با حمید گفتم و یاد بقیه دوستای قدیمیِ صمیمی ام هم افتادم :

 مهدی و ممد که اونا رو هم مثل داداشام دوست دارم و با اینکه ازشون دور نشدم، بازم به ندرت گرفتاری های زندگی اجازه می دن به جز مکالمات تلفنی از نزدیک ببینمشون...

شاهرخ و اسیِ عشق فیلم که همشهریم نبودند و با اینکه طی ده سال اخیر باهاشون آشنا شدم، اینقدر مرام و معرفت دارند که دوستشان داشته باشم.اسی خیلی وقته که نوشته هاش عمدتا توی همشهری داستان و فلاش بک مجله فیلم هم چاپ میشه و اون زمانه که واجب میشه حتما احوالشو بپرسم و در مورد سینما و مطلبش باهاش صحبت کنم...

رضای نازنین که قدمت رفاقتم باهاش حتی از حمید هم بیشتره ولی خیلی زودتر از حمید رفت و الان اون سر دنیا مشغول به کاره و به جز ارتباط ایمیلی (و توی فیض بوک به قول دوستان)، هیچوقت نمی بینمش...

توی ارتباطات اینترنتی هم یه وقتایی دوستان خوبی نصیب آدم می شه :مثل بعضی دوستان هم کافه ای که با اینکه از نزدیک زیارتشون نکردم ، کلی بهشون ارادت دارم : نمونه اش فرید عزیز با کلی سلایق مشابه که نزدیک سه ساله باهاش رفیقم و با اینکه فقط صداشو شنیدم خیلی دوستش دارم...

هر جا که هستند سالم و سلامت باشند و رفاقتمان مستدام ...

این همه روده درازی چه ربطی به عید داره ؟ هر جور دوست دارین مربوطش کنین! اما برای من، یاد دوستان، دلم را بهاری می کنه و گاهی وقتا نم بارانی دلنشین چشمم را خیس میکنه...

اینم از دستپخت امسال ما، امیدوارم که سرتان را به درد نیاورده باشم.با آرزوی بهترینها در سال جدید برای شما عزیزان.پیشاپیش عیدتان مبارک

با احترام : حمید هامون

یا حق ... 


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۳/۱۲/۲۷ عصر ۰۸:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, ژان والژان, برو بیکر, فرانکنشتاین, منصور, سرهنگ آلن فاکنر, Classic, خانم لمپرت, هانا اشمیت, بلوندی غریبه, رضا خوشنویس, نایب تیمور خان, اسکورپان شیردل, rahgozar_bineshan, سروان رنو, BATMAN, زاپاتا, مگی گربه, Papillon, بانو, هایدی, Memento, واتسون, ژنرال
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
بهارانه ... - Classic - ۱۳۸۸/۱۲/۲۹, صبح ۰۹:۱۵
RE: بهارانه ... - سروان رنو - ۱۳۸۹/۱/۸, عصر ۰۷:۰۳
RE: بهارانه ... - سروان رنو - ۱۳۸۹/۱/۱۴, عصر ۱۱:۲۴
RE: بهارانه ... - Classic - ۱۳۸۹/۱/۲۱, صبح ۱۰:۲۲
RE: بهارانه ... - دلشدگان - ۱۳۸۹/۱/۲۱, صبح ۰۸:۴۹
RE: بهارانه ... - بهزاد ستوده - ۱۳۸۹/۱/۲۱, صبح ۱۰:۳۲
RE: بهارانه ... - منصور - ۱۳۹۰/۱/۶, صبح ۰۸:۵۰
یه بهار قشنگ تر... - بانو - ۱۳۹۰/۱/۶, عصر ۰۷:۲۱
RE: بهارانه ... - دلشدگان - ۱۳۹۰/۱/۱۶, عصر ۰۵:۰۸
RE: بهارانه ... - دزیره - ۱۳۹۰/۱/۲۰, صبح ۰۱:۳۷
RE: بهارانه ... - حمید هامون - ۱۳۹۰/۱۲/۲۵, عصر ۰۸:۳۰
RE: بهارانه ... - دزیره - ۱۳۹۰/۱۲/۲۷, عصر ۰۲:۲۹
بهارانه ... - بانو - ۱۳۹۰/۱۲/۲۸, عصر ۱۰:۵۸
RE: بهارانه ... - Papillon - ۱۳۹۰/۱۲/۲۹, صبح ۱۲:۱۱
RE: بهارانه ... - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۱۲/۲۹, صبح ۱۰:۵۷
RE: بهارانه ... - دلشدگان - ۱۳۹۰/۱۲/۲۹, عصر ۰۵:۵۷
RE: بهارانه ... - KESSLER - ۱۳۹۱/۱/۲, عصر ۰۷:۰۰
RE: بهارانه ... - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱/۲, عصر ۱۱:۱۰
RE: بهارانه ... - دزیره - ۱۳۹۱/۱۲/۲۷, صبح ۰۹:۴۰
بهارانه ... - بانو - ۱۳۹۱/۱۲/۲۸, صبح ۱۰:۱۶
RE: بهارانه ... - جو گیلیس - ۱۳۹۱/۱۲/۲۹, عصر ۰۳:۰۸
RE: بهارانه ... - حمید هامون - ۱۳۹۱/۱۲/۲۹, عصر ۰۶:۰۶
RE: بهارانه ... - پرشیا - ۱۳۹۱/۱۲/۲۹, عصر ۱۱:۵۹
RE: بهارانه ... - دلشدگان - ۱۳۹۱/۱۲/۳۰, عصر ۰۱:۴۲
RE: بهارانه ... - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۹۲/۱/۱, صبح ۱۲:۴۲
RE: بهارانه ... - Classic - ۱۳۹۲/۱/۱, صبح ۰۹:۵۵
RE: بهارانه ... - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۲/۱/۱, عصر ۰۲:۰۵
بهارانه ... - بانو - ۱۳۹۳/۱/۱, عصر ۱۲:۵۸
RE: بهارانه ... - حمید هامون - ۱۳۹۳/۱/۱, عصر ۰۷:۲۶
RE: بهارانه ... - Joe Bradley - ۱۳۹۳/۱/۲, صبح ۰۱:۵۱
RE: بهارانه ... - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۱/۲, صبح ۱۱:۵۹
بهارانه 93 - برت گوردون - ۱۳۹۳/۱/۲, عصر ۰۷:۰۳
RE: بهارانه ... - Joe Bradley - ۱۳۹۳/۱/۷, عصر ۰۱:۰۲
بهارانه ! - BATMAN - ۱۳۹۴/۱/۱, صبح ۰۲:۵۳
RE: بهارانه ... - Joe Bradley - ۱۳۹۴/۱/۱, صبح ۰۴:۲۹
RE: بهارانه ... - ژان والژان - ۱۳۹۴/۱/۲, صبح ۰۷:۰۱
RE: بهارانه ... - بانو - ۱۳۹۴/۱/۷, صبح ۱۱:۱۸
RE: بهارانه ... - بانو الیزا - ۱۳۹۴/۱۲/۲۷, صبح ۰۷:۰۶
جاری ام از عشق! - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۴/۱۲/۲۷, عصر ۰۸:۳۱
آغاز سال 1395 - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۵/۱/۱, عصر ۰۷:۲۳
RE: بهارانه ... - Joe Bradley - ۱۳۹۵/۱/۳, عصر ۰۸:۵۲
RE: بهارانه ... - جروشا - ۱۳۹۵/۱/۸, عصر ۱۱:۴۵
RE: بهارانه ... - Classic - ۱۳۹۶/۱/۱, عصر ۱۲:۲۵
RE: بهارانه ... - Joe Bradley - ۱۳۹۶/۱/۷, عصر ۱۱:۳۴
RE: بهارانه ... - Classic - ۱۳۹۶/۱۲/۲۹, عصر ۱۱:۰۲
RE: بهارانه ... - مراد بیگ - ۱۳۹۸/۱/۱, صبح ۰۳:۳۸
RE: بهارانه ... - مراد بیگ - ۱۳۹۹/۱/۱, صبح ۱۱:۳۱
RE: بهارانه ... - سروان رنو - ۱۳۹۹/۱/۱۵, عصر ۰۲:۲۱
RE: بهارانه ... - مراد بیگ - ۱۳۹۹/۱۲/۳۰, عصر ۰۹:۰۶
بهار غم انگیز - مراد بیگ - ۱۴۰۰/۱۲/۲۹, عصر ۰۹:۳۹
RE: بهارانه ... - سروان رنو - ۱۴۰۴/۱/۱۹, عصر ۱۱:۵۸
RE: بهارانه ... - rahgozar_bineshan - ۱۴۰۴/۱/۲۰, صبح ۰۹:۰۴
RE: بهارانه ... - Emiliano - ۱۴۰۴/۱/۲۰, عصر ۰۲:۲۴
RE: بهارانه ... - سروان رنو - ۱۴۰۴/۱/۲۰, عصر ۰۸:۱۳
RE: بهارانه ... - Savezva - ۱۴۰۴/۲/۶, عصر ۰۶:۱۳
ارغوان - مراد بیگ - ۱۴۰۵/۱/۳, صبح ۰۳:۱۰
RE: بهارانه ... - آلبرت کمپیون - ۱۴۰۵/۱/۴, عصر ۱۰:۵۵
RE: بهارانه ... - لئو‌ن - ۱۴۰۵/۱/۱۲, عصر ۰۹:۲۳
بهارانه ... - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۰/۱/۲, صبح ۰۲:۰۱
بهار آمد ...بهار آمد - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۱۲/۲۴, صبح ۱۱:۱۰
RE: بهار آمد ...بهار آمد - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۰/۱۲/۲۴, عصر ۱۲:۵۳