[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 3.29 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سینمای ژاپن
نویسنده پیام
برت گوردون آفلاین
کمیسیون بگیر کافه
***

ارسال ها: 32
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
اعتبار: 11


تشکرها : 529
( 526 تشکر در 18 ارسال )
شماره ارسال: #6
سینمای ژاپن-زن در ریگ روان

نقد فیلم – فیلم سازی در لوکیشن بسته

 

زن در ریگ روان


مشخصات فیلم:

English title: Woman in the Dunes 

Original title: Suna no onna 

کارگردان: هیروشی تشیگاهارا (Hiroshi Teshigahara (1927 – 2001 . 

محصول: 1964، ژاپن، 124 دقیقه، سیاه و سفید.


بازیگران: ایجی اوکادا (Eiji Okada) در نقش نیکی جامپی حشره شناس (Entomologist Niki Jumpei) -  کیوکو کیشیدا (Kyoko Kishida) در نقش زن.


مدیر فیلمبرداری: هیروشی سه گاوا (Hiroshi Segawa).


موسیقی: تورو تاکه میتسو (Toru Takemitsu)


فیلمنامه: کوبو آبه (Kobo Abe) بر پایه رمانی به همین نام از خودش.


جوایز: نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی زبان 1965 -  نامزد اسکار بهترین کارگردان 1966 (معلوم نیست چطوری این فیلم در 2 سال متوالی به آکادمی معرفی شده است!) -  برنده جایزه ویژه هیات داوران از فستیوال فیلم کن 1964.

 هیروشی تشیگاهارا                  http://cafeclassic5.ir/imgup/4944/1403228915_4944_190150c4ac.jpg

 

......................................................................


مقدمه:


مشغول گشت و گذار در کافه بودم و به صفحه http://cafeclassic5.ir/thread-523-page-2.html از راتسو ریزو بر خوردم. اول اینکه ممنون راتسو بابت یادداشت ها، هرچند ظاهرا یک سالی هست که کسی ندیدتت اما امیدوارم زودتر به فلوریدا برسی اونجا تو میامی بیچ یه سالن بیلیارد هست که جای خوبی برای کمیسیون بگیراس. بارگرلش (bar girl) بد عنقه ولی با غریبه ها مهربونه بهش بگو با برت حقه باز (منو به این اسم میشناسه هر چند من آدم درستیم) دورانی داشتی، سری به اونجا بزن بهت خوش میگذره مخصوصا شنبه شبا. دوم تو پست 23 به 3 تا فیلم از هیروشی تشیگاهارا اشاره شده که یکیشو که موضوع این نوشتس چند ماه پیش دیدم و راتسو اون رو زن شنزار ترجمه کرده و من ترجمه مهدی غبرایی از اسم کتاب، زن در ریگ روان رو بکار می برم. تصاویر فیلم هنوز تو ذهنم مونده بود که پست راتسو باعث شد دوباره جون بگیره و تصمیم بگیرم دریافت های خودم از فیلم رو بنویسم.


.....................................................................


کتاب:


نویسنده کتاب کوبو آبه (1924 – 1993) با نام اصلی کیمیفوسا آبه است، آن را در سال 1962 نوشته است و به بیش از 20 زبان زنده دنیا ترجمه شده است.


 


 (روی جلد ترجمه انگلیسی کتاب)


کنزابورو اوئه (روزی که او خود اشکهای مرا پاک خواهد کرد، ترجمه: جلال بایرام، نشر نیلوفر که اثریست خواندنی!)، برندۀ جایزۀ ادبی نوبل ۱۹۹۴ کوبو آبه را استاد خود و جایزۀ نوبل را حق او دانسته بود (از مقدمه کتاب). منتقدین ادبی او را با کافکا و آلن پو مقایسه کرده‌اند. آبه در جایی می گوید: هولناک ترین چیز در جهان، کشف موارد غیر عادی در چیزهاییست که از همه به ما نزدیک ترند. در ایران زن در ریگ روان با ترجمه مثل همیشه خوب مهدی غبرایی در سال 1385 توسط نشر نیلوفر منتشر شد.


 

(روی جلد ترجمه فارسی کتاب)


 کتاب را سالها پیش از اینکه فیلم را ببینم خوانده بودم، پشت جلدش نوشته بود از روی رمان فیلمی به همین نام ساخته شده است. همان موقع فکر می کردم با این تک لوکیشن بسته و تنگ، و با تنها دو شخصیت و این محتوای تقریبا غیر تصویری، کارگردان خودش را به چالش بزرگی کشیده است. بعد از دیدن فیلم متوجه شدم که با موفقیت از این چالش بیرون آمده است. کتاب آن قدر تاثیر گذار بود، البته با یک ترجمه خوب، که انگار از لا به لای صفحات کتاب شن می ریخت و مزه تلخ ماسه ها زیر زبان حس می شد. زن در ریگ روان شاید جزو انگشت شمار کتاب هایی باشد که فیلمی به همان خوبی از رویش ساخته شده است هر چند فیلمنامه نویسش خودش نویسنده رمان باشد. خواندن این کتاب به شدت به کافه نشینان کتاب دوست پیشنهاد می شود.


.........................................................................


خلاصه فیلم:


نیکی جامپی حشره شناس آماتوری ست که در جستجوی جمع آوری حشرات سر از یک منطقه شنی ساحلی دور افتاده در می آورد. هنگام برگشت متوجه می شود اتوبوسش رفته است و تا فردا وسیله دیگری نیست، او چاره ای ندارد جز اینکه پیشنهاد مهمان شدن در خانه روستاییان به ظاهر مهربانی که او را دعوت به گذران شب در ده می کنند را بپذیرد. او را در خانه زنی جوان و تنها اسکان می دهند که در داخل یک حفره شنی است و باید از طریق نردبانی بلند و بافته شده از ریسمان از حفره پایین رفت تا به کلبه رسید. زن از او با مهربانی پذیرایی می کند و به او شام می دهد. مرد در تمام طول شب می بیند که زن از اطراف کلبه شن هایی را که از دیواره های حفره ریزش می کند در سطل جمع آوری می کند و مردان روستا سطل را با طناب از حفره بیرون می کشند. صبح روز بعد مرد از خواب بیدار میشود و می بیند زن در گوشه ای خوابیده است. بدون اینکه او را بیدار کند وسایلش را جمع می کند که برود ولی متوجه می شود نردبان نیست و دیواره های حفره نیز به علت ریزشی بودن قابل بالا رفتن نیست. در ادامه مرد متوجه می شود روستاییان او را به دام انداخته اند تا از او بیگاری بکشند و او در کلبه زن که مرد و کمکی ندارد محبوس شده است و باید هر شب به زن کمک کند تا کلبه را از غرق شدن در شن نجات دهد، کاری که همه اهالی هم انجام می دهند تا در مجموع روستا را از خطر مدفون شدن حفظ کنند...


........................................................................


پوستر های فیلم:


با توجه به این که این فیلم پوسترهای زیبا و خلاقانه ای دارد 4 تا از بهترین هایش را معرفی می کنم.


5 


پوستر رسمی ژاپنی فیلم


 اما پوستری که در زیر می بینید کاملا خلاقانه و هوشمندانه ست. خطوط سفید در زمینه مشکی هم یاداور تپه های شنی ست و هم خطوط بدن که حال و هوای اروتیک فیلم را خیلی خوب بیان می کند.


 6


پوستر زیر هم توسط خانم آنیشا تامپی، گرافیست جوان هندی طراحی شده که قبلا برای فیلم های طعم گیلاس و ده کیارستمی هم پوستر کار کرده است.


 7


آخرین پوستر مربوط به DVD فیلم است که نمی دانم چرا مرا یاد فیلم اروپا میندازد.


 8


...........................................

نقد فیلم:


تیتراژ با طرح های گرافیکی دلهره آور و موسیقی نگران کننده ای آغاز می شود و از آن دست تیتراژ هاست که باید وقتی فیلم تمام شد بازگشت و دوباره نگاه کرد تا به منظور آن پی برد مانند بسیاری از فیلم های ارزشمند دیگر که در خوانش های چند باره به یکباره در معانی پس پرده آن دچار کشف و شهود می شویم. (تیتراژ هفت فینچر که کل فیلم در آن دیده می شد از نمونه های آخر است).


9

 پس از تیتراژ 5 نما از شن های بیابان به ترتیب از نمای خیلی درشت تا نمای باز عمومی نشان داده می شود که به یکدیگر کات می خورند.


10

 11



12

13


14


این نما ها از حیث جهان بینی شرقی اثر حائز اهمیت است، هر چند که برداشت هایی از منظر فلسفه غرب نیز می توان داشت. توضیح در باب برداشت فلسفی از این نماهای جز به کل در حوصله و منظور این نوشتار نیست و تنها به این نکته اشاره می کنم که در چالش بین دو مدیوم سینما و ادبیات، اینجا سینما برتر است؛ تنها در بیست ثانیه و بدون هیچگونه توضیح اضافی می توان مخاطب را وارد جهان متن کرد.


 مردی در شنزارهای یک ناکجا آباد به دنبال جمع آوری و عکاسی از حشرات است. بعضی از آنها را داخل ظرف های شیشه ای می اندازد. همین ابتدا بگویم که این متن کاملا نماد گرا ست و باید همه عناصر فیلم را به صورت نماد دید هرچند که حوصله سر بر باشد! مرد برای استراحت درون یک قایق در هم شکسته که پر از شن است و وسط بیابان مانند کشتی نوح رها شده است دراز می کشد و مخلوقاتی را که جمع آوری کرده بررسی می کند.


  15


همه این کاغذ بازی های اداری که که موید همدیگر اند... قراردادها، گواهی نامه ها، کارت های شناسایی، مجوز های کار، اجازه نامه، ثبت نام ها، قبض، وام، کارت ملی، دیپلم، مجوز موقت، رضایت نامه کتبی، اظهار نامه درآمد، حتی یک تاییدیه شجره نامه ... همش همینه؟ شاید من فراموش کرده باشم چیزی رو اثبات کنم. مردان و زنان بنده سوء ظن هایی شده اند که برای هم ایجاد کرده اند و مجبورند دلایل جدیدی برای بی گناهی بیاورند. هیچکس نمی داند آخرینش کجا خواهد بود. این بخشی از نریشن مرد است که بر روی تصاویری از سوپر ایمپوز یک زن می آید. بحران هویت و شکست در یک ماجرای عشقی یا سرخوردگی از یک زندگی زناشویی کسالت بار؟!


 16


مرد غرق در تفکر است که چند روستایی بالای سرش ظاهر می شوند و او را به ماندن در روستا دعوت می کنند. در یک اینسرت کل روستا معرفی می شود.


17 


مرد وارد یک حفره شنی می شود که مهمان زنی در یک کلبه شود. بازگشتی در کار نیست همانگونه که او حشرات را به دام مینداخت اسیر دام روستاییان می شود. (روستا گاهی اصلا جای آرام و فرح بخشی نیست و روستاییان ساده دل نیز بعضی اوقات از جانیان روانی خطرناک ترند. معصوم های گلشیری، عزاداران بیل ساعدی، داگ ویل فون تریه نمونه هایی برای این ادعا هستند. روستا می تواند لوکیشن فیلمی در ژانر کشتار هم باشد. چند سال پیش در پروژه یک خط لوله نفت در جنوب کار می کردم. فضا و داستان عینا مانند کتاب نگهبان از پیمان اسماعیلی بود. روستاییان با شانتاژ برخی تبدیل به موجودات خطرناکی شده بودند که معارض خط بودند و سهم خواهی می کردند تا بدین حد که هر شب یک نفر از تیم مهندسی و یک نفر از تیم کارگری تا صبح از کانکس های خوابگاه نگهبانی می کردند و جزو ساعات اضافه کاری هم محسوب می شد!) از اینجا (دقیقه 11) به بعد وارد لوکیشن بسته و تنگی می شویم که تقریبا 2 ساعت باقی مانده در آنجا روایت خواهد شد یعنی همان چیزی که عنوان نوشتار بر پایه آن است: فیلم سازی در لوکیشن بسته. چالشی که کارگردان با یاری فیلم بردار کار بلدش هیروشی سه گاوا از آن سربلند بیرون می آید. سه گاوا بسیار کم کار بوده و کلا 4 یا 5 تا فیلم بیشتر کار نکرده و هر 3 فیلم تشیگاهارا که راتسو اسم برده با هم همکار بودند. نمی دانم فیلم برداری در استودیو های مجهز و با دیوارهای صحنه پردازی و متحرک جهت تصحیح عمق میدان و جایگذاری دوربین بوده یا واقعا در چنین لوکیشنی بوده است. فرض دوم تقریبا محال و خیلی غیر حرفه ایست و چون از این ژاپنی نخبه گرا بعید نیست آن را مطرح کردم. من فرض را بر اولی می گذارم که باز هم کار بسیار ارزشمندی از نظر در خدمت بودن فن در ابراز هنر بدون خودنمایی ست. تنگ بودن فضا، گرما، رطوبت و خفقان کلبه به درستی و واقعی به نظر می آید، آنقدر که حتی اگر فیلم را زیر تاسیسات تهویه مطبوع هم ببینید باز هم احساس می کنید در تابستان در یک کانکس در پروژه ای در جنوب که برق هم قطع است کلافه نشسته اید! زن جوان (چرا این زن اسم ندارد و با واژه عام زن نام برده می شود؟) شام درست می کند، بالای سر مرد (مرد دارای نام است اما اصلا از آن استفاده نمی شود، انگار همه چیز حتی جنسیت نمادین است) یک چتر می گذارد که شن روی میز شام نریزد و در هنگام خوردن او را باد می زند و پس از اتمام غذا چای می آورد. چه استقبال رویایی ای!


18 


به عمق میدان همین نما توجه کنید؛ کاملا تخت و بدون عمق، یعنی استفاده از لنز نرمال یعنی خرق عادت! استفاده از لنز واید و دیافراگم بسته در همشهری کین ولز را به یاد بیاورید:


19


20 


به کار گیری درست لنز بر خلاف رویه معمول کلاسیک در هر دو فیلم کم نظیر است، در اولی استفاده غیر معمول در زمان خودش (1964) برای انتخاب لنز نرمال در فضای بسته برای نشان دادن عمدی خفقان و در دومی (1941) برای انتخاب لنز واید با دیافراگم بسته که در عکاسی معمول بود نه فیلم برداری برای نشان دادن عناصر پس زمینه و همچنین نشان دادن عنصر اصلی در پس زمینه نه در پیش زمینه.


21


در ادامه زن می گوید: سال گذشته طوفان شن همسر و دخترم را در خود فرو برد. برای مرد رختخواب پهن می کند و خود بیرون می رود تا شن ها را از اطراف کلبه جمع کند و با کمک مردان روستا شن ها را به بیرون از حفره انتقال دهد. مرد به او پیشنهاد کمک می دهد اما زن می گوید: برای روز اول نه! مرد از این حرف تعجب می کند ولی شک نمی کند. اینسرتی از یک ساعت می آید، یک اکستریم کلوز آپ از چشمان خواب آلود مرد و صبح روز بعد.


 22


23 


موسیقی مشوش تورو تاکه میتسو روی این صحنه ها جاری ست و ادامه فاجعه باری را برای داستان پیش گویی می کند. اسم او را قبلا در فیلم های دیدنی هاراکیری و شورش سامورایی ( ماساکی کوبایاشی ) و امپراطوری احساس (ناگسی اوشیما) دیده ام و موسیقی هر سه فیلم سه گانه تشیگاهارا هم ساخته اوست. مرد از خواب بیدار می شود و با زن خفته عریان مواجه می شود.

 24 


به مدد نور فضا عمق بیشتری پیدا کرده است اما همچنان لنز ها نرمال و کلوز آپ هستند. مرد آماده رفتن می شود. با یک پلان (POV) نقطه نظر متوجه موقعیت می شویم: مسخره س، نردبان نیست. مرد سعی می کند از دیواره های ریزشی شنی بالا برود اما غیر ممکن است.


 25 


بر می گردد و زن را بیدار می کند تا از او بپرسد نردبان کجاست و اینجاست که متوجه واقعیت تلخ می شود، او به دام افتاده است درست مانند حشره ای که نمی تواند از دیواره های لغزان یک ظرف شیشه ای بالا برود.


26 


زن به او می گوید که چاره ای جز ماندن و کمک در تخلیه شن ها ندارد و پرده از فلسفه این کار بر می دارد: اگر ما زیر شن دفن شویم خانه بغلی هم مدفون خواهد شد.


27 


 مرد تلاش بسیاری برای گریختن می کند اما موفق نمی شود و به خود آسیب هم می زند. زن از او پرستاری می کند اما او زن را به گروگان می گیرد.


 28


به نماهای زیر توجه کنید؛ همچنان از لنز های با فاصله کانونی باز خبری نیست. میدان صحنه عمق ندارد و تفکیک پیش زمینه با پس زمینه واضح نیست. با اصرار لجوجانه ای نه تنها از از لنزهای بلند تله فوتو بلکه از لنزهای مایکرو هم برای نماهای خیلی نزدیک استفاده می شود و نماهای نزدیک و خیلی نزدیک مدام به هم کات می خورند آن هم در یک لوکیشن بسته. این یعنی به کار گیری یک فرم غیر معمول در راستای روایت یک محتوای غیر معمول. یک راهکار ریاضی: منفی در منفی که در نهایت یک شاکله قابل فهم هر چند دیر هضم را ارائه می دهد.


29

30


  31


32


33


34


طبعا حضور یک زن و مرد تنها در مکانی اجباری و بسته، اروتیسمی حیوانی را هم به دنبال دارد (کوری از ساراماگو)، منظورم از حیوانی غیر اخلاقی و غیر انسانی نیست بلکه ناتورالیستی ست. این صحنه ها به همان شیوه فرمالیستی گفته شده در بالا طوری با اکستریم کلوزآپ و بسته روایت شده اند که فیلم های بی پرده دهه هفتاد به بعد مانند یک شوخی هوس بازانه نوجوانانه در مقابل آن به نظر می آیند هر چند که منظورم  به هیچ عنوان تخطئه فیلم های آنچنانی نیست (به عنوان مثال فیلم تامل برانگیز امپراطوری احساس از ناگسی اوشیما). این سکانس ها دوربین روی دست هم هستند تا هیجانی ورای پ و ر ن و گرافی را ثبت کنند تا آنجا که حتی سایه فیلمبردار هم دیده می شود! (آیا این نوعی فاصله گذاری برشتی ست؟)


 35


36


37 


38


مرد به یمن ایجاد این رابطه جدید کم کم به شرایط اجباری خو می گیرد اما دست از تلاش برای رهایی برنمی دارد. تصویر زیر از معدود نماهای باز فیلم است که بعد از یک سلسله نماهای بسته نزدیک احساس رهایی به مخاطب مانند رسیدن تشنه به آب دست می دهد.


39  


در نهایت زن حامله می شود. مردان روستا او را برای وضع حمل به بیرون گودال می برند و مرد می ماند و نردبانی که روستاییان سهوا یا عمدا به جا گذاشته اند. رهایی از وضع فعلی که هر روز برای دستیابی به آن مبارزه می کرد یا بازگشت به زندگی قبلی که از آن گریزان بود؟ پاسخ با شما.


40

........................................................................


موخره:


1- دوستانی که فیلم را ندیده اند می توانند از ی.و.ت.ی.و.ب دانلود کنند، به زحمت دانلودش می ارزد. من در انتخاب جای این پست در کافه مردد بودم، مدیران کافه می توانند آن را به هرجایی که فکر می کنند درست است منتقل کنند. با سپاس.


2- این متن در 3 شب متوالی در کناره یک رودخانه سرریز به یک سد در نزدیکی روستایی که بی شباهت به فیلم نیست نگاشته شد. خوشبختانه من حشره شناس نیستم.


 

۱۳۹۳/۳/۳۰ صبح ۱۱:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, سروان رنو, اسکورپان شیردل, خانم لمپرت, فورست, برو بیکر, اسپونز, BATMAN, Papillon, terme, شیخ حسن جوری, بانو, کارآگاه علوی, زینال بندری, سرهنگ آلن فاکنر, مگی گربه, دزیره, نکسوس, هایدی, ترنچ موزر
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
سینمای ژاپن - دشمن مردم - ۱۳۸۹/۳/۲۸, صبح ۱۲:۲۳
RE: سینمای ژاپن - BATMAN - ۱۳۹۱/۱۲/۲, صبح ۰۱:۴۹
RE: سینمای ژاپن - جو گیلیس - ۱۳۹۲/۱/۲, صبح ۰۱:۱۱
RE: سینمای ژاپن - اکتورز - ۱۳۹۲/۱/۱۱, صبح ۰۱:۳۸
RE: سینمای ژاپن - جو گیلیس - ۱۳۹۲/۱/۱۲, عصر ۱۰:۲۷
RE: سینمای ژاپن - BATMAN - ۱۳۹۳/۸/۲, صبح ۰۵:۲۹
RE: سینمای ژاپن - جو گیلیس - ۱۳۹۴/۱۲/۲۸, صبح ۰۲:۵۶
RE: سینمای ژاپن - Dude - ۱۴۰۴/۱۱/۱۱, عصر ۰۶:۱۲