جو گیلیس
فیلمنامه نویس   
ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۱۷
اعتبار: 24
تشکرها : 726
( 1300 تشکر در 73 ارسال )
|
RE: سینمای معنـــاگرا هرشخص در تقابل با یک سخن، برداشتی از مفهوم آن می کند که شاید شخصی دیگر برداشتی متفاوت از آن داشته باشد، این از طبیعت و ذات آدمی ناشی می شود و انکارناپذیر است. یکی از مهم ترین وجوه تمایز انسان، از دیگر موجودات قدرت تفکر و خلاقیت اوست. قدرت دستکاری در ذهن و پدیده هاست، قدرت کشف و تولید ابزار و اندیشه های جدید است، که همه این ها به نوعی خلاقیت است. همه انسان ها کم و بیش خلاقند و این توانایی به درجات متفاوت در همه ما وجود دارد، مهم آن است که بتوانیم آن را شکوفا کنیم، توسعه دهیم و به خدمت بگیریم. پس خوب است در مواجهه با هرپدیده ای نگاهی هرچند گذری بر ذات آن بیندازیم.
در باب صحبتی که در فیلم نوستالژیا می شود، چند نکته به ذهنم خطور می کند :
1+1 =1
فلاسفه و عرفا در بحث های خود از اصطلاحی به نام وحدت و کثرت استفاده می کنند به این شکل که : تنها وجود حقیقی از آن خداست و پدیده ها و موجودات جلوه های حق تعالی هستند، کثرت در عالم وجود دارد ، اما ذات حقیقی واحد است. عرفا بر این باورند، پدیده ها مظاهر و سایه هایی از وجود خدایند. در کتاب دروس عرفان نظری مثالی در باب اثبات این مسئله آمده است، این مثال که مثال صورت در آینه است به این صورت بیان می شود که فرض کنید شخصی در مقابل چند آینه مختلف به صورت برآمده و فرو رفته ایستاده، در آینه ها تصویرهای مختلفی از چهره شخص پدید می آید ، اما طبیعتا این شخص همان است. این شخص ده جلوه از خود نشان می دهد، اما این موجب تعدد در ذات او نمی شود، بلکه او یک حقیقت است با چند جلوه.
تارکوفسکی خود را در درجه نخست شاعر می دانست و همین حساسیت شاعرانه، فارغ از نوع رسانه، در تمامی آثارش جاری است. به هر حال در تلاش برای نوشتن درباره تارکوفسکی همیشه مشکلاتی وجود دارد. از آنجا که تارکوفسکی متعلق به مشرق زمین است و مطالعات وسیعی در باب فلسفه شرق داشته، و حتی در روسیه متهم به عرفان گرایی می شد، این احتمال می رود که او به چنین قضیه ای واقف است ، در واقع بیان می کند، آنانی که به تعالی نفس رسیدند(اشخاصی چون عرفا)، به وحدت وجود اعتقاد دارند.
برای درک بهتر از فیلم نوستالگیا (نوستالژیا) باید به موقعیت زمانی و مکانی تارکوفسکی در سینما نگاهی ویژه بیندازیم.تارکوفسکی مدتیست از وطن دور است، دلایل تارکوفسکی برای دوری از سرزمین مادری اش پیوندی نزدیک دارد با این احساس که زندگی و کار در آنجا ناممکن است. بنابراین نوستالگیا از بسیاری جهات فیلمی تنها درباره نوستالژی برای گذشته ها نیست، بلکه درباره جستجوی خانه، و در مقیاسی وسیع تر درباره جستجوی جایی برای همه دل بستگی ها هم هست.نوستالگیا جست و جویی است برای سرزمین مادری یا مکانی که هم واقعی است و هم استعاری. نوستالگیا شیواترین اثر تارکوفسکی است از بیگانگی و جدایی.
بیگانگی از طبیعت - هم از طبیعت خودمان و هم از محیط مان - یکی از درون مایه های اساسی فیلم است. چون در حدود 20 دقیقه پایانی ، تارکوفسکی از مایه نوستالژیِ صرف برای خانه دور می شود تا به معضل جهانی توجه کند. دومنیکو در سخنرانی اش در رم چنین فریاد می زند: "چشمان همه نوع انسان به حفره ای دوخته شده که همه در آن فرو رفته ایم... آزادی به چه کارمان می آید اگر شجاعت رویارویی با حقیقت را نداریم. از آن رو آدم های سالم جهان را آورده اند تا لبه یک فاجعه." او توصیه می کند که تنها راه رستگاری این است که "کارهای بزرگ را متوقف کنیم و کارهای خرد را تداوم دهیم." فقط به طبیعت بنگرید "تا بدانید که زندگی چیز بس ساده است ... باید که بازگردید به همان نقطه ای که راهتان را گم کرده اید، همان جا که راهی را به اشتباه برگزیدید."... " باید بازگردیم به بنیاد های اساسی زندگی بی آنکه آب را ناپاک کنیم. چه ارزشی دارد این دنیا برای شما، چه ارجی دارد حقیقت واقعی اش، اگر چند بیمار روانی افسرده و ناشاد، انگونه که شما ما را می نامید، تا هنوز فرصتی هست به شما بگویند باید از خویش شرم کنید؟"

من بزرگم... این فیلم ها هستند که کوچک می شوند
| |
| ۱۳۹۲/۳/۱۲ عصر ۰۱:۰۴ | |
تشکر شده توسط : |
فورست, oceanic, پرشیا, بانو, Classic, حمید هامون, BATMAN, ژان والژان, اسکورپان شیردل, دزیره, کنتس پابرهنه, اکتورز, مگی گربه, خانم لمپرت, برو بیکر, زرد ابری, Memento, ایـده آلـیـسـت, هانا اشمیت, اشپیلمن, باربوسا |