جو گیلیس
فیلمنامه نویس   
ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۱۷
اعتبار: 24
تشکرها : 726
( 1300 تشکر در 73 ارسال )
|
RE: سینمای معنـــاگرا بنده نیز با نظر جک ریگان عزیز در مورد عقاید مذهبی و سینمای معناگرا کاملا موافقم و معتقدم سینمای معناگرا، سینمای مذهبی یا روشنفکری یا برای قشر خاصی نیست، بلکه برای همه مردم جهان است تا آنها را به تفکری عمیق وا دارد.در این باب سخن زیاد است و نیاز به بحث مفصل دارد، امیدوارم بتوانیم در پست های بعدی این بحث را به چالش بکشیم.
"برایم به معجزه می مانست کشف اولین فیلم تارکوفسکی،خود را ناگهان ایستاده در آستانه تالاری یافتم که تا آن زمان هرگز کلیدش را به دست من نداده بودند. تالاری که همیشه آرزویم بود واردش شوم، او کاملا آسوده و آزاد در آن می چرخید. دلگرم شده بودم و به شوق آمده بودم: آنچه را که همیشه می خواستم بگویم بی آنکه بدانم چگونه، کسی داشت بیان می کرد. تارکوفسکی برای من بزرگترین است، کسی که زبانی نو آفرید ، همخوان با طبیعت فیلم، آنگاه که زندگی را چون بازتابی از آن، چون رویایی به تصویر می کشد."
اینگمار برگمان

تماشای فیلم های تارکوفسکی حال و هوای دیگری به آدم می دهد، بارها می توانی از ابتدا تا انتهای آنرا ببینی و هر بار نکات تازه ای کشف کنی و چه مایه خوشبختی است که می توانی خود را به ایده های بکر تارکوفسکی نزدیک کنی و در لا به لای تصاویر خیره کننده اش روح ایمان را بیابی.خوب است که به یک نکته در مورد فیلم های تارکوفسکی اشاره شود که خود او با تفسیرها و تعبیرهایی که درباره فیلم هایش میشد به شدت مخالفت می کرد و اعتقاد داشت که هرچیز را همان جور که هست، باید دید. او با تاکید از تماشاگرانش می خواست فیلم هایش را به سادگی فقط تماشا کنند. فیلم ها به طور کلی و فیلم های او به طور خاص، اول از همه و مهمتر از هر چیز دیگر، تجربه ای حسی هستند. تماشاگر نباید مجبور باشد که همه ارجاع های تارکوفسکی را بگیرد تا از آن لذت ببرد و به شوق بیاید، در عوض شاید تارکوفسکی به تماشاگرانی که به آثارش واکنشی کاملا شخصی نشان می دادند محبت بیشتری نشان می داد تا آنانکه با تجربه تماشای فیلم ها سعی می کردند معانی و تفاسیر بیش از حد روشنفکرانه ای بیابند. تکنیک روایی تارکوفسکی به این روند کمک می کرد ، به طوری که اغلب چیزهایی که در فیلم هایش می گذاشت که انگار به عمد معناهایی عمیق هستند.
از تارکوفسکی همیشه می پرسیدند که فیلم هایش چه معنایی دارند و او اغلب پاسخ می داد که هیچ معنایی جز آنچه هستند ندارند. باران نشانه خاصی نبود، "در روسیه همیشه باران می بارد!" یا "آن منطقه در استاکر فقط یک منطقه بود!" " همانگونه که همان سگ در نوستالژیا یک سگ است. " تارکوفسکی مرزی مشخص می کشد بین تصاویر و نشانه ها و معتقد است که فیلم هایش منحصرا از تصاویر ساخته شده اند. مساله ای که به نظر می آید در مورد مفهوم نمادگرایی آزارش می داده این است که هنگامی که کسی فکر می کند یک نشانه را فهمیده یا توضیحی برایش یافته دیگر از ادامه ارتباطی فعال با آن دست برمی دارد و در نتیجه آن نشانه نابود می شود. هرچند تارکوفسکی در اعتقادش نسبت به اینکه فیلم هایش ارزش نمادین ندارند، اعتقادی راسخ بود ، اما در همان حال نظری تفاوت نیز در موردشان صادق بود و در چند اظهار نظرش چیزهایی متضاد با باورش را نیز گفته است : منطقه فیلم استاکر که گفته بود منطقه است، در عین حال نشانه آزمون و محکمه ایست برای خود زندگی و نیز در مورد آب دادن به درخت در ایثار چنین گفته که برای من نشانه ایست از ایمان.
با توجه به اینکه دیدگاه های تارکوفسکی در زمان های مختلف متضاد بوده، بررسی برخی از ابزرا ها و شیوه هایی که پی در پی مورد استفاده قرار می گرفت، از جمله درون مایه ها و تصاویر، باید با تفکر و تعمق بیشتری صورت گیرد. عناصری که امکان نماد بودنشان باشد، ممکن است نمادین نباشد. چیزها می توانند دلالت بر یک چیز داشته باشند، اما به سادگی ی توانند معنای دیگری داشته باشند. سرانجام واکنشی شخصی به فیلم ها ارزشمند تر از هرگونه تلاشی برای توضیح آنهاست.
من بزرگم... این فیلم ها هستند که کوچک می شوند
| |
| ۱۳۹۱/۱۱/۲۲ عصر ۰۷:۲۷ | |
تشکر شده توسط : |
رزا, راتسو ریــزو, مگی گربه, oceanic, بانو, پرشیا, فورست, دزیره, حمید هامون, BATMAN, الیور, ژان والژان, Classic, خانم لمپرت, هانا اشمیت, زرد ابری, کنتس پابرهنه, ایـده آلـیـسـت, اشپیلمن, باربوسا |