[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 3.71 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بازنگری در اسطوره های کلاسیک
نویسنده پیام
گرتا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 48
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۲۷
اعتبار: 23


تشکرها : 831
( 855 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #45
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک


ضمن تشکر از راتسو ریزو و دزیره عزیز، امیدواریم شاهد مشارکت دیگر دوستان در این بحث باشیم.

 فیلم سرگیجه، داستانی قابل تامل دارد. یکی از موضوعاتی که داستان به آن می پردازد، تناقض بین ایده آل ها و دنیای واقعی است، دنیایی که هیچ کس در آن واقعا مطلوب نیست. مردی به نام اسکاتی را می بینیم که عاشق زنی (مادلین) می شود که واقعی نیست و در مقابل آن زن واقعی (جودی)، عاشق اسکاتی می شود و اسکاتی زمانی که متوجه غیرواقعی بودن معشوق خود می شود، باز هم خیال را به واقعیت ترجیح می دهد و در نهایت نه به ایده آلش می رسد و نه به آنچه واقعا وجود داشت و برایش مهیا بود.

با اینکه سرگیجه، فیلم خوبی است، بزرگترین مشکلی همیشه با این فیلم داشته ام، ریتم کند آن است که واقعا با این حقیقت که این فیلم فیلمی رمزآلود است ناسازگار است. با اینکه جزئیات به اندازه کافی وجود دارد، ولی به نظر می رسد فیلم با سرعتی که بیننده مایل است پیش برود، پیش نمی رود. بعضی صحنه ها زیاد از حد طولانی است. به عنوان یک نمونه، در قسمتی که اسکاتی، مادلین را تعقیب می کند و مادلین وارد کلیسا می شود، از لحظه ای که اسکاتی وارد کلیسا می شود، حدود یک دقیقه طول می کشد تا به حیاط کلیسا برسد و از دور ببیند که مادلین کجا ایستاده است! (قبل از اینکه نزدیکتر و پشت سر مادلین برود تا دقیقا بتواند ببیند او کنار کدام قبر ایستاده است).

http://cafeclassic5.ir/imgup/933/1328342916_933_bb1aac3ff5.jpg

یکی از مسائل بحث برانگیز فیلم، قسمتی است که که جودی تصمیم می گیرد نامه ای برای اسکاتی بنویسد، ولی بعد منصرف می شود. در این جا ماجرا لو می رود و بیننده متوجه توطئه می شود و این در حالی است که هنوز یک چهارم یا نیم ساعت از فیلم باقی مانده است. البته خود هیچکاک هم در مورد حذف یا باقی گذاشتن قسمت نامه نوشتن جودی با تردیدهایی رو برو بوده است و در نهایت به این علت تصمیم بر عدم حذف این قسمت گرفته که بینندگان بهتر بتوانند متوجه تردیدی که جودی در ادامه فیلم با آن روبروست، شوند. نظر شخصی من این است که اگر ماجرا لو نمی رفت و در پایان حقیقت رو می شد، جذابیت بیشتری وجود می داشت و ذهن بیننده بیشتر درگیر می شد، یا اینکه حداقل می شد انتظار داشت اگر قرار است ماجرا لو برود، در پایان فیلم حداقل بعد تازه ای از قضیه رو شود و اطلاعات جدیدی به بیننده داده شود که متاسفانه، این اتفاق نمی افتد و اسکاتی دقیقا همان چیزی را در پایان کشف می کند که بیننده از قبل می دانست. کند بودن ریتم فیلم هم تاثیر منفی این مسئله را بیشتر کرده است.

در مورد مسئله باور پذیر بودن یا نبودن ترس اسکاتی از بلندی که راتسوی گرامی به آن اشاره کرد، به نظر من، در بعضی جاهای فیلم این ترس باورپذیر و در بعضی جاها غیرقابل باور است. صحنه آغازین فیلم را همواره دوست داشته ام، چون همیشه احساس کرده ام با دیدن آن نه با ترس اسکاتی، بلکه با ترس خودم روبرو هستم و خودم را به جای اسکاتی فرض کرده ام. ولی آنجا که مادلین به قصد خودکشی از پله های کلیسا بالا می رود و اسکاتی به دلیل ترس از ارتفاع از رسیدن به او و نجاتش بازمی ماند، شکلی که این ترس نشان داده می شود اصلا باور کردنی نیست و در این صحنه این مشکل ذهنی و روانی، بیشتر شبیه نوعی معلولیت به نظر می رسد!

در مورد مساله عشق تصویر شده در این فیلم هم باید بگویم که عشق اسکاتی به مادلین برایم غیرقابل باور است و دلیل آن هم شاید تا حد زیادی سلیقه شخصی باشد که همیشه در فیلم ها، با عاشقان قهرمان صفتی که یکباره متحول می شوند و برای معشوق خود نقش نجات دهنده را ایفا می کنند، مشکل داشته ام و در نیمه اول فیلم اسکاتی دقیقا چنین عشقی نسبت به مادلین دارد. وی مشکل خود را فراموش کرده و همچون شوالیه ای سعی می کند تا دلبری را که اسیر نیرویی مرموز و ناشناخته است، نجات دهد و البته بعد از شکستی که در این راه می خورد، در کوی و برزن، معشوق از دست رفته خود را می جوید و گویی همه جا او را می بیند و البته در نهایت هم او را به گونه ای دیگر می یابد... زیباست ولی باورکردنی نیست...

همانطور که راتسو ریزو اشاره کردند، اسکاتی بر خلاف آنچه به جودی می گوید، اصلا اهمیتی برای خود جودی قائل نیست و جودی تکه چوبی است که اسکاتی می خواهد با تراش دادن آن مجسمه مورد نظر خود را خلق کند و خود این چوب برایش اهمیت چندانی ندارد. اصولا وقتی اسکاتی به جودی می گوید تو را دوست خواهم داشت، این "تو"، معنی ای جز مادلین نمی تواند داشته باشد!




چه پر شتاب فرو می ریزند شن های زمان، مگر آن هنگام که در سختی باشیم! (گوژپشت نتردام/1923)
۱۳۹۰/۱۱/۱۵ صبح ۱۱:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : نیومن, الیشا, اسکارلت اُهارا, چارلز کین, زاپاتا, راتسو ریــزو, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, حمید هامون, دزیره, ناتالی وود, بانو, مگی گربه, میثم, سم اسپید, Classic, دلشدگان, مایکل اسکافیلد, کاترین جویس, جو گیلیس, سروان رنو, dered, BATMAN
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
بازنگری در اسطوره های کلاسیک - میثم - ۱۳۹۰/۹/۲۶, صبح ۱۰:۳۸