[-]
جعبه پيام
» <Emiliano> یکی از این عزیزان Dude بزرگوار هستن که بدین‌وسیله در اینجا ازشون ممنون هستم.
» <Emiliano> وجود دوستان فرهیخته با کوله‌باری از دانش و تجربه در این انجمن افتخاریه بزرگ برای بنده و ازشون درس می‌گیرم.
» <سروان رنو> جالب بود ! عجب پوستری از "بر باد رفته" ... https://www.1pezeshk.com/wp-content/uplo....30.05.jpg
» <کنتس پابرهنه> این طراح خوش ذوق چه ساده و زیبا به سکانس های کلیدی فیلم ها اشاره کرده... https://www.1pezeshk.com/archives/2024/0...style.html
» <پیرمرد> متأسفانه سعید راد درگذشت، روحش شاد و یادش گرامی
» <پیرمرد> سپاسگزارم از جناب سروان که بنده را با دورین گری مقایسه نفرمودند
» <پیرمرد> سلام و عرض احترام خدمت دوستان کافه کلاسیک و تشکر از سرکار خانم کنتس گرامی
» <سروان رنو> پیرمرد مانند بنجامین باتن هر روز جوانتر می شود
» <کنتس پابرهنه> به به... بعد از مدت ها درود جناب پیرمرد عزیز
» <دون دیه‌گو دلاوگا> «قاضی می‌رود» : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...0#pid45610
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 11 رای - 4.18 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ...
نویسنده پیام
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 263
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 32


تشکرها : 1251
( 2989 تشکر در 249 ارسال )
شماره ارسال: #241
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ...

بعضی وقت‌ها فیلم‌های مهجوری از سینمای کلاسیک به تور آدم می‌خورد که می‌بینی با همه‌ی بی‌ادعایی چقدر انسانی و درخشان هستند!

فیلم «قاضی می‌رود» (1948)، ساخته‌ی بوریس اینگستر یکی از همان‌هاست. (لینک IMDb فیلم در اینجا)

تصویر زیر، مشخصات این فیلم در فرهنگ جهانی فیلم بهروز دانشفر

داستان این فیلم، درباره‌ی قاضی عالی‌منصبی است که در پی یکنواختی زندگی بی‌عشق، یکباره زن و دختر تازه‌عروس و جایگاه اجتماعی-اش را رها می‌کند تا برود به صورت ناشناس در حومه‌ی دورافتاده‌ای از کشور در یک رستوران بین راهی برای گذران زندگی به آشپزی بپردازد! دلباختگی‌اش به یک زن بسیار جوان‌تر از خودش که صاحب آن رستوران است، و روزگار خوشی که با آسودگی خاطر و با عشق و مراقبت در کنار آن زن در زندگی جدیدش رقم می‌خورد، بُن‌مایـه‌های این فیلم را تشکیل می‌دهد.

ولی خُب، این شرایط ناپایدار است! دهه‌ی 1940 میلادی است و سینمای اخلاقگرای هالیوود(!) و مگر می‌شود اینقدر راحت قید خانه و خانواده را زد و بی‌مسئولیت و فارغ بود؟! قاضیِ داستانِ ما باید دوباره نزد خانواده‌ و همسرش برگردد؛ همسری که در غیاب‌اش متنبّه شده و آموخته است که شوی-اش را برای خودش دوست بدارد نه مقام و موقعیت‌اش!

خودِ جناب قاضی هم تغییرات زیادی کرده و یاد گرفته است که قضاوت را نمی‌توان همه‌جا (مخصوصاً آنجاها که پای مهر و محبت‌های مادرانه و نظیر آن در میان باشد) با متر و معیارهای دو-دو-تا چهارتا انجام داد!

پایان فیلم، به زعم بعضی‌ها، تحت فشار اداره‌ی سانسور، و برای گذر از توقیفِ دو ساله، تغییر داده شده و حالتی اخلاقی و موعظه‌گرانه یافته است، که البته هیچ هم بد نیست (به قول جناب فراستی!)

از بین بازیگران فیلم، فقط «آن ساترن» ستاره‌ی شناخته‌شده‌ای است و این فیلم در کنار فیلم «نامه‌ای به سه زن» (1949) جزو بهترین کارهایش است. نقش قاضی را الکساندر ناکس بازی می‌کند، که مشکلی در کار بازیگری‌اش نیست به‌جز این‌که ستاره‌ی سینما نیست! همین چهره‌نبودن هم به نظر برخی، باعث شکست تجاری فیلم شد؛ و شاید اگر جلوی ساترن زیبا و جذاب، ستاره‌ی مرد شناخته‌شده‌ای قرار می‌گرفت، در اکران، به یک موفقیت مالی دست می‌یافت! بحث اینجاست که ناکس خودش در نوشتن فیلمنامه مشارکت داشته و آنقدر نقشی را که خود نوشته بود دوست می‌داشته که اصرار به بازی‌اش داشته است!

باری، آخر هفته است و برای سفری در زمان به حال و هوای دهه‌ی چهل آمریکا و سیاحت در فضای کلاسیک و زیبا و اخلاقگرای آن، و به قول بعضی از کاربران سایت IMDb : رفتن به دوره‌ای که هنوز بعضی از کلان‌شهرهای امروزی حالتی روستایی و خلوت داشته‌اند و هر ناشناس پرسه‌زنی در کنار جاده، می‌توانسته بالقوه یک قاضی عالی‌رتبه باشد تا یک جنایتکار(!) تماشای این فیلم پیشنهاد خوبی به نظر می‌رسد.


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۴۰۳/۴/۱۴ عصر ۰۴:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, آلبرت کمپیون, mr.anderson, سروان رنو, Emiliano, کنتس پابرهنه, مورفیوس, شارینگهام, Classic, مارک واتنی, ترنچ موزر, آدمیرال گلوبال, لوک مک گرگور, مموله, کوئیک, rahgozar_bineshan, ممل آمریکایی, مراد بیگ, پیرمرد
ارسال پاسخ