(۱۴۰۵/۱/۱۵ عصر ۰۶:۱۸)آقای ماگو نوشته شده: [ -> ](۱۴۰۵/۱/۸ عصر ۱۰:۴۶)پیرمرد نوشته شده: [ -> ]...
از دیگر ابیات ارزشمند فردوسی که کمتر به مفهوم دقیق آن توجه شده است:"دریغ است ایران که ویران شود/کنام پلنگان و شیران شود" که معنای شود مصرع دوم از بین رفتن و نابودی است نه به معنای گشتن و گردیدن. مفهوم کلی بیت چنین است "مبادا که ایران که خطّه پلنگان و شیران(پهلوانان و شجاعان) است، نابود شود." .
به نظر میرسد این برداشتِ شما: که ایران خطه پلنگان و شیران است، سلیقهای باشد تا علمی! ... این ترجمه حدوداً ۲۰۰ سال پس از نگارش شاهنامه انجام شده است و دقیقترین معنای آن را به دست میدهد.
گرچه نحوه نگارش مطلبتان، تداعی خروجی هوش مصنوعی را میکند، اما به قول یکی از بزرگان، اشکال را باید پاسخ داد. در این جمله، رویکردتان را عالمانه و لاجرم خود را عالم به ادبیات دانستید، لذا پاسختان را با اصطلاحات ادبی میدهم.
قبل از ورود به پاسخ، عرض میکنم شخصاً افتخار کشف نکتهای که در مورد بیت مشهور فردوسی بیان کردهام، را نداشتم و آن را از نوشتههای اساتید ادبیات آموختم و اگر مفتخر به کشفش بودم، هرگز اینجا و با نامی مستعار، بیانش نمیکردم. امّا چون برداشت مزبور را صحیح میدانم، در پس نام دیگران پناه نمیگیرم و شخصاً آنقدر از ادبیات سررشته دارم که پاسختان را بدهم.
امّا پاسخ به اشکال حضرتعالی، یکم این ابیاتی که مرقوم فرمودید، موقوفالمعانی نیستند، لذا هر بیت را میتوان مجزا معنی کرد، هرچند ظاهر ابیات مشابه باشد، دیم، فرضاً معنی مورد نظرتان که البته بسیار ساده و قریب به ذهن است و در کتاب چهارم یا پنجم ابتدایی زمان تحصیل بنده هم، همینگونه معنی میشد، از بیت استنباط شود ولی اگر طبق رویکرد عالمانهای که داعیهدار آنید، به لغتنامه مراجعه نموده بودید، میدیدید که "شدن" در معنایی که بنده نوشتم هم به کار میرود، لذا در رویکرد علمی بایستی به جای تعبیر "سلیقهای"، میدانستید اینجا ایهام قابل طرح است و از صنعت ایهام یاد میفرمودید، چرا که هر دو معنی برای "شود" قابل تصور است. سیم، هر شاعری ممکن است تعدادی لغات و تعابیر را در معنایی خاص مدنظر خودش شبیه به آنچه تحت عنوان تکیه کلام شناخته میشود، به کار ببرد، فردوسی، شیر، پلنگ، نهنگ را در ابیاتی دیگر برای تشبیه پهلوانان ایرانی به کار برده و در مقابل دشمنان را به موش و روباه و ... تشبیه نموده است لذا بعید مینماید در این بیت خلاف عادت مألوف خود عمل نموده باشد، ضمن اینکه فردوسی صرفاً راوی نیست، و اگر میخواست روایت صرف بکند حجم شاهنامه به یک سوم تا یک چهارم تقلیل مییافت بلکه برخلاف تصور عموم، فردوسی بسیار وصاف و در استفاده از صنایع ادبی و آشناییزدایی از ذهن مخاطب نیز استادی چیرهدست است و این نکات هم، ذهن را به منظوری ورای شکل ظاهری بیت، سوق میدهد، چهارم، حضرتعالی قول فردی به نام بنداری اصفهانی که نه ادیب زبان پارسی بلکه مورخ و مترجم فارسی به عربی بوده و اثر شاخصی به فارسی هم ندارد و دو قرن پس از فردوسی(قابل توجه است که طی این دو قرن، سبک رایج ادبی فارسی از خراسانی به عراقی تغییر پیدا کرده است) و صدها فرسنگ دورتر از خاستگاه فردوسی میزیسته، به عنوان دقیقترین معنی بیت معرفی کردهاید، اگر چنانچه ادعا دارید، عالم ادبیات هستید و اهل تحقیق هم میباشید، لابد میدانید که برای به کار بردن صفت عالی "دقیقترین" لازم است تمامی نظرات در مورد این بیت از زمان فردوسی تا کنون من جمله نظر شخص فردوسی را مرور کرده باشید تا بتوانید با اطمینان لفظ دقیقترین را استفاده کنید، از طرفی مراجعه به قول یک مترجم فارسی به عربی شبیه آن است که شما برای درس ادبیات فارسی از معلم عربی سوال کنید و آن را هم دقیقتر از نظر دبیر ادبیات بدانید.