کافه کلاسیک

نسخه کامل: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید. نمایش نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحات: 1 2 3

ایشان را که حتماً میشناسید ! بانو مرلین مونروئه اسطوره سینمای هالیوود.

بعضی ها می گویند بزرگترین ستارهء تاریخ سینما بوده است.

امروز زندگی پر فراز و نشیب مرلین مونروئه را با هم مرور می کنیم.

ایشان نورما جین بیکر یا همان مرلین مونروء خودمان هستند. در عنفوان کودکی.

طبق گزارش اطرافیانش، هر از گاهی صداهایی می شنید که بقیه نمی شنیدند.

سال 1949، بعد از مرگ بوی فرندش، جانی هاید، دچار یک اپیزود افسردگی

شدید شد. همان دوره یک بار با مصرف زیاد داروی خواب آور سعی کرد خودش 

را بکشد اما هم خانه ایش در حالیکه از هوش رفته بود پیدایش کرد و نجاتش داد.

سال 1955، بیلبورد عظیمی که در نیویورک به خاطر فیلم جدیدش برپا کرده بودند.

همین بیلبورد باعث شد همسر دومش، جو دیماجیو، فقط 9 ماه بعد از ازدواجشان 

او را طلاق بدهد.

مرلین در کنار جو دیماجیو همسر دومش.

می گویند در نهایت عشق زندگی مرلین جو بود و سال آخر عمرش به اطرافیانش

گفته بود که ممکن است بخواهد به او برگردد.

ایشان هم آرتور میلر، نویسندهء مشهور آمریکایی است که همسر سوم 

مرلین مونروئه بود. 4 سال با هم زندگی کردند. ولی آرتور مدام تحقیرش می کرد

و او را مایه سرافکندگی خودش می دانست.

یک روز مرلین می بیند که آرتور در دفترچه خاطراتش نوشته که چقدر از مرلین

ناامید است و جلوی دوستانش از حضور مرلین خجالت می کشد. این اتفاق 

تاثیر زیادی روی روحیه اش گذاشت و افسردگیش را تشدید کرد. از همانجا

رابطه این زوج سرد شد.

در نهایت آرتور عاشق یک زن دیگر شد و سال 1961 از هم طلاق گرفتند.

گلادیس بیکر، مادر مرلین به اسکیزوفرنیا مبتلا بود. آن سالها هنوز درمان های

دارویی موثری برای این اختلال وجود نداشت و بیماران بیشتر عمرشان را با تلخی

و درد، در مراکز نگهداری زندگی می کردند. تا سالها وقتی گلادیس می گفت من

مادر مرلین مونروئه هستم، کسی باور نمی کرد و آن را به حساب توهماتش

می گذاشتند.

مرلین در دههء پنجاه نماد هالیوود بود. نقش زن زیبای بلوند و البته احمق، چیزی

بود که هالیوود از مرلین می خواست.

اینجا می توانید ببینید که چقدر اغواگر بوده، حتی خبرنگارها نمی توانستند

از او چشم بردارند.

اینها آخرین عکسهایی هستند که مرلین برای مجلهء ووگ گرفت. چند ماه قبل

از مرگش، بعد از طلاق، سه سقط جنین و ترخیص از بیمارستان روانپزشکی.

این عکسها به این خاطر سمبلیک هستند که در آنها مرلین هنوز زیباست ولی

خوشحال یا حتی زنده به نظر نمی آید.

این آخرین درخشش های یک ستاره بود.

این یکی از مشهورترین لحظات مرلین مونروئه است. سال 1962، کمتر از سه ماه

مانده به مرگش. در مراسم تولد جان اف کندی. آهنگ تولدت مبارک را برایش میخواند.

آن زمان شایعات زیادی در مورد رابطهء عاشقانه مرلین و جان اف کندی وجود داشت.

این اجرا خیلی سر و صدا کرد و شایعات را قوت داد. و خوب یک نفر از این موضوع

سخت عصبانی بود. جکی کندی همسر رییس جمهور !

این لباس زیبا که آن شب مرلین پوشید، سال 2012 به قیمت 5 میلیون دلار فروش رفت !

گرانترین لباس تاریخ !

5 آگوست 1962، جسد مرلین در حالی پیدا شد که لخت روی تخت خوابیده بود

گوشی تلفن هنوز توی دستش بود، و شیشه های دارو اطراف اتاق پخش بودند.

آن سالها هنوز درمان موثری برای افسردگی وجود نداشت. داروها بسیار پرعارضه

و در صورت سوء مصرف کشنده بودند. ولی طی 50 سال اخیر پیشرفت های 

چشمگیری در داروهای روانپزشکی اتفاق افتاده است و خیلی از بیماران با مصرف

داروهای جدید بهبودی را تجربه می کنند.

زندگی مرلین مونروئه خیلی نمونهء خوبی است برای اینکه یاد بگیریم افسردگی

انتخاب فرد نیست. حتی یک ستارهء سینما به زیبایی مرلین ممکن است از عدم

اعتماد به نفس رنج ببرد. افسردگی یک اختلال است و خوشبختانه امروزه با انواع

درمان های دارویی و غیردارویی می توانیم کنترلش کنیم. مهم این است که علایم

بیماری را در خودمان و اطرافیانمان جدی بگیریم و پیگیر دریافت کمک های تخصصی

باشیم.

شایعاتی وجود دارد در این مورد که مرلین به خاطر رابطه اش با جان اف کندی اطلاعات 

محرمانه ای به دست آورده بود و به همین خاطر سرویس های امنیتی آمریکا او را 

کشتند و طوری صحنه سازی کردند که خودکشی به نظر بیاید. ولی خوب هیچ وقت

مدرک معتبری در این زمینه به دست نیامده است. البته طرفداران این نظریه هم 

معتقدند که وقتی سیستم کسی را حذف می کند مدرکی هم باقی نمی گذارد.

پایان

instagram.com/abrakips

وقت بخیر

این عکسهای جالب رو امروز در یک پیج فیسبوکی دیدم. گفتم اینجا به اشتراک بذارم شاید برای شما هم جالب باشه.

مرلین مونروئه، جری لوییز و دین مارتین در یک قاب :

اسمش همیشه یادآور زرق برق سینما خنده های دلبریه. اما اگه اون پرده قشنگ شهرت رو کنار بزنیم به یه دختر بی کس و کار می رسیم به اسم نورما جین. همون دختر یتیمی که تا آخرین نفس تو قفس طلایی مریلین مونرو بودن موند و ذره ذره آب شد. مریلین نماد زیبایی بود ولی پشت این صورت بی نقص دلی بود که از همون بچگی تو پرورشگاه ها طعم تلخ پس زده شدن تنهایی رو چشیده بود.رو پرده نقره ای سینما مریلین خدای جذابیت بود. وقتی مریلین تو فیلمای پرفروشی مثل خارش هفت ساله صحنه رو به دست می‌گرفت کل دنیا نفسش رو تو سینه حبس می کرد. رسید به نوک قله موفقیت دهن سخت گیرترین منتقدا رو بست جایزه گلدن گلوب رو با افتخار گرفت. اما چه فایده؟ اون همه دست زدن سوت کشیدن تماشاچیا برق زدن جایزه ها هیچ وقت نتونست سکوت ترسناکشو معنا کنه

غصه زندگیش غصه زنی بود که کل دنیا دیوانه وار عاشق ظاهر مریلین بود اما هیچ کس نخواست روح خسته نورما رو ببینه. اون بین اون همه آدم طرفدار تنهاترین زن دنیا بود. یه روز با بغض یه نگاه پر از حسرت گفت هالیوود جاییه که واسه یه بوسه هزار دلار بهت میدن اما واسه روحت پنجاه سنت

مردای زندگیش ام از اون ستاره افسانه ای بیسبال بگیر تا اون نمایشنامه نویس بزرگ روشنفکر همه عاشق و شیفته اسم و رسمش شدن. اونا بازیگر روی جلد مجله ها رو می خواستن اما هیچ کدوم نتونستن به درونش پی ببرن. مونرو به هر دری زد تا امنیتی رو که تو بچگی دربه درش گم کرده بود پیدا کنه اما هر بار با دستای خالی و در های بسته رو به رو شد. افسردگی هیچ وقت گریبان اون رو رها نکرد، مجبور بود هر روز صبح نقاب خندون پرانرژیش رو بزنه به صورتش به دنیا ثابت کنه که خوشبخت ترین ستاره روی زمینه.بالاخره پیمونه اون عمر کوتاهش پر شد. اونم مثل خیلیای دیگه جونی واسه جنگیدن با غصه ها و حوصله ای برای دردسراش نداشت. تو یه شب تابستونی تصمیم گرفت به زندگی خودش پایان بده

شاید در دنیایی دیگر اون به خواسته هایش رسیده و حاضر شده آن ها را با مشهوریتش و جوایز طلایی رنگش معاوضه کند،کسی چه میداند؟!!!!!!.........

صفحات: 1 2 3
آدرس های مرجع