
به ندرت فیلم و سریال ایرانی نگاه می کنم. مطلبی که مطرح میکنم را نیز اتفاقی دیدم. سریال ارمغان تاریکی از آن دسته سریال هایی نیست که آخرش عروسی باشد. بی معنی و پوچ نیز به پایان نمی رسد. در این سریال شخصیت اول فیلم پس از گذراندن یک سیر معرفتی ، از یک گروهک خراب کار جدا می شود و راه زندگی اش را عوض میکند . در ادامه ، برای تنبیه او ، به صورت همسرش اسید می پاشند و صورت همسرش می سوزد. همسر وی از لحاظ روحی به شدت آزرده شده و به او میگوید که دیگر نمیخواهد با او زندگی کند چون صورت او دیگر زیبا نیست. بعد از مطرح شدن این موضوع شخصیت اول فیلم دچار بیماری کوری می شود و همسر وی برای کمک به او و با این فکر که دیگر صورت سوخته او باعث آزار همسرش نخواهد شد ، به زندگی با وی ادامه می دهد. شاه بیت این سریال سکانس پایانی است . پانزده سال از این زندگی مشترک با این شرایط جدیدش گذشته است که مخاطب سریال متوجه می شود که شخصیت اول فیلم کور نبوده است و عشق او به همسرش باعث شده تا تمام مشقّت های نقش بازی کردن به عنوان یک مرد کور را به جان بخرد تا همسرش با او بماند و دیگر ناراحت این نباشد که شوهرش صورت سوخته او را می بیند. من اسم این را عشق میگذارم و در نظرم اینگونه عاشقی از تمام شبه عشق های ادعایی که در سایر فیلم ها به نمایش در آمده یک سر و گردن بالاتر است. چه خارجی اش و چه ایرانی اش !


















