آرلینگتون که درباره سریالی با داستان رقابت برای بار و مسافر و کشتی های رودخانه ای نوشته بودند، و عنوانش را هم بالاتر نوشته بودند. خاطرات مبهی از چنین سریالی به ذهنم خطور کرد. بالاتر را بالادست یا upstream فرض کردم و به نتیجه ای هم نرسیدم. ولی گزینه اصلیم The River Kings 1991 بود، که متاسفانه ویدیویی پیدا نکرده بودم. و خوشبختانه، جستجوی دوباره نتیجه داد. t1p.de/4hbfm


خوشبختانه ویدیوی با کیقیت قابل قبول Peril for the Guy 1956 چشممان را به جمالش روشن کرد.البته، قدمت واصالت چهارشنبه سوری را ندارد. و امروزه می توان رسمی منسوخ به حساب آورد، جشن شب گای فاکس را، که کودکان با 'penny for the guy' آماده آتش بازی می شدند. البته از این جزییات که مهم نبودند و نیستند. خبر نداشتیم ، آن وقتها که این فیلم را دیده بودیم، فقط اینها را گدا و گشنه حساب کردنمان می ماند. t1p.de/tk9ug



صحنه هایی از یک فیلم پارتیزانی Devojacki most, 1976 به واسطه دوستانی که در اینتر نت دنبال فیلم بودند، به یادم افتاد،و متاسفانه نمی دانم کجا دیدم. به گمانم نوشته بودند. فیلمی که گروهی پارتیزان که دختری هم در گروهشان بود، چند اسیر جنگی آلمانی را برای مبادله با اسرای خود به جایی می بردند! درباره Avengers of the Reef 1973 هم پرسیده بودند، با خلاصه داستانی به این مضمون در ویکیپدیا: "دانشمند بیل استوارت به همراه پسرش تیم به فیجی می رود تا ستاره دریایی تاجتیغی را در صخره های جزیره بررسی کند. سندیکای معدنی که توسط آپدایک تأسیس شده , یک قاتل به نام کمپ را برای کشتن استوارت استخدام می کند. او شکست می خورد، اما تیم فکر می کند که موفق شده است و به روستایی جزیره ای، در حالی که توسط کمپ تعقیب می شود فرار می کند. تیم با یک پسر فیجیایی به نام سای دوست می شود و در نهایت با پدرش ملاقات می کند."
https://letterboxd.com/film/avengers-of-the-reef/ https://en.wikipedia.org/wiki/Avengers_of_the_Reef
درجایی از همین کافه درباره فیلم دیگری Five Minutes of Paradise 1959 درباره دو اسیر جنگی نوشته بودم، فقط خلاصه ای برای جستجوی گوگل: فیلم خارجی که دو اسیر جنگی مجبور به خنثی کردن بمبی در خانه یک افسر آلمانی هستند. خدمتکاری فرانسوی هم که برای بردن اشیایی فرستاده بودند هم به آن دو ملحق می شود. ودر پایان میتیکه باید شماره اسیر را به یاد بیاورد.
فیلمی انگلیسی بود، درباره زنی به عنوان پرستار پسری لال. Jessie 1980 . بیشتر از همه دلم برای پسر بچه سوخته بود که که کم کم داشت آدم می شد. ولی با هدیه ای که از جواهرات مادرش به پرستار داد، کار را خراب کرد. t1p.de/nh3cs

از این فیلم Third Man on the Mountain, 1959 هم جز تلسکوپ وسط دهکده (شهر زرمارت سوییس) و این که درباره جوان کوهنوردی بود چیز دیگری در یادم نمانده بود. t1p.de/cpu70
کمی از اویل و کمی هم از اواخر فیلمی ژاپنی که با "عنوان دریا آبی است" پخش شده بود را, دیده بودم و فیلم دیگری را به اشتباه، همان می دانستم! تا این که جایی خواندم که, آن فیلم درباره دختری بود که سرطان داشت. بدلیل این که صدا وسیما مطمئنا نام فیلم را تغییر داده, ویدیویی هم از فیلم Have Wings on Your Heart 翼は心につけて 1978 پیدا نشد، مطمئن نیستم همین بوده باشد، ولی با توجه به خلاصه فیلم, به نظر همین می آید. اگر دست دختر فیلم ما به خاطر سرطان استخوان قطع شده بود، می شد با اطمینان گفت که, این همان است. ضمنا، بیاد ندارم خانم کاگاوا در فیلم ضعیفی بازی کرده باشد، پس حداقل این فیلم احتمالا فیلم خوبی بوده.

بالاخره ویدیوی کامل A Little Silver Trumpet 1980 هم به لطف Poul نامی پیدایش شد. در یادم فقط همین صدفی که صدای اقیانوس را در خودش داست و نقل مکانشان از خانه زیبا ی کنار دریایشان به شهر, مانده بود .
و مطمئن بودم که فیلم حداقل تلویزیونیست و نه سریال. احتمالا فقط یک قسمتش را دیده بودم. t1p.de/7kf3v
و
این پست اینیگما ( خواهشی داشتم مبنی بر اینکه لطفا علاوه بر لینک یوتیوب ، لینک دانلود از سرورهای ایرانی رو هم در تاپیک قرار بدید... ) مرا به یاد تذکری که مرادبیگ داده بودند انداخت. با تشکر از ایشان.
چند فیلمی که لینکشان آمده بود، البته با کیفیتی متاثر از حجمی که "ایمیج یو آر ال ، بهترین مکان برای آپلود و اشتراک گذاری فایل ها"برای آپلود فایل می دهد. البته بابت این سرویس هم ممنون امیلیانو هستم که معرفی کردند. برای یادآوری اینکه با ندیدن این فیلمها و آنهای دیگری که از تلویزیون پخش شده بود، چیز زیادی از دست داد نداده ایم خوب است به گمانم و با همین کیفیت هم!
پنج دقیقه در بهشت درباره دو اسیر ی که باید بمبی را خنثی کنند. و بنظر می آید که ارزش زیرنویس را هم ندارند! این دونده هم آزمایشی بود
و درباره نوجوان عاشق دویدن.
درباره یک بچه اسپانیایی دیگری که با الاغش فوتبال بازی میکرد و در کنار راه آن زندگی میکردند و پس از مرگ پدر به شهر رفتند.
نماشا که فعلا بهترین است به نظر. با آپلود 1.2 گیگابایتی. ولی نمی دانم چرا فایلهای 900 مگابایتی و 1.2 گیگابایت چرا شده اند اینها !
خانم کاگاوا فیلم های معروف زیادی دارند. این یکی مهجور بود! با زیر نویس ترجمه ماشینی.
سنگریزه که از تلویزیون پخش شده بود. با زیرنویس نیمه ماشینی!
ترجمه این فیلم را نپسندیدم و به اجبار زیاد دست بردم در ترجمه. ولی فیلم را دوست دارم.
این فیلم درباره افسانه جودو شدن سوگاتا و مسیر پر پیچوخم او برای رسیدن به کمال است. در طول فیلم، مفهوم "راه" یا همان سلوک و مسلک، بهعنوان عنصری محوری بارها تکرار میشود. سانشیرو یاد میگیرد که نهتنها بر دیگران، بلکه بر غرور، ترس، و خشم خود نیز غلبه کند. او توانایی همدردی و احترام به دشمن را مییابد و درک میکند که کمال واقعی در غلبه بر نفس و احساسات منفی نهفته است. گل، که در طی داستان به چشم خورد، به نظرم نمادی محوری از تجدید، سازگاری، و انعطافپذیری است؛ ویژگیهایی که نهتنها با دوران تحول ژاپن در اوایل قرن بیستم، بلکه با گذار جوجیتسو به جودو نیز همخوانی دارد. اما مهمترین پیامی که این فیلم به من منتقل میکند و دوست دارم فرزندانم نیز به آن توجه کنند، این است که در مسیر زندگی، عکسالعمل دیگران به فراز و نشیبهای یک مرد واقعی نباید اهمیت چندانی داشته باشد. موقعیتهایی که ذات افراد را آشکار میکنند، ارزشمندند؛ اینکه ببینی خوشحالی یا تکدر آنها از شکستهایت سرچشمه میگیرد ویا از موفقیت هایت. و در نهایت، توجه بیش از حد به نظرات، تمایلات، و مطالبات دیگران ضرورتی ندارد. این امور نباید به شک و تردید در انتخاب راه درست منجر شوند؛ چراکه مسیر زندگی، بیش از هر چیز، انتخابی شخصی و آگاهانه است. با این حال، پندپذیری، انعطاف پذیری و واکنش مناسب به همه اینها هم نباید فراموش شود.
این پست پیرمرد گرامی واقعا چیزی بود که فرموش کرده بودم.
کوئیک درباره فیلم پدر نوشته بودند. صحنه فروختن چند باره خاک روستا توسط بچه ها را به یاد آوردم. با تشکر
این فیلم"رولی" مرا به یاد داستان دیگری از یک یتیم انداخت. کاترینا، دختری که توسط سیلاس مارنر پیدا شده بود. همان وقت به طور گذرا آن را دیده بودم، اما امروز که دوباره به یادش افتادم، لطافتش مرا تحت تأثیر قرار داد. بهویژه در صحنهای که او را به یتیمخانه بازگردانده بودند و بر روی تختی در فکر فرو رفته بود. برای لحظهای مانند دوران کودکیام فراموش کردم که در حال تماشای فیلم هستم. سپاس دوباره از سیلاس مارنر برای این خاطرهی زیبا.
ساداکو و هزار درنای کاغذی، فیلمی است که در نوجوانی درباره آن شنیده و خوانده بودم و مشتاق تماشایش بودم ودر دلم جای خاصی یافته بود ولی یافتنش تا مدتی پیش ممکن نشده بود. احساسم این است که ارزش این انتظار را داشت ولی برای دیگران شک دارم که هم اینگونه باشد.
یکی از معدود فیلمهایی که در آن دوران -محدودیت و محرومیت فرهنگی هم- پخش شد و همچنان دوستش دارم و هر از گاهی به تماشایش مینشینم، سریال «فونتامارا» است. این سریال، داستان زندگی دهقانان فقیر روستای کوهستانی «فونتامارا» را در دوران حکومت توتالیتر به تصویر میکشد. حکومتی که با شعار پیشرفت و مقام انسانیت آمد، ولی جز فقر و نکبت و مکنت چیزی برای مردم نداشت، این اثر، در عین حال، مقاومت خاموش و تلاش دهقانان برای حفظ انسانیت و کرامت خود ، با حفظ امید و انسانیت را نشان می دهد. داستان از زبان «براردینو»، یکی از دهقانان فونتامارا، روایت میشود. او و سایر اهالی روستا، ابتدا فکر میکنند که دولت انقلابی، شرایط زندگی آنها را بهتر خواهد کرد، اما به زودی متوجه میشوند که هر نوع استبداد چیزی جز سرکوب و استثمار به ارمغان نمی آورد. آنها با ایجاد تغییرات در سیستم آبیاری و زمینها، باعث میشوند که دهقانان زمینهای خود را از دست بدهند و و هرگونه مخالفتشان، با خشونت و سرکوب مواجه میشود. به امید رسیدگی به شکایات خود به رم سفر میکنند، اما متوجه میشوند که هیچکس به حرف آنها گوش نمیدهد و همه درگیر فساد و بیعدالتی هستند. سریال با وفاداری بالایی به رمان ساخته شده است و لاش کرده تا حال و هوای آن دوران و شخصیتهای داستان را به خوبی به تصویر بکشد. بازیهای قوی و کارگردانی خوب، به انتقال پیامهای عمیق رمان کمک کرده است و به عنوان یک اثر هنری، ارزشمند است،. به نظرم بد نشد که الویرا هم به داستان اضافه شد و همراه با براردو نمادی از امید به آینده و نسل بعدی شد، نسل و آینده روشنی که حتی فرصت شکلگیری نیز نیافت. و مرگ آنها تأکیدی بود بر اصلاحناپذیری اینها..
زیرنویس سوم از یک سرویس جدید، قابل قبول و به مراتب بهتر و مفهوم تر از دو تا قبلی به نظرم آمد. چهارمی هم آنقری که به نظر می آید بد نیست.
یک سریال فرانسوی هم پخش شده بود که در آن افسری به نام کوزن، با یک سرباز و خانوادهاش آشنا میشد. از طریق آنها برای آموزش عملیات جاسوسی و خرابکاری به انگلستان میرفت و سپس مأموریتهای جاسوسی خود را در فرانسه اشغالی آغاز میکرد. من فقط قسمت اول آن را دیده بودم و همین باعث شده بود که مشتاق تماشای ادامه آن باشم!
با سلام دوباره
یک سریال اسپانیایی هم بود که نمیدانم با چه عنوانی پخش شده بود. برای مقایسه مبدل صدا به متنWhisper -که بالایی بود- و سرویس آنلاین تبدیل گفتار به متن هم بد نیست. سریال در اینجا پیدا میشود و با زیرنویس یوتیوب هم, احتمالاً میتوان فهمید که داستان چیست. همان کانال RTVE Archivo, رامون کاخال هم دارد. ضمناً اگر ترجمه یوتیوب رضایتبخش نبود، جستجوی «ترجمه و دوبله فارسی ویدئوهای یوتیوب با هوش مصنوعی» بیفایده نخواهد بود. خودم Whisper را ترجیح میدهم.
قسمت آخر کلبه هم گفتم که باشد. هر چند می دانم که کمتر کسی به چنین داستانهایی علاقه دارذ. هوش مصنوعی، روستا را که باغ می نوشت و پیمنتو که گاهی پاپریکا می شد و یا گاری که ماشین، قابل چشم پوشی بودند. انشاالله هم چندان عجیب نیست.
این فیلم این است زندگی Questa è la Vita که کاملش اینجا پیدا می شود، به وقت خودش بسیار هم خوب و لذتبخش بود و همچنان هم جذاب است، هرچند از نظر تأثیرگذاری به پای آثاری مانند انتخاب هابسن (چه با دوبله فارسی و با دخل و تصرفها چه بدون آنها) نمیرسد. از جهت احساسات لطیف و خوشایندی که در نخستین تماشا برانگیخته بود و در دهمین بار نیز با همان طراوت زنده اند. و اشتیاق و دلتنگی برای گذشته هم که علاوه می شود، خاص می شوند. در میان فیلمهای آن دوران، کمتر اثری چنین تأثیری بر جای میگذارد، و این فیلم—هرچند با شدتی اندکی کمتر—یکی از همان معدود فیلمهاست. البته این دیدگاه، یا حتی احساس شخصی و ذهنی من است و نمیتوانم به منظور عینیت دیدگاه دلیلی ارائه کنم.
و برای مثال فیلمهایی مثل سگ و The Stranger 1973 و ganimed و Capricorn One که ولو خنده و غمی از آنها در قاب یاد نمانده بود، زمانی علاقمند به دوباره دیدنشان بودیم، ولی چندان جذابیتی نداشتند..
پخش نخست فیلم Brady's Escape را ندیده بودم، اما فردای آن روز بسیار دربارهاش شنیدم. تا جایی که به یاد دارم، روز بعد بازپخش داشت، اما باز هم از دستم رفت و تنها به تماشای دقایق پایانی آن رسیدم. اگر بهموقع میدیدم، و تماشای کامل فیلم به دوران اینترنت موکول نمی شد، شاید به این نتیجه نمی رسیدم که چیز چندانی را از دست نداده بودم. با تشکر دوباره از رابرت برای آرزوهای بزرگ که فراموش کرده بودم شخصیت پیپ با بازی مرحوم جری ساندکوئیست بلافاصله بیادم آمد و کمی جو، ولی بقیه را به یاد ندارم. و انتظار دیدن خانم مارپل را نداشتم. انتخاب خوبی برای نقش بنطر آمد. هرچند این یکی که فقط براتیسلاوایش به یاد مانده بود و کمک زیادی کرده بود را کامل دیده بودم. فقط ابتدا و انتهایش برای رفع کنجکاوی کفایت کرد. همین اندازه ژاپنی هم بد نبود وکفایت کرد!