[-]
جعبه پيام
» <حسن شمس> سیامک اطلسی بازیگر و دوبلور باسابقه به دلیل ابتلا به کرونا درگذشت روحش شاد
» <Classic> آغاز مهرماه ... نظر "وودی آلن" درباره دوران مدرسه ! https://www.instagram.com/p/CUIazuSFTUg/
» <پهلوان جواد> از مدیران گرامی کافه به خاطر ایجاد پستهای جدید در انجمنهای مختلف تشکر میکنم
» <مارک واتنی> شارینگهام عزیز، من کارتون دختری بنام نل رو کامل، دوبله و بدون حذفیات دارم. انشا الله آپلود می کنم و در کافه قرار می دم.
» <کاپیتان اسکای> عشق ممنوع و دردسرهای آن http://cafeclassic5.ir/thread-1144-post-...l#pid42536
» <شارینگهام> درود بر یاران عزیز...در جستجوی نسخه ی دوبله و بدون حذفیات دختری به نام نل هستم.کسی سراغ داره؟
» <مارک واتنی> امیلیانوی عزیز خواهش می کنم ... خوشحالم خوشت اومد
» <Emiliano> منم بااین‌که با «درّهٔ دایناسورها» هیچ خاطره‌ای ندارم، یکی، دو قسمتشو گرفتم و خوشم اومد. ممنونم «مارک» عزیز.
» <مارک واتنی> ارادتمندم شارینگهام عزیز و گرامی
» <شارینگهام> درود و سپاس بر مارک واتنی حماسه آفرین
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 11 رای - 3.64 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار و متون ادبی زیبا
نویسنده پیام
بوچ کسیدی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 110
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۷
اعتبار: 10


تشکرها : 381
( 459 تشکر در 100 ارسال )
شماره ارسال: #681
RE: اشعار و متون ادبی زیبا


"Mon Amour"


"عشق من"



قطعه ی موسیقی "آرانژوئه” که برای گیتار و ارکستر نوشته شده است، یکی از شاهکار های معروف آهنگساز اسپانیایی “ژواکن رودریگو” است که در سال ۱۹۳۹ در طی آخرین اقامت آهنگساز در پاریس نگاشته شده است.

این آهنگ در وصف زیبایی و عظمت باغ‌ها و کاخ سلطنتی آرانخوئز (حدود ۵۰ کیلومتری جنوب مادرید) است که زادگاه این آهنگساز نابیناست و بیانگر احساس درونی وی در ابتدای جنگ داخلی اسپانیاست.از این آهنگ اجراهای مختلفی وجود دارد که از میان آن‌ها می‌توان به اجرای نانا موسکوری، گئورگی زامفیر آهنگساز رومانیایی، دالیدا، خوزه فلیسیانو، آندره‌‌ بوچلی، فاستو پاپتی، پاکو دلو چیا، سارا برایتمن و… اشاره کرد.

...............................

French
mon amour

Mon amour, sur l’eau des fontaines, mon amour
Ou le vent les amènent, mon amour
Le soir tombé, qu’on voit flotté
Des pétales de roses

Mon amour et des murs se gercent mon amour
Au soleil au vent à l’averse et aux années qui vont passant
Depuis le matin de mai qu’ils sont venus
Et quand chantant, soudain ils ont écrit sur les murs du bout de leur fusil
De bien étranges choses

Mon amour, le rosier suit les traces, mon amour
Sur le mur et enlace, mon amour
Leurs noms gravés et chaque été
D’un beau rouge sont les roses

Mon amour, sèche les fontaines, mon amour
Au soleil au vent de la plaine et aux années qui vont passant
Depuis le matin de mai qu’il sont venus
La fleur au cœur, les pieds nus, le pas lent
Et les yeux éclairés d’un étrange sourire

Et sur ce mur lorsque le soir descend
On croirait voir des taches de sang
Ce ne sont que des roses !
Aranjuez, mon amour

*************************

عشق من،بر آب چشمه ساران،عشق من


جایی که باد آن ها را می آورد،عشق من

هنگام شب، که شناور می بینیم

گلبرگ های گل سرخ را

عشق من و دیوارها شکاف بر می دارند عشق من

از تابش خورشید، وزش باد، رگبار و سال هایی که می گذرند

از صبح ماه می که آنها آمدند

و در حالی که آواز می خواندند، ناگهان با ته تفنگ هایشان بر روی دیوارها نوشتند

از چیزهای بسیار عجیب

عشق من، بوته ی گل سرخ نشانه ها را دنبال می کند، عشق من

بر روی دیوار و در هم می تند، عشق من

اسم های حکاکی شده شان را و هر تابستان

گلهای سرخ قرمزی زیبایی به خود می گیرند

عشق من، چشمه ها را خشک کن، عشق من

در خورشید، بادی که در دشت ها می وزد و سال هایی که می گذرند

از صبح ماه می که آنها آمدند

گلی در قلب، پاهای برهنه، قدم های آرام

و چشمانی درخشنده از لبخندی عجیب

و بر روی این دیوار هنگامی که شب به اتمام می رسد

گمان می کنیم که لکه های خون را می بینیم

که جز گل های سرخ نیستند

عشق من،

.....................................

دانلود ترانه

 Free Download



 


سفرت بخیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها، به باران
برسان سلام ما را
۱۳۹۶/۷/۲۶ عصر ۰۹:۰۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آدری لاووا, پرنسس آنا, BATMAN, ماتیلدا, پیرمرد, آلبرت کمپیون
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 499
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 74


تشکرها : 393
( 7784 تشکر در 205 ارسال )
شماره ارسال: #682
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

دلم هوای این را کرده که پس از مدتها شعری در اینجا بنویسم. هرچه فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید. بخاطر افسردگی که مدتی است گرفتارش هستم. دیوان خواجوی کرمانی را پس از سالها از کتابخانه برداشتم و نیت کردم و باز کردم که شعری مناسب احوالم بیاید.... این شعر آمد

چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند  /  روز بد من بد روز را همون شب تاری کند

از خستگان دل می برد ، لیکن نمی ارزد نگه  /  سهل است دل بردن ولی ، باید که دلداری کند

زینسان که من دینا و دین ، درکار عشقش کرده ام /  یاری بود کو هر زمان ، با دیگری یاری کند

تا کی خورم خون جگر ، در انتظار وعده اش  /  گر میدهد کام دلم ، چندم جگرخواری کند

گویند اگر زاری کنی دیگر نیازارد تو را  /  سلطان چه غم دارد اگر بازاری ای زاری کند

همچون کمر خود را به زر ، بر وی توان بستن ولی  /  چون زر نبیند در میان، آهنگ بیزاری کند

بر عاشقان خسته دل هر شب شبیخون آورد  /  چون زورمند است و جوان ، خواهد که عیاری کند

گو غمزه را پندی بده ، تا ترک غمازی کند  /   یا طره را بندی بنه ، تا ترک طراری کند

۱۳۹۶/۸/۱ عصر ۰۶:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آدری لاووا, BATMAN, سروان رنو, بانو الیزا, پرنسس آنا, بوچ کسیدی, آمادئوس, ماهی گیر, زرد ابری, پیرمرد
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 499
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 74


تشکرها : 393
( 7784 تشکر در 205 ارسال )
شماره ارسال: #683
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

چند روز پیش که برای خرید به فروشگاه محل رفته بودم با دیدن یک اعلامیه ترحیم خشکم زد...

مراسم ختم مرحوم مغفور عاقلان فردا از ساعت فلان تا فلان در حسینیه فلان

قطرات اشک بر گوشه چشمهایم نشسته بود و دوست نداشتم کسی ببیند...

پاهایم سست شد طوری که گوشه ای نشستم و دست روی چشمها گذاشتم و با بغضی که از اعماق جان برون می آمد گریستم...

در دوره تحصیلی راهنمائی معلمی داشتیم که استاد ادبیات بود. نامش چون علمش عاقلان بود. باسواد و بسیار فهیم. در کلاسش دوست داشتم اظهار فضل کنم و هر بیتی که میخواند را من ادامه دهم. گاهی از دستم شاکی میشد و بعد میخندید...یک نابغه ادبیات.

سالها بعد در اوایل دهه 70 کسی به من گفت که استاد ادبیات ما در دبیرستان عاقلان است. یادی کردم و نامه ای نوشتم و نوشتم که اگر مرا فراموش کرده ای من همانی هستم که در کلاست اظهار فضل میکردم و... تقدیر از او و زحماتش...

آن دوست گفت وقتی نامه شما را به او دادم نشست روی صندلی... و گریه کرد ... و با دستمال بزرگش اشکهایش را پاک کرد و ... و کلماتی نوشت و داخل پاکت گذاشت و سفارش کرد که بدست شما برسانم...

دو تصویر زیر پشت و روی نامه معلم من است.

همه هست آرزویم که بنوشم از کفت جام

که بدان قرار گیرد ، دل بیقرار و آرام

همه عمر پایبندم به وفای بی وفایان

چه کنم که از فراقست دل من خراب و بدنام


هنوز هم چشمهایم خیس محبت اوست

چه کنم که از فراقت دل من خراب و بدنام

(من حتی نمیدانستم او نزدیک ما زندگی میکند و ... چقدر ما به هم دوریم در عین نزدیکی)

خداوندش رحمت کند


۱۳۹۶/۸/۱۶ عصر ۰۸:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, ویگو مورتنسن, سروان رنو, بانو الیزا, پرنسس آنا, Classic, آمادئوس, شارینگهام, آدری لاووا, ماهی گیر, زرد ابری, دون دیه‌گو دلاوگا, rahgozar_bineshan, بوچ کسیدی, فورست, مراد بیگ, پیرمرد
بانو الیزا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 106
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۷/۷
اعتبار: 19


تشکرها : 824
( 1045 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #684
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

پاییز همواره از نگاه من دو ویژگی خاص رو به همراه داره : یکی رنگ های زیبایی که در طبیعت حتی دلنشین تر از بهار می درخشند و دوم اینکه در این فصل احساسات ما آدمها قویتر میشه یعنی اگه عاشقیم ، عاشق تر میشیم . اگه تنهاییم تنهاتر میشیم . اگه دلتنگ کسی یا چیزی یا زمانی هستیم در این فصل بیشتر احساس می کنیم  . در این فصل نا خودآگاه یاد خیلی چیزا میفتیم و در عین اینکه از طبیعت لذت میبریم با حسرت عمیقی میگیم اگه اونطوری بود زندگی چقدر قشنگ تر بود...

این کافه از روز اول محفل گرمی برای به اشتراک گذاشتن دانش و احساسات و خاطرات بزرگانی بوده که خیلی هاشون امروز به دلایلی دیگه در جمع ما نیستند .امیدوارم هر کجا هستند سالم و تندرست باشند و روزگار بر وفق مرادشون باشه و بتونیم بار دیگر از حضور گرم این عزیزان فیض ببریم :rolleyes:


کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست

بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست

دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد

ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست

مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت

بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست

عزیز دار محبت که خارزار جهان

گرش گلی است همانا محبتست ای دوست

به کام دشمن دون دست دوستان بستن

به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست

فلک همیشه به کام یکی نمیگردد

که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست

بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز

گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست

مآل کار جهان و جهانیان خواهی

بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست

گرت به صحبت من روی رغبتی باشد

بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست

به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه

که شهریار چراغ هدایت است ای دوست

( همون طور که در مصرع پایانی نوشته : شعر چراغ هدایت از شهریار عزیز هست )

این تصاویر زیبای پاییزی هم از فیلم دوست داشتنی دردسر هری اثر آلفرد هیچکاک به عاریه گرفتم 


 


هرگز فالگیر نبودم
فقط خواستم دستت را بگیرم
۱۳۹۶/۸/۲۴ عصر ۱۲:۱۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرنسس آنا, رابین‌هود, آدری لاووا, دون دیه‌گو دلاوگا, سروان رنو, ال سید, kramer, زرد ابری, منصور, BATMAN, لوک مک گرگور, فورست, پیرمرد
بانو الیزا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 106
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۷/۷
اعتبار: 19


تشکرها : 824
( 1045 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #685
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

چیزها دیده ام ...

مردی دیدم میگفت زن حرام است

و حرم سرا داشت!

زنی دیدم میگفت چشم مردان کثیف است

و هر روز حریص چشمی نو بود!

 

جوانی دیدم

پر جوش

پر تپش

پاهایش همه حبس!

بالهایش شکسته!

 

پیر مردی دیدم آزاد آزاد ..

ولی راه نمیرفت!

 

دلی را دیدم پر احساس

پر از موسیقی

پر از نور

پر از آینه

خانه نشین شده بود و تنها!

 

مغزی دیدم

پر از فلسفه

پر از علم

در بند بود!

 

من گاوی دیدم برای گوسفندان عر عر میکرد!

من گوسفندی دیدم

فقط معده داشت

و کاه میخورد!

 

من الاغی دیدم

سخنران بود

فلسفه میخواند

ریاست میکرد!

 

مردی دیدم کُلیه بر دست،

زنی دیدم شرافتش را حراج کرده بود

دختری دیدم دستهای پدر را میبوسید

و میگفت

همه عروسکها زشتند!

 

کودکی دیدم

به یک دانه موز چشم دوخته بود

و پدری که جیبش را میگشت!

 

مادری دیدم که استخوان میخرید

برای ضیافتهای شبانه!

 

کودکی دیدم

در صف چهار راه

کاپوت ماشینها را میبوسید،

دختری دیدم گل فروش

عشوه می آمد و میخندید

و اشکهای دیشبش هنوز خشک نشده بود!

 

دوره گردی را دیدم داد میزد " شیرمال خرمایی "

و شب گرسنه میخوابید!

 

رودی دیدم خشک

دریاچه ای دیدم سپید

خانه ای دیدم خراب

میراثی را دیدم که ویران میشد!

 

پاها خسته

چشمها بسته

دلها کور

مغزها تهی

همه رخوت

همه سستی

اعتیاد

و اینها همه کافیست

تا تو آزاد باشی ...



هرگز فالگیر نبودم
فقط خواستم دستت را بگیرم
۱۳۹۶/۱۰/۴ عصر ۱۲:۲۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آدری لاووا, دون دیه‌گو دلاوگا, لو هارپر, BATMAN, ال سید, لوک مک گرگور, زرد ابری, سروان رنو, مراد بیگ, پیرمرد
هانا اشمیت آفلاین
مترسک فیلسوف
*

ارسال ها: 47
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۴/۱۹
اعتبار: 25


تشکرها : 2244
( 762 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #686
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

زندگی تلخ تر از زهر بود گر تو نباشی
بعد ازین مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

تا به کی حلقه شوم سر بدر خانه بکوبم
از در خانه جوابم کن و بگذار بمیرم

قصه ی عشق بگوش من دیوانه چه خوانی؟
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

گر چه عشق تو سرابی ست فریبنده و سوزان
دلخوش ای مه، به سرابم کن و بگذار بمیرم

اشک گرمم که به نوک مژه چون شمع بلرزم
شعله شو، یکسره آبم کن و بگذار بمیرم

خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم

شعر از استاد شهریار


تنهایی خدای گونه استHuh
۱۳۹۶/۱۰/۱۳ صبح ۰۱:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, لوک مک گرگور, لو هارپر, بانو الیزا, oceanic, سروان رنو, آدری لاووا, BATMAN, پیرمرد
پرنسس آنا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 30
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۱۴
اعتبار: 12


تشکرها : 1858
( 259 تشکر در 30 ارسال )
شماره ارسال: #687
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت

در نود سالگی ات نیز همانی سایه

چشم بد دور از این شعبده در کار هنر

آفتابی تو که در سایه نهانی سایه

محمدرضا شفیعی کدکنی

---------------------------------------------------

به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش

6 اسفند زادروز هوشنگ ابتهاج (90 ساله شد) :heart: 


اعتقاداتت تو رو انسان بهتري نميكنه، اعمال و رفتارت اما چرا
۱۳۹۶/۱۲/۶ عصر ۰۵:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دون دیه‌گو دلاوگا, بانو الیزا, سروان رنو, oceanic, آدری لاووا, لوک مک گرگور, ال سید, BATMAN, مراد بیگ, زرد ابری, پیرمرد
مراد بیگ آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 353
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 30


تشکرها : 2094
( 1738 تشکر در 240 ارسال )
شماره ارسال: #688
خوش به حال غنچه های نیمه باز

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار
جامه ی رنگین نمی‌‌پوشی به کام
باده ی رنگین نمی‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

فريدون مشيري


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۳۹۶/۱۲/۲۹ عصر ۰۹:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, شارینگهام, پرنسس آنا, oceanic, بوچ کسیدی, دون دیه‌گو دلاوگا, سروان رنو, زرد ابری, کاپیتان اسکای, پیرمرد
بوچ کسیدی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 110
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۷
اعتبار: 10


تشکرها : 381
( 459 تشکر در 100 ارسال )
شماره ارسال: #689
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

http://avangardsite.ir/wp-content/uploads/1248321_139.jpg

وطنم تنم چه باشد که بگویمت تنی تو
که تو جانی و سراپا همه جان روشنی تو

وطنم تو بوی باران به شب ستاره باران
که خوشی و خوشترینی به مذاق میگساران

من اگر سروده باشم وطنم تو شعر نابی
من اگر ستاره باشم وطنم تو آفتابی

وطنم ، وطنم، وطنم ایران
همه جانی به تنم وطنم ایران

وطنم خوشا نسیمت که وزیدنش گل از گل
وطنم خوشا شمیمت که دمیدنش تغزل

وطنم که شعر حافظ شده وصله تن تو
که شکفته شعر سعدی به بهار دامن تو

وطنم درودی از من به تو و به عاشقانت
که سپرده ام به پیکت به نسیم مهربانت

....

 حسین منزوی


سفرت بخیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها، به باران
برسان سلام ما را
۱۳۹۷/۱/۸ عصر ۰۱:۵۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرنسس آنا, شارینگهام, لوک مک گرگور, زرد ابری, کاپیتان اسکای, کنتس پابرهنه, KESSLER, پیرمرد
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,096
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 79


تشکرها : 10077
( 15789 تشکر در 828 ارسال )
شماره ارسال: #690
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

28 اردیبهشت زادروز حکیم عمر خیام نیشابوری :heart:

گر یک نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار , که سرمایه سودای جهان

عمرست , چنان کش گذرانی گذرد


چون چرخ به کام يک خردمند نگشت 
خواهي تو فلک هفت شُمَر خواهي هشت 

 
چون بايد مُرد و آرزوها همه هِشت 
چه مور خورد بگور و چه گرگ به دشت 

 Image result for ‫خیام نیشابوری‬‎


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۷/۲/۲۸ عصر ۰۲:۰۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, مراد بیگ, oceanic, کاپیتان اسکای, Classic, آدری لاووا, اسکارلت اُهارا, BATMAN, پرنسس آنا, سناتور, زرد ابری, هیس هیس, پیرمرد
بوچ کسیدی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 110
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۷
اعتبار: 10


تشکرها : 381
( 459 تشکر در 100 ارسال )
شماره ارسال: #691
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

شعر زیبای حضرت مولانا


معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد

باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا

یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی

غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا

هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی

نک سرده ی مهمان شد تا باد چنین بادا

زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه

هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا

زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش

عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا

شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد

خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا

https://scontent-atl3-1.cdninstagram.com/vp/edc7a6433be2d94cc044717807109a45/5C297A60/t51.2885-15/e35/23969785_551577181856365_2121472127759548416_n.jpg


سفرت بخیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها، به باران
برسان سلام ما را
۱۳۹۷/۷/۱۴ عصر ۰۵:۰۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, آدری لاووا, کنتس پابرهنه, زرد ابری, لوک مک گرگور, پرنسس آنا, پیرمرد
ماتیلدا آفلاین
یار غار
*

ارسال ها: 11
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۸/۶/۲۷
اعتبار: 3


تشکرها : 34
( 62 تشکر در 11 ارسال )
شماره ارسال: #692
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم

صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم

باغ بهشت و سایه  طوبی و  قصر حور

با خاک کوی دوست برابر نمی کنم

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است

گفتم کنایتی  و مکرر  نمی کنم

هرگز  نمی شود ز سر  خود خبر مرا

تا در میان  میکده  سر  بر نمی کنم

شیخم به طنز گفت حرام است می، مخور

گفتم به چشم، گوش به هر خر نمی کنم

پیر  مغان  حکایت  معقول می کند

معذورم  ار  محال تو  باور  نمی کنم

این تقویَم بس است که با شاهدان شهر

ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم

ناصح به طعنه گفت رو ترک عشق کن

محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم

حافظ جناب پیر مغان جای دولتست

من ترک خاک بوسی این در نمی کنم


زندگی چیزی نیست جز روایت دویدن های مداوم و شادی های کوتاه و غم های عمیق و البته مرگ
۱۳۹۸/۸/۳۰ صبح ۰۳:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو الیزا, KESSLER, پرنسس آنا, Kathy Day, سروان رنو, زرد ابری, پیرمرد, آلبرت کمپیون
پرنسس آنا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 30
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۱۴
اعتبار: 12


تشکرها : 1858
( 259 تشکر در 30 ارسال )
شماره ارسال: #693
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

http://s13.picofile.com/file/8397409934/khurshid.jpg

خورشيد خانم آفتاب كن
شبو اسير خواب كن
مجمر نور و بردار
يخ زمين و آب كن


گل هاي باغچه خوابن/غمري هاي پير و خسته
قناري هاي عاشق/بال صداشون بسته
فواره هاي خاكي/تن نميدن به پرواز
شمع و گل و پروانه/جا نميشن تو آواز

سوار اسب نو شو/زمين و اندازه كن
دستمال آبي بردار/قلبامونو تازه كن


خورشيد خانم آفتاب كن
شبو اسير خواب كن
مجمر نور و بردار
يخ زمين و آب كن


خورشيد تن طلايي
زمين برات هلاكه
نگو طلا كه پاكه/چه منتش به خاكه
زمين كه عاشق توست/حيف تو شب بميره
حيف سراغتو از ستاره ها بگيره


ايرج جنتي عطايي


اعتقاداتت تو رو انسان بهتري نميكنه، اعمال و رفتارت اما چرا
۱۳۹۹/۲/۲۸ عصر ۰۱:۳۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, مورچه سیاه, پیرمرد, لوک مک گرگور, پروفسور, Savezva, سروان رنو, زرد ابری
آلبرت کمپیون آفلاین
کارآگاه کافه
***

ارسال ها: 224
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۴
اعتبار: 30


تشکرها : 2480
( 2666 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #694
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

از باغ چنان رخت ببستیم و گذشتیم

 شاخی ز درختی نشکستیم و گذشتیم

دامن کش ما بود فریب غم ناموس

 زین کشمکش بیهده رستیم و گذشتیم

هر گه که بما راحتیان راه گرفتند

لختی دل آن طائفه خستیم و گذشتیم

پا بست در آتش زدن و رفتن از این دشت

خود را بدل سوخته بستیم و گذشتیم

گفتند که از کعبه گذشتن نه ز هوش است

گفتیم که ما مردم مستیم و گذشتیم

صد جا به کمند آمده بودیم درین راه

چون برق ز بند همه جستیم و گذشتیم

هر گاه که چشم من و عرفی بهم افتاد

در هم نگریستیم و گریستیم و گذشتیم

عرفی شیرازی


ناکسست آنکه به دراعه و دستار کسست
دزد دزدست وگر جامهٔ قاضی دارد
۱۴۰۰/۴/۲۲ صبح ۰۹:۰۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, پهلوان جواد, سروان رنو, زرد ابری, کوئیک, پروفسور
آلبرت کمپیون آفلاین
کارآگاه کافه
***

ارسال ها: 224
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۴
اعتبار: 30


تشکرها : 2480
( 2666 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #695
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

میعاد در لجن

رقصيد

پرزد

رميد

از لب انگشت او پريد

گفتم: خط

پروانه مسين پرواز کرد

چرخيد، چرخيد

پرپر زنان چکيد؛

کف جوی پر لجن

تابيد، سوخت فضا را نگاهها برهم رسيد

در هم خزيد

در سينه عشق های سوخته فرياد می کشيد

ای ياس، ای اميد

آسيمه سر بسوی "سکه" تاختيم

از مرز هست و نيست

تا جوی پر لجن با هم شتافتيم

آنگه نگاه را به تن سکه بافتيم

پروانه مسين، آئينه وار برپا نشسته بود

در پهنه لجن !

و هردو روی آن خط بود

خطی بسوی پوچ

خطی به مرز هيچ...

از هم گريختيم

بر خط سرنوشت خونابه ريختيم

نصرت رحمانی


ناکسست آنکه به دراعه و دستار کسست
دزد دزدست وگر جامهٔ قاضی دارد
۱۴۰۰/۵/۴ عصر ۱۰:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, سروان رنو, پروفسور
oceanic آفلاین
.
***

ارسال ها: 61
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۷/۹
اعتبار: 10


تشکرها : 894
( 687 تشکر در 14 ارسال )
شماره ارسال: #696
RE: اشعار و متون ادبی زیبا



می خواهم زندگی کنم

به کوه نگاه کنم

مثل آدم

سوار اتوبوس شوم

چای بنوشم

با بچه ام بازی کنم

اما

شعر می گویم

درباره همین چیزهای که می خواهم

و نمی توانم

علیرضا روشن


coursera.org
ted.com/talks
زندگی جذبه دستی است که می چیند
۱۴۰۰/۵/۸ صبح ۰۹:۳۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, سروان رنو, پروفسور, آلبرت کمپیون
آلبرت کمپیون آفلاین
کارآگاه کافه
***

ارسال ها: 224
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۴
اعتبار: 30


تشکرها : 2480
( 2666 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #697
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

سیف فرغانی


ناکسست آنکه به دراعه و دستار کسست
دزد دزدست وگر جامهٔ قاضی دارد
۱۴۰۰/۵/۲۱ صبح ۰۸:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, oceanic, پروفسور
آلبرت کمپیون آفلاین
کارآگاه کافه
***

ارسال ها: 224
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۴
اعتبار: 30


تشکرها : 2480
( 2666 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #698
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

بامداد کاذب

کاخ عمرت همه ویران شده ای هموطنم

زندگی بر تو چه زندان شده ای هموطنم

زیر رگبار هزاران غم و آژیر ستم

غصهء مرگ تو آسان شده ای هموطنم

باز غم بر سر غم آمد و ما لال شدیم

آخ اینک که زمستان شده ای هموطنم

برگ و باری که در آن نیست دگر تاب و توان

باز همبستر طوفان شده ای هموطنم

صبح کاذب چقدر جلوهء جادویی داشت

نگر امروز چه عریان شده ای هموطنم

نه چراغی نه نظامی نه امید سحری

بر سرت این چه شبستان شده ای هموطنم

مفتی و محتسب و طالب و سوداگر دین

هر یکی حاکم دوران شده ای هموطنم

با چه تعبیر کنم خاطرهء رویاها

خواب آشفته پریشان شده ای هموطنم

وقت آن است که دیگر ننشینیم خموش

چون شب حادثه لرزان شده ای هموطنم

تو بیا در پی یک نظم نوین برخیزیم

که وطن یکسره ویران شده ای هموطنم

خلیل رئوفی


ناکسست آنکه به دراعه و دستار کسست
دزد دزدست وگر جامهٔ قاضی دارد
۱۴۰۰/۵/۳۱ عصر ۰۳:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, پروفسور
رابرت آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 6
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۶/۲۰
اعتبار: 3


تشکرها : 23
( 41 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #699
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

این شعر علیرضا آذر به دو دلیل خیلی نظر من را جلب کرد:

اول: فضاسازی خیلی خوب

دوم: استفاده از کلمات و واژه های جدید به دفعات

زندگی یک چمدان است که می آوریش

بار و بندیل سبک می کنی و می بریش

خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم

دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم

به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم

قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است

این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

قبل رفتن دو سه خط فحش بده، داد بکش

هی تکانم بده، نفرین کن و فریاد بکش

قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم

طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم

مثل سیگار، خطرناک ترین دودم باش

شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش

مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن

هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن

مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز

مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز

من خرابم بنشین، زحمت آوار نکش

نفست باز گرفت، این همه سیگار نکش

آن به هر لحظه ی تب دار تو پیوند، منم

آنقدر داغ به جانم که دماوند منم

توله گرگی که در اندیشه ی شریانِ منی

کاسه خونی، جگری سوخته مهمان منی

چَشم بادام، دهان پسته، زبان شیر و شکر

جام معجونِ مجسم شده این گرگ پدر

تا مرا می نگرد قافیه را می بازم

بازی منتهی العافیه را می بازم

سیبِ سیب است تَن انگیزه ی هر آه منم

رطب عرشِ نخیل او قدِ کوتاه منم

ماده آهوی چمن، هوبره ی سینه بلور

قاب قوسِین دهن، شاپریه قلعه ی دور

مظهر جانِ پلنگم که به ماهی بندم

و به جز ماه دل از عالم و آدم کندم

ماهِ بیرون زده از کنگره ی پیرهنم

نکند خیز برم پنجه به خالی بزنم

خنده های نمکینت، تب دریاچه ی قم

بغض هایت رقمی سردتر از قرنِ اتم

مویِ بَرهم زده ات، جنگل انبوه از دود

و دو آتشکده در پیرهنت پنهان بود

قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند

شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند

هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد

یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم

و از آن روز که در بندِ توام آزادم

چشممان خورد به هم، صاعقه زد پلکم سوخت

نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت

سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید

سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید

دوزخِ نی شدم و شعله دواندم به تنت

شعله پوشیدم و مشغولِ پدر سوختنت

به خودم آمدم انگار تویی در من بود

این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود

پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام

پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست

ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند

کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم، از دهنت افتادم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد

و زمان چَنبره زد کار به دستم بدهد

تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم

از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم

شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت

من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت

همه شهر مهیاست مبادا که تو را

آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را

پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را

مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را

نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

تا مبادا که تو را باز مبادا که تو را

پرده بر پنجره انداز مبادا که تو را

دل به دریا زده ای پهنه سراب است نه

برف و کولاک زده راه خراب است نرو

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست

گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست

بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست

و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست

پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم

بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

می پرم، دلهره کافیست خدایا تو ببخش

خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش

علیرضا آذر


يا رادَّ ما قَدْ فات... (ای برگرداننده آنچه از دست رفته است...)
۱۴۰۰/۶/۲۹ عصر ۰۸:۳۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پهلوان جواد, مارک واتنی
ارسال پاسخ