[-]
جعبه پيام
» <کاپیتان اسکای> سپاس از بزرگواری دوستان که اجازه می دهند ذهن دوستداران سینما به چالش کشیده شود.
» <Emiliano> سلام. من هم همین‌طور (درخصوص «چیستان»). بنده هم به احترام مدیر و دوستان، چند ساعتی سکوت می‌کنم.
» <آلبرت کمپیون> من جواب چیستان رو فهمیدم کاپیتان :)) ولی نمیگم ببینیم کسی پیدا میکنه یا نه
» <کاپیتان اسکای> فیلمی در ستایش انسان و نکوهش نابرابری! http://cafeclassic5.ir/thread-1144-post-...l#pid42676
» <مموله> سپاس آدمیرال عزیز
» <آدمیرال گلوبال> ممنون از مموله و زرد ابری بابت کارتون ممول
» <مارک واتنی> دانلود کارتون خاطره انگیز و زیبای " سرزمین کوچولوها " دوبله فارسی و بدون حذفیات از مموله عزیز : http://cafeclassic5.ir/thread-149-post-4...l#pid42668
» <مموله> مارک عزیزم تمنا می کنم اگه عمری باشه 50قسمت کاملش روآپلود می کنم تا همه دوستان ببینند قیمت این مجموعه توی فروشگاه ها 500هزارتومن عنوان شده
» <مارک واتنی> مموله عزیز خیلی ممنون بابت کارتون سرزمین کوچولوها
» <مارک واتنی> خواهش می کنم شارینگهام عزیز
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادش به خیر...
نویسنده پیام
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 540
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 17


تشکرها : 679
( 2567 تشکر در 524 ارسال )
شماره ارسال: #101
RE: یادش به خیر...

یادی از موتورسیکلتهای قدیمی :




زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۳۹۹/۷/۱۶ عصر ۱۰:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, مارک واتنی, Kathy Day, لوک مک گرگور, زرد ابری, rahgozar_bineshan, EDWIN, آلبرت کمپیون, رابرت
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 540
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 17


تشکرها : 679
( 2567 تشکر در 524 ارسال )
شماره ارسال: #102
RE: یادش به خیر...

دانلود نوارقصه خاطره انگیز شیطون بلا

قسمت اول:

http://s16.picofile.com/file/8412460450/...a.mp3.html

قسمت دوم:

httP://s16.picofile.com/file/8412461642/...a.mp3.html


زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۳۹۹/۸/۱۰ عصر ۱۰:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, کنتس پابرهنه, شارینگهام, Kathy Day, زرد ابری, rahgozar_bineshan, مورچه سیاه, آلبرت کمپیون, پرنسس آنا, رابرت
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 540
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 17


تشکرها : 679
( 2567 تشکر در 524 ارسال )
شماره ارسال: #103
RE: یادش به خیر...

یادی از تمبرهای قدیمی2



زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۳۹۹/۸/۲۷ عصر ۰۸:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, آلبرت کمپیون, رابرت
کنتس پابرهنه آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 162
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۶/۵
اعتبار: 44


تشکرها : 3078
( 2565 تشکر در 99 ارسال )
شماره ارسال: #104
RE: یادش به خیر...

(۱۳۹۹/۲/۱۸ صبح ۰۴:۰۲)کنتس پابرهنه نوشته شده:  

اخیرا با نقاشِ با ذوقی آشنا شدم که مطمئنم شما هم از دیدن آثارش لذت میبرید. اصلن یادم نیست تو اینستاگرام چطوری به این صفحه برخوردم! یکدفعه به خودم اومدم و دیدم از تماشای این نقاشی ها غرق لذت شدم. اون خاطراتی که فقط تو ذهن من و شماست رو نقاشی زبر دست و بی نهایت باهوش به اسم آقای علی میری عزیز برامون به تصویر کشیدن...

اگر یادتون باشه چند ماه پیش در همین تاپیک درباره نقاشی های خاطره انگیز آقای علی میری نازنین نوشته بودم. چند روز قبل با خانمی آشنا شدم که ایشون هم مثل آقای میری اهل مشهد هستند و با هنرشون خاطرات قدیمی رو زنده میکنند اما نه با نقاشی بلکه با ماکت و مجسمه سازی...  واقعن مشهدی ها عجب آدم های هنرمندی هستند... دست مریزاد...

پیشنهاد میکنم حتمن به پیج اینستاگرامشون سر بزنید و از دیدن هنرشون حسابی لذت ببرید و ذوق کنید :) فیلمهایی که در پیجشون هست رو با دقت ببینید و به دیتیل ها و جزئیات بی نهایت جذاب خوب توجه کنید. مثلن عکس آخری که گذاشتم رو ببینید. ساندویچ کپک زده ای که احتمالن از کیف یک بچه مدرسه ای دراومده و در کیسه نون خشک ها قرار داره رو نشون میده. من که وقتی بچه بودم ساندویچ خونگی رو به هر خوراکی دیگه ای ترجیح میدادم ولی خوب یادمه یک بار که داشتم کمک خاله ام میکردم تا حیاط خونه شون رو تمیز کنه، حدود ۲۰ تا ساندویچ کپک زده پیدا کردم که توسط دختر خاله ام در گوشه ای پنهان شده بود:)  احتمالن در مدرسه خوراکی میخریده و مامانش رو گول می زده، البته من رازش رو نگه داشتم و خاله ام از این ماجرا بویی نبرد :) خلاصه که آی دی پیج اینستاگرام شون این هست:  artwork.store

من عکس چند نمونه از کارهاشون رو اینجا قرار میدم.


کمین بگیر جهانت را ، سپس شکارچیانت را
به تیرِ معجزه آهو کن
۱۳۹۹/۱۰/۶ عصر ۰۷:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پهلوان جواد, آلبرت کمپیون, لوک مک گرگور, Kathy Day, پروفسور, سروان رنو, مورچه سیاه, مموله, Classic, مراد بیگ, جادوگر شهر اوز, رابرت
آلبرت کمپیون آفلاین
کارآگاه کافه
***

ارسال ها: 235
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۴
اعتبار: 30


تشکرها : 2544
( 2746 تشکر در 184 ارسال )
شماره ارسال: #105
RE: یادش به خیر...

چند وقتی بود دنبال کارت های بازی قدیمی می گشتم. مخصوصاً کارت ماشین. دیدم توی سایت ایسام بعضی از فروشنده ها یک سری مجموعه های بسیار ناقص و با کیفیت پایین برای فروش گذاشتن. قیمتهاشون هم عجیب غریب بود. خودم تا همین چند سال پیش کارتهامو صحیح و سالم نگه داشته بودم ولی نمی دونم چرا حماقت کردم و بخشیدمشون به پسردایی هام.

القصه، یک روز برای خرید کتاب به کتابفروشی معروف محله مون رفته بودم. بعد از اینکه برگشتم خونه یه سری هم به پیج اینستاگرام کتابفروشی مزبور زدم. همینطوری پست ها رو مرور می کردم که اتفاقی این پست توجهم رو جلب کرد. اول فکر کردم شاید این کارتها رو برای دکور گذاشتن و فروشی نیستن، چون یادمه که این کارتها دهه 60 چاپ و منتشر می شدن و بعدها دیگه تولیدشون متوقف شد. تصمیم گرفتم حتماً برم و حضوری ازشون بپرسم که از این کارتها چیزی برای فروش دارن یا نه. امروز به کتابفروشی مزبور مراجعه کردم و فهمیدم که این کارتهای بازی مدتی هست که تجدید چاپ شده و البته با کیفیت بهتر به بازار عرضه شده. خیلی خوشحال شدم. فکر می کردم قیمتشون بالا باشه ولی فقط بسته ای 8000 تومن بود. از کارتهای ماشین و فوتبال و هواپیما هر کدوم یک بسته گرفتم. این عکسی که در زیر می بینید خودم از روی کارتهای ماشین اسکن کردم و گفتم خوبه اینجا بذارم تا شما هم یه تجدید خاطره ای با این بازی نوستالژیک داشته باشید. اگر روی عکس کلیک کنید تصویر بزرگتر و باکیفیت تری رو می بینید. این بازی ها مخصوصاً برای بچه های دهه شصتی خاطره انگیز هست. چون اون زمانها که این همه سرگرمی مثل کامپیوتر و اینترنت و گوشی های هوشمند نبود، تلویزیون هم فقط دو تا کانال بود که همونها هم بعضی اوقات روز برنامه نداشتند. ولی این کارتها جزو معدود سرگرمی های ما محسوب می شدند. روزهای تابستون می رفتیم تو کوچه و با بچه های همسایه کارت بازی می کردیم. البته بعضی بچه های شیطون کوچه هم با اینها قمار می کردن ! سر 5 تومن، یعنی 50 ریال. به هر حال یادش بخیر.

(برای دیدن کیفیت بالاتر، روی عکس کلیک کنید)


از محبت خارها گل می شود Heart
۱۳۹۹/۱۲/۳ عصر ۱۱:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, لوک مک گرگور, سروان رنو, Emiliano, Kathy Day, مارک واتنی, زرد ابری, پطرکبیر, Classic, پهلوان جواد, شارینگهام, رابرت
مراد بیگ آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 353
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 30


تشکرها : 2100
( 1746 تشکر در 240 ارسال )
شماره ارسال: #106
RE: یادش به خیر...

موضوع انشاء می خواهید در آینده چکاره شوید؟

من می خواهم در آینده خلبان بشوم تا ...


(۱۳۹۳/۳/۱۲ صبح ۰۱:۲۰)BATMAN نوشته شده:  

 جمشید نجفی

از خوانندگان موسیقی مردمی می باشد که  فعالیت خود را از  اویل دهه 1350 شروع کرد
 با خواندن ترانه "لیلی و مجنون" مورد توجه قرار گرفت
 پس از ان ترانه های بسیاری خوانده است
همچنین با همسرش ( گیتا) چندین  ترانه  دو صدایی  اجرا کرد
پس از انقلاب  با خواندن سرود حماسی خلبانان بار دیگر مورد توجه قرار گرفت
این سرود سالهاست که از تلویزیون و رادیو پخش می شود



غروب پائیزه ، دلم غم انگیزه ، چشم فلک نم نم ، اشکاشو ...

پرنده ی افکارم دوباره پر کشیده به اوایل دهه ی شصت در دوران کودکی بر فراز آسمانها





صدای آژیر وضعیت قرمز که بلند میشد ، از شدت هیجان ضربان قلبم بالا می رفت ! غریو جیغ ، فریاد، فحش و ناسزای اهل محل و ناله و نفرین مادرم !!  دراجرایی زنده از ارکستر سمفونی مرگ ِ غرش هواپیماهای جنگی و صدای شلیک پدافند هوایی محو میشد ...

-دنبالم بیا ، بدو ...

  به تقلید از برادر بزرگترم ، در پی او پله های پشت بام را دوتا یکی بالا می رفتم  به بالای پشت بام که می رسیدم  چشم به انگشت اشاره ی او کرده مسیر را دنبال می نمودم  تا صحنه ی درگیری را رصد کنم ...

اینکار هر باره مان بود روز و شب ، حتی نیمه شبها!! اما صحنه ای که تا عمر دارم فراموشم نمی شود بعد از ظهر یک روز تابستانی اتفاق افتاد ، دو فروند هواپیمای اف 5 ایرانی بر فراز آسمان شهر عملیات رهگیری و شکار جنگنده های عراقی را عهده دار گشته بودند ، دو پدافند هوایی  مستقر در پس و پیش خیابانی که کوچه ی ما در آن قرار داشت به نوبت جنگجنده های عراقی را که حالا از هم جدا افتاده بودند هدف رگبار گلوله های خود قرار می دادند ، دیری نپائید که یکی از جنگنده های دشمن مورد اصابت قرار گرفته همچون ذره ای نورانی به رنگ زردِ قرمز سقوط نمود ؛

برادرم فریاد زد: زدنش ...زدنش !

حیدر آقا همسایمون گفت : آره پسر زدنش لامصبو ، گمونم کار بچه های پدافند بود ؛

-نه حاج حیدر من دیدم ، شلیک موشکِ جنگنده ی ایرانی رو ، خودم دیدم ، اشتباه نمیکنم ...

از تحیّر زبانم بند آمده بود ، اما در عین کودکی یک غرور وصف ناشدنی را در دلم احساس می کردم ، ذوق زده پله ها را به سرعت پائین دویدم ، مادر با سگرمه های در هم رفته با آن چادر گلدارش پائین پله ها انتظارم را می کشید ؛

- مادر زدنش هواپیمای دشمن رو زدنش ...

-ذلیل مرده مگه بهت نگفتم نرو پشت بام خطر داره ، بمب و موشک که شوخی سرش نمیشه ، مگه دستم به داداشت نرسه  ...

من اما سرخوش به سمت رادیو قدم بر میداشتم ، باز همان سرود حماسی ، اما اینبار رنگ و بوی خاصی داشت ...





شادروان جمشید نجفی  روز دهم برج بهمن پارسال بر اثر سانحه ی تصادف جان به جان آفرین تسلیم کرد ، اما  طنین صدای زیبایش در اجرای این سرود حماسی در مقام خلبانان نیروی هوایی سرافراز میهنمان در صندوقچه ی خاطراتمان تا ابد پابرجا خواهد ماند ، یادش گرامی و روحش شاد.


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۴۰۰/۷/۲ عصر ۰۸:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پهلوان جواد, مارک واتنی, آقای ماگو, سروان رنو, Kathy Day, پروفسور, Classic, کنتس پابرهنه, شارینگهام, rahgozar_bineshan, رابرت
ارسال پاسخ