[-]
جعبه پيام
» <حسن شمس> ایرج دانایی‌فرد نخستین گلزن ایران در جام جهانی درگذشت
» <وولونته> قابل توجه دوستان گرامی...نسخه های با کیفیت بلوری نود درصد آثار برگمان به تازه گی در دسترس قرار گرفته است. از این نشانی قابل دانلود است : https://sam-serial.tk/?filmyab=true&d_id=348
» <جناب سرگرد> قابل توجه دوستان عزیز علاقمند به ارتش سری سریال محبوب من هم اکنون در جم کلاسیک در حال پخش هست از دستش ندید
» <بانو الیزا> ممنون برای این مصاحبه.برگمان هنرمندی بی همتا و در عین حال متواضع بود
» <دون دیه‌گو دلاوگا> سپاس بانو الیزای گرامی؛ مصاحبه جالبی با اینگمار برگمان در فصلنامه هنر سال 72ــ شاید تکراری ولی هربار خواندنش لذتبخش: http://s8.picofile.com/file/8345442776/B...u.pdf.html
» <سروان رنو> متاسفانه هنرمندان ایرانی چه عمر کوتاهی دارند ... امروز کرک داگلاس 102 ساله شد !
» <حسن شمس> احمدرضا دالوند، طراح گرافیک و تصویرگر ایرانی پس از یک دوره بیماری در اوایل صبح امروز در ۶۰ سالگی در تهران درگذشت
» <بانو الیزا> عکسها و اطلاعات عالی بود دن دیه گو مثل همیشه
» <دون دیه‌گو دلاوگا> "به زمانِ زاون" ــ تقدیم به همه‌ی دوستان و مخصوصا "زاپاتا"ی گرامی: http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-3...l#pid37838
» <کاپیتان اسکای> زنده یاد علی حاتمی 15 آذر سال 1375 در تهران درگذشت.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادش به خیر...
نویسنده پیام
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 49


تشکرها : 5286
( 6290 تشکر در 111 ارسال )
شماره ارسال: #61
RE: یادش به خیر...

(۱۳۹۴/۱۰/۶ عصر ۰۶:۰۹)جیمز باند نوشته شده:  

سلام

یه یادش بخیر جدید یادم اومد...شاید جالب باشه... شاید

قدیم ندیما که سه تا امتحان ثلث داشتیم یادتونه که...

بهترین حالت این بود که امتحان ثلث دوم بیفته ساعت 8 صبح... چرا؟ چون نهایتا ساعت ده کارت تمام میشد... و مهمترین قسمت این بود که وقتی آخرین امتحان را میدادی... چند ساعت بیشتر از اونایی که ساعت 2 امتحان داشتن تعطیلات نوروزی داشتی!! چه کیفی میداد جلوی اونایی که ساعت 2 امتحان داشتن بازی کنی!!!!

دنیایی بود داشتیم!!

تصویر از اینترنت یافت شده

جیمز باند جان ما رو به دوران کودکی بردی:lovve: هرچند چیز زیادی از دوران ابتدایی به یاد ندارم به جز سر صف ایستادن و قرآن و دعا و سرود خوندن و پس گردنی خوردن. ولی بهترین خاطرات مدرسه ، همون تموم شدنش بود! بعد از ثلث دوم عید شروع میشد و بعد از ثلث سوم سه ماه تعطیلی تابستون. فقط ثلث اول مزخرف بود چون بعدش تعطیلی نداشتیم و دوباره باید به سر کلاس بر می گشتیم.

این هم کارنامه ی کلاس پنجم من . فقط موندم نمره انضباط رو چطور اونقدر دقیق محاسبه می کردند:


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۴/۱۰/۶ عصر ۰۶:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, زبل خان, Memento, خانم لمپرت, جیمز باند, حمید هامون, کنتس پابرهنه, ایـده آلـیـسـت, لو هارپر, سروان رنو, Princess Anne, جروشا, دزیره, آقاحسینی, واتسون, Classic, پیرمرد, آلبرت کمپیون, فورست, اشپیلمن, نکسوس, زرد ابری, L.B.Jefferies, ریچارد
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8129 تشکر در 189 ارسال )
شماره ارسال: #62
RE: یادش به خیر...

سلام

بازهم اینجا از ارسالات جنابان جیمز باند و اسکورپان سپاسگزارم. جناب اسکورپان لطفا سر فرصت اگر کارنامه پدر شریفتان را از ایشان گرفتید برای ما هم بگذارید تا مقایسه کنیم.

اما بررسی کمی و کیفی کارنامه پدری!:

اولا که پدرم در یک شهرستان کوچک در آذربایجان غربی تحصیلاتش رو تموم کرد.

این کارنامه در قطع A3 و دو رو هست. ظاهرابسیار مدرک ارزشمندی بوده چون تمبر داره و ممهوره (البته از اول دبستان همه کارنامه هاشون این شکلیه)، مقواش از جنس پوشه ای مرغوبه و مدرسه صادر کننده (شاهپور) تاریخ تاسیسش 1313 است. آدم یک جورایی به وطنش که از آن تاریخ یعنی 81 سال قبل چنین ارزشی به تحصیل داده میشد و مدرسه ای در یک شهر کوچک دایر بود، می باله و افتخار می کنه.

دوم برای حفظ آبروی پدر به جهت این نمرات درخشان برخی اطلاعات و مشخصات رو سانسور کردم.ببخشیدshrmmm!

سوم با وجود این ریز نمرات درخشان، پدر رتبه سوم کلاس بوده! این نشون میده تحصیل و نمره چقدر در اون زمان باارزش و واقعی بوده..

چهارم رضایتی است که از پدربزرگ مرحومم گرفتند و چون پدربزرگ سواد نداشته اثر انگشت هم برای تایید گذاشته! علاوه بر اهمیتی که مسئولان مدرسه برای توجه والدین به نمرات فرزندان قائل بودند، متن رضایته که احترام متقابل پدر به فرزند ( فرزند گرامی)رو نشون می ده و این بسیار دوست داشتنیه.:lovve:

دوستان اگر نکات آموزشی-اخلاقی اکتشافی دیگری متوجه می شوند لطفا بفرمایند.

احتمالا این جا من جای پدرم باید بگم : یادش بخیر...:blush:


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۱۰/۶ عصر ۰۹:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, Memento, حمید هامون, اسکورپان شیردل, BATMAN, آلبرت کمپیون, سروان رنو, Princess Anne, جروشا, داداش کایکو, دزیره, لو هارپر, آقاحسینی, واتسون, زبل خان, جیمز باند, Classic, پیرمرد, بانو الیزا, ایـده آلـیـسـت, Schindler, فورست, اشپیلمن, نکسوس, زرد ابری, L.B.Jefferies, ریچارد
آلبرت کمپیون آفلاین
کارآگاه کافه
***

ارسال ها: 147
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۴
اعتبار: 21


تشکرها : 1256
( 2013 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #63
RE: یادش به خیر...

این کارنامه ترم 1 و 2 سال اول دبیرستانمه. مربوط به 20 سال پیشه. کاغذاش پوسیده.

نمره ها رو پر رنگ کردم چون خیلی کمرنگ شده بود و بسختی دیده میشد.

اون موقع تازه نظام جدید در اومده بود. شاگرد اول شدم و تقدیرنامه و جایزه گرفتم.

اینم جایزه م بود، که هنوز نگه داشتم.

۱۳۹۴/۱۰/۷ صبح ۱۲:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : جروشا, خانم لمپرت, BATMAN, داداش کایکو, سروان رنو, کنتس پابرهنه, Memento, دزیره, لو هارپر, آقاحسینی, واتسون, زبل خان, جیمز باند, Classic, حمید هامون, Papillon, پیرمرد, اشپیلمن, نکسوس, L.B.Jefferies, زرد ابری, ریچارد, اسکارلت اُهارا
Papillon آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 139
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۳۱
اعتبار: 27


تشکرها : 5648
( 1196 تشکر در 11 ارسال )
شماره ارسال: #64
RE: یادش به خیر...

با سلام خدمت همه دوستان گرامی و تشکر بخاطر خلاقیت و نوآوری هاشون .

قدیمی ترین کارنامه ای که من دارم مربوط هست به کلاس پنجم دبستان . البته از نظر دوستان شاید زیاد قدیمی نباشه :cheshmak: اما برای من خیلی خیلی قدیمیه . امروز که پیداش کردم به یاد اون دوران افتادم . دبستان خیلی قدیمی بود که دو تا ساختمان آموزشی داشت یکی بعد از انقلاب ساخته شده بود و دیگری قبل از انقلاب . اسمش در طول انقلاب تغییر نکرده بود . شیفت صبح پسرانه و شیفت ظهر دخترانه البته هفته ای تغییر میکرد . حیاطش دور تا دور پر بود از 5 ردیف درخت کاج که سال 1347 کاشته شده بود و زمستان ها که برف می بارید منظره ای خیلی زیبا و بیاد ماندنی داشت .

سال 87 ساختمان تخریب شد ، مدرسه ای جدید و بی روح به جای ساختمان قدیمی و خاطره انگیز ساخته شد و اسمش هم به نام یکی از شهدا ی شهر تغییر پیدا کرد .


بنگر ز صبا دامن گل چاک شده / بلبل ز جمال گل طربناک شده / در سایه گل نشین که بسیار این گل / در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
۱۳۹۴/۱۰/۷ عصر ۱۰:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, خانم لمپرت, سروان رنو, پیرمرد, آلبرت کمپیون, جروشا, حمید هامون, Memento, اسکورپان شیردل, Classic, آقاحسینی, لو هارپر, دزیره, BATMAN, واتسون, اشپیلمن, نکسوس, زرد ابری, ایـده آلـیـسـت, ریچارد, اسکارلت اُهارا
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 49


تشکرها : 9428
( 2096 تشکر در 17 ارسال )
شماره ارسال: #65
RE: یادش به خیر...

اسطوره ی کارتونی

عجب شروعی! عجب معرفی ای! چیزی را که از یک فیلم وسترن انتظار داری، در یک انیمیشن می بینی.

قهرمان، سایه وار وارد می شود.به تماشای مسابقه ی فوتبالی می ایستد که در یک طرف آن، دروازه بان مدعی شماره ی یکی بین گلرها قرار دارد.این دروازه بان چهارگل از تیم حریف دریافت می کند.تازه وارد با طعنه می گوید: دروازه بان شماره ی یک ، مسخره ی همه شده! تماشاگران نگاهش می کنند.دیگر چیزی نمی گوید.راهش را می کشد و در غروب خیابان می رود.دقیقا مثل یک کابوی تنها.هنوز شناخته نمی شود.

روزبعد، به تماشای بازی دیگری می رود.بازی ای که یکی از تیمهای مدعی قهرمانی با ستاره اش به زمین سفتی خورده اند.کاپیتان تیم خسته و مریض احوال است.تیم تا آخرین دقیقه ی بازی 1-1 مساوی کرده.در این دقیقه داور ضربه ی پنالتی به نفع تیم مقابل اعلام می کند.تیم مدعی در آستانه ی باخت و محروم شدن از بازی فینال قرار می گیرد.چون ابتدای بازی هم از نقطه ی پنالتی گل خورده.بازیکنان تیم رقیب خوشحال و مطمئن به پیروزی که ناگهان ...

قهرمان وارد می شود : صبرکنین، دروازه بان باید تعویض شه. (در حال رد شدن از کنار کاپیتان) : کاپیتان برو جلو.توپو که گرفتم می فرستم برات.ضربه ی پنالتی را بهترین بازیکن تیم حریف می زند .به یکی از سخت ترین زوایای دروازه.اما قهرمان دست او را خوانده.به همان سمت شیرجه رفته و پنالتی را مهار میکند.کن واکاشی مازو به وعده اش عمل می کند و توپ را برای کاکه رو ارسال می کند.کاکه رو دروازه را باز می کند و تیم به فینال می رود.سوباسا قهرمان کارتون محو تماشاست...

به معرفی قهرمان عنایت داشتید؟ واکاشی مازو ( نه زوما.یکی از ایرادات فراوان ترجمه ی دوبله ای کارتون فوتبالیستها).اگر هنوز هنرنمایی های مازو را به خاطر نیاوردید، شروع بازی فینال تا زمان اولین گل تیم شاهین را مجددا درذهنتان مرور کنید.واکاشی تسخیر ناپذیر است.حتی بعد از آن گل تحمیلی زوری، تا آخرین دقیقه ی بازی، دروازه اش باز نمی شود.

اما انیمیشن ساز و فیلمنامه نویس چکار کنند؟ سوباسا قهرمان داستان است. امکان مغلوب شدن ندارد. راهش چیست؟ قربانی کردن سایر قهرمانها.مثل جون میزوگی، کاکه رو یوگا، حتی تارو و واکی بایاشی و ابر قهرمان اخیر که دل بسیاری از مخاطبان تلویزیونی را برده است.کاش سازندگان به همان دو گل بسنده می کردند. اما سوباسا چهارگل می زند.کارگردان معرفی قهرمان را مثل آب خوردن فدای قهرمان اصلی داستان می کند. و باز هم کاش به این هم راضی می شد.اما مازو در برابر واکی هم باید قافیه را ببازد.برای اینکه شاهین سه بار قهرمان شود، باید توهو و کاکه رو و واکاشی جلوی کیزوکی هم کم بیاورند و ابر قهرمان ما از او هم گل بخورد! نابود کردن قهرمان در این حد در جایی دیده بودید؟ (هنوز باید شوت چرخشی و ببری را هم تجربه کند!!!)

... با همه ی اینها، واکاشی مازوی تا قبل از وقت اضافی بازی فینال، محبوبترین شخصیت انیمیشن فوتبالیستها برای من ماند که ماند، هنوز بعد از چند بار تکرار کارتون، ما به عشق اون معرفی معرکه و آن صحنه های فوق العاده، فوتبالیستها را تماشا می کنیم و در خلوت خودمان با واکاشی مازوی نازنینش حال می کنیم.قهرمان فوتبالیستها برای من مازوست که یادش را تا به حال با خودش آورده نه کس دیگر...

با احترام : حمید هامون

یا حق...

برای BATMAN و هانیبال عشق فوتبال و دوستدار کن واکاشی مازو ...


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۴/۱۰/۱۶ عصر ۰۴:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, Memento, بانو الیزا, اسکورپان شیردل, آمادئوس, ایـده آلـیـسـت, BATMAN, سروان رنو, Schindler, خانم لمپرت, rahgozar_bineshan, Classic, داداش کایکو, کنتس پابرهنه, لو هارپر, اشپیلمن, دزیره, جروشا, واتسون, نکسوس, هایدی, زرد ابری, L.B.Jefferies, زاپاتا, مراد بیگ, ریچارد, بوچ کسیدی
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 16


تشکرها : 219
( 1437 تشکر در 17 ارسال )
شماره ارسال: #66
Re: یادش به خیر...

دیدن این کارنامه ها خاطره ای تصویری را برایم زنده میکند. لحظات تحویل کارنامه ها توسط آقا معلم و استرس و هیجان خواندن نمره ها برای دیگران و ...

اما آن خاطره تصویری چیزی مانند این است:

[تصویر: 1452089012_4095_4f20669cfb.JPG]

آقا معلم یکی یکی اسم بچه ها را میخواند و کارنامه ها را تحویل میدهد و مجید دل توی دلش نیست تا اینکه:

[تصویر: 1452089141_4095_0b10ab6f5b.JPG]

 بیست!!!! ورزش بیست!!!!!!

چند لحظه بعد:

[تصویر: 1452089184_4095_8522510939.JPG]

ریاضی هفت! علوم تجربی 8.5! حرفه و فن....


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۴/۱۰/۱۶ عصر ۰۵:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, آلبرت کمپیون, خانم لمپرت, BATMAN, rahgozar_bineshan, لو هارپر, کنتس پابرهنه, سروان رنو, فورست, اشپیلمن, دزیره, حمید هامون, جروشا, ایـده آلـیـسـت, Classic, واتسون, نکسوس, زرد ابری, زاپاتا, مراد بیگ, ریچارد
جروشا آفلاین
جودی آبوت
***

ارسال ها: 79
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۱۷
اعتبار: 26


تشکرها : 1821
( 1493 تشکر در 46 ارسال )
شماره ارسال: #67
RE: یادش به خیر...

داشتم تاپیک اتومبیلهای کلاسیک رو نگاه میکردم و یه سوژه به ذهنم رسید سرچ کردم تو نت و همراه عکسای مربوط به سوژه ام ، این تصویرهای خوشگل از شرلی تمپل دوست داشتنی رو یافتم:

بعدش یادم اومد منم کوچولو که بودم عشقم این بود که تو پارک یا پاساژها سوار اون ماشین اسباب بازیهایی بشم که توش سکه مینداختیم درجا تکون میخورد و آهنگ میزد. چه صفایی داشت مینشستی رو صندلی راننده اون فرمون الکی رو میچرخوندی و هی با آهنگ تکون تکون میخوردی انگار تویه دست انداز موزیکال هستی :) وقتی حرکت ماشین یواش میشد التماسهای من به بزرگترا برای انداختن یک سکه دیگه و ادامه ماجرای شیرین دست انداز موزیکال...

البته این ماشینا انواع گوناگون داشت بدترینش اونایی بودن که باید سوار یه جونور میشدیم -دانل داک یا اسب و الاغ یا ازهمه وحشتناکتر دلقکtajob، پشتش لیز بود هرآن ممکن بود با لرزشهاش سر بخوریم بیفتیم.

دردرجه دوم اتوموبیل و قطار و کشتی بودن که خوب آدم توش احساس امنیت بیشتری میکرد!

اما ازهمه باحالترش هلیکوپتر و هواپیما بودن که معمولا تو ارتفاع بالاتری هم نسبت به بقیه این دستگاههای تکان دهنده سکه ای (اسمشون همینه) نصب میشدن. آخ که وقتی توش مینشستی خلبانی بودی در اوج آسمونها...زیبا- جادار- مطمئن- موزیکال و خلاصه همه چی تموم.

یادش بخیر ما دلمون به چی خوش بود نسلهای بعد ما دیگه اصلا این «اسباب بازی های تکان دهنده سکه ای» رو تحویل نمیگرفتن وقتی زیرپای خودشون یک مینی اتوموبیل بود که نه تکون دهنده بود نه سکه ای...

اما الان دیگه کسی این مینی های شارژی یا بنزینی رو هم تحویل نمیگیره. بچه های این دور و زمونه حس روندن هرچی که بخوان از ماشین و قطار بگیر تا موشک و بشقاب پرنده، میتونن با نشستن رو یک صندلی یا حتی به سر گذاشتن یک کلاه سیمولاتور در چهار و پنج و شش و هفت بعد! تجربه کنند.

اما واقعا قد بچگی های من روی «اسباب بازی تکان دهنده سکه ای» اینا همون قد کیف می کنند؟! اون هیجانی که وقتی پشت دانل داک مینشستم از ترس افتادن مثل چسب بغلش میکردم یا اون غروری که تو هواپیما موقع خلبانی بهم دست میداد! لذت دیدن اینکه بزرگترا اسکناس درشت رو خورد کردن تا سکه ها یکی پس از دیگری بره تو دستگاه و دست انداز موزیکال حالا حالاها ادامه پیدا کنه...

جالبیش اینه عین همین حرفا رو خاله ام بهم میزنه وقتی گاهی با دیدن چرخ و فلکهای سر به فلک کشیده، از چرخ و فلکی کوچه گرد پیر و پرطرفدار میگه ... باشه خاله جان محض خاطر شما و همسن و سالاتون اونم یادش بخیر :)


برای من تنها چیزهایی جالبند که به قلب مربوط می‌شوند. «آدری هیبورن»
۱۳۹۴/۱۰/۲۸ صبح ۰۲:۱۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, کنتس پابرهنه, ایـده آلـیـسـت, BATMAN, سروان رنو, خانم لمپرت, Classic, آلبرت کمپیون, هانا اشمیت, حمید هامون, واتسون, ویگو مورتنسن, نکسوس, rahgozar_bineshan, اشپیلمن,