[-]
جعبه پيام
» <شارینگهام> مقاومت-جدال در معدن-عملیات بلگراد-پیروزی و... فیلم های پارتیزانی دیگر که در دهه شصت می دیدیم.
» <شارینگهام> ممنون کاپیتان، ولی منظورم فیلم هایی مثل نبرد رودخانه نرتوا 1969 بوده است. The Battle of Neretva
» <سناتور> کاپیتان اسکای عزیز.توپهای ناوران هم اگر جزو فیلم های پارتیزانی حساب بشه به نظرم از قلعه عقابها هم سر تر هست
» <Savezva> یک پرتره زیبا از اینگرید برگمن http://cafeclassic5.ir/thread-566-post-3...l#pid38921
» <کاپیتان اسکایhttps://www.parsnews.com/%D8%A8%D8%AE%D8...9%85%D8%A7
» <کاپیتان اسکایhttps://www.manzoom.ir/title/tt8631045/%...D8%A7-1968
» <کاپیتان اسکای> به نظرم بهترین فیلم پارتیزانی «قلعه عقاب ها» ۱۹۶۸ به کارگردانی «برایان هاتون» است.
» <کاپیتان اسکایhttps://www.bartarinha.ir/fa/news/126559...9%88%D9%85
» <کاپیتان اسکای> سپاس شارینگهام عزیز! اجازه بده چند تا منبع خوب معرفی کنم:
» <شارینگهام> شما که در جبهه ی مخالف نازی ها جولان می دهید،در زمینه ی فیلم های پارتیزانی شاخص و برتر ،رد و نشانی ندارید؟
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 10 رای - 4.3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دیالوگهای ماندگار
نویسنده پیام
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11174 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #381
RE: دیالوگهای ماندگار

No Country For Old Men 2007


"زمانی که آنتون (قاتل حرفه ای) برای خرید وارد مغازه ای میشود و احساس میکند فروشنده به او مشکوک شدِ
بنابراین قصد کشتن او را دارد، اما به او فرصت میدهد تا شانس خود را بیازماید (زندگی او را به بازی میگیرد)"

آنتون / بگو!  فروشنده / چي بايد بگم؟

آنتون / شير يا خط؟

فروشنده / خب، بايد بدونم برای چی داريم شير يا خط بازی ميکنيم!

آنتون / فقط بگو شير يا خط، من که نميتونم جای تو بگم اين منصفانه نيست

فروشنده / ولی من چيزی ندارم، برای باختن

آنتون / چرا، داری! تو زندگيت سر شير يا خط گذاشتی ولی هيچ وقت نميدونستی!

 تو ميدونی تاريخ اين سکه مالِ چه ساليه؟ 1958! يعني 22 سال چرخيده تا به اينجا رسيده و حالا اينجاست

حالا چه شير باشه چه خط تو مجبوری يکيُ انتخاب کنی

فروشنده / ولی بايد بدونم اگه بردم چی گيرم مياد؟

آنتون / همه چيز (زندگی) فروشنده / يعني چي؟

آنتون / تو همه چيزُ ميبری! بگو؟ فروشنده / خيلی خب، شير خوبه؟

آنتون / آره خوبه،   اونُ نزار تو جيبت، اون سکه شانستِ!

فروشنده / پس ميخواين کجا بزارم؟

آنتون / هر جا غير از جيبت، اون جوری قاطی سکه های ديگه ميشه، اون وقت ميشه يه سکه معمولی! اينطور نيست؟!


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۷/۸ عصر ۱۰:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, هانا اشمیت, اسکارلت اُهارا, سروان رنو, ژان والژان, مگی گربه, خانم لمپرت, برو بیکر, زرد ابری, سرهنگ آلن فاکنر, شهردار پپونه, Flirtacia, Kurt Steiner, پرشیا, اکتورز, oceanic, گولاگ, زینال بندری, rahgozar_bineshan, Memento, ساسان
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11174 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #382
RE: دیالوگهای ماندگار

The Road 2009



 وقتی هيچ چيزه ديگه ای ندارم سعی ميکنم به روياها پناه ببرم، رویایی که بچه ها میبینن

___________________________________________________________

وقتي خواب ميبينی چيزهای بدی اتفاق ميافته، نشونه اينه که داری ميجنگی و هنوز زنده ای

وقتی در مورد چيزهای خوب خواب ميبنی، اون وقته که بايد کم کم  نگران شی


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۷/۱۱ عصر ۰۷:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, مگی گربه, Papillon, پیرمرد, برو بیکر, حمید هامون, شهردار پپونه, خانم لمپرت, زرد ابری, Kurt Steiner, پرشیا, ژان والژان, گولاگ, زینال بندری, Memento
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11174 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #383
RE: دیالوگهای ماندگار

بوعلی سینا 1364


___________________________________________

آخرین اَمیر سامانی (فرزند آخر نوح بن منصور سامان)قبول يک اتهام کوچک آغاز پذيرش يک اتهام بزرگ تر است

یکی از صحنه های تاثیرگذار برای من، شرح ماجرای خیانت و به قتل رساندن " نوح بن منصور"  توسط فرزندانش است

همچنین صحنه ای که برادر کوچک (پس از مرگ پدر) با سیاست و نیرنگی خاص دو برادر دیگر را به قتل رساندِ و خود بر منصب امیری مینشیند 

"تصاویر مربوط به سکانس" (دلهره آور)


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۸/۱۳ عصر ۰۶:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Kurt Steiner, شرلوك, برو بیکر, مگی گربه, ژان والژان, پیرمرد, Classic, Papillon, خانم لمپرت, هانا اشمیت, حمید هامون, شهردار پپونه, pandora, زینال بندری, پرشیا, فیلیپ ژربیه, سروان رنو, گولاگ, زرد ابری, هایدی, Memento
شهردار پپونه آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 24
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۲/۲۷
اعتبار: 1


تشکرها : 55
( 103 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #384
RE: دیالوگهای ماندگار

شاید برای برخی دوستان این سؤال پیش‌آمده که شخصیت "شهردار پپونه" که من اسمم را از رویش برداشته‌ام، مربوط به چه فیلمی است.

این شخصیت یکی از دوست داشتنی‌ترین شخصیت‌هایی است که جووانی گوارسکی نویسندهٔ طنزپرداز ایتالیایی خلق کرده است. در خصوص او و نقش مقابلش "کشیش دن کامیلو" به‌تفصیل در نوشته‌ام با عنوان ده کتاب برتر از نگاه من نوشته‌ام. از روی این کتاب چندین فیلم و سریال ساخته شده است.

یکی از صحنه‌های فوق العادهٔ فیلم مربوط به جریان غسل تعمید پسر پپونه است.

زن پپونه شهردار کمونیست دهکده با نوزادش به کلیسا می‌آید.

دن کامیلو: می‌خواهی اسمش را چه بگذاری؟

زن پپونه: لنین لیبرو آنتونیو.

دن کامیلو: پس برو تو روسیه غسل تعمیدش بده.

زن و همراهش از کلیسا بیرون می‌روند و به‌محض خروج مسیح از بالای صلیب دن کامیلو را به باد شماتت می‌گیرد.

مسیح: عمل بسیار گستاخانه ای کردی. اگر بچه همین الان بمیرد، گناه توست که به بهشت نمی‌رود.

دن کامیلو: خداوندگارا اصولاً چرا بمیرد؟ سالم و سرخ و سفید بود. وانگهی چطور از من می‌خواهید کسی با اسم لنین به بهشت برود؟ من به فکر آبروی بهشت هستم.

مسیح با خشم: آبروی بهشت راجع به من است. برو خرابکاریت را درست کن.

 همین لحظه پپونه با نوزاد وارد می‌شود. کتش را درمی‌آورد و آستینش را بالا می‌زند.

پپونه: از اینجا بیرون نمی‌روم تا بچه‌ام را همان‌طور که می‌خواهم تعمید کنی.

دن کامیلو: تعمید می‌شود ولی نه با آن اسم لعنتی.

و او هم آستینش را بالا می‌زند.

پپونه: مشت از سینه به پایین قبول نیست.

کتک‌کاری شروع می‌شود. در یک لحظه مسیح ندا می‌دهد که الان نوک چانه پپونه خالی است و ضربه فرود می‌آید. پپونه دراز به دراز می‌افتد و مدتی بعد گیج از جا بلند می‌شود. دن کامیلو موقر و محترم بساط تعمید را آماده کرده است.

دن کامیلو: اسم؟

پپونه: کامیلو لیبرو آنتونیو

دن کامیلو: نه، می‌گذارم لیبرو کامیلو لنین. می‌دانی وقتی یک کامیلو آن دوروبر باشد، از اشخاصی مثل او کاری ساخته نیست.

 این دو شخصیت بی‌نظیرند.

ده کتاب برتر از نگاه من

۱۳۹۳/۸/۲۶ عصر ۱۰:۳۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, پرشیا, اکتورز, اسپونز, BATMAN, برو بیکر, مگی گربه, خانم لمپرت, گولاگ, ژان والژان
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 72


تشکرها : 389
( 7673 تشکر در 171 ارسال )
شماره ارسال: #385
RE: دیالوگهای ماندگار

فرصتی دست داد تا یکی از شاهکارهای تاریخ سینما در آسیا رو مجددا ببینم. یعنی سریر خون. این فیلم که بر اساس داستان مکبث نوشته ویلیام شکسپیر ساخته شده آنقدر منسجم و پرقدرت است که از نمونه های غربی فراتر میرود ، که صرفا عین نمایشنامه را بازسازی میکنند. کوروساوا در برگردان آثار شکسپیر و تطبیق آن با زندگی مردم ژاپن ید طولائی داشت که دو نمونه از آثار سترگ وی آشوب(رن) (بر اساس شاه لیر ) و سریر خون (بر اساس مکبث) ساخته شده اند. ترجمه فوق العاده این فیلم و نامگذاری آن به سریر خون (بجای اسامی ساده ای جون تخت خونین یا بستر خون یا امثالهم) حکایت از توان مترجم دارد. من به نمونه هائی از دیالوگهای اهریمن که در جنگل تارعنکبوت در محیطی رعب آور خطاب به سردار واشیزو (توشیرو میفونه) و همراه وی گفته میشود اشاره میکنم. کلامها بشکل آواز به زبان ژاپنی است که با صدای بدری نورالهی بشکل عادی ادا میگردد.

ابتدا به دیالوگ آغاز و پایان فیلم با صدای راوی (احمد رسول زاده) اشاره میکنم

بنگرید بر این محل ویران

که روزگاری در آن ، دژی پرغرور ایستاده بود

 و تقدیر آنرا برای رسیدن به قدرت در دام شهوت قرار داد

در آن دژ ، جنگاوری می زیست قدرتمند

لیکن ضعیف ،در مقابل یک زن

و سرانجام مجبور گردید در برقراری سریر خون سهمی داشته باشد

راه اهریمن راهی است به تباهی

و مسیر آن هرگز تغییر نخواهد یافت

و دیالوگوهای اهریمن:

بشر فانی است و خودبین

و زندگی هیچ نیست جز تداومی ناپایدار از قیدهائی که بشر را از آن آزردگیست و گریز

و این نشانه ایست از حد ضعف این موجود فانی

زندگی چون گلی بشکفته است

می پژمرد و آنگاه در گور پرپر میشود

همچنانکه جسم در کلام و عمل

شهوت و آز این موجود فانی را نمایان می سازد

بشر گناه را چون غبار بخود میگیرد

و با آن در محکمه داوری می ایستد

آنروز که غرورِ فاتح و ننگ مغلوب نه بر گناهکار شفاعتی باشد  نه بر قدیس

جسمِ سالم گند میگیرد و سپس در نیستی محو میگردد

ای انسان فانی رفتار تو خیلی عجیب و مرموزه

تو چیزی رو میخوای اما طوری رفتار میکنی که انگار نمیخوای

۱۳۹۳/۹/۷ عصر ۰۶:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آمادئوس, برو بیکر, زینال بندری, مگی گربه, شیخ حسن جوری, خانم لمپرت, پرشیا, گولاگ, Kurt Steiner, BATMAN, Classic, سروان رنو, زرد ابری, شهردار پپونه, سارا, هایدی
آمادئوس آنلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 128
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۷
اعتبار: 29


تشکرها : 627
( 1269 تشکر در 39 ارسال )
شماره ارسال: #386
RE: دیالوگهای ماندگار

(۱۳۹۳/۹/۷ عصر ۰۶:۲۰)منصور نوشته شده:  

 ترجمه فوق العاده این فیلم و نامگذاری آن به سریر خون (بجای اسامی ساده ای جون تخت خونین یا بستر خون یا امثالهم) حکایت از توان مترجم دارد.

چه خوب می شد اگر نامی از مترجم این کار و آثار سترگ دیگرِ آن سالها برده می شد. مثلاً کاش کسی می دانست مترجم بن هور و آخرین قارون کیست.


به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ( سعدی)
۱۳۹۳/۹/۷ عصر ۰۶:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, زینال بندری, خانم لمپرت, گولاگ, بلوندی غریبه, BATMAN
فیلیپ ژربیه آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 47
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۹
اعتبار: 10


تشکرها : 630
( 652 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #387
RE: دیالوگهای ماندگار

کارلیتو (آل پاچینو)
گاهی وقتا لطف، سریعتر از گلوله آدمو می کُشه!
Favor gonna kill you faster than a bullet 

۱۳۹۳/۹/۱۲ صبح ۱۱:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, مگی گربه, پرشیا, Kurt Steiner, BATMAN, برو بیکر, خانم لمپرت, نیومن, زرد ابری, ژان والژان, گولاگ, شهردار پپونه, سارا
Lino Ventura آفلاین
lino ventura
***

ارسال ها: 89
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۲/۱۶
اعتبار: 8


تشکرها : 343
( 657 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #388
RE: دیالوگهای ماندگار

سیدنی پواتیه در نمایی از فیلم "حدس بزن چه کسی برای شام میاد" خطاب به پدرش.

سیدنی پواتیه : پدر تو پدر منی ومن پسر تو هستم.اما تفاوتی که بین من و شما

وجود دارد اینکه تو خودت رو یک انسان سیاهپوست میدانی-

اما من خودم رو فقط یک انسان میدانم.




فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

کلافه هستم ازاین ازدحام آفتها
هزار حیف که عمرم درون زندانها تمام شد و نگهبان نگفت هی تو آزادی
۱۳۹۳/۹/۱۶ صبح ۱۲:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Kurt Steiner, زینال بندری, ژان والژان, پرشیا, فیلیپ ژربیه, خانم لمپرت, برو بیکر, گولاگ, شهردار پپونه, اکتورز
Lino Ventura آفلاین
lino ventura
***

ارسال ها: 89
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۲/۱۶
اعتبار: 8


تشکرها : 343
( 657 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #389
RE: دیالوگهای ماندگار

همفری بوگارت :

برو یک ماشین تایپ پیدا کن.

آخه رییس اخرشبه همه مغازه ها بسته اس / از کجا پیدا کنم.

بوگارت: خوب برو یکی رو باز کن

                                                                               همفری بوگارت

                                                                       فیلم "سلطان جنایتکاران"

                                                                          لوییس سیلر 1939



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

کلافه هستم ازاین ازدحام آفتها
هزار حیف که عمرم درون زندانها تمام شد و نگهبان نگفت هی تو آزادی
۱۳۹۳/۹/۱۶ صبح ۱۲:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, زینال بندری, اکتورز, ژان والژان, BATMAN, پرشیا, فیلیپ ژربیه, خانم لمپرت, برو بیکر, گولاگ, شهردار پپونه, حمید هامون
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11174 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #390
RE: دیالوگهای ماندگار

(Europe '51 (1952


"تنها با فروتنی، در راه عشق ميتوان رستگارشد"

( این فیلم شامل صحنه های تاثیر گذار و دیالوگهای  پر معنایی است که دیدن آن توصیه میشود)

____________________________________

درعشق هیچ محدودیتی وجود ندارد، شیطان از این واقعیت زاده میشود که ما انسانها همه عشق خود را نمیبخشیم 

آن هم به کسانی که بیشترین نیاز را به آن دارند، در حالیکه باید دوستشان بداریم آن هم در هر شرایطی که باشند 

برای کمک به آنها از هیچ بخششی کوتاهی نکنیم، خداوند ذات انسان را اینگونه خلق کرده است

__________________________________________

همه آن چیزی که میدانم این است که باید با عشقِ به همه انسانها زندگی کنم

آنچه مهم است نجات انسانهاست واین اتفاق همه دنیا را نجات میدهد 

به زمین آمدم نه برای مجازات گناهکاران، بلکه برای نجات آنها 

_____________________________________

 همسايه ات را به مانند خودت دوست بدار

تنها همين ميتواند ما انسانها را به هم نزدیک کند، نزديک به هم و برابر

___________________________________________

بازگشت به گذشته بسیار آسان است (منظور برگشت به افکار و خصلتهای انسانی است) ولی تنها باعث میشود دوباره همانی باشیم که قبلا بوده ایم

____________________________________________

درباره فیلم

Europe '51 


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۹/۱۷ عصر ۰۸:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : علی بابا, زینال بندری, هانا اشمیت, خانم لمپرت, سرهنگ آلن فاکنر, گولاگ, سروان رنو, Kurt Steiner, بلوندی غریبه, برو بیکر, شهردار پپونه, ژان والژان, پیرمرد, پرشیا, مگی گربه, rahgozar_bineshan, Flirtacia, سارا, Memento, زرد ابری
زینال بندری آفلاین
شر کافه
*

ارسال ها: 222
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۵/۱۳
اعتبار: 27


تشکرها : 3392
( 3258 تشکر در 78 ارسال )
شماره ارسال: #391
RE: دیالوگهای ماندگار

با یادی از مرحوم"ایرج قادری". فیلم تاراج و شخصیت ماندگار "زینال بندری"

زینال بندری پسرش را که معتاد شده را در اتاق حبس کرده که اورا وادار به ترک کند و او دایم در حال داد و فریاد است

همسر زینال:یه کاری واسش بکن

زینال بندری:برو تو

همسر زینال:نمیتونم

زینال بندری:برو تو

همسر زینال: آخه اون پسر منم هست

زینال بندری:پسرت بود.حالا دیگه هیچی نیست.یه کرمه یه جونوره.فردا میدونی چی میشه؟ میوفته کنار خیابون مثل هزار تای دیگه.رعشه میگیره به گدایی میوفته به دزدی میوفته به هزار جور کثافت میوفته.

اون یا میمیره یا روبراه میشه.پس اگه میخوای روبراه بشه. پای مردنشم وایسا

زینال بندری خطاب به پسرش: تو هم پسر.یه کلوم ختم کلوم بهت بگم.وایسادم جنازتو بیارم بیرون.وایسادم که پرپر زدنتو ببینم.وایسادم که اگه لازم شد مثل سگ خودم بکشمت.اما این که از اونجا خلاص شی.این پنبه رو از گوشت درآر.والسلام


دانلود فایل صوتی این صحنه. با صدای جادویی "منوچهر اسماعیلی"

http://uptobox.com/n6aswx19x3qf


دوره جوانی دوره ایست که نمیتوانی آن رادرک کنی.مگر موقعی که آن را طی کرده باشی
تازه وقتی که کمی سر عقل آمدی فورا مانند جرقه ای تو را ترک خواهد کرد
۱۳۹۳/۹/۱۸ عصر ۰۱:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گولاگ, هانا اشمیت, BATMAN, برو بیکر, فیلیپ ژربیه, شهردار پپونه, ژان والژان, پیرمرد, Classic, خانم لمپرت, بلوندی غریبه, Kurt Steiner, پرشیا, سرهنگ آلن فاکنر, مگی گربه, rahgozar_bineshan, سروان رنو, دکــس, زاپاتا, هایدی, Memento, زرد ابری
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11174 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #392
RE: دیالوگهای ماندگار

20000 Leagues Under the Sea 1954

 " تنفر میتواند همانند عشق، قلب آدمی را لبریز کند "

 دیالوگ مهم فیلم زمانی مطرح میشه که پروفسور کنجکاو از افکار و احساسات منفی کاپیتان میپرسه
در نتیجه کاپیتان بر خلاف میل باطنی خاطره تلخ کشته شدن همسر و فرزندش بازگو میکنه

کاپيتان نيمو / آيا شما معنای عشقُ ميدونيد، پروفسور؟
پروفسور آروناکس /  فکر ميکنم بدونم!
کاپيتان / پس اون چيزی که شما نميدونيد و ازش بی خبريد نيروی کينه ست
تنفرم ميتونه مثل عشق قلب آدمُ لبريز کنه!
پروفسور / من برای شما متاسفم



من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۱۰/۳ صبح ۰۳:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, ژان والژان, پیرمرد, Classic, هانا اشمیت, خانم لمپرت, شیخ حسن جوری, بلوندی غریبه, Kurt Steiner, سروان رنو, شهردار پپونه, پرشیا, مگی گربه, rahgozar_bineshan, فیلیپ ژربیه, هایدی, Memento, زرد ابری
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 395
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8167 تشکر در 206 ارسال )
شماره ارسال: #393
RE: دیالوگهای ماندگار
...

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۰/۱۴ عصر ۰۸:۵۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, پیرمرد, BATMAN, اسپونز, مگی گربه, ژان والژان, rahgozar_bineshan, سروان رنو, Flirtacia, کنتس پابرهنه, اکتورز, شهردار پپونه, Classic, پرشیا, اسکارلت اُهارا, Memento, زرد ابری
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 72


تشکرها : 389
( 7673 تشکر در 171 ارسال )
شماره ارسال: #394
RE: دیالوگهای ماندگار

گاندی : من به این حرفا گوش نمیدم ، روح اونها هم مثل روح ما فناناپذیره ، اگه میخوان منو از بین ببرن بخاطر گناهان منه ، نه گناهان خودشون

اگر من جابرانه کشته بشم معلوم میشه شکست خوردم

لحظه ترور گاندی:

قاتل در انبوده جمعیت بیکباره جلو گاندی می ایستد و فریاد میزند : دیر اومدی گاندی جی!

گاندی با آرامش : معذرت میخوام

و ... شکلیک سه گلوگله پی در پی ...

گاندی در حال افتادن : تو رو میبخشم برادر ، برات طلب آمرزش میکنم ، راما....

گاندی می افتد ... کسی فریاد میزند قاتل رو بکشید ... تکه تکه ش کنید...چرا منتظرید ؟ ...

کسی اعتنا نمیکند و جمعیت زانو زده و میگرید...

قاتل زانو میزند و اشک ریزان می نالد : من اونو کشتم اما اون برام طلب آمرزش کرد ... اسم راما رو آورد ، ای خدااا ...

 از فیلم 9 ساعت به راما محصول 1962 انگلستان ساخته مارک رابسون و با شرکت هورست بوخهولتس ، دایان بیکر ، خوزه فرر ، کاشیاب و هری اندروز. با یک دوبله فوق العاده در تاریخ دوبله ایران ( به مدیریت حشمت الله شکوفنده. که فکر میکنم برای اولین بار نقشی اصلی را به خسرو خسروشاهی داد . دوستان در معرفی عوامل دوبله این فیلم کم اشتباه نکرده اند و اگر فرصتی بود اصلاح خواهد شد http://cafeclassic4.ir/thread-132-post-1...l#pid15091   )

۱۳۹۳/۱۰/۱۴ عصر ۱۱:۳۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, سرهنگ آلن فاکنر, Joe Bradley, مگی گربه, BATMAN, rahgozar_bineshan, سروان رنو, اسپونز, برو بیکر, اکتورز, سناتور, شهردار پپونه, Classic, سارا, پرشیا, هایدی, زرد ابری
شهردار پپونه آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 24
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۲/۲۷
اعتبار: 1


تشکرها : 55
( 103 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #395
RE: دیالوگهای ماندگار

(۱۳۹۳/۱۰/۱۴ عصر ۰۸:۵۶)خانم لمپرت نوشته شده:  

پیوست 1= جالب اینکه اندی دوفرین در آخر فیلم باهمان روش کنت مونت کریستو از زندان فرار میکند!

چقدر جالب که خیلی اتفاقی چند روز پیش این فیلم رو دیدم. البته به زبان اصلی و به همین دلیل این ظرایف رو متوجه نشدم. ممنون برای این نوشته.

یک نکتهء دیگه اینه که فرار این دو مشابه نیستند. کنت مونت کریستو (یا همون ادموند دانتس) جای خودش رو با یک مرده عوض می‌کنه و به عنوان جنازه به دریا پرت میشه. اما دوفرین با کندن تونل فرار میکنه.

۱۳۹۳/۱۰/۱۸ صبح ۱۱:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, Flirtacia, زاپاتا, Memento
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 688
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2095
( 9617 تشکر در 149 ارسال )
شماره ارسال: #396
RE: دیالوگهای ماندگار

از سالهای نوجوانی و دوران نوارهای بتاماکس دیالوگی از یک فیلم مهجور فارسی دهه 50  بخاطرم مانده است. در آن دوران عشقهای افلاطونی ! گاهی یک دیالوگ کوچک هم تلنگری به روح حساس آدمی می زد!

این فیلم چشم انتظار نام داشت . محصول 1354 و از ساخته های تجاری فریدون ژورک.چهارمین فیلم فرامرز قریبیان که در آن نقش دوم داشت.او در نقش بهرام عاشق دختری بنام طلا (با بازی مرجان) می شود . این وقایع در حالی اتفاق می افتد که مرجان مورد توجه یک قاچاقچی قدرتمند بنام مهدی مار (بیک ایمانوردی ) است.کشمکش دو عاشق و ماجراهای فیلمفارسی وار آن هسته اصلی داستان را تشکیل می دهد.اما دیالوگی که همیشه در ذهنم مانده در کنار یک نیزار اتفاق می افتدکه علی رغم کوتاه بودن زیباست.

بهرام پس از ابراز علاقه به طلا و در حال خداحافظی (با صدای جلیلوند): طلا ...

طلا (باصدای ژاله کاظمی ) در حال رفتن رویش را برمی گرداند : هااا چیه؟چی میگی

- بله رو شنفتم ...

- از کی ؟ من که چیزی نگفتم

- از چشات...

بازی زیبای فرامرزقریبیان و مرجان را در این سکانس حتما باید دید.

* درسته که این تاپیک از آن فیلمهای ماندگار است اما گاهی ...!

۱۳۹۳/۱۰/۱۹ عصر ۰۱:۰۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, مگی گربه, BATMAN, شهردار پپونه, اکتورز, ژان والژان, برو بیکر, برت گوردون, کارآگاه علوی, پرشیا, سروان رنو, Flirtacia
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 72


تشکرها : 389
( 7673 تشکر در 171 ارسال )
شماره ارسال: #397
RE: دیالوگهای ماندگار

فکلی : باز دیگه قهر کرده یار ، چادر به سر کرده یار ، قصد شوهر کرده یار ، گوشمو کر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

فکلی : باز دیگه قهر کرده یار ، چشمامو تر کرده یار ، سیر و سفر کرده یار ، شب رو سحر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

لوطی: باز دیگه قهر کرده یار ، سینه سپر کرده یار ، کارد و تبر کرده یار ، توپ و تشر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

ربابه : این ور  اون ور کرده یار ، سیبیلو یه ور کرده یار ، درد کمر کرده یار ، ماده رو نر کرده یار

قصاب : باز دیگه قهر کرده یار ، میل ددر کرده یار ، کار دگر کرده یار ، پاک ما رو خر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

شوکت : باز دیگه قهر کرده یار ، از بد بتر کرده یار ، چشو پر گهر کرده یار ، به کی نظر کرده یار؟

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

بابا شمل : باز دیگه قهر کرده یار ، ما رو بی پدر کرده یار ، خون به جگر کرده یار ، واسه چی حذر کرده یار؟

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

لوطی : باز دیگه قهر کرده یار ، شهرو خبر کرده یار ، چقدر اثر کرده یار ، چه بی ثمر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

ربابه : کوزه رو دَمَر کرده یار ، کمرو فنر کرده یار ، سیزده رو در کرده یار ،خرش عرعر کرده یار

شاطر : باز دیگه قهر کرده یار ، ما رو جون بسر کرده یار ، عمرشو هدر کرده یار ، همه رو پکر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

----------------------------------

صحنه های آخر فیلم بابا شمل اثر مرحوم علی حاتمی

فکلی (بهمن مفید  با صدای ناصر طهماسب

میرزا ( همایون با صدای حسین عرفانی

لوطی (ناصر ملک مطیعی با صدای چنگیز جلیلوند)

ربابه ( ثریا بهشتی با صدای سیما افتخارزاده)

قصاب (غلامرضا سرکوب با صدای صادق ماهرو )

شوکت (فروزان یا پروين خيربخش با صدای نیکو خردمند)

باباشمل (محمد علی فردین با صدای چنگیز جلیلوند)

 و شاطر (رضا بانکی)

برای ساخت این فیلم ابتدا دوبله انجام شد (بشکل یک نمایش رادیوئی! ) و بعد بازیگران از روی دوبله لب زدند و بازی کردند.

۱۳۹۳/۱۰/۲۵ صبح ۰۸:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, مگی گربه, برو بیکر, سناتور, کارآگاه علوی, سروان رنو, سرهنگ آلن فاکنر, اکتورز, Flirtacia, هایدی
دن ویتو کورلئونه آفلاین
استاد
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 52


تشکرها : 1834
( 10629 تشکر در 60 ارسال )
شماره ارسال: #398
RE: دیالوگهای ماندگار

شعبان : حسینی ، جون اوسا ، شنفتی آقای مدیر چی چی گفتگو کرد ؟ خوش دارم بگی آقای مدیر چی گفتگو کرد .
حسین : من که دلشو ندارم بگم ، این گامبو چی واگو کرد، حسنی ، تو به عرض اوسا برسون !
حسن : اِ ! من سگ کیم ، چرت و پرت های ژولژ هاردی رو واگو بکنم ؟ مگه سرم به تنم زیادی کرده . مملی تو بگو !
مملی : من اگه اوسا اَمونم بده ، روم به دیفال ، خلاف ادبه ، بلانسبت ، میگم که این بشکه جات چقذه دری وری گفت !
شعبان : قسم به اون تاج و دو تا شیر جناق سینه ام در اَمونی مملی !
مملی : آره ، اوسا ، آقای مدیر گفته بود که ...
حسن : مملی نگو، رحم به جوونیت بکن ، به سر آقام ، شعبون خان استخونی خون که جلو چشمشو بگیره ، دوست دشمن حالیش نمیشه .
حسین : آره ، اوسام که کفری شد ، هر کی جلو دست و بالش باشه ، هاپولیش میکنه میره پی کارش !
مملی : یعنی مارَم هاپولی ؟ اما اوسا اَمون داده ، نداد حسینی ؟
حسین : داد .
مملی : خوب دیگه .
حسن : اما تو دو قبضه اش کن !
مملی : اوسا ، هر غلطی کردم در اَمونم ؟!
شعبان : جونِ اوسا ... در اَمونی !
مملی : قسمت میدم ، علاوه بر اون تاج و دو تا شیر جناق سینه ات ، قسمت میدم به تخت سلیمونو دو تا ملائکه بالدار میون دو کتفت در اَمونم ؟!
شعبان : اَمونی !
مملی : خب آقای مدیر گفتش که برنامه امروز به واسطه کپلی ...
مدیر سینما : بنده عرض بدی نکردم ، بنده محترمانه عرض کردم ، کپیه جدید فیلم دختر لُر ، موسوم به جعفر و گلنار در حضور والاحضرت شاهدخت افتتاح شده . لطفا تشریف داشته باشید ، سالن انتظار تا سانس بعدی .
شعبان : اِی آدم نارو ، انگار ما بی دعوت اومدیم اینجا ، حسینی .
حسین : حسنی !
حسن : مملی !
مملی : اوسا !
مدیر سینما : آخه ، آقای شعبون خان ، حضرتعالی با رفقای بسیار محترمتون سر وقت تشریف نیاورده بودین ، نمیشه که والاحضرت رو منتظر گذاشت .
شعبان : چی شد ؟ چطو واسه شعبون خان نشه ، اما واسه شاهدخت جون بشه ! نه نشد ، اصلش نمیشه که بشه ! حسین ، سالونونو ، مالونونو. دربونونو ، داغونون !
حسین : مادام موسیونو مرخصون !
حسن : آژانونو ، ماژانون ، لته نونو ، پاره نون !
مملی : زنجیرونو ، ضامنونون ، وردنون ، گیج نون !

از : علی حاتمی (هزار دستان )


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۹۳/۱۲/۱۳ عصر ۰۳:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, حمید هامون, هانا اشمیت, سرهنگ آلن فاکنر, اکتورز, خانم لمپرت, rahgozar_bineshan, مگی گربه, ژان والژان
terme آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 22
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۶
اعتبار: 7


تشکرها : 474
( 249 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #399
RE: دیالوگهای ماندگار

حوض نقاشی (مازیار میری) ببخشید بابات شدم سهیل. خدا تو رو یهویی داد...


مشکل دنیا این است که احمق ها کاملاً بخود یقین دارند

در حالیکه دانایان سرشار از شک و تردیدند

برتراند راسل
۱۳۹۳/۱۲/۱۵ عصر ۰۸:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, زاپاتا, شیخ حسن جوری, BATMAN, خانم لمپرت, آنا کارنینا, پیرمرد, هایدی, اکتورز, Flirtacia, ژان والژان, Memento, زرد ابری
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11174 تشکر در 308 ارسال )
شماره ارسال: #400
RE: دیالوگهای ماندگار

مجموعه تلویزیونی رعنا 1367

 تاریخ ما مثل يه تنگ سفالیِ که عتيقست ولی تکه تکه ست، چند تیکشم گم و گور شده!

يه چينی بندزنِ خيلی ماهر بايد باشه که اين تکه های شکسته رو به هم پیوند بده

اون وقت ما صاحب يه تنگی ميشيم که يا دسته نداره يا تهش سوراخِ، ولي با ارزشِ! 

چون اعتبار يک ملتِ، اصالت داره، بدلی نيست



من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۱۲/۲۱ عصر ۱۰:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : terme, اسکارلت اُهارا, رضا خوشنویس, زاپاتا, خانم لمپرت, زینال بندری, هایدی, برو بیکر, هانا اشمیت, اکتورز, پیرمرد, بلوندی غریبه, سروان رنو, مگی گربه, ژان والژان, Flirtacia, Memento, زرد ابری
ارسال پاسخ