[-]
جعبه پيام
» <فورست> زنده باد زاپاتا .. چقدر خوشحال شدم اسمت رو توی چت دیدم
» <زاپاتا> رهگذرجان ارادتمندم
» <rahgozar_bineshan> درود بر زاپاتای دلاور
» <زاپاتا> درود فراوان به کنتس عزیز و زرد ابری نازنین..مخلصم رفقای دوست داشتنی
» <زرد ابری> درود بر زاپاتای عزیز و زنده باد زاپاتا
» <کنتس پابرهنه> جناب زاپاتای عزیز درود بر شما... چقدر از حضورتون خوشحالم...
» <زاپاتا> ارادت جناب سروان دوست داشتنی و اهل دل..همیشه دلتنگ خانه ی اولم‌هستم
» <سروان رنو> درود بر "زاپاتا" ی عزیز ... خوش آمدی ... [تصویر: t4426.gif]
» <زاپاتا> سلام بر تمامی دوستان قدیم و جدید کافه کلاسیک
» <حسن شمس> سیروس گرجستانی، بازیگر سینما و تئاتر درگذشت روحش شاد .
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 4.13 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قهوه خانه ی کافه کلاسیک
نویسنده پیام
زرد ابری آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 851
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۲/۳۰
اعتبار: 60


تشکرها : 8754
( 7219 تشکر در 373 ارسال )
شماره ارسال: #621
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک


چرا خدایی را نپرستم که مرا آفریده است و بازگشت همه به سوی اوست؟ (آیه 22 ، سوره یس)
۱۳۹۸/۹/۲۷ عصر ۱۰:۱۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرنسس آنا, کاپیتان اسکای, Classic, سروان رنو, KESSLER, Kathy Day, مراد بیگ, پیرمرد, شارینگهام
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,033
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 75


تشکرها : 9169
( 14980 تشکر در 702 ارسال )
شماره ارسال: #622
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

درود بر همه دوستان !

درود بر کاپیتان اسکای تیزپرواز که این روزها شانس آورده و به خاطر ابری و بارانی بودن آسمان از بمباران های روزمره رایش سوم در امان است !:ccco

درباره فیلم دنده ی آدم ؛ فیلم های کاترین هپبورن واقعا همگی تماشایی هستن و فقط فیلم نیست که دیدنی هست بلکه ادا  و اطوارهای خود کتی , لباس های بازیگران و استایل اون زمان  خودش یک عیش کامل است. خود هپبورن ده تا مرد رو می ذاره توی جیب اش !

پ.ن : راستی تصویر لینک زیر ظاهرا خراب شده کاپیتان :

http://cafeclassic5.ir/thread-282-post-3...l#pid38954

.

و سپاس از دون دیه گو که کارتون زیبای سوزی رو یادآوری کردن. کارتون زیبا و ساده ای که با یک سری خطوط , هنرمندانه رویاهای زیبایی می ساخت. اصلا برنامه  کودکان باید ساده باشه چون خیلی بهتر باهاش ارتباط برقرار می کنن. من که از این کارتون های پیچیده و شلوغ امروز حالم به هم می خوره. معلوم نیست چه اثری بر مغز بچه می ذاره و خب نتیجه اش رو در نسل های دهه 80 و 90 داریم می بینیم.:dodgy:

راستی کسی خبری از کورت اشتاینر عزیز نداره ؟

و اما بعد ...

 از بین دوستان کیا این فیلم جدید تارانتینو - روزی روزگاری در هالیوود - رو دیدن ؟ shakkk!


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۸/۱۱/۴ صبح ۰۱:۱۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, Classic, دون دیه‌گو دلاوگا, زرد ابری, پرنسس آنا, پیرمرد
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 236
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 24


تشکرها : 942
( 2119 تشکر در 221 ارسال )
شماره ارسال: #623
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

(۱۳۹۸/۱۱/۴ صبح ۰۱:۱۰)سروان رنو نوشته شده:  

... و سپاس از دون دیه گو که کارتون زیبای سوزی رو یادآوری کردن....

راستی کسی خبری از کورت اشتاینر عزیز نداره ؟

ارادت سروان رنوی عزیز. امیدوارم "کورت اشتاینر" گرامی هم دوباره به جمع دوستان بپیوندند. مطالب ایشان در خصوص انیمیشن‌های کلاسیک، بسیار عالی و محققانه است؛ و یکی از طرح‌هایی که همانزمانِ حضورشان، به ایشان ارائه داده بودم و امیدوارم روزی در پی اجرایش باشند، جمع‌آوری این حجم مطالعات و ترجمه‌ی متون و داده‌های صوتی و تصویری درباره‌ی انیمیشن‌ها، و ارائه‌ی آن‌ها بصورت یک نرم‌افزار چندرسانه‌ای در یک عدد دی.وی.دی است.

من، چند کتاب پُربار و کمیاب در خصوص انیمیشن‌های کلاسیک دارم، که می‌شود از مطالب آن‌ها هم در ارجاعات این نرم‌افزار سود جُست.

البته همه گرفتار امور زندگی و معیشت هستیم، و پرداختن به علایق اینچنینی را کمتر مجالی فراهم می‌شود.

به هر رو، هرجا هستند سلامت و در عافیت باشند. چشم‌انتظار بازگشت‌شان هستیم ...


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۸/۱۱/۵ صبح ۰۱:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, کاپیتان اسکای, سروان رنو, ژنرال, زرد ابری, پرنسس آنا, پیرمرد
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,033
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 75


تشکرها : 9169
( 14980 تشکر در 702 ارسال )
شماره ارسال: #624
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

(۱۳۹۸/۱۱/۵ صبح ۰۱:۵۳)دون دیه&zwnj;گو دلاوگا نوشته شده:  

... جمع‌آوری این حجم مطالعات و ترجمه‌ی متون و داده‌های صوتی و تصویری درباره‌ی انیمیشن‌ها، و ارائه‌ی آن‌ها بصورت یک نرم‌افزار چندرسانه‌ای در یک عدد دی.وی.دی است...

درود بر دون دیه گو  عزیز که اگر دلاوری هایش نبود از دست گروهبان گارسیا  ملعون آسایش نداشتیم.

 با شتاب فزاینده ای که من می بینم شاید دیگر DVD و اینگونه مدیاها تا دو سه سال آینده کاملا از گردونه رساناها حذف شوند. الان من خودم یک خروار DVD فیلم و نرم افزار و بازی (!) دارم که شاید در شش ماه گذشته یکبار هم روی دستگاه استفاده نکرده ام. تقریبا همه کارها از اینترنت انجام می شود و آنلاین. بیشترین مخاطب ها هم در این رسانه هستند.

مثلا همین تاپیکِ بینظیر  کارتون های ماندگار کورت اشتاینر (حفظ الله پیشواهه ) تا الان بیش از دو میلیون بازدید داشته که نسبت به مخاطبِ محدود فارسی زبان شگفت انگیز است.

شاید بتوان ایده زیبای شما را به صورت یک نرم افزار آنلاین یا یک سایت هوشمند  پیاده کرد. shakkk!


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۸/۱۱/۹ عصر ۰۳:۴۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, دون دیه‌گو دلاوگا, Savezva, زرد ابری, Classic, شارینگهام, پرنسس آنا, پیرمرد, مموله
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,033
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 75


تشکرها : 9169
( 14980 تشکر در 702 ارسال )
شماره ارسال: #625
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

گرفت کام، دلم ز او، به صدهزار الحاح ...

:heart: 

خب کرک داگلاس نازنین هم رفت.

اندوه و غمی نیست چون عمر طولانی ای داشت و خوب زندگی کرد.

ستاره هایی چون داگلاس در واقع هنگامی که از تیتراژ فیلم ها و ذهن ها خارج میشن دیگه انگار رفتن . حتی اگه زنده باشن و زندگی خودشون رو ادامه بدن ... در اصل دو بار می میرن ... یک بار مرگ هنری و بار دوم مرگ فیزیکی.

گرچه پیش ما و حافظه تاریخ همیشه زنده هستن و با فیلم ها و آثاری که به جا گذاشتن تا ابد ازشون یاد میشه.

باید همینطور زندگی کرد ... مثل کرک داگلاس ... مثل لورن باکال ... و مثل الیویا دهاویلند 

:heart:


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۸/۱۱/۱۹ صبح ۱۲:۴۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Kathy Day, زرد ابری, مراد بیگ, بانو الیزا, Savezva, کاپیتان اسکای, Classic, شارینگهام, pari persona, دون دیه‌گو دلاوگا, پرنسس آنا, پیرمرد, مموله, سناتور
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبزـپوش کافه
***

ارسال ها: 236
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 24


تشکرها : 942
( 2119 تشکر در 221 ارسال )
شماره ارسال: #626
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

ویروس کرونا در کشور، شیوع پیدا کرده است. اکثر دولت‌ها، مراودات عادی خود با ایران را قطع کرده‌اند و هر آمد و شدی از/به ایران را ممنوع کرده و در شرایط قرنطینه‌ای سخت قرار داده‌اند. دانشگاه‌ها و مدارس کشور، تعطیل شده است و از مردم خواسته‌اند تا در خانه‌های خود بمانند و از حضور در فضاهای جمعی و شلوغ بپرهیزند.

پیش‌تر، هربار که سرماخوردگی شدیدی پیدا می‌کردم  ــ با تب و سرفه و گلودرد و خستگیِ بدن و کوفتگی عضلات، می‌گفتم که «آنفولانزا» گرفته‌ام! پزشکان هم غالباً مخالفتی با کثرت استعمالِ این واژه نشان نمی‌دادند و همین هم این نامگذاریِ کذایی را موجّه جلو می‌داد!

امّا تازه امروز دانستم که هیچوقت گرفتار «آنفولانزای واقعی» نشده بودم!

... داشتم تلفنی با خواهرم [که پزشک است] درباره‌ی «کرونا» صحبت می‌کردم و با همان تصوّرات پیشین و تحلیل‌های رایج تلویزیونیِ این ایّام، می‌گفتم که حالا اگر هم کسی کرونا بگیره، ظاهراً زیاد خطرناک نیست و میگن ضعیف‌تر از آنفولانزاـست ... ما که این همه آنفولانزا گرفته‌ایم و از سر گذرانده‌ایم .... 

با توضیحات خواهرم امّا فهمیدم که آنچه این همه‌سال اشتباهاً آن را "آنفولانزا" می‌نامیدم/می‌پنداشتم، در واقع از جنس همان سرماخوردگی‌های شدیدی‌ بوده که مردم را در زمستان گرفتار می‌کند و می‌گذرد؛ ولی «آنفولانزای واقعی» می‌تواند کُشنده باشد و مرگبار! همانطور که «ویروس کرونا» می‌تواند کُشنده باشد و کل بافت ریه را از بین برده و به قلب بزند!

این را نوشتم که هُشیار باشیم جلوی این بی‌خیالیِ عمومی‌ که گمانِ باطل بر کم‌بودنِ خطر ویروس کرونا نسبت به آن آنفولانزای کذایی دارد!

--------------

در این روزهای تعطیلی مدارس و شوخی‌شوخی، جدّی شدنِ مرگ و میر، یاد یک داستان از محمدرضا کاتب در "کیهان‌بچه‌ها"ی دوران نوجوانی‌ام افتادم. گشتم پیدای‌اش کردم و کل-اش را اسکن‌شده در اینجا  گذاشتم. نسل نوجوانِ امروزی، شاید باورش نیاید و غلو بپندارد؛ ولی احوال خیلی از ماها در دهه‌ی شصت واقعاً همینطوری بود؛ با همین بدبختی [و البته دلخوشی] که این داستان یک گوشه‌اش را به طنز گفته! 


چند فیلم خوب هم دیدم که یکی‌ش "گذرگاه کاساندرا" (1976) [+] بود. از چندسال پیش، در برنامه‌ی دیدن داشتم-اش ولی رغبت و فرصتی دست نمی‌داد. تا این ایّام که داستانِ آن قطارِ مرگ با مسافرانی که گرفتار شیوع یک بیماری ناشناخته بودند برایم جالب شد. به تماشا نشستم و هم‌ذات‌پنداری کردم با ترس و دلهره‌‌ و فداکاری کاراکترهایش! بخش‌هایی از آن را در آپارات گذاشته‌ام؛ با همان موسیقی تیتراژ معروف از جری گولداسمیت ــ که گویی پایان محتوم یک جامعه (یک قطار با مسافران-اش) را یادآوری می‌کند!





اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۸/۱۲/۹ صبح ۰۶:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, Classic, کاپیتان اسکای, مراد بیگ, Kathy Day, سروان رنو, زرد ابری, پرنسس آنا, لوک مک گرگور, پیرمرد, مموله, کنتس پابرهنه
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,033
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 75


تشکرها : 9169
( 14980 تشکر در 702 ارسال )
شماره ارسال: #627
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

دیروز جمعه ,  در ویلای برگهوف  مهمان پیشوا بودیم.

ایشان را نگران یافتم. جسارت نموده علت را جویا شدم.

پیشوا با چشمان نافذ و مبارک شان به ارتفاعات برشستگادن در دوردست خیره شدند و فرمودند: سروان ! نگران این ویروس جدید , کرونا هستم. از این می ترسم که رکورد ما را که اینهمه برای به دست آوردن آن سختی کشیده ایم بشکند !

نگرانی ام رفع شد و گفتم : خوشبختانه این موجود موذی بسیار از پیشوای رایش عقب است و هنوز به نیم درصد آمار ما هم نرسیده است. وانگهی من حدس می زنم که این کار جهودان باشد که می خواهند پیشوای سرفراز ما را پیش تاریخ کوچک کنند.

پیشوا راحت شدند  و بعد از نثار چند فحش آبدار به یهودیان , چرچیل و ملکه انگلستان را نیز با چند فحش نظامی مورد عنایت قرار دادند تا موازنه  برقرار شود   سپس دستور فرمودند  نوشیدنی بیاورند  و بعد  به اتفاق بانو اوا براون برای پیاده روی به جنگل رفتند.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۹/۲/۱۳ عصر ۰۷:۳۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, پیرمرد, rahgozar_bineshan, دون دیه‌گو دلاوگا, مموله, مراد بیگ, Classic, Savezva, لوک مک گرگور, مارک واتنی, پرنسس آنا, زرد ابری, Kathy Day, شارینگهام
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,033
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 75


تشکرها : 9169
( 14980 تشکر در 702 ارسال )
شماره ارسال: #628
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

 دیشب مسعود فراستی مهمان مهران مدیری در برنامه دورهمی بود.

در پایان صحبت ها نظرش را درباره برخی فیلم ها می پرسید که رسید به کازابلانکا.

فراستی گفت: به نظرم فیلمِ کوچولویِ نرمِ عاشقانه ی قابل ِتحمل

مهران مدیری پاسخ داد :

من بدم میاد . از همفری بوگارت متنفرم ! به نظرم اینا فقط یه مشت مدلِ کت شلوار و کلاه و سیگار بودن !

بعدش سر اینکه بوگارت بازیگر خوب یا بدی است با هم درگیر شدند !

خلاصه چون درباره منطقه تحت حفاظت من صحبت کردن  :llerrشاید دلتون بخواد این گفتگو رو ببینید:

قسمت اول

قسمت دوم

و اما بعد ...

نسخه صوتی کازابلانکا با صدای سحر دولتشاهی هم آمد .

سوینا ( سینمای نابینایان ) که چند کارتون و فیلم ایرانی را تاکنون به صورت صوتی منتشر کرده , به عنوان اولین فیلم کلاسیک , کازابلانکا را روز یکشنبه ساعت 17 از رادیو سوینا و بعد از آن در وبسایت خود منتشر خواهد کرد:

 لینک خبر

پی نوشت: من جای شما بودم یک نسخه از اون رو برای مهران مدیری می فرستادم :cheshmak:


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۹/۳/۴ صبح ۱۲:۰۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, لوک مک گرگور, Kathy Day, کنتس پابرهنه, شارینگهام, Classic, دون دیه‌گو دلاوگا, مراد بیگ, کاپیتان اسکای, مارک واتنی, pari persona, پرنسس آنا, زرد ابری
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 232
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 47


تشکرها : 5349
( 4103 تشکر در 91 ارسال )
شماره ارسال: #629
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

جای این پست در تاپیک برنامه های دهه هفتاد است ولی برای پیشگیری از وقفه در بین پستهای ارزندۀ دوست عزیز و گرانقدر کورت اشتاینر، مطلب را در اینجا به امانت می گذارم تا در سر فرصت توسط مدیریت محترم کافه به تاپیک مربوط به آن، منتقل شود. 

چند شب قبل، دوست بزرگوار و پدرخواندۀ بازنشستۀکافه، دون ویتو کورلئونه، یادی از نویسندۀ شهیر امریکایی، جک لندن کردند که موجب تداعی دو سریال پخش شده در دهۀ هفتاد در ذهنم شد.

سریال اول که بر مبنای رمان "آوای وحش" ساخته شده، محصول مشترک یوگسلاوی سابق وایتالیا در سال 1973 است و اوایل دهۀ هفتاد از شبکۀ دو پخش می شد، که رمز پیدا کردن  آن، نام بازیگر نقش مکمل مرد، "حسین چوکیس" با اصالت بوسنیایی بود. شنیدن این اسم در تیتراژ سریالی که بیشتر اسامی در تیتراژ آن ایتالیایی بودند و در مجموع ایتالیایی به نظر می آمد، خیلی عجیب بود.

سریال دیگر محصول مشترک آلمان، روسیه و لهستان در سال 1993 با بازیگران عموماً امریکایی برای نقشهای اصلی است که نام فارسی آن را فراموش کرده ام و از شبکۀ سه احتمالاً تابستان 74 یا 75 پخش می شد.  رمز یافتن آن نام بازیگر نقش اول مارک پیلو و البته مهمتر از آن نام پرسوناژ آن در سریال یعنی آلاسکا کید است.

 این مجموعه چندان به داستانهای جک لندن وفادار نیست ولی شمایی کلی از ماجراهای آن دوران و جویندگان طلا در آلاسکا ارائه می دهد. آلاسکا و دوستش شُرتی، در جستجوی طلا به شمال می روند، در بین راه با خانواده ای آلمانی آشنا می شوند که هر از گاهی در مراحل متفاوت سریال برخوردها و تعاملاتی بین کید و شرتی و اعضای این خانواده بویژه دختر جوان آنها شکل می گیرد. از قسمتهای به یاد ماندنی این سریال، زمانی است که کید و دوستش تمام سرمایۀ خود را صرف خرید چندهزار عدد تخم مرغ می کنند با این امید که آنها با سود بالایی در آلاسکا به جویندگان طلا بفروشند امّا تمامی تخم مرغها فاسد و گندیده است. قسمت دیگر آشنایی کید با دختر رئیس قبیله ای سرخپوست با نام لابیسکوئی که نهایتاً ناکام می ماند و دختر از دنیا می رود.

احتمالاً مدیر دوبلاژ این سریال آقای جلال مقامی بودند و به جای آلاسکا کید هم خودشان صحبت می کردند. دوبلور شُرتی آقای ایرج رضایی و دوبلور شریک دیگر کید که در نسخۀ فارسی عموی کید نامیده می شود، مرحوم ایرج دوستدار بود و به جای دختر آلمانی، جوی، خانم زهره شکوفنده صحبت میکردند. دوبلور لابیسکوئی اگر اشتباه نکنم خانم فریبا رمضانپور بودند. صدای مرحوم حسین عرفانی در بعضی قسمتها شنیده می شد.

۱۳۹۹/۳/۱۴ عصر ۰۴:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرنسس آنا, Kurt Steiner, مارک واتنی, کنتس پابرهنه, پروفسور, Kathy Day, سگارو, مراد بیگ, دون دیه‌گو دلاوگا, زرد ابری, rahgozar_bineshan, سروان رنو, Classic, Savezva, شارینگهام, هستی گرا
ارسال پاسخ