[-]
جعبه پيام
» <شارینگهام> مقاومت-جدال در معدن-عملیات بلگراد-پیروزی و... فیلم های پارتیزانی دیگر که در دهه شصت می دیدیم.
» <شارینگهام> ممنون کاپیتان، ولی منظورم فیلم هایی مثل نبرد رودخانه نرتوا 1969 بوده است. The Battle of Neretva
» <سناتور> کاپیتان اسکای عزیز.توپهای ناوران هم اگر جزو فیلم های پارتیزانی حساب بشه به نظرم از قلعه عقابها هم سر تر هست
» <Savezva> یک پرتره زیبا از اینگرید برگمن http://cafeclassic5.ir/thread-566-post-3...l#pid38921
» <کاپیتان اسکایhttps://www.parsnews.com/%D8%A8%D8%AE%D8...9%85%D8%A7
» <کاپیتان اسکایhttps://www.manzoom.ir/title/tt8631045/%...D8%A7-1968
» <کاپیتان اسکای> به نظرم بهترین فیلم پارتیزانی «قلعه عقاب ها» ۱۹۶۸ به کارگردانی «برایان هاتون» است.
» <کاپیتان اسکایhttps://www.bartarinha.ir/fa/news/126559...9%88%D9%85
» <کاپیتان اسکای> سپاس شارینگهام عزیز! اجازه بده چند تا منبع خوب معرفی کنم:
» <شارینگهام> شما که در جبهه ی مخالف نازی ها جولان می دهید،در زمینه ی فیلم های پارتیزانی شاخص و برتر ،رد و نشانی ندارید؟
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ادبیات مشروطه
نویسنده پیام
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 16


تشکرها : 219
( 1440 تشکر در 18 ارسال )
شماره ارسال: #1
ادبیات مشروطه

«به هرچه دست می‌زنی ایجاب می‌کند که از آن انتقاد شود. پرده پوشی و مدارا خلاف اصل انتقاد است.»

میرزا فتحعلی آخوندزاده

نهضت مشروطه خواهی مردم ایران، از وقایع قابل توجه بیستمین قرن زندگی انسان پس از میلاد مسیح به شمار میرود. کشوری که در آن بدیهی ترین نیازهای مردم برآورده نشده بود، راه آهنی وجود نداشت، قحطی و بیماریهای فراگیر بیداد میکرد،  جاده ها همه مال رو بودند و عملا امکان رشد اقتصادی و تجارت بین شهرها نبود، حاکمان با استقراض از اجنبی ها به زیارت ملک فرنگ میرفتند! در باب آن زمان و آن دوره، گفتنی ها بسیار است و بسیار گفته و نوشته اند و کپی برداشته اند و ...

شاید بد نباشد که اندکی به  ادبیات آن دوره بپردازیم و به بزرگان آن.


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۵/۲۱ عصر ۰۶:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : oceanic, ژان والژان, خانم لمپرت, BATMAN
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 16


تشکرها : 219
( 1440 تشکر در 18 ارسال )
شماره ارسال: #2
عارف قزوینی

"آخر این چه بدبختی بود که دامن گیر من شده‌است. فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوام‌السلطنه بد، تقی‌زاده هم بد، نصرت‌الدوله بد، ملک‌الشعرا بد، مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن، من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده."

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹ -۱۳۱۲)

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانهٔ ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران

[تصویر: 89536916181661101272.jpg]

عارف درسال ۱۲۶۱ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش "ملاهادی وکیل" بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.

عارف در سال ۱۳۱۶ ه. ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به قزوین بازگشت.  در سال ۱۳۲۳ در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. ایرج میرزا شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سروده‌است. عارفنامه ای که در بخشی از آن، ایرج میرزا به عارف چنین میگوید:

بگو آن عامی عارف نما را

که گم کردی تو سوراخ دعا را

تو اين کرم سياست چيست داری؟

چرا پا بر دم افعی گذاری؟



این شعر از آثار معروف اوست که هنرمندان مختلفی از جمله سیمابینا آن را اجرا کرده اند

دل هوس سبزه و صحرا ندارد،
ندارد،
ندارد.

میل به گلگشت و تماشا ندارد،
ندارد،
ندارد.

دل سر همراهی با ما ندارد،
ندارد،
ندارد.

خون شود این دل که شکیبا ندارد.

جانم ای دل غافل،
وصل تو مشکل،
نقش تو باطل،
خون شوی ای دل

دلی دیوانه داریم،
ز خود بیگانه داریم،
ز کس پروا نداریم.

چه فتنه ها که از گردش آسمان ندیدیم،
به غیر آه سرد همره کاروان ندیدیم،
از عاشقی به جز دیده‎ی خون‎فشان ندیدیم،
به پای گل به جز زحمت باغبان ندیدیم،
به کوی یار به جز ناله‎ی عاشقان ندیدیم.


دلاکیه نیز از اشعار بنام عارف است که در زیر میخوانید:

رفت يک شخصی که بتراشد سرش
در بر دلاک از خود خرترش

لنگ بر زير زنخ انداختش
تيغ اندر سنگ روئين آختش

بر سرش پاشيد آب از قمقمه
اونشسته همچو سلطان جمجمه!

پس به ..ون خويش، ماليد آينه
گفت خوش بين باش، به زين جای نه!

تيغ را ماليد برقيشی که بود
پيش تخمش در رکوع و در سجود

تيغ خود را کرد تيز، آن دل دو نيم
گفت: بسم الله الرحمن الرحيم

آن سر بی صاحب بدبخت را
يا سر چون سنگ خارا سخت را

کرد زير دست و ماليدن گرفت
بعد از يک سو، تراشيدن گرفت

اولين بارش چنان ضربی به سر
زد، کز آن ضربت دلش را شد خبر

گفت: آخ استاد، ببريدی سرم
گفت: راحت باش، تا من سرورم

پنبه می چسبانمش تا خون ريش
از سر خونين نريزد روی ريش

پنبه می چسباند، يک لختی دگر
برسر لختش زدی ضرب دگر

باز فرياد از دل پرخون کشيد
تا بجنبد، چند جا را هم بريد

هی بريدی آن سر، هی از جيب خويش
پنبه می چسباند، برآن زخم ريش

پوست، از آن سر همه تاراج کرد
صفحه سر، دکه حلاج کرد!

تا رسيد آنجا که سرتاسر، سرش
غوزه زاری شد آن سر بارآورش

گفت: « سر اين سر از بيصاحبی است
زان تو پنداری کدو يا طالبی است

تا تو دلاکی، يقين دان مرده شوی
جمله سرها را برد بی گفتگوی

تيغ دادن بر کف دلاک مست
به که افتد شاهی، احمد را به دست

آن کند زخمی سر و اين سر برد
سر ز سرداران يک کشور برد!


و این شاهکار او که با خون دل نوشته است:

هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد
در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانهٔ ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

از دست عدو نالهٔ من از سر درد است
اندیشه هر آن‌کس کند از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده است
جز جام، به کس‌دست، چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف دلارام نداده است
صد زندگی ننگ به یک نام نداده است



کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۵/۲۱ عصر ۰۶:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سناتور, oceanic, اسپونز, ژان والژان, بانو, خانم لمپرت, Classic, مگی گربه
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 16


تشکرها : 219
( 1440 تشکر در 18 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: ادبیات مشروطه

افسوس که این مزرعه را آب گرفته               دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

خون دل ما   رنگ می ناب گرفته              وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته

رخسار   هنر گونه مهتاب گرفته                 چشمان خرد پرده زخو ناب گرفته

ادیب الممالک فراهانی

میرزا محمد صادق ادیب الممالک فراهانی، شاعر، ادیب، روزنامه نگار و نویسنده برجسته دوره بیداری و عهد مشروطیت به شمار می آید. نام پدرش میرزا حسین و  از سادات فرهان و از نوادگان میرزا بزرگ قائم مقام است.وی در سال 1277 ھ. ق. به دنیا آمد و در سال1336(۱335) قمری و در سن 58 سالگی به مرض سکته چشم ازجهان فرو بست.  آرامگاهش زوایه حضرت عبدالعظیم است.

هر چند مدتی در خدمت مظفرالدین شاه بود و لقب خود را از او گرفت و مدیحه فراوان سرود. لیکن در آستانه انقلاب مشروطیت همسو با سایر روشنفکران و مردم به خیل انقلابیون پیوست و بعدها سر دبیر روزنامه مجلس شد،ادیب الممالک از سال 1329 قمری که رئیسی عدلیّه عراق (اراک) به وی واگذار شد تا پایان عمر به شغل قضاوت اشتغال داشت چنانکه در واپسین عمر، رئیس عدلیّه یزد بود.او  علاوه بر عربی و فارسی و حکمت و ریاضی و نجوم از زبانهای روسی، ترکی، و پهلوی هم آگاهی داشت

شعر او آینه تمام نمای وضعیت اجتماعی و سیاسی کشور ما در دوره بیداری و  مشروطه است. دغدغه های انعکاس یافته او در اشعارش، مملو و مشحون از  اندیشه های وطن پرستی و ملی گرایانه، توجه به گذشته و تاریخ پر افتخار ایران و عشق به دادگستری و عدالت خواهی است. شیوه و راه او در زندگی اجتماعی و سیاسی، ظلم ستیزی و یورش بی امان به ستم و بیداد و نقد ظلم است و مطاوی اشعار او،  پژواک درد ها و آلام  و رنج رعیت و بیان نابسامانی های اجتماعی و سیاسی، شرح سیر حوادث و تاریخ مشروطه و نیز بسط آرمان ها و دیدگاه های انقلابی و روشنفکری است و شرح و بیان واژگان نو و تازه ساخته ای همچون: آزادی ، استبداد، حقوق، ملت، قانون، انجمن، احزاب، مجلس ، امنیت، مشروطه ، عقب ماندگی کشور و .... است که این همه در شعر او به خوبی تجلّی یافته و به سهولت یافت می شود. اشعار  وطینه او بسیار و نیز مشهور است.  

ادیب الممالک طنزهای دلنشین و موثری دارد.  قصیده "حشرات الارض بهارستان" و "احزاب سیاسی" او از اشعار مشهور وی در  زمینه طنز و انتقاد اجتماعی است.

کتاب زیر اثر علی موسوی گرمارودی به آثار ایشان پرداخته است:


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۵/۲۱ عصر ۱۰:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسپونز, ژان والژان, سروان رنو, بانو, خانم لمپرت, Classic, مگی گربه
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 16


تشکرها : 219
( 1440 تشکر در 18 ارسال )
شماره ارسال: #4
محمد تقی بهار

در محیطی کامتیازی نیست بین فضل و جهــل

آن مکرر مُرده باد و این مکــرر  زنــــده بــــاد

محمدتقی بهار

محمدتقی بهار در شانزدهم آبان ۱۲۶۵ ه‍. ش. برابر با ۱۳۰۵ ه‍. ق. در مشهد زاده شد. پدرش میرزا محمدکاظم صبوری، ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی در زمان ناصرالدین شاه بود؛ مقامی که پس از درگذشت پدر، به فرمان مظفرالدین شاه، به بهار رسید. خاندان پدری بهار خود را از نسل میرزا احمد صبور کاشانی (درگذشتهٔ ۱۲۲۹)، قصیده‌سرای سرشناس عهد فتحعلی شاه می‌دانند و به همین جهت پدر بهار تخلص صبوری را برگزید. مادرش از يك خانواده ی گرجی ، كه در دوره ی عباس ميرزا به ايران آمده بودند. [ مشاهير ادب معاصر ايران ، گردآوری و پژوهش : علی ميرانصاری، ج 2 ، تهران : سازمان اسناد ملی ايران ، ص 3 ][۱] مادرش نیز مانند پدر اهل سواد و شعر و دانش بود. می‌گوید که پدرش ترجمه‌های الکساندر دوما را که تازه منتشر شده بود به خانه می‌آورد و با صدای بلند برای افراد خانواده می‌خواند و چون خسته می‌شد، مادرش خواندن را ادامه می‌داد.

بهار در چهارسالگی به مکتب رفت و در شش سالگی فارسی و قرآن را به خوبی می‌خواند. از هفت سالگی نزد پدر شاهنامه را آموخت و اولین شعر خود را در همین دوره سرود. اصول ادبیات را نزد پدر فراگرفت و سپس تحصیلات خود را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری تکمیل کرد. وقتی ۱۵ ساله شد، اوضاع کشور یعنی مرگ ناصرالدین شاه و روی کار آمدن مظفرالدین شاه چنان بود که پدرش به این نتیجه رسید که با تغییر اوضاع دیگر کسی به شاعران اعتنایی نخواهد کرد و تقریبا او را از شعر گفتن منع کرد و تلاش کرد تا وی را به تجارت وادارد.

اما این تلاش به دو دلیل به نتیجه نرسید، نخست اینکه محمدتقی بهار چندان علاقه‌ای به تجارت نداشت و دوم اینکه پدرش در سن ۱۸ سالگی او درگذشت و موفق نشد که جلوی شاعر شدن او را بگیرد. در بیست سالگی به صف مشروطه طلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت. اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ می‌رسید که مشهورترین آنها مستزادی است خطاب به محمدعلی شاه.

ادامه سرگذشت این ادیب ملی در اینجا قابل درج نیست و میتوانید خودتان در [.....] بخوانید.



شعر بسیار دلنشین مرغ سحر را هم که به یاد دارید و اینجا نمیتوانم درج کرد.


بیایید ای کبوترهای دلخواه!
بدن کافورگون، پاها چو شنگرف

بپرید از فراز بام و ناگاه
به گرد من فرود آیید چون برف
سحرگاهان که این مرغ طلایی
فشاند پر ز روی برج خاور
ببینمتان به قصد خودنمایی
کشیده سر ز پشت شیشهٔ در
فرو خوانده سرود بی‌گناهی
کشیده عاشقانه بر زمین دم
به گوشم با نسیم صبحگاهی
نوید عشق آید زآن ترنم
سحرگه سر کنید آرام آرام
نواهای لطیف آسمانی
سوی عشاق بفرستید پیغام
دمادم با زبان بی‌زبانی
مهیا، ای عروسان نوآیین!
که بگشایم در آن آشیان من
خروش بالهاتان اندر آن حین
رود از خانه سوی کوی و برزن
نیاید از شما در هیچ حالی
وگر مانید بس بی‌آب و دانه
نه فریادی و نه قیلی و قالی
بجز دلکش سرود عاشقانه
فرود آیید ای یاران! از آن بام
کف اندر کف‌زنان و رقص رقصان
نشینید از بر این سطح آرام
که اینجا نیست جز من هیچ انسان
بیایید ای رفیقان وفادار!
من اینجا بهرتان افشانم ارزن
که دیدار شما بهر من زار
به است از دیدن مردان برزن


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۵/۲۲ عصر ۰۵:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, oceanic, جو گیلیس, اسپونز, ژان والژان
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 16


تشکرها : 219
( 1440 تشکر در 18 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: ادبیات مشروطه

نشریه بسیار خاطره انگیز نسیم شمال


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۵/۳۰ عصر ۰۹:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, اسپونز, اسکارلت اُهارا, خانم لمپرت, پرشیا, مگی گربه, BATMAN
ارسال پاسخ