[-]
جعبه پيام
» <بانو الیزا> عکسها و اطلاعات عالی بود دن دیه گو مثل همیشه
» <دون دیه‌گو دلاوگا> "به زمانِ زاون" ــ تقدیم به همه‌ی دوستان و مخصوصا "زاپاتا"ی گرامی: http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-3...l#pid37838
» <کاپیتان اسکای> زنده یاد علی حاتمی 15 آذر سال 1375 در تهران درگذشت.
» <کاپیتان اسکای> عزت اله انتظامی:«بدبختانه هیچ هنرمندی در سال های بعد از او نتوانست جانشین او شود. هیچ نویسنده و کارگردانی نتوانست نظم و نثری که او در فیلم هایش داشت را تکرار کند.»
» <کاپیتان اسکای> ۱۵ نقل قول از «علی حاتمی» درباره خود و جهان ذهنی‌اش
» <کاپیتان اسکایhttp://www.bartarinha.ir/fa/news/274421/...8%A7%D8%B4
» <بانو الیزا> سلام به شما پرنسس عزیز^_^
» <پرنسس آنا> سلام و شب بخیر به همه دوستان و خوش آمد به جناب بتمن
» <دون دیه‌گو دلاوگا> کاش قدیمی‌ها را بیشتر می‌دیدیم!
» <دون دیه‌گو دلاوگا> برام خیلی جالب بود که "زبل خان" که از قدیمی‌های کافه هست، اوّل هفته غفلتاً گذرش به کافه افتاده بود و این پُست رو لایک کرده بود: http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-3...l#pid37783
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 13 رای - 4.08 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )
نویسنده پیام
مموله آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 53
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۲
اعتبار: 4


تشکرها : 443
( 198 تشکر در 44 ارسال )
شماره ارسال: #101
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

[quote='کمیسر مولدوان' pid='37435' dateline='1535965695']

.این بماند که صدای بی نظیز مرحوم عطا الله کاملی زیبایی وجذابیت بیشتری به شخصیت سرگرد راینهارت داده بود.هم اون قدیما هم این اواخر که دوباره این سریال رو دیدم در لحظه تیرباران کردن سرگرد راینهارت که گفت:

--------------------

با سلام خدمت کمیسر مولداوان عزیز به هر حال دراکثر قریب به اتفاق سریال های خارجی  ای مسایل وروابط وجود داشت .البته به نظرم در مقایسه با سریال های جدیدی که ساخته می شود  در سریال های قدیمی دوز آن بسیار پایین بود. مثلا اگر سریال (بازی تاج وتخت) را دنبال بکنید ماراتون صحنه های ...خواهید داشت و صدا سیما باید یک هنگ ادیتور س.انس.ور.چی یا ملات کار برای موجه نشان دادن سریال استخدام کند .البته باز به نظرم سیما در قدیم دست باز تری نسبت به نمایش پوشش خانم ها داشت الان که دیگه با این آبا ژور ها وتکه دوزی لباس ها و..... من که احساس میکنم به شعور آد م توهین می شود .همین دیروز شبکه نمایش یک بلاهایی سر اسپارتا کوس  وکرک داگلاس آورده بود که بی شک به نظرم  از دست این برادران حساس صداوسیما همین امروز وفردا غزل خدا حافظی رو خواهد خواند ..

یه نکته دیگه ام اینکه  من دوسال پیش چند قسمت ارتش سری مجددا دیدم به نظرم دوبلور راینهارت استاد جلال مقامی بودند .


بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی
۱۳۹۷/۶/۱۲ عصر ۱۰:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, کمیسر مولدوان, زرد ابری
لوک مک گرگور آفلاین
جوینده َطلا
*

ارسال ها: 120
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۳۱
اعتبار: 10


تشکرها : 218
( 462 تشکر در 97 ارسال )
شماره ارسال: #102
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

(۱۳۹۷/۶/۱۲ عصر ۱۲:۳۸)کمیسر مولدوان نوشته شده:  

خانمها و آقایان سلام و عرض ادب این حقیر (کمیسر مولدوان) را پذیرا باشید.

پیشاپیش معذرت خواهی منو قبول کنید که در حضور این همه نویسنده و کاردان وکارشناس و... کافه کلاسیک دست به قلم میشوم و مطلبی را در مورد این تاپیک مینویسم...اما چه کنم که احساساتم برمن غلبه کرد ودست به قلم شدم و مطلبی هرچند در خور صفحات زیبای کافه نیست رو نوشتم.باز هم عذر میخام از حضورتون.

همون طور که هممون میدونیم غیر از فیلمهای ایرانی شاید بشه گفت نود و نه درصد و ایضا شاید بیشتر از نود و نه درصد فیلم ها و سریال ها و کارتون های خارجی رو هممون از چند دقیقه گرفته تا چند قسمت کوتاه شده از صدا وسیما میدیدیم و میبینیم (طبق قوانین سایت کوتاه شده به جای س...ن...ر) هر چند که بعضی از فیلم های ایرانی حال و کمی قبل تر که ساخته میشوند نیز کمابیش از این قاعده مثتثنی نیستند.

اون قدیما با یه تلویزیون سیاه و سفید که با یک دگمه و بدون کنترل روشن و خاموش میشد و با قرچ و قروچ کانال یابش میشد شبکه یک و دو را انتخاب کرد بعضا هم خیلی وقتها با پرش و برفک همراه میشد چه فیلمها که میدیدیم وچه احساسها که تا به حال نیز ادامه دارد پیدا میکردیم وچه رویاها که می ساختیم و چه روزها که گذارندیم.

البته این بماند که قطعی های مکرر برق,آزیرهای خطر و قرمز,فرار به پناهگاه,دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر و...خود مزید علت میشد تا فیلمهای کوتاه شده را کوتاه شده تر ببینیم.

بزرگتر شدیم دیدیم صد افسوس و حیف که خیلی فیلمها رو چپکی و ویرایشی دیدیم.خیلی از کاراکترها رو جابجا حالی شدیم.خیلی از روابط رو برعکس درک کردیم.خیلی از موضوع ها رو اشتباه برداشت کردیم.و اون بود که آه از نهادمون برمیخاست.قصر رویاییمون به قصری پوشالی تبدیل میشد.همه دست یافته های قدیمیمون دچار تغییر و تحولی ناگهانی و اجباری میشد. tajob

از چندین سال پیش شروع کردمو از خدا خواستم اونقدر عمر بهم بده khhnddh بتونم قسمت اعظم اون همه فیلم و سریال و کارتون رو که حال میدونستم همشون اون چیزی نبوده که دیده ام رو دوباره بتونم ببینم. اما با مضمون اصلی و نسخه اصلی نه کوتاه شده.هر وقت مشغله زندگی و کار میزاره واوقات فراغتی پیدا میکنم یکی از اون فیلم سینمایی یا سریال یا کارتون های کوتاه شده رو پیدا میکنم و نگاه میکنم.

اَرتش سرّی

 با شرکت برنارد هپتون...آنجلا ریچاردز... و اون تیتراژ و اون موسیقی و آهنگ دلهره آورش(البته برای من دلهره آور بود)

با حفظ ادب در حضور حضار درکافه کلاسیک همیشه به ارتباط ناتالی با بعضی از خلبانهای سقوط کرده تو خاک بلژیک شک داشتم.اما وااااای که چقدر ماهرانه این کلاه گل وگشاد رو سرمون گذاشتند واین شیره رو به سرمون مالیدند که مونیک دوشان همسر آلبر فواره بوده است.  tajob

وقتی مدتها پیش نسخه اصلی رو دیدم و بررسی کردم هنگ آپ شدم.هنگ کردم چه هنگ کردنی.آه از نهادم بلند شد.بعد از فهمیدن اینکه این ارتباط چیزی غیر از همسری بوده است همون لحظه یاد اواخر فیلم که اون قدیما دیده بودم افتادم و سوالی که در ذهنم ایجاد شده بود که;

چرا آلبر با یه دسته گل به دیدن همسرش اومد و سرشو بلند کرد و به ساختمان محل اقامتش که به اصطلاح قهر کرده بود و اونجا اومده بود نگاهی کرد و با همون دسته گل به کافه و رستوران برگشت.اون وقتها هر چند کم سن وسال هم بودم اما تو ذهنم قسمتهای قبل رو بررسی میکردم که واقعا چرا مونیک قهر کرده.چکار کرده بود که آلبر بالا نرفت ببیندش...مستحضر هستید که اون وقتها نه تکرار دوباره ای بود بعضا هم میبود باز به چندهادلیل از دست میدادیم دیدن اون تکرار رو.با اون اینترنت دیال آپ نفتی هم میشد فیلم آنلاین دید مگه ...

سرگرد هانس دیتریش راینهارت خیلی دوستش داشتم به قول یکی از مشتریهای کافه "جناب سرگرد" که تو همین تاپیک نوشتند:(من همیشه از قسمت مشاجره های لفظی بین سرگرد راینهارد و کسلر خوشم میاومد چون سرگرد براحتی کسلر رو میپیچوند) منم یکی از دلایل علاقه ام بهش این بود که در کل رو اعصاب فرمانده کسلر بود.وشجاعانه و بدون ترس ازش باهاش برخورد میکرد.این بماند که صدای بی نظیز مرحوم عطا الله کاملی زیبایی وجذابیت بیشتری به شخصیت سرگرد راینهارت داده بود.هم اون قدیما هم این اواخر که دوباره این سریال رو دیدم در لحظه تیرباران کردن سرگرد راینهارت که گفت:

شما همتون دیونه اید(you mad all of you)واقعا امیدوار بودم کسی یه دفعه بیاد وناجی سرگرد بشه و از مرگ و تیرباران نجاتش بده اما حیف نشد و فرمانده کسلر سرگرد رو به جوخه آتش سپرد و تیرباران شد.

یکی از دلایلی که باعث شد این مطلب رو خدمتتون بنویسم و بفرستم یک سوالی بود که برام ایجاد شد و امیدوارم سروان کافه و سرکار خانوم رزا خانوم و بقیه دوستان این تاپیک بتونند کمکی بهم بکنند.در سکانسی از فصل سوم  قسمت های آخره بعد از اینکه مونیک با اون افسر ارتش متفقین پیمان ازدواج میبنده به کافه برمیگرده و در حین مهمانی مخصوص ,کنار آلبر میشینه و آلبر از جاش بلند میشه و کمی نزدیکتر به مونیک میشینه و میپرسه وای مونیک (why Monice)

به نظر میرسه دلیل اینکه چرا مونیک کافه و آلبر  رو ترک کرده و اون افسر متفقینو انتخاب کرده رو ازش میپرسه.متاسفانه نسخه ای که من نگاه کردم زیر نویس فارسی یا انگلیسی هم نداشت.و زبان اصلی و شنیداری فیلم رو فقط داشت.اگه زیرنویس انگلیسیش هم میبود شاید میتونستم کاریش کنم وچیزی ازش حالی بشم.البته شنیداریش هم خیلی از کلمات واضحند.به همین خاطر دست به دامن اعضای متبحر و استادان قهار کافه شدم که اگه کسی این قسمتشو حالی شده که دلیل مونیک چی بوده به حقیر هم اطلاعاتی بده.بلکه آخرین معمای ذهن من از این سریال حل بشه.بعداز اون مکالمه کوتاه آلبر دست به جیب میبره و سهم پول مونیک رو که سازمان بهش داده بهش میده.ممنون میشم کمی وقت برام بزارین.در زیر فایل صوتی اون مکالمه رو خدمتتون میزارم گوش بدید.

فایل صوتی Mp3: پنجاه ثانیه یک مگابایت

http://s9.picofile.com/d/8336203734/c8e2...monice.mp3

با تشکر

سلام دوست گرامی. من این فایل رو شنیدم و تا جایی که می دونم چیز خاص و مهمی نیست. آلبرت بهش می گه چرا؟ مونیک می گه اگه نمی دونی منم چیزی ندارم بهت بگم. آلبرت سوال می کنه کی تصمیم گرفتی و مونیک میگه از اون روز که حلقه رو از انگشتت در آوردی، من متوجهش شدم.

گفتگوی خاصی که بخواهد چیز دیگه ای را روشن کند، اینجا نیست.

البته من سالهاست که این سریال را ندیدم و در نتیجه روابط بین کاراکترها و حتی حوادث خوب یادم نیست. ولی اینجا این حرف ها را می زنند. البته توی سایت ویکیپدیا هم نوشته شده که پس از اینکه کاپیتان مونیک رو نجات میده، مونیک بهش علاقه مند میشه و احساس می کنه که دیگه به آلبرت علاقه ای نداره.

امیدوارم توانسته باشم کمکی کرده باشم.


تا زمانی که صاحب خونه ای نباشم توش زندگی نمی کنم!
۱۳۹۷/۶/۱۳ صبح ۰۵:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرنسس آنا, سروان رنو, کمیسر مولدوان, rahgozar_bineshan, زرد ابری, جناب سرگرد, مموله
کمیسر مولدوان آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 5
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۶
اعتبار: 3


تشکرها : 29
( 38 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #103
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

عرض ادب و احترام

خدمت جناب ممول و جناب لوکِ جوینده طلا

در مورد فرمایش جناب ممول همونطور که دوستان در صفحه اول همین تاپیک نوشتند واسامی دوبلورها رو قید کردند.دوبله  سروان برانت رو جناب جلال مقامی و دوبله سرگرد راینهارت رو زنده یاد عطاا... کاملی بر عهده داشتند وانجام دادند.و اما تشکر وتقدیر از جناب لوکِ جوینده طلا که وقت گذاشتند.اگه اینطوریه و مضمون خاصی نداره خیالم راحت شد و مطلب گنگی دیگه تو ذهنم نمیمونه. امیدوارم معدن طلاهاتو بزودی بدست بیاری.::ok:

۱۳۹۷/۶/۱۳ عصر ۰۶:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مموله, سروان رنو, rahgozar_bineshan, پرنسس آنا, زرد ابری
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8359
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #104
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

اتفاقا  موضوع علت جدایی مونیک از آلبر برای من هم مدت ها معما بود.

حتی هنوز هم به یقین منطقی نرسیده ام گرچه در عشق هیچ منطق کاملی وجود ندارد.

اما چیزی که بیشتر قانع کننده به نظر می رسد این است که مونیک بعد از پشت سر گذاشتن دو بحران پشت سر هم ( دستگیر شدن آلبر و شکنجه  توسط پارتیزان ها ) شوک روحی بزرگی دریافت کرد. در این زمان دریافت کمک  از جانب آن افسر متفقین , روزنه یک عشق و علاقه تازه را برای او باز کرد.

همچنین به نظر می رسد دوری طولانی مدت او از آلبر ( به دلیل زندان شدن آلبر ) تاثیر زیادی داشته ( هر چه از دیده رود از دل نیز برود ) .  اقدامات آخر آلبر در اظهار علاقه بیشتر به کافه و پول هم باعث تشدید احساس مونیک شد و شاید با پایان جنگ حس کرد که به یک هوای تازه نیاز دارد که خاطرات تلخ قدیمی را فراموش کند. آلبر هم با غرور و رفتار خشک اش نتوانست ( یا عمدا نخواست ) در ابتدای جدایی اقدام محکمی انجام دهد تا آن رابطه جدید بین مونیک و افسر متفقین شکل نگیرد. شاید اگر آن روز با دسته گل وارد آپارتمان شده بود , مونیک دوباره به آغوش اش باز می گشت.

اما آلبر عاشق تر از این حرف ها بود ... او اجازه داد مونیک راحت باشد و جایی باشد که دوست دارد.

آن سکانس پایانی دیدارشان که آلبر پاک پول را به مونیک تقدیم می کند دریایی حرف و پیام داشت.

:heart:


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۷/۶/۲۳ عصر ۰۳:۲۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کمیسر مولدوان, rahgozar_bineshan, زرد ابری, Classic, پرنسس آنا, مموله, مکس دی وینتر, جناب سرگرد, جیمز باند
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 274
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 39


تشکرها : 1496
( 3137 تشکر در 63 ارسال )
شماره ارسال: #105
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

(۱۳۹۷/۶/۲۳ عصر ۰۳:۲۲)سروان رنو نوشته شده:  

اتفاقا  موضوع علت جدایی مونیک از آلبر برای من هم مدت ها معما بود.

حتی هنوز هم به یقین منطقی نرسیده ام گرچه در عشق هیچ منطق کاملی وجود ندارد.

در رابطه علت جدایی مونیک از آلبر چند نکته که باید بررسی و بازبینی شود:

- آلبر بیش از هر چیز عاشق کافه بود و بعد از آن هم پول

- مونیک برای آلبر یک ابزار بود برای پر کردن فضای خالی همسر معلول

- مکالمات آلبر در زندان چهره واقعی او را نشان می دهد.

- افسر متفقین مونیک را از بی آبرویی نجات داد و عشق واقعی را به او چشاند در حالی که آلبر قادر به ابراز روشن و عاشقانه ی عشق نبود.

- آلبر عاشق نبود. همه ی آدم های دور و برش برایش حکم ابزار را داشتند. نمونه اش حکم قتل به کوچکترین سوء ظن

-در روند فیلم مونیک هر لحظه آسمانی تر و دریایی تر می شود و آلبر زمینی تر و خاکی تر و آلوده تر

- فیلمساز هیچ تعلیقی در عشق میان آلبر و مونیک نگذاشته بود. حذف عامل اصلی گروه نجات با بمباران و ماجراهای ضد عشق در فیلم به ما می فهماند که ما با یک فیلم عاشقانه طرف نیستیم.  شاید ازدواج مونیک با افسر متفقین نمادی از پیوند میان بازماندگان جنگ با فاتحین آن باشد و غرض فیلمساز هیچ ربطی به عشق نداشته باشد.

- عشق و شادی مانند شکلات و پوستش در هم پیچیده اند. عشق آلبر مانند شکلاتی بی پوست آلوده و کثیف بود و خیانت به زنش از همان آغاز وجهه خوبی به شخصیت عاشقانه او نمی داد.

به هر حال موضوع خوبی است و می شود درباره آن یک موضوع جداب نوشت.


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۷/۶/۲۳ عصر ۰۳:۴۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, کمیسر مولدوان, rahgozar_bineshan, زرد ابری, Classic, پرنسس آنا, مموله, مکس دی وینتر, جناب سرگرد, جیمز باند
جناب سرگرد آنلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 95
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۵/۱۱
اعتبار: 7


تشکرها : 351
( 344 تشکر در 74 ارسال )
شماره ارسال: #106
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

درود بر دوستان

  یک قسمت کوتاه و جالب  از اوایل حضور سرگرد که  گروهبان تاکر رو به کافه میبره تا به اصطلاح فرهنگ دوبله خودمان در رستوران نوشیدنی  مهمونش کنه و از این طریق ازش اطلاعات کسب کنه . در زبان اصلی از گروهبان میپرسه ازدواج کردی اونهم میگه دوست دختر دارم و سرگرد هم میگه "من جدا شدم ...چون اون (همسرش ) نیرو دریایی ها رو ترجیح داد !!" ولی در دوبله گفت طلاقش دادم چون بی عاطفه بود ! و به عقیده من این عبارت جایگزین هیچ شباهتی با طنزهای تلخ سرگرد نداشت .

و به همین منوال سرتا سر سریال پر بود ازین لغات جایگزین نامناسب تا جایی که گاه گاه به شخصیت داستان لطمه میزد و دوستان خود آگاه تر هستند که چه خبر بود.

اساسا خانوم مونیک مهربان که یک عمر همسر آلبر معرفی شدند  از روابط اجتماعی فوق العاده ای برخوردار بودند و رفتارشون با همه حسنه بود ولی خوب شد نگفتن خواهر جناب سرگرده و کلا سانسور شد اون قسمتها !

عکس زیر یکی از قسمتهای مورد علاقه منه که جناب سرگرد بچه و مادرش رو میگیره تا ادرس فراریهارو گیر بیارن و اخرش منتهی میشه به خونه چند تا پیرزن .در سکانس آخر با نا امیدی به همکارش میگه "من امروز با تعقیب چنتا پیرزن و تهدید یه مادر و بچش تکلیف خودمو روشن کردم در حقیقت افتضاح کردم"

 قسمت بسیار دیدنی پاپوش درست کردن برای سرگرد توسط کسلر که ناموفق بود و هر کاری کرد سرگرد چیزی لو نداد

رو کردن دست البر و گروهش توسط سرگرد

قسمت غم انگیز پایان کار جناب سرگرد که من نمیبینم

ترنس هاردیمن یا همون جناب سرگرد خودمون در سریالهای مشابه ارتش سری با موضوع جنگ جهانی و متفاوت تر از اون نقش داشتن. سریال های اشنای  پوارو -بازرس مورس و سریالی که سالها قبل از برنامه کودک پخش میشدبه اسم  مدیر مدرسه که همین نقش باعث شهرت چشمگیرش شد و خیلی فیلمها و سریالهای دیگه با نقشهای جزیی.

"FAMILY AT WAR 1971"

سریال" COLDITZ 1974 "

"1978 ENEMY AT THE DOOR"

DEMON HEADMASTER

پوارو

و در پایان عکسهای دور همی!

این هم یک عکس یادگاری از بازیگران ارتش سری (فقط قد سرگرد برانت!!)

یعنی مطمئنم با دیدن این عکسها من بیشتر از خودشون بگم" یادش بخیر چه روزهایی!!!"

جالبه بدونید که مایکل کولورت یا همان سرگردبرانت در فیلم جنگ ستارگان  جورج لوکاس  بعنوان فرمانده یک سفینه نقش کوتاهی داشته همچنین در سریال خانم مارپل و شرلوک هولمز هم بازی کردن که اتفاقا قسمتهای دیدنی بودن.

دوستان خوب اگر احیانا مطالب یا عکسها تکراری بود ببخشید ولی بهرحال تجدید خاطرات دلچسبه  روزگار خوش و لحضه های شادی داشته باشید .


توکو :وقتی باید تیراندازی کنی بکن حرف نزن
۱۳۹۷/۸/۱۹ صبح ۰۴:۵۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, Emiliano, مراد بیگ, دون دیه‌گو دلاوگا, کمیسر مولدوان, Classic, کاپیتان اسکای, آدری لاووا, مموله, جیمز باند, پرنسس آنا, زرد ابری, مکس دی وینتر, LAUREL
Emiliano آنلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 19
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۴
اعتبار: 2


تشکرها : 12
( 77 تشکر در 17 ارسال )
شماره ارسال: #107
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

(۱۳۹۷/۸/۱۹ صبح ۰۴:۵۶)جناب سرگرد نوشته شده:  

DEMON HEADMASTER

"جناب سرگرد" عزیز، با تشکر از شما؛ بخاطر، ارساله های کامل و ارزشمندتون، دیدم نام این سریال؛ یعنی، "The Demon Headmaster" رو فارسی نکردید.

باید خدمتتون عرض کنم که این سریال در بخش کودک و نوجوان شبکه ی دو، اواخر دهه ی 60 یا اوایل دهه ی 70 پخش می شد، تحت عنوان "امواج نامرئی".

و به شخصه خیلی ازش خوشم می یومد.

۱۳۹۷/۸/۱۹ صبح ۱۱:۲۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : جناب سرگرد, کاپیتان اسکای, آدری لاووا, مموله, سروان رنو, پرنسس آنا, زرد ابری, Classic, مکس دی وینتر
فلیسیتی کینگ آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 3
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۸/۲۱
اعتبار: 0


تشکرها : 0
( 10 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #108
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

سلام دوستان تازه وارد کافه شدم {#smilies.rolleyes}

راستش برای سریال ارتش سری یک سری زیرنویس برای فصل دوم و سوم پیدا کردم

البته پرتغالی هست میتونم انگلیسی کنم ولی فارسی  گوگل ترنسلیت افتضاح میشه از

دوستان کسی میتونه برای فارسی کردنش کمک کنه ؟ همه چیزش تنظیم هست فقط یک نفر وارد به

انگلیسی لازم داره{#smilies.huh}

۱۳۹۷/۸/۲۹ عصر ۰۶:۳۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, زرد ابری, مکس دی وینتر
وولونته آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 2
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۸/۲۸
اعتبار: 0


تشکرها : 1
( 3 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #109
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

سلام بر دوستان کافه کلاسیک نشین یا کافه نات بر وزن آرگو نات..

من هم تازه به جمع شما حضرات پیوسته ام...

از ارتش سری و دیگر فیلم ها و سریال های دهه ی شصت نکته ای به ذهن ام خطور کرده

به نظرم سانسورهای آن دهه به گونه ای بود که مخاطب متوجه خلاء بشود.شاید یک زیرک خاصی پشت قیچی های سانسورچی وقت بود.همین که دوستان بر ابهام ها واقف می شدند یعنی که سه نقطه چین ها انقدر واضح بوده که مخاطب متوجه می شده است.

مثلا متوجه روابط عجیب غریب مونیک و اختلاف او با آلبر می شدیم. که البته شایعات نیز بر این ابهامات بیشتر دامن می زد.خاطرم هست می گفتند آلبر با ناتالی رابطه داشته و هربار زن بیمارش زنگ می زده و آلبر را از طبقه بالا فرامی خوانده در واقع آلبر جوری با ناتالی خلوت می کرده است. البته هنوزاهنوز اصل سریال را هم ندیده ام.

سپاس


درود بر هرچه رویاست. و صدا آغاز رویاست:
۱۳۹۷/۹/۱ عصر ۰۳:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, مکس دی وینتر
فلیسیتی کینگ آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 3
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۸/۲۱
اعتبار: 0


تشکرها : 0
( 10 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #110
Question RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

سلام دوباره

زیر نویس انگلیسی فصل سوم  بلاخره موفق شدم آماده کنم البته بگم قسمت 12 و 14 کلا نبود {#smilies.biggrin}

 وقت کنم دو سه روز دیگه فصل دوم  اماده میکنم {#smilies.rolleyes}

http://s8.picofile.com/file/8344723700/sesean3.rar.html

۱۳۹۷/۹/۱۲ عصر ۱۰:۲۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, دون دیه‌گو دلاوگا, رابین‌هود, مراد بیگ, مکس دی وینتر
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبز-پوش کافه
***

ارسال ها: 132
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 14


تشکرها : 570
( 1055 تشکر در 124 ارسال )
شماره ارسال: #111
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

(۱۳۹۷/۹/۱۲ عصر ۱۰:۲۱)فلیسیتی کینگ نوشته شده:  

... البته بگم قسمت 12 و 14 کلا نبود ...

ممنون برای ارسال.

جالبه که زیرنویس انگلیسی این سریال، در اینترنت یافت نمی‌شود! و (بجز فصل 1) به فارسی هم ترجمه نشده است!


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۷/۹/۱۳ عصر ۰۷:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, مکس دی وینتر
ارسال پاسخ