[-]
جعبه پيام
» <حسن شمس> سلام به همه اهل کافه کلاسیک ، مورچه سیاه موزیک خوبی بود ولی آدم را پیر می کند گذشته باز نمی گردد
» <شارینگهام> عالی بود مورچه ی سیاه عزیز !یاد ونجلیس فقید را حسابی زنده کردید.
» <مورچه سیاهhttp://cafeclassic5.ir/thread-493-post-4...l#pid43357
» <ماهی گیر> ونجلیس نواهای ماندگار تو را از یاد نخواهیم برد،تو دنیا را زیباتر کردی ،روحت در آرامش باد...
» <مورچه سیاه> بدرود ونجلیس بزرگ
» <کاپیتان اسکای> شالی، شولی، شُلار! http://cafeclassic5.ir/thread-207-post-4...l#pid43354
» <مموله> کسی کو هوای فریدون کند دل از بند ضحاک بیرون کند
» <سروان رنو> روز فردوسی و نگاهی به شاهکارِ "شاهنامه" .... https://www.asriran.com/003WRL
» <کاپیتان اسکای> به مناسبت زادروز کاترین هپبورن https://www.1pezeshk.com/archives/2022/0...urn-2.html
» <کاپیتان اسکای> درسو اوزالا و دنیاهای فراموش شده! http://cafeclassic5.ir/thread-1144-post-...l#pid43345
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 6 رای - 3.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بهارانه ...
نویسنده پیام
مراد بیگ آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 369
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 32


تشکرها : 2191
( 2036 تشکر در 259 ارسال )
شماره ارسال: #61
Rainbow RE: بهارانه ...

و مارا به حالی سبز و همیشه سبز برگردان ...



بُن این خانه رسیده‌ است بر آب، این عید است؟
اندر این خانه‌خرابی ، همه‌ خواب ؛  این عید است؟
نـآیـد اعـداد خـرابی به حساب ،  این عید است؟
خـانـه‌ی‌ خـود  نگر  ای‌خانه‌خراب، این عید است؟
عید که ؟ عید کجا ؟ عید چه ؟ این عید عزاست ...

میرزاده عشقی




مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۳۹۹/۱۲/۳۰ عصر ۰۹:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : لوک مک گرگور, مارک واتنی, دون دیه‌گو دلاوگا, مورفیوس, پروفسور, Kathy Day, Classic, سروان رنو, ماهی گیر
مراد بیگ آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 369
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 32


تشکرها : 2191
( 2036 تشکر در 259 ارسال )
شماره ارسال: #62
بهار غم انگیز

نوروز باستانی بر شما دوستان  و دوستداران فرهنگ و هنر فرخنده باد

 و حال دلهایتان همیشه سبز و بهاری

بهار آمد گل و نسرین نیاورد

نسیمی بوی فروردین نیاورد

پرستو آمد و از گل خبر نیست

چرا گل با پرستو همسفر نیست ؟

چه اُفتاد این گلستان را چه اُفتاد؟

که آیین بهاران رفتش از یاد

چرا می نالد ابر برق در چشم ؟

چه می گرید چنین زار از سر خشم ؟

چرا خون می چکد از شاخه ی گل

چه پیش آمد ؟ کجا شد بانگ بلبل ؟

 چه درد است این ؟ چه درد است این ؟ چه درد است ؟

 که در گلزار ما این فتنه کرده است ؟

 چرا در هر نسیمی بوی خون است ؟

 چرا زلف بنفشه سرنگون است ؟

 چرا سر بُرده نرگس در گریبان ؟

 چرا بنشسته قُمری چون غریبان ؟

 چرا پروانگان را پر شکسته است ؟

 چرا هر گوشه گرد غم نشسته است ؟

 چرا مُطرب نمی خواند سرودی ؟

 چرا ساقی نمی گوید درودی ؟

 چه آفت راهِ این هامون گرفته است ؟

 چه دشت است این که خاکش خون گرفته است ؟

 چرا خورشید فروردین فرو خُفت ؟

 بهار آمد گل نوروز نشکفت

مگر خورشید و گل را کس چه گفته است ؟

 که این لب بسته و آن رخ نهفته است ؟

 مگر دارد بهار نورسیده

 دل و جانی چو ما در خون کشیده ؟

 مگر گل نو عروس شوی مرده است

که روی از سوگ و غم در پرده بُرده است ؟

 مگر خورشید را پاس زمین است ؟

 که از خون شهیدان شرمگین است؟

 بهارا ، تلخ منشین ،خیز و پیش آی

 گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای

 بهارا خیز و زان ابر سبک رو

 بزن آبی به روی سبزه ی نو

 سر و رویی به سرو و یاسمن بخش

نوایی نو به مرغان چمن بخش

 بر آر از آستین دست گل افشان

گلی بر دامن این سبزه بنشان

 گریبان چاک شد از ناشکیبان

 برون آور گل از چاک گریبان

 نسیم صبحدم گو نرم برخیز

 گل از خواب زمستانی برانگیز

 بهارا بنگر این دشت مشوّش

 که می بارد بر آن باران آتش

 بهارا بنگر این خاک بلاخیز

که شد هر خاربُن چون دشنه خون ریز

 بهارا بنگر این صحرای غمناک

 که هر سو کشته ای افتاده بر خاک

 بهارا بنگر این کوه و در و دشت

که از خون جوانان لاله گون گشت

بهارا دامن افشان کن ز گلبُن

 مزار کشتگان را غرق گل کن

 بهارا از گل و می آتشی ساز

 پلاس درد و غم در آتش انداز

 بهارا شور شیرینم برانگیز

 شرار عشق دیرینم برانگیز

 بهارا شور عشقم بیشتر کن

 مرا با عشق او شیر و شکر کن

 گهی چون جویبارم نغمه آموز

 گهی چون آذرخشم رخ برافروز

 مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن

 جهان از بانگ خشمم پر طنین کن

 بهارا زنده مانی ، زندگی بخش

به فروردین ما فرخندگی بخش

 هنوز اینجا جوانی دلنشین است

هنوز اینجا نفس ها آتشین است

 مبین کاین شاخه ی بشکسته خشک است

 چو فردا بنگری ، پر بید مُشک است

 مگو کاین سرزمینی شوره زار است

 چو فردا در رسد ، رشک بهار است

 بهارا باش کاین خون گل آلود

 بر آرد سرخ گل چون آتش از دود

 بر آید سرخ گل ، خواهی نخواهی

وگر خود صد خزان آرد تباهی

 بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام

بده کام گل و بِستان ز گل کام

 اگر خود عمر باشد ، سر بر آریم

 دل و جان در هوای هم گماریم

میان خون و آتش ره گشاییم

 ازین موج و ازین طوفان برآییم

دگربارت چو بینم ، شاد بینم

 سرت سبز و دلت آباد بینم

به نوروز دگر ، هنگام دیدار

 به آیین دگر آیی پدیدار

هوشنگ ابتهاج


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۴۰۰/۱۲/۲۹ عصر ۰۹:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, Classic, سروان رنو, شارینگهام, مارک واتنی, ماهی گیر, oceanic, EDWIN
ارسال پاسخ