[-]
جعبه پيام
» <مارک واتنی> سلام مموله عزیز ... نه متاسفانه بصورت دوبله ندارم
» <مموله> مارک واتنی عزیزم کارتون بالتازار رو بدون آرم ولگو دارین ؟
» <رابرت> آغاز ماجرا: قبولی من در دانشکده صدا و سیما (خاطرات سودازده من) http://cafeclassic5.ir/thread-1150-post-...l#pid42639
» <مارک واتنی> آدمیرال عزیز خیلی ممنونم دوست گرامی
» <آدمیرال گلوبال> زنده باد مارک واتنی عزیز..ممنون بابت زبل خان و سریال اِما..(ما به سریال لبه تاریکی میگفتیم اِما) لازم شد دوباره اِما ببینم..
» <مارک واتنی> سریال خاطره انگیز و نوستالژی " لبه تاریکی " دوبله، بدون حذفیات و با کیفیت بلوری : http://cafeclassic5.ir/thread-509-post-4...l#pid42613
» <سروان رنو> بررسی فیلم " خانه ام را دوست دارم " از اروپای شرقی با موضوع مهاجرت ... http://cafeclassic5.ir/thread-1125-post-...l#pid42597
» <مارک واتنی> کارتون قدیمی و زیبای " زبل خان " با دوبله فارسی و بدون حذفیات : http://cafeclassic5.ir/thread-509-post-4...l#pid42596
» <Classic> حافظ شیرازی , فم فتال و فیلم نوآر http://cafeclassic5.ir/thread-126-post-4...l#pid42592
» <کاپیتان اسکای> عشق، شیمی و یک مشت دردسر! http://cafeclassic5.ir/thread-1144-post-...l#pid42589
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات سودا زده من
نویسنده پیام
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,101
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 80


تشکرها : 10127
( 15851 تشکر در 834 ارسال )
شماره ارسال: #1
Star خاطرات سودا زده من

زندگی دفتری از خاطره هاست

به درخواست یکی از دوستان  کافه , این تاپیک را آغاز می کنیم.

باشد که مقبول افتد ...


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۴۰۰/۶/۳۰ عصر ۱۰:۰۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, مارادونا, Emiliano, oceanic, رابرت, پهلوان جواد, کنتس پابرهنه, شارینگهام, مورفیوس
رابرت آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 8
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۶/۲۰
اعتبار: 3


تشکرها : 41
( 61 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #2
پیش شماره

رابرت (لولک در تعقیب بولک سابق!) جان ندارد از بس کرونا دارد.


ضمن عرض سلام و تشکر از سروان رنو عزیز برای ایجاد این تایپیک، ان شاءالله پس از بهبودی خدمت می رسم و خاطرات و گزارش هایی را که احتمالاً برای شما عزیزان نیز جالب است، تقدیم می کنم.

فقط به عنوان مقدمه چند مورد را با شما عزیزان در میان می گذارم:

الف) از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟

من در خانواده ای متوسط و در محله ای متوسط به دنیا آمدم و دقیقاً چهار ماه مانده به پر کردن فرم های انتخاب رشته، بر خلاف میل تمام اعضای دور و نزدیک خانواده و مخصوصاً پدرم، قید پزشکی را زدم و در رشته هنر ثبت نام کردم؛ آن هم به امید قبولی در تنها یک رشته!

برنامه سازی تلویزیونی در دانشکده صدا و سیما...

بگذرم از آنچه در خیال می پروراندم و آنچه شد... شور جوانی من و دوستانم با تجربه و واقع نگری همراه نبود و قادر به تغییر خیلی چیزها نبودیم.rrrr:

ب) بهترین رخدادهای زندگی مربوط به دوران کاری 

اول: استخدام در صدا و سیما در عنفوان جوانی* دوم: بازنشستگی پیش از موعد از صدا و سیما باز هم در عنفوان جوانی!

ج) هر چه می خواهد دل تنگت بگو

خیر، اصلاً از این خبرها نیست! من در اینجا خاطراتی را با شما به اشتراک می گذارم که:

- تا حدّ ممکن سابقه ای مشترک بین ما داشته باشد و احتمالاً برای شما هم جذاب باشد؛ چرا که معتقدم قدر زر زرگر شناسد؛ قدر گوهر گوهری...

- تا آنجا که امکان دارد، خاطرتان را مکدر نکنم. (هر چند بیان بعضی خاطرات و یادآوری زندگی بعضی بزرگان، ناگزیر تلخ خواهد بود.)

- از افراد زنده که قادر به دفاع از خود نیستند و عملکرد قابل انتقادی داشته اند، نام نخواهم برد.

- جامعه آن قدر در فضاهای سیاسی ملتهب است که ...! بنابراین فضای سالم و دوست داشنی کافه را با سیاست آلوده نخواهم کرد.

- به رسم ادب و قدردانی از بسیاری از اساتید، همکاران و هنرمندانی که در کارها، برنامه ها و فعالیت شان خاطره مشترکی داریم، اسم خواهم آورد. بسیاری از این عزیزان در گمنامی زندگی می کنند و یا رخ در نقاب خاک کشیده اند.

- به رسم رعایت قانون کپی رایت، تا آنجا که امکان دارد، منبع خود را قید خواهم کرد. در مورد عکس ها و فیلم ها حاشیه و نام عکاس یا منبع انتشار را حذف نخواهم کرد. البته بعضی عکس ها از فضای مجازی کپی می شوند که متأسفانه نام پدید آوردنده نیامده است.)

د) از نصیحت منع کردن نیکخواهان را خطاست

با نظرات پیشنهادات و انتقادات خود، یاری ام کنید.

                                                                                               ارادتمند: رابرت  


يا رادَّ ما قَدْ فات... (ای برگرداننده آنچه از دست رفته است...)
۱۴۰۰/۶/۳۱ عصر ۰۹:۳۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : oceanic, مارک واتنی, Emiliano, پهلوان جواد, سروان رنو, Classic, کنتس پابرهنه, مراد بیگ, کاپیتان اسکای, شارینگهام, آدمیرال گلوبال, مورفیوس
رابرت آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 8
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۶/۲۰
اعتبار: 3


تشکرها : 41
( 61 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #3
خارج از نوبت

سلام و ارادت خدمت همه بزرگواران؛

راستش اصلاً فکر نمی کردم در کار نگارش خاطراتم این همه وقفه پیش بیاید و صد البته اصلاً فکرش را نمی کردم با این حجم رعایت پروتکل، به صورت خانوادگی گرفتار کرونا شده و کارمان به بیمارستان هم بکشد!

اول اینکه در بیمارستان، خواب و بیداری و رؤیا و کابوس با هم آمیخته شده و معجونی ناهمگون و تنفربرانگیز به وجود می آمد که ان شاءالله سر دشمن کسی هم نیاید! اما نمی دانم چرا از همان شب اول تزریق رمدیسیور و دگزا، در عالم خواب و بیداری مورد غضب و ترور یک کاربر کافه به نام آواتار یوزف قرار می گرفتم؟! یوزف لحظه ای رحم نمی کرد و مدام به فکر کشتن من بود! حتی وقتی از خواب بیدار شده و دوباره می خوابیدم، دقیقاً ادامه حملات قبلی و دامنه دار یوزف از سر گرفته می شد! کار تا آنجا پیش رفت که از محیط کافه خارج شده و کلاً گوشی را در حالت پرواز قرار دادم.

دوم آنکه در همین مدت سه هنرمند گرانمایه از میان ما رفتند که وجه مشترکی داشتند: هر سه نفر کار بلد، بی ادعا، مردمی و با سواد بودند.

سیامک اطلسی بر اثر کرونا، فتحعلی اویسی به خاطر سکته مغزی و عزت الله مهرآوران بر اثر عوارض کرونا در مدت کوتاهی چشم از جهان بستند؛ در حالیکه هیچ کدام از این سه بزرگوار به اندازه دانش و توانایی خود، ارج نیافتند و در واقع هدف من نیز از نگارش این چند سطر، ادای دین به آنهاست.

خوشبختانه یا متأسفانه هر سه نفر را دورادور می شناختم و البته تأسف من از این بابت است که شخصاً قدر آنها را به اندازه کافی ندانستم.

سیامک اطلسی علاوه بر آنکه بازیگری خوش قریحه بود، آن قدر در کار صداپیشگی شایسته بود که می توانست به فاصله ای کوتاه نقش پیرمردی مست و از کار افتاده را به همان خوبی بگوید که نقش یک فرمانده خودکامه و بی رحم نظامی را.

فتحعلی اویسی که تا سال ها با نقش های منفی در سینما شناخته می شد، به ناگاه آن چنان در مومیایی سه اثر محمد رضا هنرمند، جلوه ای از قدرت بازیگری و بداهه را نشان داد که تا مدت ها در سریال های طنز مهدی مظلومی پای ثابت بازیگری بداهه و طنز بود و البته به نظر من از بهترین نقش آفرینی های او بازی در فصل دوم سریال کاکتوس اثر محمد رضا هنرمند بود.

و اما عزت الله مهرآوران بیش از شصت سال در عرصه نویسندگی، بازیگری و کارگردانی فعال بود؛ در حالیکه شاید بیست سال اخیر به شهرت رسیده بود. او در اوایل دهه شصت در گروه اجتماعی شبکه یک سیما در آیتم های نمایشی جُنگ هفته و بعد از خبر ایفای نقش می کرد. مهرآوران اشعار زیادی را از حفظ می دانست و به جا و درست می خواند. خوش قریحه و خوش مشرب بود و هم نشینی با او بسیار لذت بخش. خلق شخصیت هایی که او در سریال هایی چون وضعیت سفید، دزد و پلیس، لیسانسه ها، فوق لیسانسه ها و پدر پسری آفرید، از عهده هر کس برنمی آمد و برنخواهد آمد.

روح هر سه بزرگوار شاد...

با عرض پوزش مجدد به خاطر این وقفه طولانی، ان شاءالله طی روزهای آینده، خاطرات خود را تقدیم بزرگواران خواهم کرد.


يا رادَّ ما قَدْ فات... (ای برگرداننده آنچه از دست رفته است...)
۱۴۰۰/۷/۱۸ عصر ۱۱:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, کاپیتان اسکای, سروان رنو, شارینگهام, Classic, اسکارلت اُهارا, آدمیرال گلوبال, مورفیوس
رابرت آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 8
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۶/۲۰
اعتبار: 3


تشکرها : 41
( 61 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #4
آغاز ماجرا: قبولی من در دانشکده صدا و سیما

اگر اغراق نکرده باشم این بیستمین باری است که از صبح تا به حال زنگ تلفن خانه به صدا درآمده و این برای خانه ما که فقط معمولاً یک تماس روزانه بین مامان و مامانی برقرار می­ شود، خیلی خیلی زیاد است!

یکی از آخرین روزهای سرد دی ماه 1374 است و خبر قبولی من در ویژه نامه پیک سنجش منتشر شده است. کارشناسی تولید سیمای دانشکده صدا و سیما. بی­ گمان این یکی از بهترین روزهای زندگی هجده ساله و نیمه من است!

***

حدود پانزده ماه پیش بود که انتخاب رشته سراسری آغاز شد و من که در کلاس چهارم رشته تجربی دبیرستان امام علی ابن موسی الرضا قلهک تحصیل می­ کردم، به ناگهان در اقدامی عجیب و محیرالعقول برای شرکت در رشته هنر داوطلب شدم. بابا تا متوجه شد حسابی دمغ شد و مفصل با من گفتگو کرد:

- آخه تو که درست خوبه این چه کاریه که می­ خوای بکنی؟ وقتی که می­ تونی بری پزشکی، چرا هنر؟

اما قدرت جادوی کلام آقای م. ا (معلم پرورشی دبیرستان­ مان) به همه چیز و همه کس می­ چربید. راستش خودم به خاطر علاقه به حیوانات، تصمیم داشتم دامپزشک شوم. اما آقای م. ا در دقیقه 90 نظرم را تغییر داد:

- گیـریم دکتـر حاذقی هم شدی و بیمـاری جسمـی چهار تا مریض رو هم درمون کردی، چطـور مـی­ خوای روحشون رو تعالی بدی؟

- آقا می­ خوام دامپزشکی بزنم...

- دیگه بدتر! حیوون­ ها که اصلاً به درمون من و تو نیاز ندارند. حلال گوشت­ ها رو که ذبح می­ کنند. سگ و گربه­ هام که اگر عمرشون به دنیا باشه، خودشون خوب می­ شن. من و تو این وسط چی کاره­ ایم؟! الآن وظیفه است که ذهن و روحیه مردم رو تغییر داد؛ اون هم با کارهای فرهنگی...

من هم که از قبل ­ترها دستی به قلم داشتم و از سوی دیگر، ته دلم دوست داشتم به برنامه ­های تلویزیونی دوران کودکی دسترسی داشته باشم، راه عجیبی را پیش گرفتم. باید هر طور شده خودم را به صدا و سیما برسانم...

***

القصه انتخاب رشته، شرکت در دو مرحله کنکور، مصاحبه علمی، گزینش*، معاینه بدنی و خلاصه هفت خوان دانشکده صدا و سیما طی این پانزده ماه به انجام رسید و من امروز به پاداش تلاش­ های چند ماهه ­و درس خواندن های بی وقفه ام رسیدم و با رتبه کلی 196 در دانشکده صدا و سیما پذیرفته شده ام. اما از صبح تا حالا بازخورد قبولی ­ام چندان خوب نبوده است. راستش هر کسی زنگ می ­زند تا تبریک بگوید، آخر سر زخم زبانی هم می ­زند! خاله. ا (خاله کوچکتر بابا در گفتگوی تلفنی با خودم):

- هادی** جان خیلی خوشحال شدم که دانشگاه قبول شدی. البته ما گفتیم دکتر می ­شی و بالاخره یک دکتر از فامیل ما بیرون می­ آد!

یکی از بستگان که کلاً آب پاکی را روی دست مامان ریخته است. مامان بعد از آخرین تماس تلفنی حسابی پکر شده و در هم رفته است. هر چه می ­پرسم با چه کسی صحبت کرده، نمی ­گوید:

- یکی از فامیلای بابات بود. می­ گه تا حالا ما تو فامیل مطرب نداشتیم...

و ادامه صحبتش را قیچی می­ کند. اما من عزم خودم را جزم کرده ­ام و حرف مردم برایم پشیزی ارزش و اعتبار ندارد. مهم این است که از پـانـزده بهمن پشت میـزهای دانشـکده صـدا و سیـما می­ نشینم.

سر درِ دانشکده سابق صدا و سیما در خیابان شهید بهشتی در دهه 70

خودم را در مراسم اسکار تصور می­ کنم. رکورد دریافت جوایز را شکسته و مردم برایم سر و دست می ­شکنند. بیرون سالنِ برگزاری مراسم ترافیک عظیمی درست شده و خیابان پر از مردمی است که برای دیدن من به اینجا آمده ­اند. دختران و پسران جوان در مسیر مشایعت تا روی صحنه، سعی می­ کنند دستی به من بزنند و غشّ و ضعف می­ کنند. (مخصوصاً دخترها!)

به خودم می ­آیم. برای یک نیروی ارزشی که می­ خواهد برای رضای خدا کار کند این فکرها و دست مالیدن دخترهای غربی چه معنایی دارد؟! نعوذُ با...

برای آنکه به خودم امید بدهم به تاریخچه مدرسه عالی رادیو و تلویزیون سابق و دانشکده صدا و سیمای فعلی و همچنین فهرست دانش ­آموختگان نگاهی می ­اندازم:

فریدون رهنما و فرخ غفاری نقش بسیار مهمی در تأسیس این مدرسه داشتند و در واقع فریدون رهنما تقریباً همزمان با تأسیس تلویزیون ملی ایران در سال ۱۳۴۶، بخش مستندسازی و پژوهش در مورد ایران زمین را راه ­اندازی کرده و بعد آموزش و پژوهش با حضور بهترین اساتید تولید و فنی رادیو و تلویزیون گسترش یافته است.

نمایی از کلاس های فنی مدرسه عالی تلویزیون و سینما در دهه 50

بعضی از اسامی آشنایی که می­ بینم عبارتند از:

پوران درخشنده، بهروز افخمی، جهانگیر میرشکاری، علی معلم، محمد رضا مویینی، حسین جعفریان، بهرام دهقانی، مصطفی خرقه پوش، جعفر پناهی، محمد مهدی عسگرپور، بهرام بدخشانی، علیرضا برازنده، مهتاج نجومی، حسن حسندوست، محمود سماک باشی، پرویز شهبازی، علیرضا رییسیان، جلیل سامان، اسحاق خانزادی، غلامرضا آزادی، فریال بهزاد، حمید امجد، ابوالحسن داوودی، بیتا منصوری، منوچهر مشیری، غلام عباس فاضلی، محمد تهامی­ نژاد، مهدی حسینی وند، محمد رضا کاتب و ...***

اما من باید همه این اسم­ ها را پشت سر بگذارم و بر نوک قله بایستم. تقریباً دو هفته دیگر همه چیز آغاز می ­شود و من باید از پانزده بهمن خود را اثبات کنم...

پی نوشت ها:

* مصاحبه گزینش سازمان صدا و سیما در آن زمان یکی از سخت ترین مراحل بود. در تاریخی که از قبل برایم مشخص شد به یکی از ساختمان های متعدد گزینش در سطح شهر رفتم و دو نفر با من درمورد اصول عقاید، مراتب بهشت و جهنم، تعداد رکعت­ های نمازها و ... گفتگو کردند. (من برای شرکت در مصاحبه گزینش به ساختمان واقع در انتهای کوچه تورج که در خیابان ولی عصر، نزدیک چهار راه پارک وی قرار داشت، رفتم. یادم هست یک رستوران معروف غذای چینی نزدیک ساختمان گزینش بود. البته اکنون دیگر نه آن رستوران وجود دارد و نه آن ساختمان مربوط به گزینش)

پیش از مصاحبه حضوری، مأموران تحقیقات گزینش به درِ خانه بستگان، همسایه­ ها، رفقا و ... مراجعه کرده و حسابی درمورد حجاب مامانم، اینکه صدای نوار کاست از خانه مان بیرون می آید یا نه؟ من را در صف نماز جماعت مسجد محل دیده اند و ... تحقیق کرده بودند.

جالب توجه اینکه ظاهراً اکنون مراحل گزینش سخت تر هم شده است!

** منظور از هادی، همان رابرت است.:D

*** از آن سال نام تعداد زیاد دیگری از تحصیل کردگان معروف دانشکده صدا و سیما به این فهرست افزوده شده است. افرادی همچون:

بهمن قبادی، مرحوم هوشنگ میرزایی، رامتین لوافی پور، جواد افشار، مازیار میری، محمد حسین مهدویان، محمد معتمدی و ...


يا رادَّ ما قَدْ فات... (ای برگرداننده آنچه از دست رفته است...)
۱۴۰۰/۷/۲۵ عصر ۰۹:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Emiliano, سروان رنو, مارک واتنی, Classic, oceanic, شارینگهام, آدمیرال گلوبال
ارسال پاسخ