[-]
جعبه پيام
» <کلانتر چانس> سپاس فراوان سروان رنوی عزیز
» <سروان رنو> سلام کلانتر ... به کافه دنج ما خوش آمدی ...
» <کلانتر چانس> درود بر دوستان
» <شارینگهام> درود...قبل از تعیین مکان،باید زمان مشخص بشه که همه سر وقت آنلاین باشند.
» <باربوسا> راستی محل دورهمی -یا به قول کاپیتان اسکای گردهمایی- کجا خواهد بود؟
» <باربوسا> به به چه پیشنهادی جناب سروان بعد از مدت ها یک دورهمی در کافه. اگر امکان دارد خودتان این برنامه ریزی را مدیریت نمایید
» <سروان رنو> درود باند ! جیمز باند ! ...... وداعی دل انگیز با ژان پل بلموندو ... http://cafeclassic5.ir/thread-117-post-4...l#pid43437
» <جیمز باند> درود بر دوستان...
» <کاپیتان اسکای> به به، گردهم‌ایی دوستان در یک روز ویژه، پایه‌ایم والامقام!
» <سروان رنو> آقا یه برنامه بریزید جمع دوستان خبره دوبله دوست , یک روز خاص دورهم یک گپ هنری بزنیم.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چیستان‌های سینمایی (نما)
نویسنده پیام
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,147
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 80


تشکرها : 10527
( 17341 تشکر در 1450 ارسال )
شماره ارسال: #101
RE: یک حماسه چندین میلیون دلاری

(۱۴۰۰/۱۰/۲۶ عصر ۱۰:۵۳)کاپیتان اسکای نوشته شده:  

    شگفت انگیز و غیر قابل تکرار، بزرگتر از زندگی، آنقدر آشکار و روشن که هیچ نمایی از آن فراموش نمی شود! تکان دهنده، شاعرانه، یک اپرای شتری پر سر و صدا!

من این فیلم را بسیار دوست می دارم .

نه به خاطر اینکه خودم هم در آن بازی می کنم ! ...

بلکه به خاطر اینکه مربوط به دورانی است که فیلمسازان عاشق بودند ... عاشقِ سینما ... و حاضر بودند برای ساخت چنین پروژه های عظیمی رنج ماهها زندگی در بیابان را به جان بخرند تا اثری هنری و بی همتا مانند این فیلم جاودانی خلق کنند.

در عین حال خبری از افکت و جلوه های فیک کامپیوتری نبود ... همه چیز واقعی بود. لازم نبود بازیگر در جلو پرده سبز زیر کولر ادا و اصول در بیاورد تا بعدا زمینه بیابان و ... را به فیلم ضمیمه کنند.

بزرگی این فیلم را فقط بر پرده بزرگ سینما و شاید سینمای خانگی-خصوصی می توان درک کرد.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۴۰۰/۱۱/۱ صبح ۱۰:۲۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مورچه سیاه, کاپیتان اسکای, مراد بیگ, باربوسا, Emiliano, اسکارلت اُهارا, مارک واتنی, مورفیوس, Classic, Stalker
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 611
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 18


تشکرها : 800
( 3416 تشکر در 602 ارسال )
شماره ارسال: #102
RE: چیستان‌های سینمایی (نما)

باعرض سلام خدمت دوستان عزیز :

یک فیلم زیبا درباره مقاومت در برابر اشغالگری در زمان جنگ جهانی دوم

اگرکسی اسم فیلمو بلده   تو پیام خصوصی جواب  رو بگه و به بقیه فرصت بده:


راهنمایی: فیلم محصول هالیوود نیست محصول یک کشور اروپاییست



زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۴۰۰/۱۱/۱۴ عصر ۰۳:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : باربوسا, کاپیتان اسکای, سروان رنو, Emiliano, مارک واتنی, Classic, Stalker, Savezva, مورفیوس
پهلوان جواد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 611
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۴/۳۱
اعتبار: 18


تشکرها : 800
( 3416 تشکر در 602 ارسال )
شماره ارسال: #103
RE: چیستان‌های سینمایی (نما)

نام فیلم  1945  ROME OPEN CITY

فارسی: رم شهر بی دفاع

ایتالیایی: ROME VILLE OVERTRE


اثر کارگردان پرآوازه ایتالیایی  روبرتو رسلینی

که باعث ایجاد نئورئالیسم در سینمای ایتالیاشد

در آخرهم از مرادبیک و SAvezva که پاسخ صحیح رو گفتن تشکر میکنم


زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
۱۴۰۰/۱۱/۲۱ عصر ۱۲:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : باربوسا, رابرت, مارک واتنی, مراد بیگ, Emiliano, سروان رنو, Kathy Day, کاپیتان اسکای, مورفیوس
Savezva آفلاین
جک لمون
***

ارسال ها: 204
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۱۰
اعتبار: 32


تشکرها : 942
( 1979 تشکر در 167 ارسال )
شماره ارسال: #104
RE: چیستان‌های سینمایی (نما)

ماجرایی سراسر از اتفاقات جالب و خنده دار... فیلمی کمدی در هجو نظام کمونیستی از یکی از شوخ ترین کارگردانان تاریخ سینما... داستان تقابل عشقی میان دو نظام سرمایه داری و کمونیستی ...

در صورتی که  نام فیلم را سریع حدس زدید لطفا به صورت پیام خصوصی به savezva ارسال نمایید تا فرصت برای دیگران نیز فراهم باشد...


سفید پوشیده بودم با موی سیاه/ اکنون سیاه جامه ام با موی سفید
۱۴۰۰/۱۱/۲۳ عصر ۰۷:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, رابرت, مراد بیگ, سروان رنو, مارک واتنی, باربوسا, Classic, Emiliano, سنباد, Kathy Day, کاپیتان اسکای, مورفیوس
مراد بیگ آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 370
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 32


تشکرها : 2210
( 2058 تشکر در 260 ارسال )
شماره ارسال: #105
Video لورنس عربستان

(۱۴۰۰/۱۰/۲۶ عصر ۱۰:۵۳)کاپیتان اسکای نوشته شده:  

    شگفت انگیز و غیر قابل تکرار، بزرگتر از زندگی، آنقدر آشکار و روشن که هیچ نمایی از آن فراموش نمی شود! تکان دهنده، شاعرانه، یک اپرای شتری پر سر و صدا!

نوشتن درباره چنین آثاری کار آسانی نیست ، حرف ندارد اما بسیار سخن باید تا درباره اش نوشت ! جوهر قلمت می خشکد بدون آنکه مجال رقص در کاغذ پیدا کند .


افرادی هستند که خرابه ها را حفاری می کنند تا در مورد تاریخ صحبت کنند، و افرادی هستند که آن را می سازند .


شاهکاری از دیوید لین بر اساس فیلمنامه ای از رابرت بولت و مایکل ویلسون

بازیگران :

پیتر اوتول در نقش توماس لورنس

عمر شریف در نقش شریف علی

الک گینس در نقش پرنس فیصل

آنتونی کوئین در نقش عودة أبو تايه

جک هاوکینز در نقش ژنرال آلنبی

...

و کلود رینز در نقش مِستر دریدن

آهنگساز : موریس ژار

برنده ی هفت جایزه ی اسکار در بخش بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین کارگردانی هنری ، بهترین فیلمبرداری ، بهترین تدوین ، بهترین صداگذاری و بهترین موسیقی همچنین کاندید دریافت جایزه اسکار در سه بخش بهترین بازیگر مرد برای پیتر اوتول ، بهترین بازیگر مکمل مرد برای عمر شریف و بهترین فیلمنامه ی اقتباسی


 در کوران جنگ جهانی اول توماس لورنس افسر دون پایه ی ارتش بریتانیا  که اطلاعات زیادی راجع به سیاست و فرهنگ کشورهای خاورمیانه دارد ماموریت پیدا می کند تا با سازماندهی قبایل پراکنده ی عربی به مقابله با عثمانی از متحدان سرسخت آلمان بپردازد ...

نمایشنامه ی فیلم روایتی است از زندگی توماس ادوارد لورنس در هفت ستون حکمت .


لورنس روحی شاعرانه دارد که در ورطه ی تحیّر از صحرا و توهّم از قدرت در نوسان است ،  صحرا از شخصیت نامفهوم او انسانی می سازد که زیر یوغ قدرت رنج می‌برد و گاهی ایده اصلی و اراده زندگی را از دست می‌دهد ، قدرت اما ...

نظیر این حیرت و سوء تفاهمی که لورنس دچارش است را در زمان و مکانی دیگر در شخصیت ژان دارکِ ویکتور فلمینگ سراغ دارم ، دو حالتی که از قهرمان داستان به بیننده  نیز انتقال پیدا می کند.

بازی پیتر اوتول در قامت قهرمان داستان چیزی فراتر از نبوغ است ، لورنسِ او ​​ مجموعه ای از کلیشه ها نیست ، قهرمان زنده ای است بی نهایت قوی اما آسیب پذیر ، پیچیده ، مبهم و پر از خصایل انسانی ؛

بازیگر نقش قهرمان را بازی نمی کند بلکه بر روی پرده زندگی می کند، شاید اصلا این شخص پیتر اوتول نباشد ، بلکه خود توماس ادوارد لارنس بوده باشد .


در دورانی که امکانات فیلمسازی در سطح بالایی چون حالا نبوده و از تکنیک جلوه های ویژه و ذخیره سازی خبری نیست ، روشن است که به هنگام ساخت فیلم دیوید لین چه فضای دلهره آوری را تجربه می کند ، روایتی که قرار است نه از طریق دیالوگ ها و متن خارج از صفحه ی نمایش ، بلکه از طریق تصاویر و نماهای بصری بیان شود .


این فیلم در زیبایی و پاکی همتایی ندارد اما علی رغم ظاهر ساده و خطی پر از استعاره و نماد است .


لورنس عربستان یک الماس سینمایی است که هر وجه آن با گذشت زمان بیشتر می درخشد.


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۴۰۰/۱۱/۲۵ عصر ۰۶:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : باربوسا, Emiliano, سروان رنو, مارک واتنی, Kathy Day, Savezva, Classic, شارینگهام, رابرت, کنتس پابرهنه, کاپیتان اسکای, مورفیوس, سناتور
Savezva آفلاین
جک لمون
***

ارسال ها: 204
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۱۰
اعتبار: 32


تشکرها : 942
( 1979 تشکر در 167 ارسال )
شماره ارسال: #106
RE: چیستان‌های سینمایی (نما)

یک دو سه  (One Two Three) فیلمی کمدی و پر از اتفاقات جالب و خنده دار از بیلی وایلدر کارگردان نامدار سینماست که در سال 1961 و با هنرنمایی متفاوت و فوق العاده جیمز کاگنی ساخته شده است. وایلدر در این فیلم با تمسخر کردن نطام کمونیستی تلاش کرده در روایتی طنز آمیز به مقایسه ساختار بلوک شرق و غرب در زمان جنگ سرد در آلمان بپردازد. این فیلم با وجود رگه های طنز بسیار زیاد و صحنه های جالب و خنده دارش در میان سایر فیلمهای مشهور وایلدر کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این فیلم نیز زوج موفق وایلدر و دایموند با طنازی منحصر به فردشان فیلمنامه را نوشته اند و جیمز کاگنی در یک کاراکتر خاص و منحصر به فرد به خوبی از ایفای نقش خود برآمده است. اگر تا به حال موفق به دیدن این فیلم نشده اید حتما برای یک فیلم آخر هفته ای شاد و خنده دار برای دیدنش برنامه ریزی کنید و لذت ببرید.

با سپاس از دوستان بزرگوار لپکی، سنباد و مرادبیگ عزیز که جواب چیستان را حدس زده بودند.


سفید پوشیده بودم با موی سیاه/ اکنون سیاه جامه ام با موی سفید
۱۴۰۰/۱۱/۲۶ صبح ۰۸:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, مارک واتنی, مراد بیگ, Classic, Emiliano, شارینگهام, رابرت, باربوسا, Kathy Day, کنتس پابرهنه, کاپیتان اسکای, مورفیوس
کاپیتان اسکای آنلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1895
( 4167 تشکر در 287 ارسال )
شماره ارسال: #107
عطر و بوی سینما در دنیایی مستند، سخت و سرد

    فیلم‌های واقع گرایانه را دوست ندارم. فیلم سینمایی بدون ساختار دراماتیک نمی‌تواند بار سینمایی داشته باشد چرا که زندگی خشک‌تر از آن است که دراماتیک باشد. شاید به همین دلیل است که آدمی به کتاب و فیلم پناه می‌برد تا خشکی و سردی جهان پیرامون را از یاد ببرد. اما در میان چنین فیلم‌هایی یک فیلم جایگاه ویژه‌ای دارد. این فیلم پختگی، شیرینی، درد، شادی و زندگی واقعی را به گونه‌ای شگرف دراماتیزه کرده و عطر و بوی سینما را در دنیایی مستند، سخت و سرد به مشام می‌رساند.

    شگفت آن که کارگردان از یک کشور و موضوع فیلم درکشوری دیگر رخ می‌دهد اما شما کارگردان را با فرهنگ و هنجارهای این سرزمین غریب، بیگانه نخواهید یافت. من نمونه‌ی قهرمان خودساخته‌ی این فیلم را در کودکی دیده‌ام. آدم‌هایی که سواد خودشان، هوش خودشان و درک خودشان را از زندگی دارند و با بهره‌گیری از این همه، دنیای ویژه‌ی خودشان را ساخته‌اند. آن‌ها پخته و سرد و گرم چشیده‌اند و رخنه در دنیای آنان کار ساده‌ای نیست اما اگر بخت این را داشته باشید که چنین دنیایی وارد شوید، آن را به بزرگی و شکوه همان دنیای بیرونی خویش خواهید یافت و پختگی این فیلم از آن روست که توانسته به چنین دنیایی رخنه کند و به خوبی آن را در قاب تصویر بنشاند و ما را با رویاها، دردها، غم‌ها و شادی‌هایی که دنیای یک مرد جا افتاد و پخته را ساخته‌اند شریک و همراه سازد. .

 

   برای لذت بردن ازین فیلم شاید باید درون‌گرا باشید. برای همین فیلم موافق و مخالفان زیادی دارد اما کارگردان و بازیگر نقش اول فیلم هر دو درونگرا و در نقش خود به عنوان کارگردان و بازیگر جا افتاده هستند.

لطفا کسانی که پاسخ را یافته اند در پست کاپیتان اسکای پیام بگذارند و به دیگر دوستان هم زمانی برای اندیشیدن و جستجو کردن بدهند. اما شما که پاسخ را می‌دانید بدون آوردن نام با دادن نشانی‌هایی کلیدی، خاطره‌های شخصی که با فیلم دارید، ارجاعات سینمایی، تصاویری دیگر از فیلم، نکته‌های کلیدی و رویدادهای زمان ساخت فیلم به دیگر دوستان برای رسیدن به پاسخ درست یاری نمایید.

با سپاس و ادب 


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۴۰۱/۱/۲۹ عصر ۰۹:۰۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, شارینگهام, مراد بیگ, رابرت, سروان رنو, مارک واتنی, مموله, Emiliano, سنباد, مورچه سیاه, باربوسا, مورفیوس, سناتور
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,147
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 80


تشکرها : 10527
( 17341 تشکر در 1450 ارسال )
شماره ارسال: #108
RE: چیستان‌های سینمایی (نما)

با سپاس از کاپیتان اسکای عزیز ,

فیلم زیبایی که در چیستان معرفی شده از آن دسته فیلم هایی است که اولین بار در یک عصر جمعه از تلویزیون پخش شد. یادم می آید که غمِ عصر جمعه ها - که بچه های دهه شصت حتما تجربه کرده اند - با غم پایانِ تلخ فیلم ترکیب شد و من بسیار غمگین شدم.rrrr:

یکی از زیباترین و تاثیر گذارترین فیلم هایی است که ساخته شده است و پیام عمیقی دارد که اهل دل را ساعتها به فکر فرو می برد.

یکی از سکانس های جالب فیلم در عکس زیر است ؛

جایی که شخصیت فیلم از محلِ فراخ زندگی قبلی به خانه ای آپارتمانی کوچک آورده می شود و او بعد از مدتی از صاحبخانه می پرسد:

  مردم چطور در این جعبه های کوچک زندگی می کنند ؟! 

.

چیستان فیلم


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۴۰۱/۲/۴ صبح ۰۸:۵۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, مارک واتنی, رابرت, مورچه سیاه, مموله, شارینگهام, Classic, Emiliano, باربوسا, آدمیرال گلوبال, مورفیوس, pari persona
شارینگهام آفلاین
کاپیتان کشتی چارمینگ مالی
*

ارسال ها: 282
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۱۵
اعتبار: 27


تشکرها : 3532
( 1645 تشکر در 239 ارسال )
شماره ارسال: #109
RE: چیستان‌های سینمایی (نما)

(۱۴۰۱/۲/۴ صبح ۰۸:۵۵)سروان رنو نوشته شده:  

با سپاس از کاپیتان اسکای عزیز ,

فیلم زیبایی که در چیستان معرفی شده از آن دسته فیلم هایی است که اولین بار در یک عصر جمعه از تلویزیون پخش شد. یادم می آید که غمِ عصر جمعه ها - که بچه های دهه شصت حتما تجربه کرده اند - با غم پایانِ تلخ فیلم ترکیب شد و من بسیار غمگین شدم.rrrr:

یکی از زیباترین و تاثیر گذارترین فیلم هایی است که ساخته شده است و پیام عمیقی دارد که اهل دل را ساعتها به فکر فرو می برد.

درود بر همگی به خصوص یاران دهه شصتی
و تشکر از کاپیتان اسکای عزیز

بله، حق با شماست سروان!

اون سکانس پایانی فیلم که افسر (در عکس بالا  ) چوب دستی دوست مرده اش را بر بالای گور وی به یادگار نصب می کند،واقعا" غم انگیز است. یادم هست که یک بار در عصر یک جمعه ی زمستانی دیدم.

آن صحنه ی چوب دستی در بالای گور،به نوعی پایدار باقی ماندن دوست عزیزش یعنی ....  ...... را هم القا می کند.

                                ***

حالا یک سوالی برای دوبلور  این شخصیت به یادمانی برام پیش آمده؛

کی به جاش حرف زده؟


اونی که گفته "زندگی خالی از لذت و خوشحالی نیست."دروغ نگفته!
۱۴۰۱/۲/۴ عصر ۰۵:۰۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, مورچه سیاه, مارک واتنی, Emiliano, باربوسا, رابرت, آدمیرال گلوبال, سروان رنو, مورفیوس, مموله
کاپیتان اسکای آنلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1895
( 4167 تشکر در 287 ارسال )
شماره ارسال: #110
درسو اوزالا و دنیاهای فراموش شده!

    در دوران نوجوانی مدتی در یک قهوه خانه‌ی سنتی کار می‌کردم. از آن قهوه‌خانه‌های فرهنگی، هنری که بیش از صد سال دیرینگی داشت. پاتوق آدم‌هایی از نسل‌های گذشته که نه به حکومت کار داشتند نه به رفتارها و هنجارهای مردمی وابسته بودند.

    این مردمانِ خاموش، دنیای خودشان را داشتند. فشارهای روزگار سبب شده بود که سبک زندگی خودشان را پیدا کنند. در همان دوران کتاب "بیگانه‌ای در دهکده" نوشته‌ی مارک تواین را می‌خواندم. این کتاب شیرازه‌ باورهای مرا به هم ریخت. شیطانی که برای سرگرمی سه تا کودک برای آن‌ها دهکده‌هایی کوچک می‌ساخت و آدم‌هایی مینیاتوری، به آن‌ها جان می‌داد، آن‌ها را به جان هم می‌انداخت، جنگ درست می‌کرد، فاجعه می‌ساخت و آدم‌هایش، یکی لنگ، یکی کور، یکی گرفتار،  تنها برای سرگرمی چند تا بچه! که تماشا کنند و لذت ببرند!   ... نکند ما هم یکی از مردمان همین دهکده‌ها باشیم!

    آدم‌هایی که می‌دیدم، اسیران خاموش تن خویش بودند. یاد گرفته بودند تا دوران اسارت زندگی خویش را در این کالبد بگذرانند، به آن خو بگیرند، با دردها، رنج‌ها و شادی‌های اندکش خرسند باشند و بی‌صدا و تنها زندگی کنند و بمیرند.  برای آن‌ها حکومت‌ها، قانون، پلیس، کارخانه، تمدن، عوارضی همانند سیل و زلزله بود. همان‌گونه که بلایای طبیعی را پذیرفته بودند تمدن را هم پذیرفته بودند. با آن چفت نمی‌شدند، همراستا و همداستان نمی‌شدند، جوری از کنارش می‌گذشتند که تنه‌اشان به تنه‌ی تمدن و حکومت برخورد نکند و رنگ و بوی آن را هم به خود نگیرند. رسوخ کردن در دنیایشان سخت بود اما دیواره‌های زمخت، سرد و سخت منش آنها را که می‌شکستی بهشتی بی‌همتا می‌یافتی پر از تجربه، دانایی،  آگاهی و همبستگی.

    خورشید آنان و ماهشان و ستاره‌ها و کوه و دشت و جاده‌اشان از جنس دیگری بود. شکارچی بودند، شاعر، نوازنده، عتیقه‌فروش، هیزم شکن، چوپان، درویش، معمار و گاهی دکان‌دار، از خاور تا باختر میانشان پیدا می‌شد، از یکی که مجاهد افغان بود که با روس‌ها می‌جنگید تا دیگری که عراقی جان بر کفی بود که حزب بعث صدام را به ستوه آورده بود اما همگی از یک جنس بودند. آنان به سنگ، کوه، جانداران و آدم‌های دیگر آسیب نمی‌زدند چون خود را بخشی در هم تنیده با هستی می‌دیدند. از آفرینش بهره می‌بردند اما زیاده‌روی نمی‌کردند. اینان معنای کامل انسان بودن را با خود داشتند. شوربختانه نسل چنین مردمانی فرهمند، روز به روز کمتر شده است.

 چایی‌اشان را که می‌نوشیدند و کمی گرم می‌شدند دیگر زمانش می‌رسید تا سر گفتگو را باز کنی. گفتگوهای گوشه و کنار خاموش می‌شد و همه آماده‌ی شنیدن! یادم هست زمانی که یک مجاهد افغان از نبرد با بزرگترین ابرقدرت جهان آن روزگار می‌گفت، آرزو کردم که هر چه زودتر روس‌ها را شکست بدهند. نگاهم کرد، نگاهی سرد و تلخ! گفت خدا نکند پیروز شویم. اگر پیروز شویم به جان هم خواهیم افتاد و روز افغانستان چون شب تار، تیره خواهد شد. آگاهی این پارتیزان از جهان پیرامونش شگفت‌انگیز بود!

    و درسو اوزالا، از چنین مردمانی است، آگاه، جهاندیده، خویشتندار، کارکشته و باشکوه! (و چقدر جای چنین ویژگی‌هایی امروز تهی است.) او در دانشگاهِ روزگار درس خوانده و هزاران واحد "تجربه" را پاس کرده است. پیوند او با آفرینش، خورشید، باد، ابر، ببر، درخت، سمور، پیوندی جاودانه و دوسویه است. اگر چیزی از طبیعت برمی‌داری، چیزی به جایش بگذار، کُلبه نباید بی نمک و برنج بماند چون دیگری می‌آید، گرسنه!  زندگی برای او سرگرمی نیست، تیرانداختن، شکستن بطری، خوردن و نوشیدن، خوش‌گذرانی نیست. سایه‌ی مرگ همه جا هست. باید انعطاف‌پذیر بود تا از مرگ گریخت و با زندگی درآمیخت. دو بنیاد بزرگ زندگی درسو "مروت و مدارا" ست.

    فیلم سینمایی "درسو اوزالا" ارزشمندترین فیلم واقع‌گرایی است که تا کنون دیده‌ام و از آن لذت می‌برم چون با وجود داشتن ساختاری دراماتیک از بودِ زندگی به دور نیست. انگار خاک آکیرا کوروساوا و درسو اوزالا را از یک جا برداشته‌اند. یکی روسی و دیگری ژاپنی، اما خمیره‌اشان یکی است. هر دو تنها، استوار، دارای دنیایی درونی، ژرف، پر رمز و راز و تماشایی. یکی در وحشت ندیدن و دیگری نگران از دیده نشدن! یکی مسلح به تفنگ و دیگری دوربین! برای یکی سمور پول است برای دیگری فیلم سرمایه است و هر دو در سرزمین خویش ناشناخته و غریب! در این میان درسو شانس آن را دارد که به دست مردی نظامی  سرد و گرم چشیده دیده شده و به کار گرفته شود. مردی که تنهایی او را با دنیای بیرون پیوند می‌زند و نیز به دنیای سراسر شگفتی اوزالا رخنه می‌کند و به دست اوست که این رویداد مستند‌سازی شده و برای همیشه ماندگار می‌شود.

    مستندسازی کلید پیشرفت است. بدا به حال مردمی که مستندسازی نشوند که اگر نشوند هر نسل باید از نو آغاز کند و تجربه‌های نسل‌های گذشته را بارها و بارها تجربه کند و این یعنی درجا زدن! و قلم مستندساز باید قلم بزرگ علوی باشد و دوربین مستندساز دوربین آکیرا کوروساوا و در نبود چنین مستندسازانی فرهنگ در باتلاق زمان فرو می‌رود و ما چنین فروپاشی را بارها و بارها دیده‌ایم!

    فیلم سینمایی "درسو اوزالا" ناب، تک دانه، پیشرو و ارجمند که برای هرکسی قابل هضم نیست اما اگر تجربه‌ای از جنس آن داشته باشید تماشایی و تاثیرگذار است. این فیلم با وجود افت و خیز به ویژه در بخش پایانی، هرگز حس کلاسیک خود را از دست نمی‌دهد و به خوبی شما را در پیچ و خم ماجراهای واقع‌گرای خویش درگیر خواهد کرد. امیدوارم آن را ببینید و از تماشایش بهره‌ی فراوان ببرید.

 از دوستان ارجمند هم‌کافه‌ای مورچه سیاه، شارینگهام، لپکی و سندباد برای پاسخ درستشان سپاسگزاریم و امیدواریم با معرفی چنین فیلم‌های ارزشمندی، جلوه‌های تازه‌ای از سینمای کلاسیک را بازخوانی کنیم.


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۴۰۱/۲/۲۰ عصر ۰۴:۴۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مموله, kramer, مارک واتنی, رابرت, مورچه سیاه, اسکارلت اُهارا, سروان رنو, شارینگهام, نیومن, Classic, باربوسا, Emiliano, مراد بیگ, rahgozar_bineshan, rahgozar_bineshan, کنتس پابرهنه
کاپیتان اسکای آنلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 357
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 49


تشکرها : 1895
( 4167 تشکر در 287 ارسال )
شماره ارسال: #111
سهل ممتنع

     فیلمی با این درجه از سرزندگی و شادابی کمتر دیده‌ام!

     فیلمسازان امروزی گاهی باید سری به سینمای کلاسیک بزنند و با افتخار چنین آثار شگفت‌انگیز و  سرشار از انرژی را سرمشق خود قرار دهند.

    چنان ساختار این فیلم به خوبی در هم چفت شده و به زیبایی به هم گره خورده که مو لای درز هیچ نمایی از آن نمی‌رود. گاهی از خودم می‌پرسم این نسل فیلمسازان کجا رفتند؟ چرا این سبک‌های نفس‌گیر و جان‌بخش که آدرنالین خون را تا جایی که بشود بالا می‌برد، ساختگی نیست، تروکاژ نمی‌خواهد، با یک شیمی شگفت بین بازیگران، ... ، چنین سبکی کجا رفته است؟

     به این سبک در ادبیات "سهل ممتنع" می‌گویند، ساده اما بی‌مانند! روند کار به سادگی و بدون پیچیدگی دروغین پیش می‌رود. شما در همذات پنداری با گانگستر تا مرز "پدرخوانده" پیش می‌روید، تعلیق کم کم روان شما را درهم می‌پیچد. طرف چه کسی را باید بگیرید؟ گانگستر، همسرش، مادرش، هم قطارانش، نفوذی بی دست و پا ولی باهوشش؟

     و سکانس پایانی که بسیار خوب جمع بندی شده و پس از چلاندن روان آشفته‌ی بیننده کاری می‌کند که نفسی به آسودگی بکشد.

   این رُخشاره بازنمای خوبی برای سینمای کلاسیک است و برای کسی که هیچ چیزِ یک فیلم جای ضرباهنگ آن را نمی‌گیرد سبب خرسندی و خوشنودی خواهد بود.

    اگر دلتان برای یک فیلم پرانرژی و سرگرم کننده‌ی کلاسیک تنگ شده، در یک نیمروز  یا شاید هم سرشب خرداد ماه که به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‌ها می‌گذرد، این فیلم می‌چسبد!


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۴۰۱/۳/۷ عصر ۰۲:۱۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مارک واتنی, شارینگهام, رابرت, باربوسا, سروان رنو, مورچه سیاه, مراد بیگ, Emiliano, Classic, مموله, سناتور
ارسال پاسخ