[-]
جعبه پيام
» <ال سید> به عنوان مثال فیلم شوالیه تاریکی در پخش تلویزیونی با همون دوبله بخش هایی رو دوبله داشت که در پخش موسسه ایش نبود
» <ال سید> خب مدیر دوبلاژ از یکسری قوانین عرفی هم پیروی میکنه ولی ارشاد بعد از بازدید دستور به حذف یا تغییر دیالوگ میده
» <رابین‌هود> بله بنده هم بعید میدونم اول دوبله بشه. مخصوصا که خیلی از حذفیات رو سعی میکنن با دیالوگ حل کنن
» <تئودور بگول> سلام این جوری که وقت و هزینشون بیشتر گرفته میشه و باید 2 ساعت فیلم رو دوبله کنند اخر سر یک ساعت پخشش کنن!!
» <ال سید> اول دوبله و بعد سانسور میشه
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نمایشنامه های بزرگ جهان
نویسنده پیام
آمادئوس آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 127
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۷
اعتبار: 31


تشکرها : 609
( 1240 تشکر در 23 ارسال )
شماره ارسال: #1
نمایشنامه های بزرگ جهان

در بین ژانرهای ادبی، تئاتر قدمتی چند هزارساله دارد و به همراه شعر از قدیمی ترین انواع ادبی به حساب می آید. قدیمی ترین نمایشنامه های موجود به یونان باستان و نوشته های اِشیل ( اسکلس)، خالق تراژدی «ایرانیان» برمی گردند. از آنجا که تئاتر به نوعی پدر هنرهای نمایشی از جمله سینما شمرده می شود، جای آن در چنین کافه ای به شدت خالی است. هدف از گشایش چنین مبحثی معرفی نمایشنامه های خوبی است که می شناسیم.


به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ( سعدی)
۱۳۹۴/۱۲/۲ عصر ۱۰:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, Memento, خانم لمپرت, BATMAN, هایدی, هانا اشمیت, اسکورپان شیردل, حمید هامون, لو هارپر, جروشا, تارا, Classic
آمادئوس آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 127
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۷
اعتبار: 31


تشکرها : 609
( 1240 تشکر در 23 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: نمایشنامه های بزرگ جهان

امروز به یاد یکی از نمایشنامه های هنریک ایبسن، نمایشنامه نویس بزرگ نروژی و پدر تئاتر مدرن، با عنوان دشمن مردم (یا: دشمن ملت) افتادم. ایبسن زمانی شروع به نوشتن نمایشنامه هایش کرد که نروژ هنوز استقلال خود را به دست نیاورده بود و تحت سلطۀ سوئد قرار داشت. زبان نروژی جز تعدادی متون کهن، ادبیات چندانی عرضه نکرده بود و حرفی برای گفتن نداشت. ایبسن بود که با نمایشنامه هایش به این زبان اهمیت داد. چنان اهمیتی که جیمز جویس صرفاً به دلیل علاقه اش به آثار ایبسن شروع کرد به یادگرفتنِ زبان نروژی و جرج برنارد شای ایرلندی نیز از اولین مریدان ایبسن در بریتانیا بود که به معرفی آثار وی پرداخت. شا حتی کتابی نوشت با عنوان جوهرۀ ایبسنیسم The quintessence of Ibsenism که به عقیدۀ تئاترشناسان امروزی، تا مدتها عامل گمراهی خوانندگان و عدم درک صحیح ایبسن بود.

ایبسن پس از نوشتنِ نمایشنامه هایی با موضوع داستانهای قدیمی نروژی، در دورۀ دومِ نویسندگی خود که اغلبِ آن در ایتالیا سپری شد، نمایشنامه های فراموش نشدنی و بزرگی خلق کرد. نمایشنامه هایی مانند دشمن مردم، هدا گابلر، مرغابی وحشی، روسمرسهولم، جان گابریل بورکمن، اشباح، ستون های جامعه و...

دشمن مردم ماجرای پزشکی است در شهری با چشمه های آب معدنی آلوده که برای سلامت گردشگران مضر است. پزشک به این موضوع پی میبرد و آن را با مسئولان و شهردار که از قضا برادرش است، در میان میگذارد. اما از آنجایی که این چشمه ها منبع اصلی درآمد شهر است کسی به حرفش توجهی نمی کند و  مردم حتی در برابر اصرار و ابرام او، عناد و دشمنی پیشه می کنند، خانه اش را سنگباران و خودش و خانواده اش را طرد  میکنند.

ایبسن قهرمان صادق و تنهای خود را در برابر انبوه منفعت طلبان و محافظه کاران قرار می دهد و با الهام از نوشته های کییرکگور می گوید:

هرگز حق با اکثریت نیست. هرگز، من به شما می گویم. این یکی از دروغ های جامعه است که هر انسان آزاده و بافراستی علیه آن قیام می کند. اکثریت جمعیت را کدام مردم تشکیل می دهند؟ افراد باهوش یا احمق ها؟


به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ( سعدی)
۱۳۹۴/۱۲/۲ عصر ۱۱:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, Memento, اسکورپان شیردل, آلبرت کمپیون, جروشا, BATMAN, oceanic, لو هارپر, نکسوس, خانم لمپرت, دزیره, سروان رنو, هایدی, واتسون, Classic, rahgozar_bineshan, تارا
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 60


تشکرها : 7981
( 8065 تشکر در 169 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: نمایشنامه های بزرگ جهان

باغ آلبالو

  آنتون چخوف نویسنده شهیر روسی که استاد نوشتن داستانهای کوتاه بود، این نمایشنامه را در چهار پرده، در سال 1903 میلادی نگاشت. باغ آلبالو در 1904 میلادی برای اولین بار در تئاتر هنری مسکو به کارگردانی کنستانتین استانیسلاوسکی به روی صحنه رفت و از آن پس تاکنون صدها بار درسالن های مشهور جهان به اجرا در آمده است.

البته داستان مزبور دست مایه فیلمهای سینمایی نیز قرار گرفته که شاید شاخص ترین آنها نسخه سینمایی باغ آلبالو سال 1999 میلادی به کارگردانی میخائیل کوکویانیس باشد. کوکویانیس یونانی که پیش از این فیلم مشهور زوربای یونانی را در کارنامه خود داشت، سعی نمود نسبت به متن اصلی چخوف کاملا وفادار بماند و موفق نیز شد.

***************

شخصیتهای نمایشنامه :

  • مادام رانوسکایا: مالک باغ آلبالو
  • آنیا: دختر نوجوان مادام
  • واریا: دخترخواندهٔ جوان مادام
  • لئونید گایف: برادر مادام
  • لوپاخین: یک تاجر دهقان‌زاده
  • تروفیموف: دانشجو
  • بوریس پیشیک: یک ملّاک
  • شارلوتا ایوانوونا: معلم‌سرخانه
  • یپیخودوف: حسابدار
  • دونیاشا: خدمتکار
  • فیرس: پیشخدمت سالمند
  • یاشا: پیشخدمت جوان

مادام رانِوسکایا مالک باغی آبا و اجدادی است که برای بازپرداخت بدهی هایش، باغ را که میراث جد اندر جد خاندان اشرافیش و شاید به نوعی نماد اصالتش است به گرو بانک گذاشته و چون قادر به پرداخت اقساط نیست، بانک قصد دارد باغ را به حراج گذارد. او اقوام و نزدیکانش را فرا می خواند تا برای حفظ باغ چاره ای بیاندیشند اما دورهمی آنان جز نخوت پوچ و خیالبافی بیهوده، ارمغانی ندارد و وقتی لوپاخین تاجر که پدرش از رعایای خاندان بوده دلسوزانه، به خانم ارباب و وابستگان بی خیالش پیشنهاد می کند که با تغییر کاربری باغ، درآمد زایی کنند تا از ورشکستگی رهایی یابند و باغ را نجات دهند، آنان با تبختر هنوز غرق در نوستالژی شیرین خود بوده و وقعی نمی گذارند تا بالاخره همان لوپاخین دهقان زاده، باغ آلبالو را در حراج بانک می خرد و رانوسکایاها اندوهگین و خاموش در حالیکه صدای ضربات تبر به ریشه درختان آلبالو بگوش می رسد، آنجا را ناگزیر ترک می کنند.

****************

این درام شاعرانه ی تراژدی-کمدی آخرین اثر چخوف است که به دور از هرگونه سوگرایی یا تبلیغ یک ایدئولوژی خاص، تنها زوال یک طبقه و جانشینی طبقه دیگر را در جامعه به نمایش می گذارد. از حرکت و هیجان دراماتیک خبری نیست. چخوف قهرمان پرور نیست. صاحبان باغ بی انگیزه و سست اراده بوده و خود را دربست تسلیم تقدیر کرده اند و در رویاهایشان غوطه ورند. با این سکون ملال آور، حتی کورسوی امید به یک معجزه هم نیست. شاید خود "باغ آلبالو" بازیگر برجسته این نمایشنامه و فی الواقع پروتاگونیست داستان باشد!...

چخوف در این اثر کاملا خاکستری، با توصیف آداب خرده بورژوازی (طبقه متوسط) و حکایت سختکوشی آنان برای رسیدن به آینده ای بهتر، همچنین نمایش تباهی و زوال اشرافیت خیال پرداز و بی توجه به مقتضیات زمان و عاجز از آینده نگری، سیر تحول اجتماعی-فرهنگی روسیه اواخر قرن نوزده را به نمایش می گذارد. او که خود نیز از قشر متوسط برخاسته است، با دیدی سرد و واقع بینانه شاید در نگاه خواننده کنونی انقلاب قریب الوقوع سوسیالیستی را پیش بینی کرده و این مسئله شگفت انگیز است مخصوصا در جایی که از زبان تروفیموف دانشجوی متوسط الحال در قسمتی از نمایشنامه، بشارت گونه می خوانیم:

" تمام سـرزمین روسـیه باغ ماسـت..."


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۵/۲/۲۱ عصر ۱۱:۰۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : جروشا, سروان رنو, Memento, BATMAN, آمادئوس, اسکورپان شیردل, Classic, زرد ابری, oceanic, حمید هامون, دزیره, لوسکا
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 60


تشکرها : 7981
( 8065 تشکر در 169 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: نمایشنامه های بزرگ جهان

هِدا گابلر

هِدا گابلر یکی از آثار بزرگ شاعر و نمایش نامه نویس بزرگ نروژی هنریک ایبسن است، یک درام کلاسیک باشکوه به سبک رئالیسم قرن نوزده. اساتید فن تئاتر، هدا شخصیت اصلی نمایش نامه را به دلیل قدرت و پیچیدگی شخصیت ذاتیش و انرژی دوگانه جذبه ای-تخریبی به هاملت مونث تشبیه کرده اند و از سوی برخی منتقدان تئاتر از جمله مایکل بیلینگتون به عنوان یکی از بزرگترین نقشهای دراماتیک تئاتری در کل اعصار یاد می شود.

این اثر درخشان بارها و به زبانهای مختلف در صحنه تئاتر به نمایش در آمده است که از جمله می توان به نمایش تلوزیونی کار بی-بی-سی با بازی اینگرید برگمن در سال 1963 اشاره نمود که آن را یکی از بهترین فیلمهای تلوزیونی کلاسیک دنیا بر می شمارند.

شخصیت های نمایش نامه:

  • جورج تِسمان (Jørgen Tesman)

  • هدا گابلر (Hedda Gabler)

  • تئا الوستد (Thea Elvsted)

  • قاضی براک (Brack)

  • ایلرت لوبُرگ (Ejlert Løvborg)

  • برتا (Berte)

هدا فرزند نازپرورده ژنرال گابلر، دختری جوان، دمدمی و هوسباز است و اینک که در حال پشت سر گذاشتن بهار جوانی است از فرط دلزدگی به ازدواج با دکتر تسمان نویسنده تن می دهد چرا که تسمان به هدا وعده می دهد او را به خواسته هایش برساند. اما بعد ازدواج هدا درمی یابد تسمان فردی محتاط و کسل کننده بوده و از اطرافیان بخصوص عمه هایش و باز به ویژه عمه جولیان خط می گیرد.

تسمان به زعم خود با دادن ویلایی مجلل و عهد ازدواج حجت را بر همسرش تمام کرده است. پس برای رسیدن به هدفش -مقام استادی دانشگاه در سایه تحقیق و نگارش مداوم ، زوم می کند. اما بی توجهی های تسمان و اهتمام او به مطالعه و نگارش حتی در ماه عسل! هدا را اصلا خشنود و راضی نمی کند و در حالیکه جامعه او را یک زن متاهل خوشبخت و راضی می انگارد، برای فرار از تنهایی و روزمرگی، متفکرانه تصمیم می گیرد فرد سومی را وارد زندگیش کند.

لوبرگ نویسنده جوان الکلی و عیاشی است که سابقا معشوقه هدا بوده و اینک به لطف و الهام از اندیشه های همکلاس سابق هدا -تئا الوستد ( که همسر خود را بخاطر لوبرگ ترک کرده)، متحول شده و نوشته هایش آنچنان درخشان شده که حالا در گرفتن کرسی استادی رقیب سرسختی برای تسمان قلمداد می شود. هدا مصمم می گردد لوبرگ را مجددا از اوج شهرت به حضیض ذلت کشاند، تا هم سدی برای تسمان نباشد و از آن مهمتر در تصورات هدا، لوبرگ با انتخاب تئا به او خیانت کرده و باز از آن مهمتر هدا به تئا و تاثیر مثبت او روی لوبرگ حسادت می کند. پس با وسوسه های شیطانی لوبرگ را به مستی و میخوارگی باز می کشاند، نوشته هایش را ربوده و می سوزاند و اسلحه خود را به لوبرگ می دهد. لوبرگ که می پندارد نوشته های باارزشش را گم کرده یا ربوده اند به تحریک و تلقین هدا مصمم می شود بهترین کار یا زیباترین عمل را انجام دهد...او که دوباره در ورطه انحطاط افتاده خودکشی را تنها راه رهایی از معضل می داند...

از طرفی تسمان و تئا با استفاده از همان دست نوشته های نیم سوخته لوبرگ و تکمیل آنها، قصد دارند کتاب او را تکمیل و منتشر کنند.

در آخرین پرده نمایش، قاضی براک هفت تیر هدا را در کنار جنازه لوبرگ یافته و هدا را تهدید می کند اگر تن به رابطه با او ندهد متهمش می نماید. هدا که آینده و آزادیش را تباه و اسیر قاضی می بیند با همان هفت تیر خودکشی می کند.

آنچه ایبسن در این نمایش نامه می آورد تنها یک پروپاگوندای فمینیستی نیست بلکه نگرشی بر تحولات جامعه ای است که زنی چون هدا دیگر در آن جایگاهی ندارد و پرده آخر زیر بار سنگین نگاه تماشاچیان با تکانه ی این مرثیه ی تکرارشونده فرو می افتد...


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۵/۵/۱۵ صبح ۰۷:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آمادئوس, اسکارلت اُهارا, مراد بیگ, نیومن, سروان رنو, Classic, ویگو مورتنسن, اسکورپان شیردل, BATMAN, بانو الیزا, جیمز باند, زرد ابری
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 60


تشکرها : 7981
( 8065 تشکر در 169 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: نمایشنامه های بزرگ جهان

ژان ژیرودو نویسنده فرانسوی قرن نوزده میلادی خالق چندین مقاله، رمان و نمایشنامه است. اندین Ondine  شاید بهترین اثر و مشهورترین نمایشنامه برجا مانده از وی باشد.

سوژه ازدواج بشر با موجودات ماورایی همیشه برای تمامی ژانرهای ادبی جذاب و پر مخاطب بوده، از داستان ازدواج خدایان و انسانها در اساطیر یونان بگیرید تا پری دریایی کریستین اندرسن. اندین هم از این دست قصه هاست که مانند اکثر آنها پایان شادی ندارد. نویسنده این درام زیبا در اصل فردریش د-لاموته آلمانی در قرن نوزده میلادی است. ژیرودو با ظرافت این رمان درام تراژیک را در قالب نمایشنامه ای کلاسیک در آورد .

اما این تئاتر بارها توسط گروه های مختلف به اجرا در آمده است. اینجا به یکی از مشهورترین اجراهای برادوی اشاره می کنم؛ نمایشنامه اندین 1954 به کارگردانی لانت و اقتباس موریس والنسی و بازی ادری هپبورن در نقش اندین و همسرش مل فرر در نقش هانس.

تئاتری که منتقدین از آن به عنوان کاری فوق العاده زیبا یاد کردند و جایزه اول New York Drama Critics' Circle را ربود. لانت هم جایزه بهترین کارگردانی تئاتر تونی را برنده شد. و اما ادری هپبورن در نقش اندین با چهره و پوششی متفاوت یک شبه یک ستاره بی بدیل تئاتری شد و جایزه تونی آن سال را از آن خود نمود.

Ondine 1954

هانس شوالیه ای تیپیک است که به درخواست نامزدش پرنسس برتا (ماریان سلدز) راهی ماموریتی می شود. اندین فرزند خوانده یک زوج روستایی است که در کلبه ای جنگلی و کنار دریا زندگی می کنند. او در واقع از جنس جن و پری بوده و خاستگاهش آب است. هانس برحسب تصادف اندین را ملاقات می کند. این دو  در یک چشم برهم زدن دلباخته یکدیگر می شوند.

از نگاه ژیرودو این رابطه محکوم به فنا است و او از زبان پادشاه دریاها، عموی اندین هشدار می دهد " این مرد تو را فریب داده و ترکت می کند..." اما عشق چشمان را کور و گوشها را کر می کند حتی اگر عاشق، مافوق بشری باشد... اما در عالم ماورایی سزای خیانتکار مرگ است...

هانس باید اندین را به عنوان همسرش به دربار و شخص شاه معرفی کند. برتا و درباریان توطئه هایی می چینند تا مانع این وصال شوند. هانس در دیداری با برتا اغوا شده و تن به گناه می دهد. تقابل این دو زن بر سر هانس کش و قوس پیدا می کند و عاقبت وقتی پادشاه با اندین مایوس و غمگین ملاقات می کند و صفا و مهربانی او را می بیند از او می خواهد صادقانه حرفش را بزند. اندین می گوید: " اطرافیان شما می خواهند هانس را از من جدا کنند" پادشاه می پرسد: "آیا این نهایت بدبختی است؟" اندین با اندوه پاسخ می دهد: "بله اگر او مرا رها کند خواهد مرد" پادشاه می گوید: "مردها ازین جریانات جان بدر می برند" و آندین زمزمه ی کند: "ولی نه از این یکی.."

رابطه پنهانی هانس و برتا ادامه می یابد. اندین برای نجات جان هانس شایع می کند که ابتدا او با شاعر دربار برترام به هانس خیانت کرده و سپس ناپدید می شود. اما روز ازدواج هانس و برتا ماهیگیران اندین را اسیر تور می کنند و به نگهبانان آب تحویل داده تا او را به مقر پادشاهی دریاها ببرند تا برای خیانت محاکمه شود اما او تبرئه شده و بخاطر مهربانی و عشق و وفاداریش تقدیر می شود و اعلام می کنند از هر انسانی انسان تر است!...

وقتی حکم مرگ هانس صادر می شود مقدر می گردد اندین با سه بار فراخوانده شدن اسمش توسط  خواهرانش تمام ماجرا را فراموش کند تا از مرگ هانس رنج نکشد... موقع اجرای حکم مرگ هانس، اندین آخرین بار او را می بیند. هانس هنوز هم عمیقا او را دوست دارد و از اندین می خواهد او را ببوسد و در زندگی بعدی به او بپیوندد. بوسه مصادف با سومین بار خوانده شدن اسم اندین است. هانس جلوی پای اندین می میرد و اندین که همه چیز را فراموش کرده با نگاهی متعجب و حسرت بار به جنازه، می گوید: " چه مرد زیبایی! حیف می توانستم حتی عاشقش شوم !..."


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۵/۷/۱۸ صبح ۱۲:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : لوسکا, سروان رنو, جیمز باند, Classic, Savezva, BATMAN, اسکورپان شیردل, آمادئوس, مراد بیگ, زرد ابری
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 60


تشکرها : 7981
( 8065 تشکر در 169 ارسال )
شماره ارسال: #6
دکتر فاستوس

کریستوفر مارلو شاعر و نمایشنامه نویس بزرگ انگلیسی، در سال 1564 میلادی در کانتربوری زاده شد. وی پس از طی مراحل مقدماتی تحصیلی در دانشگاه کمبریج به آموختن علوم دینی پرداخت تا در سلک روحانیون درآید. اما با مطالعه ضمنی علوم طبیعی از خدمت کلیسا منصرف و استعداد خود را صرف نگارش و نمایشنامه نویسی نمود.

مارلو یکی از هفت دانشمند انگلیسی است که در قرن شانزدهم، نمایشنامه نویسی نوین را در انگلستان بنیان نهادند و به خداوندان ذوق دانشگاه معروف شدند. مارلو سبک سنتی نمایشنامه نویسی را دگرگون ساخت و وزن یکنواخت و کم مایه آثار متقدمان را برانداخت و شعر بی قافیه را انتخاب کرد و این سبک جدید پس از او توسط شکسپیر تکمیل گردید. او در طول بیست و نه سال زندگی خود، چندین اثر آفرید که مهمترین آنها؛ تیمور لنگ، ادوارد دوم، یهودی مالت و دکتر فاستوس می باشند.

تاریخچه تراژیک زندگی و مرگ دکتر فاستوس

The Tragical History of the Life and Death of Doctor Faustus

این نمایش نامه برگرفته از یک داستان مشهور و پرقدمت آلمانی با نام فاوست است. فاوست که نام شخصیت اصلی داستان می باشد، انسانی موفق و تحصیل کرده است که از زندگی و وضعیت خود ناراضی بوده و با آزمندی برای کسب دانش نامحدود و حداکثر لذات دنیوی روحش را به شیطان می فروشد. آثار ادبی، داستانی، نمایشی و موسیقایی بسیاری از این افسانه الهام گرفته اند. این افسانه نخست در قطع جیبی در آلمان منتشر شد و سپس در سال 1952 توسط پی.اف. جنت  انگلیسی، ترجمه و با نام زندگی لعنت شده و مرگ سزاوار دکتر فاوستوس به چاپ رسید. مارلو هم آن را دستمایه نمایش نامه خود، تاریخ تراژیک دکتر فاوستوس  1604 قرار داد. البته به نقل از ویکی پدیا مارلو در نوشتن این نمایش نامه از کتاب تاریخ شهدا 1563 اثر جان فاکس نویسنده انگلیسی که حکایت شهیدان مسیحی قرن اول میلادی و شهیدان نهضت اصلاحات و کلیساهای پروتستان می باشد، الهاماتی گرفته و منبع الهام احتمالی دیگر مارلو، شاید جان دی (۱۵۷۲–۱۶۰۹) دانشمند و ستاره‌شناس انگلیسی باشد که جادوگری می کرد و ارواح را احضار می‌نمود و به نیروهای ماوراء طبیعه اعتقاد داشت و می خواست از آن طریق به قدرت مطلق برسد.

دکتر فاستوس کتاب مارلو هم گمان می برد به نهایت دانش بشری دست یافته است. از الهیات بیزار می شود و علم پزشکی را چون نمی تواند مردگان را زنده کند ناقص می داند. علم منطق و حقوق را ستایش می کند و اشتیاقش به جادوگری و نیز محدودیتهای علوم بشری او را بر می انگیزاند تا برای رسیدن به کمال دنیوی، روحش را به شیطان واگذار کند. مفيستوفلس (روح اغواگری که رابط و نماینده شيطان است) دلال این معامله و خدمتگزار دکتر فاستوس می شود. پیمان با خون فاستوس مهر می شود و او در ازای بیست و چهارسال زندگی بی قید و بند زمینی و با تصور حصول قدرت و دانش مطلق متعهد می شود در پایان مهلت روحش را به شیطان دهد و در جهنم بسوزد.

او زمانی به بیهودگی این پیمان و پوچی خواسته ها و زوال هدفش می رسد که دیگر دیر شده و علی رغم توصیه های فرشته خوب و پیرمرد با ایمان در این سالیان، تمام اوقاتش به بطالت و گناه سپری و جایی برای توبه ندارد و مرگی دردناک پایان کار دکتر فاستوس است...

شخصیتهای نمایشنامه غالبا سفید و سیاه هستند. استفاده از مونولوگ گویی در جاییکه اجرا مقدور نیست بسیار به کار رفته است. اثر با اینکه در قالبی ساده و قابل پیش بینی و با تم مذهبی نوشته شده و تعلیق چندانی ندارد، باز هم زیباست. ترجمه فارسی دکتر فاستوس اول بار در سال 1340 توسط دکتر لطفعلی صورتگر و با چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب به علاقه مندان ایرانی عرضه شد و پس از آن هم بارها تجدید چاپ گردید.

نسخه سینمایی این تئاتر مشهور هم در سال 1967 با بازی ریچارد برتون و الیزابت تیلور و به کارگردانی ریچارد برتون بر پرده نقره ای سینما نقش بست که البته با نقدهای منفی اهالی سینما روبرو شد.


اما خاطره زیبا و نوستالژیکی که در این مقوله برای ما بینندگان ایرانی برجا مانده است، اجرای پارسی تله تئاتر دکتر فاستوس به کارگردانی داریوش مودبیان است که سال 1362 برای پخش تلوزیونی به روی آنتن رفت و در آن زنده‌ یاد جمیله شیخی (شیطانپرویز پورحسینی (دکتر فاستوسداریوش مودبیان و شادروان جواد خدادادی به همراه بسیاری از بازیگران نامی دیگر به ایفای نقش پرداختند. بخشی از این تئاتر تلوزیونی زیبا را به عنوان حسن اختتام تقدیم عزیزان می نمایم. امیدوارم لذت ببرید.


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۵/۸/۸ صبح ۱۰:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, Classic, زرد ابری, آمادئوس, سروان رنو, ال سید, BATMAN, Papillon, مراد بیگ, بانو الیزا, Savezva
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 60


تشکرها : 7981
( 8065 تشکر در 169 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: نمایشنامه های بزرگ جهان

وقتی فیلم تاثیرگذار اصغر فرهادی "فروشنده" را در سینما دیدم، سوای حیرت به پردازش چنین موضوعی در چارچوبهای قرمز سینمای ایران، سناریوی جالب و پر تعلیق و بازی عالی شهاب حسینی و نکات بسیاری که به نظر من بیننده این فیلم را یک سر و گردن از فیلم پر آوازه دیگر فرهادی "جدایی" برتر نشان می داد، مسئله دیگری باعث دغدغه من شد و آن، پرده ای خاص از تئاتری بود که در داخل فیلم جریان داشت؛ نمایشنامه مرگ فروشنده* از آرتور میلر... من این نمایشنامه را نخوانده بودم و فیلم فرهادی انگیزه ای شد که آن را بخوانم و دریابم چرا این کارگردان این اثر خاص را برای پس زمینه داستان خود انتخاب نموده است...

 آرتور میلر (2005 - 1915) از بزرگترین نمایشنامه نویسان رئالیست قرن معاصر است و نام او در ردیف بزرگانی چون برشت، بکت، چخوف، ایبسن، ویلیامز و ... به عنوان پایه گذاران تئاتر مدرن می درخشد. میلر با داشتن دکترای افتخاری از دانشگاههای معتبر آمریکا، دارای یک مدال طلای "آکادمی هنر و ادبیات آمریکا" و دو جایزه "منتقدان نیویورک" است. وی در سال 1965 به ریاست انجمن جهانی پن (انجمن جهانی حمایت از حقوق شاعران، مقاله نویسان و رمان نویسان) انتخاب شد.

مشهورترین اثر میلر مرگ فروشنده جزو اولین درام های تراژیک مدرن جهان است که سه جایزه اصلی نمایشنامه نویسی؛"پولیتزر"، "تونی" و جایزه "حلقه منتقدان درام نیویورک" را از آن این نویسنده در 33 سالگی نمود. او در این درام اجتماعی-روانکاوانه به بحران هویت فردی در نظام سرمایه داری می پردازد و معضلات اجتماعی پس از جنگ را در قالب یک خانواده بحران زده که در آستانه فروپاشی است با محوریت ویلی لومان پدر خانواده به تصویر در آورده و سستی ارزشها و رویای آمریکایی را به چالش می کشد. این اثر و عقاید مارکسیستی و ضد سرمایه داری میلر نه تنها مایه نارضایتی هالیوود و موجب قرار گرفتن نام او در لیست سیاه شد، بلکه بر سردمداران آمریکایی نیز خوش نیامد و به اخراج از آمریکا و تبعید به فرانسه محکوم گردید.

مرگ فروشنده

Death of a Salesman

DeathOfASalesman.jpg

شخصیت ها:

  • ویلی لومان: فروشنده، 63 ساله
  • لیندا لومان: همسر ویلی
  • بیف لومان: پسر بزرگ خانواده، 34 ساله
  • هپی لومان: 31 ساله
  • بن لومان: برادر بزرگتر ویلی
  • چارلی: مرد همسایه
  • برنارد: پسر همسایه
  • خانم فرانسیس: زنی که سال‌ها پیش ویلی با رابطه با او به همسرش خیانت کرده
  • هوارد: پسر صاحب و وارث شرکت واگنر
ویلی لومان شاید در گذشته یک بازاریاب موفق بوده اما حالا پس از شکستهای پیاپی از یک سفر کاری بی حاصل به خانه بازمی گردد. خانه ای محقر و کوچک در محاصره آپارتمانهای شیک سر به فلک کشیده... در گفتگوی او با لیندا نارضایتی،اندوه و یاس ویلی مشهود است. او نظام اجتماعی - اقتصادی را عامل بدبختی خود می داند و از زمین و زمان شاکی است، گرچه لیندا مانند یک زن فرمانبر پارسا سعی دارد به وی امید دهد ولی این درویش، پادشا بشو نیست... او در نوستالژی مغروق است و خاطرات خوش پیشین از کانون گرم و مرفه خانواده و رابطه صمیمانه با دو پسر برومندش گرفته تا رابطه نامشروع با خانم فرانسیس در بوستون همان که اتفاقی یکی از پسرانش بدان پی برد و موجب بیزاری اش از ویلی شد، جلوی دیدگان او رژه می روند.
.
.
.
.
ویلی همواره توهم و خیال را جایگزین حال و آینده می کند. آیا چاره دیگری دارد؟ او نمی خواهد دیگر یک دستفروش دوره گرد باشد که برای فروش محصولات شرکت واگنر به اقصی نقاط سفر کند، در حالیکه دلالان تازه به دوران رسیده تنها با یک تلفن در سوییت لوکسشان در هتل، هزاران دلار پول در جیب مبارک سرازیر می کنند. در آخرین تلاش و به توصیه لیندا به شرکت واگنر می رود که از رییس جدید یعنی واگنر پسر تقاضای ارتقا نموده و از شر مسافرتهای دوردست خلاص شود. اما او در نظر هوارد واگنر یک مهره سوخته است و ویلی را متعاقبا اخراج می کند...
.
.
.
حالا دیگر هیچ چیز برای ویلی نمانده تازه او حسرتبار شاهد موفقیت برادر بزرگترش و ثروتمند شدن بن از راهی که ویلی از مشارکت با او سرباز زد، و همینطور کامیابی دوست و همسایه اش چارلی و پیشرفت پسرش برنارد است در حالیکه پسران خودش مدام درجا زده و سرمایه ای برای راه انداختن یک کاسبی جدید ندارند. درماندگی ویلی و توهمات او به اوج می رسد. بیف پدر را در آغوش می گیرد و با گریه از او می خواهد خیالات واهی را از سرش دور کند و به زمان حال بازگردد. ویلی بالاخره یک نفس راحت می کشد به این تصور که پسرش او را بخشیده است. تنها راه جبران مافات در این وانفسا خودکشی است ویلی می داند مرده اش به علت پول بیمه ای که نصیب خانواده اش می کند لااقل ارزشی دارد. با این پول بیف و هپی می توانند راه او را در تجارت ادامه دهند، آری، خودکشی تنها راه نجات ویلی لومان است...
.

این نمایشنامه موفق بارها روی صحنه تئاترهای بزرگ جهان و برادوی به اجرا درآمد. همچنین نسخه های فیلم شده آن هم طی سالیان متوالی ساخته شد که تصاویری که برای این مقاله برایتان برگزیدم از نسخه درخشان فیلم "مرگ فروشنده" محصول 1951 آمریکا به کارگردانی لازلو بِنِدک است. در این فیلم اکثر بازیگران تئاتر برادوی مزبور به غیر از نقش اصلی ویلی لومان که لی جی کاب بود، به کار گرفته شدند. نقش ویلی را فردریش مارچ به عهده گرفت که بازی خوبش تحسین منتقدان را به همراه داشت. فیلم برنده جوایز متعدد از جمله گلدن گلوب بهترین فیلم و هنرپیشه اصلی، بفتای بهترین فیلم و بازیگر غیر انگلیسی و جام وُلپی از جشنواره ونیز برای بازی مارچ گردید و نامزدی پنج اسکار را به دست آورد.
.
* در اکثر متون و مقالات و حتی عنوان کتاب ترجمه و چاپ شده کلمه Salesman به "فروشنده" برگردانده شده که در اینجا با توجه به داستان شاید بهتر بود از واژه "دستفروش" و حتی به طور خاص "بازاریاب" استفاده می شد.

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۵/۹/۳۰ عصر ۰۶:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, جیمز باند, سروان رنو, مراد بیگ, اسکورپان شیردل, بانو الیزا, BATMAN, Savezva, دون دیه‌گو دلاوگا
ارسال پاسخ