[-]
جعبه پيام
» <اﻟﻜﺘﺮﻭﭘﻴﺎﻧﻴﺴﺖ> درگذشت استاد صادق عبداللهی نویسنده پیشکسوت رادیو تسلیت
» <کاپیتان اسکای> اسطقس معرب واژه یونانی Stoixeion به معنای عنصر، عناصر چهارگانه : آب ، خاک ، باد و آتش . 2 - استخوان بندی هر چیز. ج . اسطقسات .-فرهنگ فارسی معین
» <کاپیتان اسکای> درود والامقام، سروان ارجمند، سکانس هایی که در دوران قدیم نگاه مرا به زندگی عوض کردند.
» <سروان رنو> به به ! ... به قول مرحوم شفیع , عجب سکانس های اوسّـو قُرص داری انتخاب کردی کاپیتان ...[تصویر: m0619.gif]
» <کاپیتان اسکای> سکانسی از فیلم بانوی زیبای من (My fair lady) کارگردان: جرج کیوکر https://www.aparat.com/v/jzAZN
» <سگارو> فراموش کردم بگم در فرهنگ عامیانه مرحوم جمالزاده این عبارت در لحن عوام بصورت "اس و قس" نوشته شده. در فرهنگ مرحوم شفیع رو نمی دونم!
» <کاپیتان اسکای> سکانسی زیبا و تاثیرگذار از فیلم سینمایی شبکه اثر ماندگار سیدنی لومت https://www.aparat.com/v/juTdE
» <منصور> اوسّو قُرص دار=اوسّو...دار (استخوان دار) + قُرص یا قُرس (در زبان ترکی:محکم.که در فارسی هم کاربرد دارد).من حرف ر رو که شفیع با اون صدای بلندش ادا میکرد به وضوح می شنیدم
» <شارینگهام> چه جالب!در کارتون "بسته سخنگو" اون قورباغه داشت به رییس کاکاتریس ها می گفت:اسطوخودوس!
» <سگارو> خدمت دوستان عارضم که "‌اسطقس" در زبان یونانی به معنی رکن و اصل هر چیز می باشد. در لغت نامه دهخدا آمده: در تداول عامه اسطقس داشتن به معنی محکم ، قوی و استوار بودنه.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 6 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اسطوره شرلوک هولمز
نویسنده پیام
بهزاد ستوده آفلاین
متولد اصفهان
***

ارسال ها: 901
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۶/۶
اعتبار: 37


تشکرها : 2215
( 5249 تشکر در 88 ارسال )
شماره ارسال: #67
RE: اسطوره شرلوک هولمز

گفت و گو با مژده دقیقی،مترجم داستان های شرلوک هولمز

دوست دارم مخاطب به سلیقه­ ام اطمینان کند

سال­هاست که برای خرید یک اثر ترجمه شده،ابتدا به دنبال نام مترجم آن می­گردیم.این بدعت نامیمون را خودمان بنیان نهادیم تا بار دیگر ثابت کنیم در این عرصه هم دچار مشکلیم.در تاریخ ترجمه ایران بودند و هستند کسانی که در گروه زنده یاد ذبیح الله منصوری قرار می­گیرند و حرفه مترجمی و ذهنتی را که از یک مترجم وجود دارد مخدوش می­کنند.عده­ای دیگر اما در تلاشند با ترجمه­های خوب و به یاد ماندنی ،تا جایی که امکان دارد این ذهنیت بد را پاک کنند و برای مخاطب پی جوی ادبیات، امكان انتخاب بیشتری فراهم کنند.تلاش آنها برای این که ابتدا به دنبال نام مترجم نرویم تا حدودی مثمر ثمر واقع شده اما هنوز هم نمی­توان خط بطلان روی ذهنیتی کشید که در ابتدای این مطلب،ذکر شد.

دوم)گپ­زدن با اهالی ادبیات عموما به دستاویز نیاز ندارد اما وقتی قرار است نتیجه آن گپ و گفت در رسانه­ای مکتوب چاپ شود،چه بهتر که بهانه­ای هم وجود داشته باشد.این جا هم باید مرز بندی کنیم.بین کسانی که حرف زدن با آنها در هر شرایطی غنیمت است و همیشه حرفی برای گفتن دارند و دو دیگر،کسانی که به حکم وظیفه کاری باید به سراغشان بروید.پر واضح است که دیدار با مژده دقیقی از همان گروه نخست به شمار می­رود.مترجم خوش­نام و گزیده کاری که حالا برای خودش به یک «برند» در ترجمه ایران تبدیل شده است. وجه تسمیه کنیه­اش با کاری که انجام می­دهد،در همین دقت است و شاید از این رو او را «دقیقی» نام دادند.البته آثار ترجمه او مولفه­های دیگری هم دارد که بی شک شاخص آنها ،روان بودن نثر وی است در ترجمه و برگردان اصطلاحات و کلماتی که گاه در ترجمه های دیر چنان ثقیلند که خواننده را از ادامه مطالعه باز می­دارند.

در روزی که گرمای طاقت فرسای تابستان،نفس را به شماره انداخته بود با دقیقی در دفتر کارش به گفت و گو نشستیم. جایی که هیچ شباهتی به یک دفتر کار ایرانی ندارد. از جنس همان دفاتر کار اروپایی است که با یک دست مبل ساده در نهایت زیبایی تزئیین شده و کتابخانه­ای که بیش از کتاب های فارسی،کتاب های خارجی را روی قفسه هایش تاب می آورد و لپ تاپ او در کنار دیکشنری بزرگی که نشان می­دهد تا دقایقی پیش از رسیدن ما سرگرم کار بوده است.آنچه در پی می­خوانید نتیجه گفت و گو دو ساعته­ای است با وی.البته نه تمام حرف­هایی که زدیم بلکه آنچه دقیقی روی آنها مُهر «بین خودمان بماند» نزده است.از هر دری سخنی گفتیم تا دیگر بار اگر فرصت گفت و گو با او دست نداد بی بهره نمانده باشیم.او در این گفت و گو پذیرفت که نقد شود و به پرسش­هایی پاسخ داد که احتمال می­دادیم از پاسخ به آنها طفره رود اما این طور نشد.خودتان باقی را بخوانید:

شما در ترجمه،حداقل این طور که در کارنامه حرفه ایتان درج شده، بسیار گزیده‌کار هستید و انگار تابع این قانون نانوشته نیستید که حتما در سال چند اثر را برای چاپ آماده کنید.این خصوصیت کاری شماست یا این که اثری برای ترجمه پیدا نمی­کنید؟

روش کار کردن من همین است.البته باید به این هم اشاره کنم که پیدا کردن یک اثر خوب برای ترجمه، دست‌كم از نظر من، بخش مهمی از کار است. احساس نمی­کنم، یا بهتر است بگویم، نیازی نمی‌بینم كه در این مسابقه شرکت کنم و مثلا سالی چند کتاب داشته باشم. ترجمة ادبي برای من کار دل است و از این کار لذت مي‌برم. برايم حرمت خاصی دارد و از این رو،آن نحوه کار کردن که گفتید هيچ جذابيتي برايم ندارد. وقتی هم پای مسایل مالی در میان باشد، که هست،کارهای دیگری انجام می‌دهم اما نه در حوزه ادبیات. کمیت مطلوب برای من سالی یک ترجمه است و احساس می­کنم روحیه و فرصت من هم بيشتر از اين اجازه نمي‌دهد. در نتیجه اگر بخواهم وارد چنين مسابقه­ای بشوم، قطعا بازنده‌ام. نه می توانم آن گونه کار کنم و نه فرصتش را دارم. احساس می­کنم در سال های اخیر وسواسم در انتخاب و ترجمه بیشتر شده. مخاطب، همان طور که گفتید، برای خرید یک اثر خوب ترجمه،دنبال نام مترجم می­گردد و روی سلیقه او حساب می­کند. پس نمی­شود هر کاری را روانه بازار کرد.

این مساله در مورد داستان کوتاه و رمان، هر دو، صدق می­کند؟

بله.در هر دو مورد صدق می­کند. در مورد داستان کوتاه شما مجبوريد داستان­های متعددی بخوانید و از بين آنها بهترين‌ها را انتخاب کنید.این بهتر بودن وجوه مختلفي دارد، از جمله راضی کردن مخاطب و البته خود مترجم. این را هم بگویم که در همه جای دنیا رمان محبوب‌تر از مجموعه داستان است و معمولاً خواننده رمان زياد سراغ داستان کوتاه نمی­رود. برای خودم هم جای تعجب است که چطور در ایران داستان كوتاه این‌قدر خواننده دارد. شايد يكي از دلايلش ضوابط نشر باشد كه اجازة ترجمة هر رماني را نمي‌دهد. از طرف ديگر، احساس مي‌كنم گاهي مترجم‌ها جريان‌ساز هستند و مي‌بينيم اثری از يك نويسندة نه چندان معتبر ترجمه می­شود و با اقبال عمومی مواجه می­شود. دقیقا نمی­دانم چرا این اتفاق می­افتد اما به نظرم انتخاب در این میان بسیار مهم است.شاید اگر ما در انتخاب­هایمان بیشتر دقت می‌کردیم، الان در ایران داستان و رمان خوانندگان بيشتر و جدي‌تري داشتند.

چند درصد از انتخاب­های شما ملهم از سلیقه خودتان است و چند درصد را به شما پیشنهاد می دهند؟

بیشتر سلیقه خودم است. من طی سال‌های کارم با مخاطبانم به وجوه مشترکی رسیده‌ام که فکر می‌کنم مبناي آن همان سلیقه خودم باشد. ولی این را هم بگویم كه وقتی بازتاب­ها را می­بینم، در انتخاب سختگیرتر می­شوم.

ملاک شما براي انتخاب چیست؟ صرفا این که نویسنده ای جایزه­ای برده باشد می­تواند سنجه‌ای مناسب برای سنجش ارزش نوشتاری او باشد؟

ما برای ترجمه با محدودیت­هایی مواجهیم.اگر اثری جایزه­ای را به خود اختصاص داده باشد، اين موضوع تا حدودی انتخاب را آسان مي‌کند، اما قطعا شرط «کافی» نیست. شما با دیدن نام جایزه­ای-مثلا پن/فاکنر-مطمئن هستید که گروهی خبره آن اثر را بررسي كرده‌اند و زوایای کار را سنجیده‌اند و درنهایت رای به برتری آن داده‌اند. اما باز هم تاکید می­کنم كه باید از میان همان آثار هم انتخاب کرد و نباید چشم بسته هر چیزی را پذیرفت. مثلا بسیاری از آثاری که جایزه می­برند، یا دور از فرهنگ ما هستند یا با ضوابط نشر در ایران سازگار نیستند. اما متاسفانه سر ناشران ما بسیار شلوغ است و فرصت ندارند هر اثری را بخوانند و ارزیابی کنند. اقتصاد بيمار نشر هم غالباً‌ اجازه نمي‌دهد از مشاوران حرفه‌اي براي ارزيابي آثار كمك بگيرند و در نتيجه چنين قشري هنوز در صنعت نشر ما شكل نگرفته. 

اين که ناشران بزرگ می­توانند چنین کاری انجام دهند بسیار پسندیده است اما در این رهگذر احساس می­شود  بسیاری از مشاوره­ها رنگ و بوی سلیقه­ای دارند و آثار خوب گاه به فلان نشر راه نمی­یابد.

بله.متاسفانه این مساله که گفتید وجود دارد اما این را هم در نظر داشته باشید که نشر غيرحرفه­ای از این حواشی کم ندارد. اگر نشر در ایران حرفه­ای باشد، آن وقت کیفیت اثر حرف اول را می­زند و ناشر تا از کیفیت کار مطمئن نباشد به چاپ آن اقدام نمي‌کند. در این مورد هم متاسفانه مثل بسیاری از حوزه‌ها، گاهي رابطه از خود اثر مهم‌تر است.

در مورد وجود رابطه در انتخاب آثار از سوی ناشران حرف بسیار است اما یکی از مواردی که بیش از بقیه به چشم می­آید و اتفاقا بسیار آزار دهنده هم شده،مساله ویراستاری است.رمان ها و مجموعه داستان­هایی به بازار آمده­اند که اتفاقا نام ناشری بزرگ بر پیشانی آنها نقش بسته اما ...

این هم یکی از همان مواردی است که گفتم رابطه­مند شده نه ضابطه­مند. من با وسواس بی‌مورد و برخورد خشك با متون ادبي موافق نيستم، ولي ويرايش قواعدي دارد كه جاافتاده و اگر اهل اين كار باشيد، از آنها خبر داريد. نوگرايي در نثر به جاي خود خيلي پسنديده است، ولي اين ويرايش‌هاي «پست‌مدرن» كه اين روزها شاهدش هستيم، هيچ ربطي به ويرايش ندارد.

احتمالا تا حالا شده که کتابی به شما پیشنهاد شود اما باب میلتان نباشد. آیا آن را ترجمه کردید؟

بله پیشنهاد شده.اما در نهایت به این نتیجه رسیده‌ام که کار ترجمة آنها پیش نمی­رود.گاه شده که حتی شروع کرده‌ام به ترجمه اما كار را نیمه‌کاره رها کرده‌ام. این اتفاق در مورد مقالاتی که ترجمه می­کنم زیاد روی می­دهد اما نه در مورد ادبیات. تلاش مي‌كنم در حوزة ترجمة ادبي تخصصی کار کنم. اصولا معتقدم باید در یک حوزه صاحب تخصص شد.

از تخصص در یک حوزه صحبت کردید.می­توان این تخصص را در ترجمه این گونه توضیح داد که در بسیاری از کشورها،یک مترجم به صورت تخصصی روی آثار یک نویسنده کار می­کند تا بر زبان و آراء و اندیشه­های او مسلط شود. شما تلاش کرده‌اید که این گونه ترجمه کنید؟اصولا در ایران  امکان چنین تمرکزی وجود دارد یا نه؟

من قدری پراکنده‌کار هستم.خیلی زود حوصله­ام از یک نویسنده سر می­رود.این را هم بگویم که همه مارکز یا یوسا نیستندکه كمابيش تمام آثارشان به يك ميزان حائز اهمیت باشد. ادبيات اقیانوس عظیمی است و باید رفت سراغ آثار شاخص. من تنوع را در این زمینه دوست دارم، اما حرف شما کاملا صحیح است.گاه شده که وقتي به پايان ترجمة کتابی می­رسم، مي‌بينم تازه زبان و تفكر نويسنده دستم آمده. گمان مي‌كنم این همان تخصصی باشد كه منظور شماست. اما بعید می­دانم در ايران بتوان به‌طور تخصصي آثار يك نويسنده را ترجمه كرد چون غالباً همة آثار يك نويسنده با ضوابط نشر ما  منطبق نيستند.

شما در انتخاب­های خود،جریان‌هاي حاكم در جامعه ادبی را هم لحاظ می­کنید؟

بین دنیای ما و دنیای نویسندگان خارجی امروز فاصله بسیار است و خواننده نمی­تواند با بسياري از آثار آنها ارتباط بر قرار کند. شاید این مساله 30 سال دیگر نباشد اما الان وجود دارد. بسياري از عناصر فرهنگ و جامعة آنها براي ما بيگانه و نامأنوس است و وقتي تعداد اين عناصر زياد باشد، فهم متن مشكل مي‌شود. امروز ما همینگوی را درک می­کنیم اما آیا به همان راحتی اتوود يا آپدايك را هم درک می‌کنیم؟

پس تکلیف معرفی نویسندگان  خوب به مخاطب ایرانی چه می شود؟

به هر حال اين مسئله‌اي است كه وجود دارد. در خيلي از مواقع، زمان بسياري از اين مشكلات را حل مي‌كند. با اين سرعتي كه وسايل ارتباطي پيش مي‌روند، آن عناصر ناآشنا خيلي زود آشنا مي‌شوند.  گاهي مي‌بينم آن پانوشت‌هاي توضيحي كه مثلاً ده سال پيش براي مفهوم كردن متني تهيه كرده‌ام، امروز كاملاً زائد است.

راهکار؟

شاید بهتر باشد برویم سراغ نويسندگان قدیمی­‌تر كه تعدادشان هم كم نيست. یکی مثل «آیزاک باشویس سینگر». باید عنصر تصادف را هم در نظر بگیريد .باید بازار را بسنجید و ببينيد ذائقه مخاطب در آن مقطع چیست.

مترجم تمام این مسایل را لحاظ می­کند و بعد می­رسد به ممیزی.این مساله در چند سال اخیر گریبانگیر بسیاری از مولفان و مترجمان شده و این روزها یکی از سوژه­های اصلی مطبوعات است.شما در این مورد چه نظری داری؟

طولانی و بی ضابطه بودن؛ این دو عامل در نگاه اول بیش از هر چیز دیگری مترجمان را آزار می‌دهد.به نظر می­رسد در شرایط کنونی امکان توضيح و گفت‌وگو وجود ندارد و سیاستی هم اگر هست، سیاست فرسایشی است. احساس می­کنم این ضوابط کاملا شخصی است و آدم به آدم فرق می­کند. کتابی که برای کسب مجوز راهی وزارتخانه می­شود، با صرف وقت و هزینه زیادی آماده شده، اما می­بینیم که ماه‌ها در هزارتوي ممیزی گیر می­کند و هم ناشر و هم پدید آورنده متضرر می­شوند.

پس برای همین است که از راه ترجمه نمی­توان امرار معاش کرد؟

دقیقا.برای همین است که ترجيح مي‌دهم ترجمة ادبي را مبناي مالي زندگي قرار ندهم. البته اين يك  انتخابِ شخصی است، شايد مترجم‌هاي ديگر به راه‌حل‌هاي بهتري رسيده باشند.

شما در ترجمه چقدر به متن وفادار هستید؟

به تجربه به این نتیجه رسیده‌ام که هر چه پیش می­روم، ترجمه‌ام فارسی‌تر می­شود. اوایل بيشتر به متن وابسته بودم، ولی اگر نمی­توانستم ترجمه را خوب از كار دربياورم، می گذاشتمش به پای ناتوانی­ام. مدتی متن ترجمه‌شده را کنار می­گذاشتم و بعد دوباره می­رفتم سراغش. خلاصه نهايت تلاشم را مي‌كنم كه ترجمه‌ام هرچه بيشتر به فارسی نزدیک باشد.

مهدی سحابی در جایی گفته بود:«در ترجمه خوب،مترجم دیده نمی شود.»شما ترجمه خوب را چگونه تعریف می­کنید؟

من هم امیدوارم به جایی برسم که در ترجمة هر اثر در قالب نويسندة آن فرو بروم، اما کار آسانی نیست. بعید می­دانم هنوز به این نقطه رسيده باشم. اما تلاش می­کنم زبان ترجمه‌ام تصنعی نباشد. مخاطب ما هوشمند است و خیلی زود متوجه تفاوت متن روان و متن پرایراد می­شود.

این گونه که شما می گویید یعنی مخاطب ایرانی خیلی رشد کرده است.این طور نیست؟

بارها دیده­ام که مخاطب ترجمه را پس می­زند؛ حتی گاهي شده که کتاب را پس می­آورند و دربارة ترجمه‌اش نظر مي‌دهند. بعد کار به جایی می­رسد که دیگر سراغ آن مترجم نمی­روند. برای همین است که می­گویم اساسا ارائه ترجمه خوب به بازار کار سختی است. البته تبلیغات به كلي ماجراي ديگري است. با تبلیغ می­شود کار بد را بهتر از کار خوب عرضه کرد.

اما همین تبلیغات که می­گویید،این روزها به باند بازی بیشتر شبیه است.منتقدی برای یک کتاب و نویسنده­اش می نویسد،با نویسنده صاحب سبکی مواجه هستیم.یا جایی دیگر در باره کتابی می­خوانیم که ارزش ندارد اما مدام آن را در پیله تعریف می پیچند...

همين حالت میانمایگی که در جامعه حاكم است، در ادبیات هم وجود دارد. متاسفانه این قشر که باید از بقیه پویاتر باشد در خودش فرو رفته. داستانی که می­گویند خوب است، از حد متوسط بالاتر نیست. داستان‌نویس همیشه باید ناراضی باشد و مدام در صدد باشد كه كارش را بهتر كند. اما ما یک کتاب می­نویسیم و بعد در دام تعارف‌هاي رايج مي‌افتيم و دست از کار می­کشیم. چطور انتظار داریم با چنین طرز فکری صاحب ادبيات جهانی شویم؟

ناراضی بودن شامل حال مترجم هم می­شود. این که همیشه به دنبال ترجمه اثری بهتر از اثر پیشین باشد.در مورد شما تقریبا همین منوال طی شد تا رسیدیم به کتاب «وقتی یتیم بودیم»، اثر بحث‌برانگیز ایشی گورو. انتظاری که از این نویسنده وجود داشت برخاسته از همان کتاب «بازمانده روز» بود، اما ما به هیچ عنوان با چنین اثري مواجه نشدیم.ترجمه این کتاب از سوی شما هم تا حدودی تعجب آور بود.نظر خودتان چیست؟این کتاب انتخاب خودتان بود؟

بله.خودم آن را انتخاب کردم و خيلي هم دوستش داشتم. حتما می­دانید كه این کتاب در فهرست نهايي جايزة «بوکر» هم بود. اين حرف‌ها را از چند نفر ديگر هم شنيده‌ام، اما به نظرم ایشی گورو در اين كتاب مخاطبش را بازی داده و عده ای-از جمله خودم-معتقدند كه او در تلاش كرده تعلیق داستان را تا پایان حفظ کند. اگر یادتان باشد در پایان کتاب،کریستوفر بنکس-شخصیت اصلی داستان-توانست مادرش را پیدا کند و این صحنه از قضا خيلي هم تراژیک است. البته تا حدودی با شما موافقم که صحنة پیدا کردن مادرش می­توانست بهتر از این ها باشد. اما نویسنده مدام در تلاش است كه  بین واقعیت و توهم،  میان بودن و نبودن فضایی را بسازد. اين عدم قطعيت بر سراسر داستان حاكم است.حتی عشقش قطعی نیست.خود ایشی گورو در مورد این کتاب گفته،خیلی آزارم داد؛یک بارنوشتمش ولی آن طور که می خواستم از آب در نیامد و گذاشتمش کنار و بعد از دو ماه رفتم سراغش.

 به نظر می رسد كه  به شدت تحت تاثیر کارآگاهانی چون شرلوك هولمز بوده است.

همین طور است. ايشي‌گورو در نوجواني علاقه زیادی به هولمز داشته و این موضوع را در این کتاب هم نشان داده است.البته شاید اين كتاب به اين دليل برایم جذاب بود كه ماجراهاي شرلوك هولمز را هم ترجمه کرده‌ام. ولی کریستوفر بنکس در مقايسه  به مراتب امروزی‌تر است.

ایشی گورو در مورد این کتاب از چند مولفه تاریخی هم استفاده کرده،مانند همان شرکتی که به توزیع مواد مخدر میان چینی­ها می­پردازد و به گواه تاریخ،این شرکت انگلیسی وجود داشته است.

بله.اصولا در دنياي نشر حرفه‌اي و پيشرفته نویسنده برای نوشتن کتابش مراحل تحقیقاتی زیادی را طی می­کند. ایشی گورو هم از این قاعده مستثنی نیست و خیلی تحقیق کرده و بعد هم خیال پردازی را به آن افزوده است.او توانسته ظرف زمان و مکان را کاملا باورپذير از كار دربياورد و بعد داستان را در آن بپروراند.

اما باز هم سر حرفم هستم که او نتوانسته به این رمان،جذابیت را اضافه کند.پایانش خیلی هندی شد.همان قصه پیدا کردن دوستش و غیره.

من هم می­گویم که این نظر شماست و عده­ای از جمله خودم با این نظر مخالفند.

چرا تا حالا سراغ یوسا نرفته­اید یا نویسندگانی در این اندازه.

اولاً به  این دليل که مترجم خوبی مثل آقای کوثری آثار این نویسنده را ترجمه می­کند، و ثانیا همين یوسا که مثال زدید به انگلیسی نمی­نویسد.البته نویسندگان دیگری هم به همین دلیل در دایره کاری من قرار ندارند.

این روزها شاهد ترجمه مجدد آثاری هستیم که در پاره­ای از موارد نمی­توان دلیلی منطقی برای این کار پیدا کرد.مثلا می­بینیم از یک کتاب چند ترجمه خوب وجود دارد اما منتقدان این کار،خود به ترجمه چندباره آن دست می زنند.اوج این کار امسال در نمایشگاه کتاب روی داد که از یک کتاب 28 ترجمه همزمان وارد بازار شد...

شخصا برای این کار انگیزه ندارم. چون اگر ترجمه کتابی خوب است که هست.اگر هم بد باشد، به شرطی که آن کتاب ارزشش را داشته باشد می‌شود سراغش رفت. باز هم تاکید می­کنم که باید ببینم ارزش این دوباره‌کاری را دارد یا نه. راهِ رفتة دیگران را رفتن، كار آساني است. اما در مورد آن نکته تاثرانگیز که اشاره کردید باید بگویم از آنجا كه ما تابع قانون كپي‌رايت نيستيم، ترجمه چندباره کتاب در ایران منع قانوني ندارد. دارد؟پس فعلا  نمی‌توان در اين مورد حرف زد.

شما در زمینه داوری آثار ادبی هم فعال بودید.یکی از مباحث روز به امر داوری بر می‌گردد. وقتی فهرست داوران را می بینیم،متوجه می شویم که در چند جايزه ادبي همان نفرات به قضاوت پرداخته‌اند. در این صورت می­توان به چنین جوايزي اطمینان کرد؟آیا سلایق گوناگون در نظر گرفته می­شوند؟

اصولا داوری کار سختی است چون وقت و انرژی می­گیرد. در آن چند موردي كه من در داوري شركت داشتم، داورها را یا گردانندگان جوايز انتخاب می­کردند یا سایر داوران .این که چرا اين افراد ثابت بودند به این بر می­گردد که یا کسی برای داوری نبوده(احتمالا) یا کار آن‌قدر شاق بوده که کسی قبول نمی‌کرده. من در مورد سلامت جوايزي كه در داوري آنها شركت داشتم، می­توانم با قاطعیت بگویم كه افرادی زحمت­کش چند ماه تلاش کردند تا همة كتاب‌ها به موقع بررسي شوند. اگر این عده نبودند، همین جوايز ادبي را هم نداشتیم. در هر صورت، بودن چنین جوايزي از نبودنشان بهتر است.

می­توانید بگویید چقدر دستمزد دریافت می­کردید؟این سئوال را از این جهت پرسیدم که قیاسی داشته باشم میان حجم کار و زمانی که در اختیار افراد است.

اکثر داوری­ها افتخاری است و اگر هم مبلغي پرداخت مي‌شود جبران چند ماه كار داوران را نمي‌كند. اما چیزی که بیش از همه مرا آزرده می کند نارضايتي عمومي است. تقریبا همه ناراضی‌اند.انگار ذره­بین به دست گرفته‌اند كه بیفتند به جان آثار برگزیده و عيب و ايرادشان را پيدا كنند. فراموش مي‌كنند كه داوران از بين آثار موجود دست به انتخاب مي‌زنند.

بهتر نیست ناشران برای تقبل هزینه ها وارد عمل شوند؟

اين كار باید جا بیفتد. وقتی کتابی جایزه مي‌گيرد، بیشترین نفع به ناشر می­رسد. روی جلد کتاب چاپ می­شود که مثلا برنده فلان جایزه ادبی است.این در فروش کتاب تاثیر دارد و گاهي باعث مي‌شود به چاپ‌هاي متعدد برسد. برای همین ناشران بايد در تقبل هزینه‌هاي جوايز ادبي مشارکت داشته باشند.

شما دیگر داوری نمی کنید؟

نه. فعلا نه. فکر مي‌کنم ارزشش را ندارد. كتاب خواندن را دوست دارم اما وقتی موظف باشم اين كار را در زمان معيني انجام بدهم، تمام لذتش از بين مي‌رود.

منبـع:  گفت و گو با مژده دقیقی


هر جا سخن از دوبله است نام "بهزاد ستوده "میدرخشد
۱۳۸۸/۱۰/۳۰ عصر ۱۰:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Savezva, Classic, اسکورپان شیردل, رزا, dered, مکس دی وینتر, واتسون, شارینگهام
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۸۸/۷/۱۲, صبح ۰۸:۳۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - واترلو - ۱۳۸۸/۷/۱۲, صبح ۱۱:۳۱
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۱۲, عصر ۰۳:۲۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۸۸/۷/۱۳, صبح ۰۸:۴۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بانو - ۱۳۸۸/۷/۱۳, عصر ۰۵:۵۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۸۸/۷/۱۵, صبح ۰۸:۵۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۱۵, عصر ۰۷:۳۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۹/۴/۱۶, عصر ۰۲:۱۵
اسطوره شرلوک هولمز - بانو - ۱۳۸۸/۷/۱۶, عصر ۰۹:۰۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۲۲, صبح ۱۱:۱۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - soheil - ۱۳۸۸/۷/۲۲, صبح ۱۱:۳۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۸۸/۷/۲۶, صبح ۰۸:۰۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - SMAM - ۱۳۸۸/۷/۲۶, عصر ۰۵:۴۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۸/۱۵, صبح ۰۹:۱۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - واترلو - ۱۳۸۸/۸/۱۵, عصر ۰۲:۳۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۸/۱۵, عصر ۰۴:۴۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۸/۱۶, صبح ۰۸:۳۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - soheil - ۱۳۸۸/۸/۱۶, صبح ۰۸:۴۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - واترلو - ۱۳۸۸/۸/۲۰, عصر ۰۲:۱۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - واترلو - ۱۳۸۸/۸/۱۶, صبح ۰۸:۳۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۸/۱۷, عصر ۰۳:۲۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۸/۱۸, صبح ۰۶:۵۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۸۸/۸/۱۹, صبح ۰۹:۴۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۸, صبح ۰۸:۳۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۱۰, عصر ۰۹:۴۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۸۸/۹/۱۱, عصر ۰۴:۱۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۱۱, عصر ۰۴:۵۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Classic - ۱۳۸۸/۹/۱۱, عصر ۰۵:۳۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۸/۱۸, عصر ۱۱:۱۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۸/۱۹, صبح ۱۲:۲۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۸/۱۹, صبح ۰۷:۳۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۸/۱۹, عصر ۰۳:۰۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۸/۲۰, صبح ۱۲:۴۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۸/۲۱, صبح ۰۷:۰۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - soheil - ۱۳۸۸/۸/۲۱, صبح ۱۰:۳۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۹, عصر ۰۶:۲۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۹/۱۰, عصر ۰۹:۴۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Classic - ۱۳۸۸/۹/۱۴, عصر ۱۱:۴۵
RE: اسطوره شرلوک هولمز - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۱۵, عصر ۰۷:۱۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۱۵, عصر ۰۷:۳۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۹/۱۶, عصر ۰۱:۵۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۸۸/۹/۱۷, صبح ۱۰:۰۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۹/۱۷, عصر ۰۹:۳۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۱۷, عصر ۱۰:۲۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۹/۱۸, صبح ۰۷:۲۵
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۹/۱۸, عصر ۰۲:۳۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۱۸, عصر ۰۳:۵۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۱۹, صبح ۱۲:۵۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۲۴, عصر ۰۸:۰۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۹/۲۶, عصر ۱۰:۲۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۹/۲۵, عصر ۰۲:۱۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Classic - ۱۳۸۸/۹/۲۶, عصر ۱۰:۵۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۲۶, عصر ۰۹:۵۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۹/۲۷, صبح ۱۲:۰۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Classic - ۱۳۸۸/۹/۲۷, صبح ۰۹:۰۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۹/۲۷, عصر ۰۷:۰۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - منصور - ۱۳۸۸/۱۰/۶, صبح ۱۲:۴۱
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۸۸/۹/۲۸, عصر ۰۳:۱۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - واترلو - ۱۳۸۸/۱۰/۴, عصر ۰۸:۱۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۱۰/۶, صبح ۰۷:۴۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۰/۷, عصر ۱۱:۱۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۱۰/۹, عصر ۱۰:۲۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۱۰/۱۳, عصر ۰۲:۲۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۱۰/۱۵, عصر ۰۷:۱۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Classic - ۱۳۸۸/۱۰/۱۷, عصر ۱۱:۱۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - واترلو - ۱۳۸۸/۱۰/۲۱, صبح ۰۹:۱۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۱۰/۳۰ عصر ۱۰:۰۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - MunChy - ۱۳۸۸/۱۱/۴, صبح ۱۱:۴۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - siyavash1357 - ۱۳۸۸/۱۱/۷, صبح ۱۰:۲۱
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۱/۲۰, عصر ۰۷:۴۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - MunChy - ۱۳۸۸/۱۱/۲۰, عصر ۱۰:۲۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۹/۲/۲۳, عصر ۰۹:۳۱
RE: اسطوره شرلوک هولمز - seyed - ۱۳۸۹/۳/۱, عصر ۰۸:۳۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۹/۳/۱۸, عصر ۰۱:۴۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۹/۳/۱۸, عصر ۰۵:۳۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۹/۳/۳۱, عصر ۰۱:۳۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۹/۴/۱, صبح ۱۱:۲۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۸۹/۴/۳۰, صبح ۰۸:۴۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - norman.bates - ۱۳۸۹/۵/۱۰, صبح ۰۴:۵۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۸۹/۶/۳, عصر ۰۷:۲۱
RE: اسطوره شرلوک هولمز - رائول والش - ۱۳۸۹/۶/۴, صبح ۱۲:۴۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۸۹/۹/۱۱, عصر ۰۳:۰۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۹/۹/۱۱, عصر ۰۵:۴۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - منصور - ۱۳۸۹/۹/۱۱, عصر ۰۶:۳۱
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۸۹/۹/۱۱, عصر ۰۸:۰۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۲/۳۱, عصر ۰۷:۳۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - جیسون بورن - ۱۳۹۰/۸/۲۵, صبح ۰۵:۰۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۱۰/۱۲, عصر ۰۷:۳۱
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۰/۱۱/۲, عصر ۰۹:۲۱
RE: اسطوره شرلوک هولمز - رزا - ۱۳۹۰/۱۱/۶, صبح ۱۰:۵۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۹۱/۲/۱۸, صبح ۰۹:۱۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - dered - ۱۳۹۱/۳/۱۵, صبح ۱۰:۳۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زرد ابری - ۱۳۹۱/۳/۲۱, عصر ۰۶:۰۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۱/۳/۲۱, عصر ۰۷:۱۵
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۹۱/۳/۲۱, عصر ۰۷:۳۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زاپاتا - ۱۳۹۱/۳/۲۳, عصر ۰۲:۲۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۱/۳/۲۳, عصر ۰۴:۳۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - شرلوك - ۱۳۹۱/۳/۲۳, عصر ۰۵:۱۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۱/۳/۲۳, عصر ۰۵:۲۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سناتور - ۱۳۹۱/۳/۲۳, عصر ۰۸:۳۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - شرلوك - ۱۳۹۱/۳/۲۳, عصر ۰۹:۰۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سناتور - ۱۳۹۱/۳/۲۳, عصر ۰۹:۲۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - شرلوك - ۱۳۹۱/۳/۲۳, عصر ۱۰:۴۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۹۱/۳/۲۳, عصر ۱۰:۵۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۱/۳/۲۶, عصر ۱۲:۲۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - شرلوك - ۱۳۹۱/۶/۲۱, عصر ۰۹:۱۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - آماندا - ۱۳۹۱/۶/۲۱, عصر ۱۱:۱۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۱/۸/۱۶, عصر ۰۱:۱۵
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۱/۱۱/۱۱, صبح ۰۴:۳۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۹۲/۳/۱۱, صبح ۱۰:۱۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۲/۱/۱۵, عصر ۰۷:۵۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بهزاد ستوده - ۱۳۹۲/۲/۳۱, صبح ۱۱:۳۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زاپاتا - ۱۳۹۲/۳/۱۰, صبح ۱۱:۲۵
RE: اسطوره شرلوک هولمز - منصور - ۱۳۹۲/۳/۱۰, عصر ۱۰:۵۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - ارباب دنیا - ۱۳۹۲/۳/۱۶, صبح ۱۱:۳۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۲/۴/۶, صبح ۰۹:۳۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۲/۱۰/۲۲, عصر ۰۸:۴۵
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۲/۱۱/۵, صبح ۱۰:۵۱
RE: اسطوره شرلوک هولمز - مکس دی وینتر - ۱۳۹۲/۱۱/۵, عصر ۰۹:۳۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - مکس دی وینتر - ۱۳۹۲/۱۱/۸, صبح ۱۲:۳۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۲/۱۱/۲۶, صبح ۱۲:۰۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بانو - ۱۳۹۲/۱۱/۲۶, عصر ۰۷:۱۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زاپاتا - ۱۳۹۲/۱۲/۱۸, عصر ۰۶:۵۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - پرشیا - ۱۳۹۲/۱۲/۱۵, عصر ۰۳:۵۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۲/۱۲/۲۵, عصر ۰۴:۴۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - مکس دی وینتر - ۱۳۹۳/۱/۲۵, عصر ۰۷:۳۴
بازی روزگار - برت گوردون - ۱۳۹۳/۲/۲۱, عصر ۰۸:۴۵
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۳/۳/۱, صبح ۰۶:۰۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۳/۳/۱۵, عصر ۰۹:۳۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - مکس دی وینتر - ۱۳۹۳/۴/۱۰, عصر ۱۲:۰۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سناتور - ۱۳۹۳/۴/۲۲, عصر ۰۹:۲۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - feranchesco - ۱۳۹۳/۴/۲۳, عصر ۰۵:۳۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - واتسون - ۱۳۹۴/۴/۱۵, صبح ۱۰:۰۱
RE: اسطوره شرلوک هولمز - تارا - ۱۳۹۴/۵/۱۴, عصر ۰۹:۳۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۳/۷/۱۰, عصر ۰۹:۲۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بولیت - ۱۳۹۳/۷/۲۱, عصر ۰۱:۲۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۱۰/۱۶, عصر ۰۳:۲۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - BATMAN - ۱۳۹۳/۱۰/۱۶, عصر ۰۸:۲۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - بولیت - ۱۳۹۳/۱۲/۲۹, عصر ۱۰:۱۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زاپاتا - ۱۳۹۴/۱/۲۹, عصر ۰۹:۳۵
RE: اسطوره شرلوک هولمز - واتسون - ۱۳۹۴/۵/۷, عصر ۰۱:۰۵
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۹۴/۶/۲۱, عصر ۰۲:۵۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - مکس دی وینتر - ۱۳۹۴/۷/۲۴, صبح ۰۱:۴۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۴/۸/۲, صبح ۱۰:۵۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - مکس دی وینتر - ۱۳۹۴/۸/۱۸, صبح ۰۵:۵۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۴/۸/۲۴, عصر ۰۵:۰۴
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۹۴/۸/۲۵, صبح ۱۲:۱۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - زبل خان - ۱۳۹۴/۹/۱۶, صبح ۰۶:۲۵
RE: اسطوره شرلوک هولمز - جروشا - ۱۳۹۴/۹/۱۷, صبح ۰۳:۵۰
RE: اسطوره شرلوک هولمز - مکس دی وینتر - ۱۳۹۴/۱۰/۲, عصر ۱۲:۵۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - مکس دی وینتر - ۱۳۹۵/۳/۲۰, صبح ۱۲:۴۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۹۵/۴/۱۳, عصر ۱۱:۰۷
RE: اسطوره شرلوک هولمز - مکس دی وینتر - ۱۳۹۵/۵/۲۸, عصر ۱۰:۱۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - شارینگهام - ۱۳۹۵/۶/۲۱, صبح ۱۲:۳۶
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۹۶/۱۲/۱۸, صبح ۱۱:۵۹
دانلود شرلوک هلمز - سروان رنو - ۱۳۹۵/۶/۲۱, صبح ۰۷:۳۹
RE: اسطوره شرلوک هولمز - سروان رنو - ۱۳۹۵/۶/۲۶, عصر ۱۲:۱۸
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۹۶/۱۲/۱۸, عصر ۰۹:۴۳
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۹۶/۱۲/۲۳, عصر ۱۱:۰۲
RE: اسطوره شرلوک هولمز - Savezva - ۱۳۹۷/۱/۱۸, عصر ۱۲:۴۰
[split] اینترنت گردی ... - زرد ابری - ۱۳۹۴/۳/۳۱, عصر ۰۶:۵۲