[-]
جعبه پيام
» <ویگو مورتنسن> خوش آمدید منصور عزیز
» <سروان رنو> درود بر منصور ... به خانه قدیمی خود خوش آمدید ... [تصویر: happy_new_year1.gif]
» <منصور> پس از مدتها اول از همه سال نو را به دوستان قدیمی خودم در کافه کلاسیک تبریک و تحنیت میگویم و بعد اینکه خوشحالم که در کنار شما هستم
» <BATMAN> توماس میلان http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...1#pid35221
» <سروان رنو> مطلبی در باب "چرا به سینمای کلاسیک علاقمندیم ؟" http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...n=lastpost
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پندهای روزگار
نویسنده پیام
پیرمرد آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 221
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶


تشکرها : 4011
( 3886 تشکر در 33 ارسال )
شماره ارسال: #1
پندهای روزگار

مرد خردمند خردپیشه را     عمر دوبایست دراین روزگار

تا به یکی تجربه آموختن     با دگری تجربه بردن به کار

(سعدی)

سلام و درود بر کاربران و بازدیدکنندگان محترم،

توصیه به مطالعۀ تاریخ و پند گرفتن از آن نکتۀ جدیدی نیست و همچنین در اهمّیت تجربه اندوزی و عدم تکرار اشتباهات گذشتگان فراوان سخن رفته است.

من این جستار را با هدف ذکر وقایع تاریخی از هر جای این کرۀ خاکی و پندهای نهفته در آن رویدادها آغاز می کنم. امید است مفید و جذاب باشد.


افسانۀ سه امپراتوری

چین سرزمینی است با صدها زبان و لهجۀ گوناگون و اقوامی مختلف. کشوری که تا چند قرن پیش با گذشتۀ چندهزار ساله اش، تفاوت چندانی نکرده بود و تاریخش با افسانه های بسیاری آمیخته است. این سرزمین هزاران سال بواسطۀ صحرای گبی و کوههای سر به فلک ساییدۀ هیمالیا از غرب و جنوب غرب جدا بود. تنها دشمن برجستۀ چینیان تا قرنها مغول ها بودند که با گذر از دیوار چین و رسیدن به حکومت از کرمهای در هم لولیده(اصطلاحی که چینیان به وحشی های شمال می دادند) تبدیل به فرزندان خدایان می شدند.  زمانی که به قطع می توان گفت چینی ها به مرزهای دنیای متمدن ورای گبی تسلّط یافته اند، بعد از حملۀ گستردۀ مغول است و پیش از آن گرچه سخنانی در این باب است امّا دلایلی بر نفی آن نیز هست که از حوصلۀ کلام خارج است.

[تصویر: 1443548944_5616_28b26a2308.jpg]

از نقاط برجستۀ تاریخی چین، تقسیم این کشور به سه قلمروی متخاصم در حدود 170 سال پیش از میلاد است که در ایران با نام افسانۀ مشهور سه برادر در ذهن بیشتر دوستان گرامی نقش بسته است. گرچه نام اصلی افسانه " افسانۀ سه امپراتوری" است و داستان اصلی طولانی تر از آنی است که ما می دانیم. معمولاً این داستان را تا مرگ برادر کهتر لیوبی دیده ایم.

چنانچه در خاطرتان هست در پی شورش کلاه زردها که کشاورزانی یاغی بودند حکومت مرکزی چین دچار تزلزل می شود. در این اثنا پهلوانان و دلاوران زیادی از سرتاسر چین جمع می شوند تا فتنۀ کلاه زردها را خاتمه دهند. در بین ایشان سه برادر قسم خورده، لیوبی، شانگفی و کوانیو و نجیب زادۀ قدرت طلبی به نام سائو سائو شاخص ترین افرادند. سائو سائو با رسیدن به مقام نخست وزیری عملاً شمال چین را تحت سیطره می گیرد و لیوبی به یکی از اقوامش در غرب پناه برده و وارث تاج و تخت او می شود و با کمک خردمندی به نام کانگ مینگ و همّت برادران و سربازانی دلیر چون چائو یان در کنار سائو سائو قدرتی بزرگ را برقرار می سازد.

در پایان تلخ داستانی که اکثراً به خاطر می آورید، کوانیو در دام امپراطور جنوب سانگ چیانگ گرفتار و کشته می شود و شانگفی که برای گرفتن انتقام او راهی شده به سبب بدرفتاری با سربازانش بدست نیروهای خودی کشته می شود و لیوبی نیز که در گرفتن انتقام برادران توفیقی نمی یابد در اثر بیماری و افسردگی جان داده و پیش از مرگ نیابت سلطنت فرزندش را به کانگ مینگ می سپارد. کانگ مینگ بارها تا گرفتن جان سائو سائو پیش می رود امّا هر بار ناکام می ماند. سائو سائو پیش از مرگ از نجیب زاده ای که قبلاً رانده است به نام سیماهی کمک می طلبد و او را وکیل و ناظر حکومت فرزندش می کند. جدال سیماهی و کانگ مینگ به سرانجام نمی رسد و زمانی که چائویان تنها قهرمان بازمانده از لیوبی جان می دهد، کانگ مینگ جوانی رزم آور و خردمند در سپاه سیماهی به نام جیانگ دی را برای جانشینی خود سزاوار می بیند و او را در کمینی دستگیر و به سوی خود جذب می کند. با مرگ کانگ مینگ، فرزند لیوبی از جیانگ دی پند نمی شنود و جیانگ عزلت پیشه می کند و فرزند لیوبی پستی زندگی در دربار فرزند سائو سائو و خوشگذرانی را بر حکومت ترجیح می دهد و با مرگ ایشان و نابودی دلاوران و پهلوانان، غائلۀ سه پارگی چین خاتمه می یابد و کشور دوباره یکپارچه می شود.

امّا نکتۀ برجسته ای که از عاقبت این داستان در ذهن تداعی می شود، کلام سعدی است "ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند." گرچه در وطن ما همیشه دلیل چندپارگی کشور بی لیاقتی پادشاهان و عدم وجود افراد شایسته بوده امّا همیشه چندپارگی ناشی از عدم وجود شایستگان نیست و گاه فراوانی آنها نیز اغتشاش آفرین است، چنانچه ذکر شد.

۱۳۹۴/۷/۷ عصر ۰۹:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, اسپونز, Memento, Princess Anne, حمید هامون, خانم لمپرت, سروان رنو, مگی گربه, واتسون, rahgozar_bineshan, هانا اشمیت, سی.سی. باکستر, لو هارپر, Classic, جروشا, کنتس پابرهنه, ژیگا ورتوف, فورست, پیر چنگی, زرد ابری, آلبرت کمپیون
پیرمرد آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 221
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶


تشکرها : 4011
( 3886 تشکر در 33 ارسال )
شماره ارسال: #2
پندهای روزگار

« آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند

این جمله خلاصه ای دردناک از فاجعۀ حملۀ مغول است. آنها آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند، امّا اجداد ما چه کردند؟ یقیناً شکست مفتضحانۀ مردم ما از مغولان که ددمنش ترین قوم عالم بودند، سیاه ترین برگ تاریخ ماست. شکستی که نه تنها ناشی از بی کفایتی حاکمان بود بلکه از بی آرمانی و کوته بینی یک ملت از هم گسیخته نشأت می گرفت.

[تصویر: 1444925867_5616_05119fbb45.gif]

منبع تصویر

هنوز انگیزۀ حملۀ چنگیز به ایران در هاله ای از ابهام است، که پرداختن به آن خود کتابی چند صد صفحه ای خواهد شد. امّا انگیزه و محرّک او هر چه بود، در نتیجۀ آن برای ما تأثیری نداشت. واسیلی یانچویتسکی مشهور به واسیلی یان، مورّخ و نویسندۀ شهیر روس تا حدّی جوانب این فاجعه را در کتاب "چنگیز خان" به طور مدوّن به تصویر کشیده است. البتّه جنبه های داستانی و شخصیّت های ساختگی آن مدّ نظر من نیست بلکه زمینۀ تاریخی آن مورد توجّه است.

[تصویر: 1444926150_5616_2e54bf0181.jpg]

واسیلی یان (1875-1954 میلادی)

مغولستان امروز هم حدود 2 میلیون نفر جمعیّت دارد و در آن روزگار، چنگیز با سپاهی 120 هزار نفری به ماوراءالنهر که 400 هزار سپاه زبده و آماده دارد، می تازد و چون سلطان محمّد خوارزمشاه سپاهش را به 20 گروه 20 هزار نفره تقسیم و در 20 نقطه مستقر کرده است، هر گروه بطور جداگانه از وحشت سپاه مغول تسلیم می شود و چون چنگیز چنین زبونی را می بیند، برای فتح خراسان تنها 10 هزار نفر گسیل می کند و نیشابوری که جمعیتش تا 1.5 میلیون نفر نیز برآورد شده است، به سادگی به خاک و خون کشیده می شود. و این 10 هزار سفّاک تا دروازه های مسکو با تلفاتی اندک پیش می روند و در راه تنها یکی دو شهر ایران که از نظر عقاید مذهبی قدری قوی تر بودند مقاومت می کنند و پاسخ ایستادگیشان را با ویرانی شهرهایشان و قتل عامشان می گیرند.

گفته ها و حکایات ادیبان هر دوره از تاریخ 1400 سالۀ ادبیات دری، مبیّن عقاید، نگرش، جهان بینی و اهداف مردم آن دورۀ خاصّ است. شاید این کلام قدری بر همۀ ما ثقیل باشد، امّا با مطالعۀ آثار مشهورترین شاعران و ادیبان آن دوران، بسادگی به این واقعیّت پی می بریم. اختلاف عقاید مذهبی و گاهی فکری و خونریزی برای مفاهیمی چون جبر و اختیار (اشاعره و قرمطیان) و حتی کمک گیری از دشمن مغول برای نابودی یکدیگر، و پرداختن به داستانهای مبتذل و مهمل توسّط بعضی از ادبا و حکما؟! مقارن با حملۀ مغول، نشان از پرداختن مردم و عقلای جامعه به اموری بیهوده و بی تفاوتی منفی به دنیا و بی اهمیتی آحاد جامعه به مسائل مهم روز و سرنوشت خود و دیگران دارد. جوابی که یکی از عرفای نام آشنا و مشهور به برادر کشته ای که در سوگ برادر می نالیده، می دهد، بسیار تأمّل برانگیز و عجیب است:"اندوهگین مباش که برادرت از نشئه ای به نشئه ای بالاتر رفته است."؟؟؟!!! یعنی در برابر دشمن هیچ نباید کرد که هیچ، بایستی برای لطفی که از نشئه به نشئه کردن ما به ما می نماید، سپاسگزار هم بود؟ بسیار مضحک است که در بحبوحۀ حملۀ مغول، برخی متدیّنان برای جهاد به جای رویارویی با مغول به جنگ کافر روم که در آن دوران قلمرویش تنها محدود به قسطنطنیه (استانبول امروزی) و قصبۀ اطراف آن می شده، می رفته اند. چنگیزی که به سادگی از سلطان فاطمی مصر شکست می خورد و در بازگشت به مغولستان از ترس جلال الدّین خوارزمشاه که در هند بوده، راهش را دو برابر طولانی تر می کند، مگر چقدر مخوف بوده است؟ چرا ایرانی حاضر بوده اسلحه اش را زمین بگذارد تا جانش با خفّت و خواری حفظ شود، اما نه جان که مال و ناموسش را هم از دست می داده است؟ چرا سپاهیان حشر که بردگان به اسارت گرفته شده از هر شهر خوارزم بودند، شمشیر در دست چون رمه ای توسط چند صد مغول تا شهر بعدی رانده می شدند و در آنجا در برابر آب داغ و قیر مذاب و آتش مدافعان شهر بعدی کشته می شدند تا راه را برای سپاه مغول باز کنند، امّا شمشیر آختۀ خود را بر علیه مغول به کار نمی گرفتند؟ 

اختلاف ها، تنگ نظری ها، خودخواهی ها، قدرت طلبی ها، دنیا دوستی، فساد فکری و اخلاقی،... و بویژه ترس که برادر مرگ است، برخی از عواملی است که خلقی را چند قرن به حضیض ذلّت می کشاند. 

  ايرانی به سر کن خواب مستی

  بر هم زن بساط خود پرستی

  که چشم جهانی سوی تو باشد

  چه از پا نشستی

  در اين شب سـپيده تا دميده

  تيره شب به خون در کشيده

  اميد چه داری از اين شب

  که در خون کشيده سپيده

  تيغ برکش آذر فشان

  نغمه‌ها را تندری کن

  در دل شب رخ برفروز

  کار مهر خاوری کن

  از درون سياهی برون تاز

  پرچم روشنايی برافروز

  تا جهانی از تباهی وا رهانی

  نيمه شب را، تيغ بر دل، برنشانی

  با خواری در روزگار، ننگ باشد زندگانی

  مرگ به، تا چنين زندگانی

  ای مبارز، ای مجاهد، ای برادر

  دل يکی کن، ره يکی کن، بار ديگر

  راه بگشا سوی شهر روشنی‌ها

  روزگار تيرگی‌ها بر سر آور 

۱۳۹۴/۷/۲۴ صبح ۱۲:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, خانم لمپرت, لبخند ساوانا, سروان رنو, لو هارپر, واتسون, حمید هامون, Keyser, rahgozar_bineshan, فورست, پیر چنگی, هانا اشمیت, زرد ابری, اسپونز, کنتس پابرهنه, نوبادی, سناتور, BATMAN, Classic, مگی گربه, ژیگا ورتوف, جروشا, آلبرت کمپیون
پیرمرد آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 221
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶


تشکرها : 4011
( 3886 تشکر در 33 ارسال )
شماره ارسال: #3
پندهای روزگار

از شگفتی های دنیا محو شدن و اضمحلال کامل اقوام بزرگ و جایگزینی آن ها با زیردستان بسیار ضعفیشان است. از نمونه های کمتر شنیده شدۀ این گونه چرخش های دهر، نابودی حکومت قدرتمند اتروسکن ها در ایتالیای کنونی و روی کارآمدن لاتین هاست که پایه گذار امپراتوری روم بودند.

[تصویر: 1446203820_5616_4105cba565.png]

منبع تصویر

اتروسکن ها که متشکل از 12 شهر هم پیمان بودند از قرن هشتم تا قرن سوم پیش از میلاد بر مناطق شمال و غرب ایتالیا مسلط بودند و از لحاظ عقاید و مناسک مذهبی مشابهت های زیادی با عقاید و مناسک اقوام ایرانی پیش از پذیرش دین زرتشت داشتند. از ویژگی های برتری بخش این قوم، پیشرفت در استخراج آهن و ساخت سلاح های با کیفیت بالا بود که موجب غلبۀ آنان بر اقوام مجاور شده بود. توسعۀ آهنگری چنان بود که بعد از حدود 2500 سال حکومت فاشیستی ایتالیا با یافتن کارگاه های قدیمی اتروسکن ها و از ضایعات آهنی به جا مانده از آن دوران، توانست مقادیر بسیار زیادی سلاح و ادوات جنگی بسازد.

توانایی اتروسکن ها در استخراج و آهنگری ممرّ درآمد اکثر خانواده های ایشان بود و کم کم تولیدات آنها به خریداران خارجی هم فروخته می شد. اتروسکن ها که اقوام مجاور را کاملاً منکوب قدرت خود می دانستند، هیچگاه تصور نمی کردند، روزی با همان اسلحه هایی که فروخته اند، نابود شوند. امّا در عین ناباوری با هجمۀ اقوام گوناگون اطرافشان مواجه شدند و عجیب تر از همه اینکه نهایتاً کوچکترین و ضعیف ترین این اقوام، لاتین ها، جایگزین آن قوم بزرگ شدند و رُم را بنا نهادند و قریب  1000 سال بر بیشتر قلمروی دنیای متمدن حکومت کردند و تا نابودی کاملشان هنوز حدود 500 سال دیگر هم دوام آوردند.

چنانچه در نقشۀ فوق مشاهده می کنید، لاتین ها کوچک ترین قوم بودند که قدرتشان تنها محدود به محدودۀ شهر رُم امروزی می شد.

آنچه که من از این روایت می آموزم، این است که تنها وجود یک حکومت قوی برای بقای یک ملت کفایت نمی کند، بلکه باید مردم نیز همیشه هوشیار باشند و تنها منافع شخصی و زود گذر خود را نبینند. نکتۀ دیگر اینکه هیچ گاه نباید زیردستان را دست کم گرفت چرا که مهلک ترین ضربه ها از همان جایی که نادیده گرفته می شود، وارد می شوند.

۱۳۹۴/۸/۸ عصر ۰۳:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, Memento, لو هارپر, ژیگا ورتوف, جروشا, زبل خان, حمید هامون, خانم لمپرت, Keyser, سروان رنو, واتسون, Classic, کنتس پابرهنه, پیر چنگی, آلبرت کمپیون, rahgozar_bineshan, کاپیتان اسکای, مراد بیگ, زرد ابری
خانم لمپرت آنلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 405
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 56


تشکرها : 7981
( 7983 تشکر در 143 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: پندهای روزگار

درود

تیتر زیبای تاپیک جناب پیرمرد من را یاد قطعه زیبایی از اشعار شیوای رودکی انداخت:

زمانه پندی آزاد وار داد مرا

زمانه را چو نکو بنگری همه پند است

به روز نیک کسان گفت: غم مخور، زنهار!

بسا کسا که به روز تو آرزومند است

زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه

کرا زبان نه به بندست پای دربندست

"نظامی عروضی سمرقندی در کتاب، چهارمقاله، آورده است؛ سپهسالاران و سپاهیان امیر نصر بن احمد سامانی از توقف طولانی مدت او در هرات آزرده خاطر بودند، زیرا ماندگاری او در هرات موجب دورشدن چهارساله آنان از خانه و زندگی خویش در شهر بخارا، پایتخت خاندان سامانی، گشته بود.

سپهسالاران و سپاهیان ناگزیر رو به سوی رودکی نهادند و از او خواستند چاره جوید. رودکی که واجد ذوق سلیم بود و با موسیقی آشنایی تام داشت بربط به دست گرفت و نزد امیر نصر بن احمد رفت و با آوایی بسیار خوش شعر بوی جوی مولیان را خواند:

بوی جوی مولیان آید همی               یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی های                زیرپایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست       خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا، شاد باش و دیر زی            میر زی تو شادمان آید همی

 میر سرو است و بخارا بوستان         سروسوی بوستان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان             ماه سوی آسمان آید همی

ظاهرا نوای خوش آهنگ بربط، صدای دلنواز و سخن موزون رودکی چنان در امیر خوش قریحه سامانی تاثیر نهاد که حتی معطل پوشیدن کفش نشد و بی موزه پا در رکاب اسب نهاد و شتابان رهسپار بخارا شد.          منبع وبلاگ سرزمین تاریخ "

سوای درست یا نادرست بودن این حکایت تاریخی، از مفهوم عمیق این گفتار به وضوح در می یابیم که تدبیر درست صاحبان قدرت در هنگام خشم و آزردگی، در مشورت با حکما و ادیبان بسادگی می تواند جلوی برپایی یک نارضایتی، شورش و عواقب گران و وخیم ناشی از آن را بگیرد بعبارتی برندگی یک کلام نغز نیز، گاه به اندازه صدها شمشیر آخته و تیز، و بلکه بیشتر است...


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... "روبه صفتان" زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۱۱/۲۸ عصر ۰۷:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, Memento, آمادئوس, جروشا, آلبرت کمپیون, rahgozar_bineshan, کاپیتان اسکای, Papillon, سروان رنو, BATMAN, هانا اشمیت, دزیره, Classic, حمید هامون, ویگو مورتنسن, واتسون, مراد بیگ, زرد ابری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,734
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 57


تشکرها : 7492
( 12985 تشکر در 271 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: پندهای روزگار

سیستم آموزشی در حال تباه کردن نسل هاست


پرورش کبوتر نامه‌رسان در عصر ارتباطات !

شتری را پرسیدند : چرا زانوهایت اینقدر زشت است ؟ جواب داد: مگر کجایم قشنگ است ؟! [تصویر: animated-camel-image-0012.gif]

با کسب اجازه از جناب شتر  , مهم ترین  ارکان تحول در فرهنگ و شعور افراد یک جامعه  سیستم آموزشی آن است . بارها گفته شده که سیستم آموزشی کشور بسیار ناقص و ناکارا است و نیاز به یک تحول اساسی دارد. چرا بازدهی و خروجی این سیستم اینقدر پایین است ؟

توجه شما را به این مقاله جلب می نماییم:   چرا پیش نمی رویم ؟


نظر شخصی من: مقطع دبستان بسیار آموزنده و مفید بود. تقریبا همه چیزها کاربردی بود. مقطع راهنمایی بدک نبود مخصوصا کارگاه ها و آزمایشگاه های عملی اش. مقطع دبیرستان افتضاح بود و 80 درصد چیزها فقط وقت تلف کردن بود و هیچ کاربردی در زندگی نداشت.  در دانشگاه هم اوضاع بسی بدتر از دبیرستان بود و کلا خلاقیت را در فرد خفه می کرد . ( چند نفر از شما در زندگی مجبور شده اید لگاریتم و مشتق و انتگرال بگیرید ؟!)

.



رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۵/۳/۱۰ عصر ۰۴:۱۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آمادئوس, جیمز باند, کاپیتان اسکای, BATMAN, مراد بیگ, دزیره, Classic, زرد ابری, Papillon, پطرکبیر
ارسال پاسخ