[-]
جعبه پيام
» <دون دیه‌گو دلاوگا> تقدیم به همه‌ی عاشقانِ سینما؛ مخصوصاً آنها که از "سینما دو" خاطره دارند: http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...0#pid37310
» <فورست> چقدر دلم برای روزهای شلوغ کافه تنگ شده ... دوستای قدیمی و صمیمی ...امیدوارم حال همه خوب باشه
» <شارینگهام> دوستان سلام! آیا در یک سال اخیر، فیلم "سه کله پوک در فضا " از تلویزیون پخش شده؟
» <دون دیه‌گو دلاوگا> تأثیر هنرهای تجسمی بر فیلم‌های برگمان: http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...2#pid37302
» <شارینگهام> تبریک بابت برد ایران، تسلیت بابت باخت تیم رایش سوم!
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 11 رای - 3.64 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار و متون ادبی زیبا
نویسنده پیام
بوچ کسیدی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 97
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۷
اعتبار: 9


تشکرها : 282
( 371 تشکر در 78 ارسال )
شماره ارسال: #681
RE: اشعار و متون ادبی زیبا


"Mon Amour"


"عشق من"



قطعه ی موسیقی "آرانژوئه” که برای گیتار و ارکستر نوشته شده است، یکی از شاهکار های معروف آهنگساز اسپانیایی “ژواکن رودریگو” است که در سال ۱۹۳۹ در طی آخرین اقامت آهنگساز در پاریس نگاشته شده است.

این آهنگ در وصف زیبایی و عظمت باغ‌ها و کاخ سلطنتی آرانخوئز (حدود ۵۰ کیلومتری جنوب مادرید) است که زادگاه این آهنگساز نابیناست و بیانگر احساس درونی وی در ابتدای جنگ داخلی اسپانیاست.از این آهنگ اجراهای مختلفی وجود دارد که از میان آن‌ها می‌توان به اجرای نانا موسکوری، گئورگی زامفیر آهنگساز رومانیایی، دالیدا، خوزه فلیسیانو، آندره‌‌ بوچلی، فاستو پاپتی، پاکو دلو چیا، سارا برایتمن و… اشاره کرد.

...............................

French
mon amour

Mon amour, sur l’eau des fontaines, mon amour
Ou le vent les amènent, mon amour
Le soir tombé, qu’on voit flotté
Des pétales de roses

Mon amour et des murs se gercent mon amour
Au soleil au vent à l’averse et aux années qui vont passant
Depuis le matin de mai qu’ils sont venus
Et quand chantant, soudain ils ont écrit sur les murs du bout de leur fusil
De bien étranges choses

Mon amour, le rosier suit les traces, mon amour
Sur le mur et enlace, mon amour
Leurs noms gravés et chaque été
D’un beau rouge sont les roses

Mon amour, sèche les fontaines, mon amour
Au soleil au vent de la plaine et aux années qui vont passant
Depuis le matin de mai qu’il sont venus
La fleur au cœur, les pieds nus, le pas lent
Et les yeux éclairés d’un étrange sourire

Et sur ce mur lorsque le soir descend
On croirait voir des taches de sang
Ce ne sont que des roses !
Aranjuez, mon amour

*************************

عشق من،بر آب چشمه ساران،عشق من


جایی که باد آن ها را می آورد،عشق من

هنگام شب، که شناور می بینیم

گلبرگ های گل سرخ را

عشق من و دیوارها شکاف بر می دارند عشق من

از تابش خورشید، وزش باد، رگبار و سال هایی که می گذرند

از صبح ماه می که آنها آمدند

و در حالی که آواز می خواندند، ناگهان با ته تفنگ هایشان بر روی دیوارها نوشتند

از چیزهای بسیار عجیب

عشق من، بوته ی گل سرخ نشانه ها را دنبال می کند، عشق من

بر روی دیوار و در هم می تند، عشق من

اسم های حکاکی شده شان را و هر تابستان

گلهای سرخ قرمزی زیبایی به خود می گیرند

عشق من، چشمه ها را خشک کن، عشق من

در خورشید، بادی که در دشت ها می وزد و سال هایی که می گذرند

از صبح ماه می که آنها آمدند

گلی در قلب، پاهای برهنه، قدم های آرام

و چشمانی درخشنده از لبخندی عجیب

و بر روی این دیوار هنگامی که شب به اتمام می رسد

گمان می کنیم که لکه های خون را می بینیم

که جز گل های سرخ نیستند

عشق من،

.....................................

دانلود ترانه

 Free Download



 


سفرت بخیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها، به باران
برسان سلام ما را
۱۳۹۶/۷/۲۶ عصر ۰۹:۰۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آدری لاووا, پرنسس آنا, BATMAN
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 385
( 7586 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #682
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

دلم هوای این را کرده که پس از مدتها شعری در اینجا بنویسم. هرچه فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید. بخاطر افسردگی که مدتی است گرفتارش هستم. دیوان خواجوی کرمانی را پس از سالها از کتابخانه برداشتم و نیت کردم و باز کردم که شعری مناسب احوالم بیاید.... این شعر آمد

چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند  /  روز بد من بد روز را همون شب تاری کند

از خستگان دل می برد ، لیکن نمی ارزد نگه  /  سهل است دل بردن ولی ، باید که دلداری کند

زینسان که من دینا و دین ، درکار عشقش کرده ام /  یاری بود کو هر زمان ، با دیگری یاری کند

تا کی خورم خون جگر ، در انتظار وعده اش  /  گر میدهد کام دلم ، چندم جگرخواری کند

گویند اگر زاری کنی دیگر نیازارد تو را  /  سلطان چه غم دارد اگر بازاری ای زاری کند

همچون کمر خود را به زر ، بر وی توان بستن ولی  /  چون زر نبیند در میان، آهنگ بیزاری کند

بر عاشقان خسته دل هر شب شبیخون آورد  /  چون زورمند است و جوان ، خواهد که عیاری کند

گو غمزه را پندی بده ، تا ترک غمازی کند  /   یا طره را بندی بنه ، تا ترک طراری کند

۱۳۹۶/۸/۱ عصر ۰۶:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آدری لاووا, BATMAN, سروان رنو, بانو الیزا, پرنسس آنا, بوچ کسیدی, آمادئوس, ماهی گیر, زرد ابری
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 385
( 7586 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #683
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

چند روز پیش که برای خرید به فروشگاه محل رفته بودم با دیدن یک اعلامیه ترحیم خشکم زد...

مراسم ختم مرحوم مغفور عاقلان فردا از ساعت فلان تا فلان در حسینیه فلان

قطرات اشک بر گوشه چشمهایم نشسته بود و دوست نداشتم کسی ببیند...

پاهایم سست شد طوری که گوشه ای نشستم و دست روی چشمها گذاشتم و با بغضی که از اعماق جان برون می آمد گریستم...

در دوره تحصیلی راهنمائی معلمی داشتیم که استاد ادبیات بود. نامش چون علمش عاقلان بود. باسواد و بسیار فهیم. در کلاسش دوست داشتم اظهار فضل کنم و هر بیتی که میخواند را من ادامه دهم. گاهی از دستم شاکی میشد و بعد میخندید...یک نابغه ادبیات.

سالها بعد در اوایل دهه 70 کسی به من گفت که استاد ادبیات ما در دبیرستان عاقلان است. یادی کردم و نامه ای نوشتم و نوشتم که اگر مرا فراموش کرده ای من همانی هستم که در کلاست اظهار فضل میکردم و... تقدیر از او و زحماتش...

آن دوست گفت وقتی نامه شما را به او دادم نشست روی صندلی... و گریه کرد ... و با دستمال بزرگش اشکهایش را پاک کرد و ... و کلماتی نوشت و داخل پاکت گذاشت و سفارش کرد که بدست شما برسانم...

دو تصویر زیر پشت و روی نامه معلم من است.

همه هست آرزویم که بنوشم از کفت جام

که بدان قرار گیرد ، دل بیقرار و آرام

همه عمر پایبندم به وفای بی وفایان

چه کنم که از فراقست دل من خراب و بدنام


هنوز هم چشمهایم خیس محبت اوست

چه کنم که از فراقت دل من خراب و بدنام

(من حتی نمیدانستم او نزدیک ما زندگی میکند و ... چقدر ما به هم دوریم در عین نزدیکی)

خداوندش رحمت کند


۱۳۹۶/۸/۱۶ عصر ۰۸:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, ویگو مورتنسن, سروان رنو, بانو الیزا, پرنسس آنا, Classic, آمادئوس, شارینگهام, آدری لاووا, ماهی گیر, زرد ابری, دون دیه‌گو دلاوگا, rahgozar_bineshan, بوچ کسیدی, فورست
بانو الیزا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 87
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۷/۷
اعتبار: 11


تشکرها : 612
( 790 تشکر در 57 ارسال )
شماره ارسال: #684
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

پاییز همواره از نگاه من دو ویژگی خاص رو به همراه داره : یکی رنگ های زیبایی که در طبیعت حتی دلنشین تر از بهار می درخشند و دوم اینکه در این فصل احساسات ما آدمها قویتر میشه یعنی اگه عاشقیم ، عاشق تر میشیم . اگه تنهاییم تنهاتر میشیم . اگه دلتنگ کسی یا چیزی یا زمانی هستیم در این فصل بیشتر احساس می کنیم  . در این فصل نا خودآگاه یاد خیلی چیزا میفتیم و در عین اینکه از طبیعت لذت میبریم با حسرت عمیقی میگیم اگه اونطوری بود زندگی چقدر قشنگ تر بود...

این کافه از روز اول محفل گرمی برای به اشتراک گذاشتن دانش و احساسات و خاطرات بزرگانی بوده که خیلی هاشون امروز به دلایلی دیگه در جمع ما نیستند .امیدوارم هر کجا هستند سالم و تندرست باشند و روزگار بر وفق مرادشون باشه و بتونیم بار دیگر از حضور گرم این عزیزان فیض ببریم :rolleyes:


کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست

بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست

دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد

ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست

مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت

بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست

عزیز دار محبت که خارزار جهان

گرش گلی است همانا محبتست ای دوست

به کام دشمن دون دست دوستان بستن

به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست

فلک همیشه به کام یکی نمیگردد

که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست

بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز

گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست

مآل کار جهان و جهانیان خواهی

بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست

گرت به صحبت من روی رغبتی باشد

بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست

به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه

که شهریار چراغ هدایت است ای دوست

( همون طور که در مصرع پایانی نوشته : شعر چراغ هدایت از شهریار عزیز هست )

این تصاویر زیبای پاییزی هم از فیلم دوست داشتنی دردسر هری اثر آلفرد هیچکاک به عاریه گرفتم 


 


هرگز فالگیر نبودم
فقط خواستم دستت را بگیرم
۱۳۹۶/۸/۲۴ عصر ۱۲:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرنسس آنا, رابین‌هود, آدری لاووا, دون دیه‌گو دلاوگا, سروان رنو, ال سید, kramer, زرد ابری, منصور, BATMAN, لوک مک گرگور, فورست
بانو الیزا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 87
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۷/۷
اعتبار: 11


تشکرها : 612
( 790 تشکر در 57 ارسال )
شماره ارسال: #685
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

چیزها دیده ام ...

مردی دیدم میگفت زن حرام است

و حرم سرا داشت!

زنی دیدم میگفت چشم مردان کثیف است

و هر روز حریص چشمی نو بود!

 

جوانی دیدم

پر جوش

پر تپش

پاهایش همه حبس!

بالهایش شکسته!

 

پیر مردی دیدم آزاد آزاد ..

ولی راه نمیرفت!

 

دلی را دیدم پر احساس

پر از موسیقی

پر از نور

پر از آینه

خانه نشین شده بود و تنها!

 

مغزی دیدم

پر از فلسفه

پر از علم

در بند بود!

 

من گاوی دیدم برای گوسفندان عر عر میکرد!

من گوسفندی دیدم

فقط معده داشت

و کاه میخورد!

 

من الاغی دیدم

سخنران بود

فلسفه میخواند

ریاست میکرد!

 

مردی دیدم کُلیه بر دست،

زنی دیدم شرافتش را حراج کرده بود

دختری دیدم دستهای پدر را میبوسید

و میگفت

همه عروسکها زشتند!

 

کودکی دیدم

به یک دانه موز چشم دوخته بود

و پدری که جیبش را میگشت!

 

مادری دیدم که استخوان میخرید

برای ضیافتهای شبانه!

 

کودکی دیدم

در صف چهار راه

کاپوت ماشینها را میبوسید،

دختری دیدم گل فروش

عشوه می آمد و میخندید

و اشکهای دیشبش هنوز خشک نشده بود!

 

دوره گردی را دیدم داد میزد " شیرمال خرمایی "

و شب گرسنه میخوابید!

 

رودی دیدم خشک

دریاچه ای دیدم سپید

خانه ای دیدم خراب

میراثی را دیدم که ویران میشد!

 

پاها خسته

چشمها بسته

دلها کور

مغزها تهی

همه رخوت

همه سستی

اعتیاد

و اینها همه کافیست

تا تو آزاد باشی ...



هرگز فالگیر نبودم
فقط خواستم دستت را بگیرم
۱۳۹۶/۱۰/۴ عصر ۱۲:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آدری لاووا, دون دیه‌گو دلاوگا, لو هارپر, BATMAN, ال سید, لوک مک گرگور, زرد ابری, سروان رنو
هانا اشمیت آفلاین
مترسک فیلسوف
*

ارسال ها: 47
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۴/۱۹
اعتبار: 24


تشکرها : 2244
( 753 تشکر در 20 ارسال )
شماره ارسال: #686
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

زندگی تلخ تر از زهر بود گر تو نباشی
بعد ازین مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

تا به کی حلقه شوم سر بدر خانه بکوبم
از در خانه جوابم کن و بگذار بمیرم

قصه ی عشق بگوش من دیوانه چه خوانی؟
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

گر چه عشق تو سرابی ست فریبنده و سوزان
دلخوش ای مه، به سرابم کن و بگذار بمیرم

اشک گرمم که به نوک مژه چون شمع بلرزم
شعله شو، یکسره آبم کن و بگذار بمیرم

خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم

شعر از استاد شهریار


تنهایی خدای گونه استHuh
۱۳۹۶/۱۰/۱۳ صبح ۰۱:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, لوک مک گرگور, لو هارپر, بانو الیزا, oceanic, سروان رنو, آدری لاووا, BATMAN
پرنسس آنا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 21
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۱۴
اعتبار: 6


تشکرها : 899
( 152 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #687
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت

در نود سالگی ات نیز همانی سایه

چشم بد دور از این شعبده در کار هنر

آفتابی تو که در سایه نهانی سایه

محمدرضا شفیعی کدکنی

---------------------------------------------------

به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش

6 اسفند زادروز هوشنگ ابتهاج (90 ساله شد) :heart: 


محبتها
هیچ وقت فراموش نمیشن!
محبت کردی، اونقدر میچرخه
تا یروزی یه جا که روحتم خبر نداره، بهت برمیگرده
محبت کن بی توقـع...
۱۳۹۶/۱۲/۶ عصر ۰۵:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دون دیه‌گو دلاوگا, بانو الیزا, سروان رنو, oceanic, آدری لاووا, لوک مک گرگور, ال سید, BATMAN, مراد بیگ, زرد ابری
مراد بیگ آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 161
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 13


تشکرها : 1202
( 730 تشکر در 110 ارسال )
شماره ارسال: #688
خوش به حال غنچه های نیمه باز

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار
جامه ی رنگین نمی‌‌پوشی به کام
باده ی رنگین نمی‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

فريدون مشيري


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۳۹۶/۱۲/۲۹ عصر ۰۹:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, شارینگهام, پرنسس آنا, oceanic, بوچ کسیدی, دون دیه‌گو دلاوگا, سروان رنو, زرد ابری, کاپیتان اسکای
بوچ کسیدی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 97
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۷
اعتبار: 9


تشکرها : 282
( 371 تشکر در 78 ارسال )
شماره ارسال: #689
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

http://avangardsite.ir/wp-content/uploads/1248321_139.jpg

وطنم تنم چه باشد که بگویمت تنی تو
که تو جانی و سراپا همه جان روشنی تو

وطنم تو بوی باران به شب ستاره باران
که خوشی و خوشترینی به مذاق میگساران

من اگر سروده باشم وطنم تو شعر نابی
من اگر ستاره باشم وطنم تو آفتابی

وطنم ، وطنم، وطنم ایران
همه جانی به تنم وطنم ایران

وطنم خوشا نسیمت که وزیدنش گل از گل
وطنم خوشا شمیمت که دمیدنش تغزل

وطنم که شعر حافظ شده وصله تن تو
که شکفته شعر سعدی به بهار دامن تو

وطنم درودی از من به تو و به عاشقانت
که سپرده ام به پیکت به نسیم مهربانت

....

 حسین منزوی


سفرت بخیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها، به باران
برسان سلام ما را
۱۳۹۷/۱/۸ عصر ۰۱:۵۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرنسس آنا, شارینگهام, مراد بیگ, لوک مک گرگور, زرد ابری, کاپیتان اسکای
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,854
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8134
( 14092 تشکر در 493 ارسال )
شماره ارسال: #690
RE: اشعار و متون ادبی زیبا

28 اردیبهشت زادروز حکیم عمر خیام نیشابوری :heart:

گر یک نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار , که سرمایه سودای جهان

عمرست , چنان کش گذرانی گذرد


چون چرخ به کام يک خردمند نگشت 
خواهي تو فلک هفت شُمَر خواهي هشت 

 
چون بايد مُرد و آرزوها همه هِشت 
چه مور خورد بگور و چه گرگ به دشت 

 Image result for ‫خیام نیشابوری‬‎


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۷/۲/۲۸ عصر ۰۲:۰۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, مراد بیگ, oceanic, کاپیتان اسکای, Classic, آدری لاووا, اسکارلت اُهارا, BATMAN, پرنسس آنا, سناتور
ارسال پاسخ