[-]
جعبه پيام
» <حسن شمس> محمد عبادی دوبلور پیشکسوت کشورمان شب گذشته دار فانی را وداع گفت روحش شاد
» <شارینگهام> سلام و تسلیت بابت درگذشت استاد عبادی.همین دیشب داشتم یک کارتون قدیمی را با صدای ایشان می دیدم و لذت می بردم، روحش شاد
» <کاپیتان اسکای> 23 امرداد زادروز مردی است... http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...7#pid37367
» <کاپیتان اسکای> که به تهیه کننده التماس می کند، به بازیگر التماس می کند، به موسیقی دان التماس می کند،
» <کاپیتان اسکای> به رادیو، تلویزیون التماس می‌کند، به مردم التماس می کند، به سرطان التماس می کند و پاسخ سرد و یخ همه‌ی آن‌ها او را خسته و خُرد نمی کند.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فیلمهای متشابه
نویسنده پیام
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8100 تشکر در 184 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: فیلمهای متشابه

بیا در آغوشم و راننده اجباری !

===============

فیلم هندی بیا در آغوشم (Aa Gale Lag Jaa) محصول 1973 بالیوود است، فیلمی زیبا و رومانتیک که بسیاری از ما با آن خاطره داریم. فیلم را منموهان دسایی کارگردانی نموده و بر اساس داستانی از جیوان پرابها دسایی می باشد. ستارگان بازیگر آن هم شاشی کاپور، شرمیلا تاگور و شاتروگان سینها هستند. این فیلم محبوب در زمان خودش به موفقیت بزرگی در گیشه دست یافت.

داستان فیلم حول محور کلیشه ای دختر پولدار و پسر فقیر می گردد اما آنقدر جذاب هست که ارزش چندبار دیدن را داشته باشد، بخصوص ترانه های بسیار زیبایی در آن خوانده و اجرا شده که صحنه های چشم نواز و گوش نواز بوجود آورده اند.

پرتی (شرمیلا تاگور) همراه پدر پولدارش هیراچاند (اُم پراکاش) در بمبئی ساکن و دانشجوی پزشکی است. او در پیست اسکیت با یک اسکیت باز یک لاقبا بنام پرم (شاشی کاپور) آشنا و عاشق وی شده و رابطه آنها بر حسب یک اتفاق باعث بارداری پرتی می شود.

پرتی نامزدی پولدار و دکتر دارد بنام عمر (شاتروگان سینها) که برای گرفتن تخصص ارتوپدی به خارج رفته است . هیراچاند درصدد چیدن نقشه ای بر می آید که این دو را از هم جدا کند تا پرتی به نامزد پولدار دکترش برسد. بنابراین با خدعه و نامه ای جعلی پرم و پرتی را از هم جدا و منزجر می کند و فرزند پرتی را هم به شرطیکه پرم پایش را از زندگی آنان برای همیشه بیرون بکشد به پرم واگذار و به پرتی می گوید بچه مرده بدنیا آمد. اما کودک، راهول زنده است و فقط در اثر ابتلا به فلج اطفال در یک پا نقص حرکتی دارد و عصا بدست می شود.

سالها می گذرد پرم با مربی گری اسکیت امورات زندگی خود و پسرش را می گرداند. اما قادر نیست از پس هزینه عمل جراحی پای راهول برآید. ضمن کلاسهای درسش یکی از شاگردانش بنام تیکی به وی علاقه مند می شود. تیکی خواهر دکتر عمر است که حال قرار است به هند برگردد و جراح ارتوپد شده است. پس به پرم وعده می دهد که برادرش پای راهول را مداوا می کند.

در مهمانی استقبال دکتر عمر، پرم- پرتی و پدرش را می بیند. پرتی قرار است بعد از درمان پای راهول با دکتر عمر ازدواج کند. هیراچاند پرم را تهدید می کند و پرم هم قول می دهد پس از عمل راهول شهر را ترک کند. اما جرقه های عشق مجدد بین او و پرتی شعله ور می شود و پرتی خودش را به او و راهول بی آنکه بداند مادر اوست نزدیک می کند. نوه هم اندک اندک در دل پدربزرگ بداخلاق جا باز می کند.

پس از عمل راهول دکتر عمر حقیقت را درمی یابد. پرم تیکی را از چنگ اوباش نجات می دهد اما خودش بشدت مجروح شده پیش از عمل جراحی عکس مادر راهول را در کیفی به پسرش می سپارد و راهی اتاق عمل دکتر عمر می شود. راهول کیف را پرت کرده پرتی عکس خودش را درون کیف می بیند و عاقبت همه چیز به خیر و خوشی تمام می شود.

====================================

اما کپی ایرانی فیلم، راننده اجباری 1354 به کارگردانی ناصر محمدی و" نویسندگی!!! " محمدعلی بندانی" است. احتمالا نویسنده محترم که خودشان در فیلم هنرپیشه هم تشریف دارند یک شب نشسته بیا در آغوشم را دیده و نسخه ایرانیزه آن را با مشقت فراوان تهیه نموده است...

و اما خلاصه فیلم به نقل از سایت سوره سینما:

فرهاد (منوچهر وثوق)، كه با تاكسي دوستش اكبر آقا انبردست (سيدعلي ميري) كار مي كند، با دختري به نام پروانه (آرام) آشنا مي شود و با او به شمال مي رود. پروانه از فرهاد آبستن مي شود، و وقتي آن دو قرار ازدواج گذاشته اند سهراب خان (محمدعلي بنداني)، پدر پروانه از فرهاد قول مي گيرد كه براي سعادت پروانه از او دوري كند تا با نامزد پزشك اش (كامي كسروي) ازدواج كند. از طرف ديگر سهراب به پروانه مي گويد كه فرهاد او را با گرفتن مبلغي پول ترك كرده است. سهراب پس از به دنيا آمدن فرزند پروانه نوه اش را به فرهاد مي سپارد. فرهاد پسرش فريد (آتش) را كه معلول است بزرگ مي كند. سال ها بعد دختري به نام ليلا (شادي آفرين)، كه خواهر نامزد پروانه است، به فرهاد علاقمند مي شود. فرهاد و پروانه به واسطه ي فريد يكديگر را مي يابند، و نامزد پروانه متوجه علاقه آن دو به هم مي شود. او فريد را مداوا مي كند، و سهراب خان فاش مي كند كه دوركردن فرهاد از پروانه با نقشه ي او بوده است. سرانجام فرهاد با پروانه و فريد زندگي مشتركي را آغاز مي كنند.

همانگونه که عرض کردم این یک کپی است. اما برابر اصل نیست، بسیار ضعیف و مصنوعی است. طبق معمول سعی شده حتی در انتخاب هنرپیشه ها هم شباهت ها رعایت گردد! البته جهت سفارشی تر کار شدن کپی ایرانی  و شاید هم به دلیل عدم اعتماد جناب نویسنده و کارگردان از جذابیت بکر سوژه!، یک نمکدان اضافه هم به آن پیوسته و آن حضور مرحوم میری در نقش اکبر آقا دوست فرهاد است که با کمدی بازی هایش در تقابل با پدر پروانه مردم را بخنداند.

جز این دیالوگ ها و صحنه ها کاملا مشابه می باشند. البته باز از آنجا که هدف جلب نظر سینماروهای نظر پاک ایرانی بوده قهرمان داستان بجای  اسکیت بازی، مربی شنا در استخری مختلط است...

اما اوج خلاقیت ایرانی در یکی از دوست داشتنی ترین سکانس های فیلم هندی است. صحنه آشنایی و ارتباط نزدیک پدربزرگ و نوه.

در بیا در آغوشم یک بازی شیرین کودکانه ((تیله بازی)) ، پدربزرگ بد اخلاق را رام می کند . کودک درونش را به شوق می اندازد و با جوش و خروش و کُری خوانی به بازی با نوه اش می پردازد و موسیقی تم بسیار شیرینی هم ضمن این بازی شیرین پخش می شود و دست آخر پدربزرگ از نوه برنده می شود و تیله ها را از آن خود می کند، در حالیکه راهول دل پدربزرگ را بدست آورده است...

در نسخه ایرانیزه راننده اجباری ، پدربزرگ با نوه مشغول بازی می شود اما نویسنده خلاق از آنجا که هوش و ذکاوت از بچگی در نهاد ما فوران می کند بازی سنگین و سرد شطرنج را برای سکانس کپی اش به کار می گیرد. بازی ای که برای پسر کوچک برانگیزاننده "بزرگسال درونش" است! و ماهرانه پدربزرگ را کیش و مات می کند. جل الخالق

الباقی قضایا را به مشاهده و مقایسه شما گرامیان واگذار می کنم... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... و...

بله این بود حکایت راننده کپی شده ی اجباری! که آمد و در آغوش فیلمفارسی جا خوش کرد...


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۱۲/۵ عصر ۰۸:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, آمادئوس, BATMAN, آلبرت کمپیون, جروشا, سروان رنو, اسکورپان شیردل, هانا اشمیت, بانو الیزا, Classic, لو هارپر, نکسوس, حمید هامون, Princess Anne, rahgozar_bineshan, کنتس پابرهنه
لوک مک گرگور آفلاین
جوینده َطلا
*

ارسال ها: 108
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۳۱
اعتبار: 9


تشکرها : 189
( 375 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: فیلمهای متشابه

آنزمان که بهروز افخمی موفقیت شیرین فیلم روز فرشته را در گیشه تجربه می کرد، تصمیم به ساخت فیلمی با نام نسبتا مشابه اما با داستانی کاملا متفاوت گرفت. این فیلم سیاسی که روز شیطان نام داشت برخلاف فیلم قبلی افخمی در گیشه شکست سختی خورد و به هیچ عنوان موفقیتی در کارنامه این کارگردان محسوب نمی شود.

داستان فیلم از این قرار بود که عده ای مخالف حکومت در پاریس و با کمک صاحبان قدرت در آمریکا قصد دارند با طرح نقشه ای مخوف برای ایران، مردم را نسبت به حکومت بدبین کنند. آنها به تدریج قطعات بمبی را وارد ایران کرده تا با منفجر کردن آن بمب و کشته شدن کثیری از مردم، حکومت ایران را متهم به زیرپا گذاشتن قراردادهای کنترل هسته‌ای کنند. قاتلی که مسئولیت اصلی را برعهده دارد بازیگرش آتیلا پسیانی بود. اما وزارت اطلاعات که بسیار زیرک بودند! متوجه این عمل شیطانی شده و درصدد جلوگیری از آن بر می آیند.

خود من سالها پیش این فیلم را از تلویزیون تنها به این خاطر تماشا کردم که دیدم علی دهکردی بازیگر جوان آن سالها که گرفتار کلیشه های جنگ و مذهب شده بود، در این فیلم در نقشی نسبتا متفاوت ظاهر شده است، چرا که خودش بارها در مصاحبه هایش اظهار داشته بود نقشش را در این فیلم به آن دلیل دوست دارد که تجربه تازه و متفاوتی به نسبت سایر آثارش محسوب می شد. خسرو خسروشاهی نیز به جای او صحبت می کرد و در نتیجه حالت کاملا متفاوتی نسبت به بیشتر کاراکترهایش پیدا کرده بود. اگر چه معتقدم صدای یک بازیگر جزو هویت بازیگری آن فرد است و بهتر است جایگزین نشود اما با اینحال نمی توان منکر این هم شد که دوبلورها در احیای کاراکترها موفق عمل می کردند.

اما چند سال قبل از ساخت این فیلم، یک فیلم انگلیسی نسبتا مشهور و موفق ساخته شده بود که پروتکل چهارم نام داشت. فیلمی که از بسیاری جهات شباهت غیر قابل انکاری با روز شیطان دارد.

در این فیلم نیز ما شاهد ماموری هستیم که ماموریت دارد از انفجار بمب هسته‌ای در کنار یک پایگاه آمریکایی در انگلیس که منجر به کشتن کثیری از مردم می شود جلوگیری کند، با این تفاوت که اینجا مامور بریتانیایی و نقش را نیز به جای علی دهکردی! مایکل کین بازی کرده است. حتی در هر دو فیلم آنها به تنهایی با پسر کوچکشان زندگی می کنند.

بدمن ها در این فیلم اهل شوروی هستند و آن قاتل بی رحم نیز اینجا نه آتیلا پسیانی بلکه پیرس برازنان است. برازنان جوان در آنزمان هنوز به جمع هالیوودی ها و جیمز باندها نپیوسته بود و در نتیجه شهرت جهانی نداشت اما مردم آمریکا او را به خوبی می شناختند و اینرا نیز مدیون سریال محبوب دهه هشتاد آمریکایی ها رمینگتون استیل بود که به مدت پنج سال در نقش اصلی آن خوش درخشیده بود.

در این فیلم نیز بمب به شکل قطعات کوچک وارد می شود که به موقع از آن استفاده شود. صحنه های پایانی هر دو فیلم بسیار مشابه است. درست زمانی که مامورین در خانه روبه روی منزل بمب‌گذار کمین کرده‌اند و سپس حمله کرده و کار را یکسره می کنند.

این فیلم در گیشه بسیار موفق تر از نسخه ایرانی اش عمل کرد و البته کمتر یک طرفه است، در واقع اگر چه بدمن های اصلی اهل شوروی هستند اما با اینحال فیلم انتقادهایی را نیز به خود انگلیسی ها وارد می کند.

این فیلم براساس رمان مشهور پروتکل چهارم ساخته شده بود و البته خود بهروز افخمی نیز گفته بود روز شیطان را براساس همین داستان ساخته است، اما با اینحال این دلیل نمی شود که قبل از ساخت فیلمش نسخه اوریجنال فیلم را ندیده باشد.


تا زمانی که صاحب خونه ای نباشم توش زندگی نمی کنم!
۱۳۹۶/۱۱/۱۷ عصر ۰۹:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, دون دیه‌گو دلاوگا, سروان رنو, ال سید, بانو الیزا, پرنسس آنا, Classic
ارسال پاسخ