[-]
جعبه پيام
» <ماهی گیر> مهران مدیری مجری هفت شد! به نظرم عالی شد
» <سروان رنو> داستان هایی که جایشان در سینما خالی است http://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1085
» <مراد بیگ> مرحبا به شجاعت دکتر حسن محدثی (صدای مردم بی صدا در رسانه ی صدا وسیما)
» <لوک مک گرگور> انجمن بدون پلیس مگر می شود ؟ من که فکر نمی کنم ؟! اگر اینجا همه سر به راه هستند ولی پلیس برای احتیاط الزامی است !
» <سروان رنو> درود و سپاس از دوستانی که به یاد ما بودند [تصویر: balloons.gif]
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 5 رای - 4.2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک
نویسنده پیام
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8071 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #41
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

تقدیم به همه عزیزان بالاخص کاربران مسیحی نازنین کافه با عرض تبریک سال نو

 چه زندگی شگفت‌انگیزی است

It's a Wonderful Life 1946

سلام عزیزان بار اول که  فیلم  (چه)زندگی شگفت انگیزی است* را دیدم در سکانس پایانی آن از غلیان شادی و امید بقدری گریستم که به هق هق افتادم . بعد در ویکی خواندم که از جانب بنیاد فیلم آمریکا AFI تاثیرگزارترین فیلم تاریخ سینما اعلام شده است!...این فیلم همیشه در ایام کریسمس بالاترین آمار درخواست پخش را دارد و بقول راجر ایبرت درنقدی که از فیلم در سایتش منتشر نموده این فیلم در کشاکش گذر زمان با صلابت دوام یافته و همانند کازابلانکا از آن فیلمهای ماندگار است که هرچه بگذرد بر ارزش آن افزوده می گردد. 

اخیرا سایت  toptenz به مناسبت کریسمس 10 حقیقت مصور از فیلم "چه زندگی شگفت انگیزی است " را درمعرض دید بینندگانش گذارده است که بنده هم ترجمه و تصاویررا تقدیم مینمایم:

1- سوتی بزرگ باکس آفیس

فیلم  چه زندگی شگفت انگیزی است! یک فیلم ناب کریسمسی است فیلمی که میلیونها بیننده شاهدآنند که اگر جرج قهرمان سرخورده وناامید داستان نبود زندگی ودنیای پیرامون او دستخوش چه تحولات ناخوشایندی میگشت.فیلمی که هنوز و شاید همیشه درایام کریسمس رکورددار بیشترین درخواست پخش است. این فیلم عبرت آموز در زمان خودش درباکس آفیس اصلا توفیقی نیافت و تنها حدود چهار میلیون دلار فروش کرد و عملا یک شکست درباکس آفیس 1946 تلقی گردید.

2- صحنه تلفن و بوسه

بنا به گزارشات جیمز استوارت درباره اجرای صحنه بوسه کنار تلفن بسیار عصبی بود.این اولین صحنه اینچنینی او پس از بازگشت از جنگ جهانی محسوب میشد و تنها در یک برداشت گرفته شد .البته همان راویان اخبار میگویند همان برداشت هم بقدری طولانی و شورانگیز و هوس آلود بود که با قیچی سانسور تعدیل و تلخیص گردید.

3- پل


  صحنه روی پل که درواقع کلارنس جان جرج را نجات میدهد درحالی فیلمبرداری میشد که دمای هوا 90 درجه فارنهایت(حدود 33 درجه سانتیگراد) بود ودر نسخه بلوری میتوان قطرات عرق را بر صورت جیمز استوارت مشاهده نمود.

4- نمای برفی

پیش از تهیه این فیلم در اکثر فیلمهای هالیوودی زمانیکه به صحنه های برفی نیاز بود از دانه های پاپ کورن(ذرت بوداده) که بهشان رنگ سفید زده بودند برای جلوه ویژه برف استفاده میشد اما به خواست کارگردان فیلم فرانک کاپرا از روشی ابداعی استفاده شد. مخلوطی از ریزه های فومایت( ازمشتقات گازکربنیک درکپسولهای آتش نشانی) وآب و صابون را درون پمپی ریختند که مخلوط رابا موتور پرقدرت بادزا بر صحنه پمپاژمیکرد و در طول این سکانسهای برفی حدود 6000 گالن از این برف مصنوعی مصرف گردید.

5- ناقوس های کلیسا

بنا به گفته کلارنس هربار که زنگ ناقوس نواخته میشود یک فرشته بارگاه الهی بال در می آورد! اگر گفته فانتزی او را دروغ نخوانیم در طول فیلم باتوجه به آنچه شنیده میشد 42 بار زنگ نواخته شد، یعنی 42 فرشته از جانب خدا به دریافت بال مفتخر شدند.

6- کارت تبریک

فیلم چه زندگی شکفت انگیزی است تنها فیلمی است که سوژه وداستانش ملهم از نوشته های یک کارت تبریک خاص عید کریسمس بوده است. این کارتها توسط نویسنده و هنرمند خوش ذوقی بنام فیلیپ ون دورن استرن به تعداد 200 عددتهیه و روی آنها داستان زندگی جرج ناامیدی که قصد خودکشی داشت، نگاشته شده بود. فیلیپ این کارتها را دردسامبر 1943 برای تمام اقوام و آشنایانش فرستاده بود.

7- پاتر

کارکنان پاتر بانکدار قدرقدرت نیز همواره در طول فیلم همان یک دست لباسی که ارباب مستبدشان پوشیده بود برتن داشتند. فیلم را باردیگر ملاحظه بفرمایید محافظ و راننده پاتر عینا لباس وی را برتن دارند فقط تنها استثنا صحنه ای در بانک است که پاتر درمعیت محافظش روی صندلی چرخدار وارد بانک میشود و محافظ یک شال گردن اضافه تر از پوشش رییسش دارد.

8- استخر شنا

استخر شنایی که در فیلم میبینید ،واقعا به همان صورت خاص در طبقه زیرین سالن تربیت بدنی دبیرستانی در بورلی هیلز تعبیه شده بود که تا سال 2010 مورد استفاده قرار میگرفت.

9- پرونده پلیس فدرال آمریکا

درطی شکایت برخی سرمایه داران فیلم در 1947 توقیف و تحت بررسی قرار گرفت. آنها اعتقاد داشتند که این فیلم یک تلاش آشکار برای بی اعتبار کردن بانکداران است ترفندی که از جانب کمونیستها بسیار استفاده میشد. 

10- خلق الساعه

صحنه ای که عمو بیلی مهمانی خانوادگی را ترک و جرج او را مشایعت میکند هنگامیکه جرج با دست اشاره به مسیر خانه عمو بیلی میکند ناگهان صداهای ناهنجار ناخواسته ای از پشت صحنه به گوش میرسد ولی با بیان خلق الساعه و بامزه عمو بیلی "نگران نباشید من خوبم !"( در دوبله فارسی: چرا اینقد ریخت و پاشیده س این چه وضعشه)، فرانک کاپرا آنقدر خوشش می آید که ترجیح میدهد این صدا را حذف نکند.

****************************************************

*به نقل از آقای بهروز دانشفر محقق سینمایی، این فیلم اول بار درایران با نام "نغمه جهان زیبا" اکران شده است


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۰/۱۲ عصر ۰۸:۳۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, BATMAN, پیرمرد, زینال بندری, برت گوردون, واشیزو, Joe Bradley, مگی گربه, اسکورپان شیردل, سروان رنو, اسپونز, ژان والژان, پیر چنگی, اکتورز, Kurt Steiner, Classic, کنتس پابرهنه, rahgozar_bineshan, Flirtacia, بانو, حمید هامون, کاپیتان اسکای, هایدی, اشپیلمن, واتسون, مکس دی وینتر, زرد ابری, ایـده آلـیـسـت, بیلی لو, ریچارد
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8071 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #42
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

من یک روز گرم تابستان دقیقا یک سیزدهم مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. تلخی ها و زهر هجری که کشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمی شد...

متن زیبا و خاطره انگیز بالا سرآغاز کتاب و سریال دایی جان ناپلئون است، شاهکار طنز ایرج پزشک زاد که به هشت زبان زنده دنیا ترجمه شد. مستندی از شبکه بی-بی-سی کار خانم نازنین معتمدی دررابطه با چگونگی خلق این داستان از زبان نویسنده شیرین سخنش دیدم که بسیار دلچسب بود مخصوصا وقتی حدیث عشق و عاشقی بر زبان جاری نمود. عینا از ایشان نقل قول می کنم و تصاویر مربوطه را نیز از همان مستند تقدیم مینمایم. باتشکر از تهیه کنندگان و عوامل این مستند بسیار دیدنی:

"دایی جان ناپلئون، همه اش خیاله وُ ولی اگر دنبال واقعیت بگردید شاید واقعیت به اون داستان عشقی اش بچسبه! چون من در نوجوانی، در بچگی حتی، عاشق شده بودم - و وقتی عاشق یک همسال خودم شده بودم و اون موقع هم معمول نبود کسی، یه دختری صبر کنه تا فرض کنید سن بیست و چند سالگی که من تحصیلمو تموم کنم. پدرم طبیب بود علاقه داشت منم طبیب بشم. منم شروع کردم اول، بعد یه وقت حساب کردم که خوب من تا بیام طبیب بشم می شه لاقل هف-هشت سال دیگه و این هف-هشت سال منتظر من نمی مونه معشوق...

...و دوره حقوق خیلی کوتاه بود. سه سال بود.گفتم خوب منم میرم حقوق.حالا، بعد البته دیگه چجوری شد و معشوق رو شاید واس اینکه از شر من خلاص بشن فرستادنش به خارج و من هم دنبالش رفتم! حقوق رو باز ادامه دادم و همچنان امیدوار که به اون برسم، که نرسیدم...بگذریم...اون دختر رو رد کردن به جای دیگه و این تو دل من مونده بود دیگه، همیشه تو فکر بودم.

...یه مقدار هم حکایتهای خانوادگی،اونم جدا،اونم تو ذهنم- اینا باهم دیگه یه خورده قاطی پاتی شد و وقتی من رفتم به اتریش کار ما کار سختی نبود. معاون سرکنسولگری بودم. یه سرکنسول بود،یه کنسول هم بود که کارشو می کرد ، دوسه ساعتی بیشتر وقت نمی گرفت. اونجا به فکر اینکه خوب یه چیزی بنویسم،شروع کردم به نوشتن و نوشتن. منتهی تنبلی هم می کردم! خیلی طول کشید شاید نزدیک یک سال طول کشید"

عاقبت داستان دایی جان ناپلئون برای اولین بار بصورت پاورقی با امضای الف.پ.آشنا، درسال 1350 در مجله فردوسی به چاپ رسید و آنچنان مورد استقبال قرار گرفت که دوسال بعد به شکل کتابی مجزا منتشر شد و بلافاصله به چاپ سوم و چهارم رسید. روایتی لطیف از عشقی شیرین و نافرجام با درونمایه نقدگونه از اختلاف طبقاتی و طنزی حاکی از توهم بیمارگونه توطئه.

در جایی درسریال وقتی سعید از وصال لیلی ناکام ماند و اندوهناک به نزد شازده رفت شازده می گوید:

"اینجا لیلی خیلی مهم نیست، این خیلی مهمه که تو عشق رو شناختی. این مرز مرد شدنه"

بدیهی است که این گفته پندآموز به شخص نویسنده نیز مربوط می شود و از تجربیات شخصی او نشات می گیرد. راوی درخاتمه مستند میگوید:

"ایرج پزشک زاد در یک روز گرم تابستان دقیقا یک سیزدهم مرداد عاشق شد... اما به عشقش نرسید. شصت سال گذشت وبعد از مرگ همسرش، عشقش را در گوشه ای دیگر از دنیا پیدا کرد اما این بار زمان به یارش مهلت نداد...

...پزشک زاد اما هنوز در فکر است که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمی شد..."

****************************

بهرتقدیر بیش از همه مطالب ارزشمند این مستند که از قول جناب پزشک زاد و راوی بیان گردید، حکایت همان عشق و دلدادگی این نویسنده توانا و انگیزه عاشقانه ای که منجر به نگاشتن یک شاهکار جاودان شد، برای حقیر شنیدنی و بس جالب بود و همینجا بدنیست به بازیگری که نقش لیلی داستان را  در سریال ایفا می نمود اشاره کوچکی کنم:

خواهر مقدم؛ لیلی دایی جان...

سیروس مقدم درمصاحبه ای که در روزنامه هفت صبح چاپ شده است میگوید: "ناصر تقوایی برای اینکه کمکی به وضع مالی خانواده‌مان هم کرده باشد نقش لیلی؛ دختری که سعید سریال عاشقش می‌شود را هم داد به خواهر کوچک من؛ سوسن مقدم خواهر کوچک من بود. البته او هیچ وقت بازیگری را ادامه نداد. بعد از «دایی جان ناپلئون»،ازدواج کرد و درگیر زندگی شد. انگار فقط برای نقش لیلی در آن سن و سال بازی‌اش جواب می داد. الان هم که چند سالی است فوت کرده."

بهرحال خانم مقدم نیز با ایفای تک نقش زندگی خود در سریال ماندگار دایی جان ناپلئون بصورتی قابل قبول و باورپذیر و به مدد صدای لطیف و معصوم دوبلور توانا خانم مینو غزنوی در اذهان مانا شد. روحش شاد...

*****************************

توضیح : این مبحث رامیتوانستم در بخش سریالهای ایرانی بیاورم ولی عملا توضیحی از سریال نبود بلکه ذکر نکاتی شخصی از نویسنده هنرمند ونابغه اش بود که بسیارجالب، خواندنی و دیدنی بود.بعلاوه جای مطلبی از تولیدات سینمایی کلاسیک ایرانی در این جستار واقعا خالی بود... عزیزان امیدوارم مقبول نظرتان واقع شده باشد.



در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۱/۳ عصر ۰۷:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, برو بیکر, پیرمرد, هانا اشمیت, زینال بندری, اسکورپان شیردل, مگی گربه, کنتس پابرهنه, پرشیا, rahgozar_bineshan, برت گوردون, ژان والژان, بولیت, L.B.Jefferies, Flirtacia, بانو, حمید هامون, سروان رنو, فرانکنشتاین, پیر چنگی, کاپیتان اسکای, Classic, هایدی, آنا کارنینا, واتسون, مکس دی وینتر, زرد ابری, ایـده آلـیـسـت
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8071 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #43
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

عشقی مدرن که از دل یک فیلم کلاسیک برخاست

"ما همه ی عشق را داشتیم، مثل«بوگی و باکال»"...*

بخشی از ترانه زیبا و بسیار محبوب دهه هشتادی از خواننده و گیتاریست برتی هیگینز است که غیر از پیام عاشقانه خود، عظمت و شکوه عشق زوج اسطوره ای هالیوود همفری بوگارت و لورن باکال را می رساند. عشقی مدرن که باورها،سنتها و حتی فواصل سنی را زیرپا گذاشت و بارور شد. چیزی شبیه شور و هیجانی که از دل قصه های هزار و یک شب برمی خاست، اینبار از درون یک فیلم هالیوودی ظهور کرده بود.

ماجرای آشنایی رومانتیک بوگارت و باکال از وقتی آغاز شد که تهیه کننده و کارگردان شهیر هاوارد هاکس به تکاپو برای یافتن یک هنرپیشه نقش اول مناسب زن در فیلم داشتن و نداشتن 1944 برای بازی درمقابل همفری بوگارت افسانه ای پرداخت. همسر هاکس با دیدن تصویر لورن باکال بر روی جلد یک مجله پر تیراژ مد، شوهرش را ترغیب کرد از این دختر زیبارو و خوش هیکل که آن زمان به عنوان مدل کار میکرد، تست بازیگری بگیرد. انجام تست بازی سرصحنه بلافاصله منجر به بستن قرارداد هفت ساله ای بین هاوارد و باکال گردید. اکنون باید هاکس این مدل جوان نیویورکی را به بوگی کهنه کار معرفی مینمود. بوگارت مشغول اجرای نقشش در صحنه ای از فیلم گذرگاه مارسیل بود که دخترک را پیش او آوردند. " ابتدا هیچ جرقه ای در کار نبود، بوگارت قد کوتاه تر از اونی بود که فکرشو میکردم ! ولی برخوردش با من بسیار دوستانه بود" این را لورن باکال بعدها درباره اولین دیدارشان گفت.

آن هنگام بوگارت چهل و چهار ساله بود و زمزمه های جدایی قریب الوقوع از همسر سومش مایو متوت همه جا شنیده میشد. آن دو از اول هم ازدواج خوبی نداشتند. هردو زیاد مشروب میخوردند و دائم با هم جنگ و دعوا داشتند.

لورن ناشی با چهره جذاب گندمگونش تنها نوزده سال داشت که مجبور به اولین نقش آفرینی اش در مقابل بوگارت حرفه ای شد. او به شدت عصبانی و هیجان زده بود. اما در اثنای فیلمبرداری رفتار مهربان و باحوصله بوگی باعث شد او بسرعت در قالب نقشش جا بیفتد. به نقل از خاطرات لورن باکال، بوگارت در پشت صحنه فیلم داشتن و نداشتن بیشتر کنار او بود و علیرغم فاصله سنی بیست و پنج ساله شان با او راحت بود و با گفتن لطیفه های زیاد جو را از سنگینی خارج مینمود...  ولی بتدریج پس از چند هفته چیزی بین آن دو تغییر کرد...

بوگارت اغلب تلفنی با لورن صحبت میکرد و ملاقاتهای بیرون از استودیوی آنها نیز شروع شد. حالا بیشتر باهم وقت میگذراندند و هردو به احساس عمیقی که داشت بینشان شکل میگرفت، واقف بودند. بوگارت لورن را "بِیبی" صدا میزد و لورن بیشتر او را با نام کاراکتر فیلم داشتن و نداشتن، استیو خطاب مینمود. اما این بوگارت بود که در رابطه شان وقفه ایجاد کرد. او میخواست مردانه بر سر قول و تعهدش به ازدواجش بماند و سعی کند روابط زناشوییش با مایو را بهبود ببخشد.

فیلم داشتن و نداشتن با استقبال و موفقیت زیادی مواجه شد بطوریکه زوج هنری بوگارت و باکال بلافاصله برای فیلم دومشان "خواب بزرگ 1945 " فرا خوانده شدند. بوگی باید ازدواجش را نجات میداد درحالیکه درچنین شرایطی اجتناب از باکال برایش ناممکن و سخت بود. مایو اینک یک دائم الخمر بود و خشونت در رفتارش به اوج رسیده بود. حالا دیگر روشن بود که بوگارت از حفظ ازدواجش عاجز است و پس از پایان فیلمبرداری خواب بزرگ او زندگی خشونت بار با مایو را ترک کرد و از وی درخواست طلاق نمود. برگه های طلاق در فوریه 1945 امضا شد. حال بوگارت و باکال میتوانستند بدون هیچ مانع قانونی و اخلاقی باهم باشند. پس دیگر درنگ بین عشاق جایز نبود. آنها طی مراسم ساده ای در می همان سال ازدواج کردند.

هیچ چیز بیش از این نمیتوانست شادی آفرین باشد. کمپانی هم برای بزرگداشت و صحه گذاشتن بر این پیوند فرخنده فوری بازی در دو فیلم دیگر را برایشان رقم زد: گذرگاه تاریکی 1946 و کی لارگو 1947

لورن و بوگی دیگر بندرت از هم دور بودند. پس از گذران آن وقفه در روابطشان قدر لحظات باهم بودن را بخوبی درک میکردند. بوگارت از ازدواجهای سابقش فرزندی نداشت. اصولا بچه نمیخواست مخصوصا حالا که چهل و چندساله بود اما لورن او را متقاعد نمود برای پدر شدن اصلا پیر نیست. دوسال بعد اولین فرزندشان استفن همفری بوگارت به دنیا آمد. لورن نام استفن را از شخصیت بوگارت در فیلم داشتن و نداشتن انتخاب کرده بود. گرچه تولد پسرشان بسیار مسرت بخش بود اما بوگی به نوزادی که اینک توجه کامل مادرش را به خود معطوف میکرد کمی حسادت می ورزید! او می خواست هنوز برای لورن شماره یک باشد. کمی بعد ناچار شد برای بازی در فیلم "ملکه آفریقا " در مقابل کاترین هپبورن، به سفری دور و دراز برود پس از لورن خواست بچه را به دایه اش سپرده و با او همسفر شود. لورن هم بیدرنگ پذیرفت و شاید همین حمایت بی شائبه لورن از همسر حساسش باعث درخشش بیش از پیش بوگارت در این فیلم گردید و برایش اسکار بهترین هنرپیشه سال را به ارمغان آورد.

تولد دختر آن دو در آگوست 1952 زندگیشان را شیرینتر از پیش نمود. آنها برای تشکر از لسلی هاوارد (بازیگر نقش اشلی در برباد رفته) که به عنوان یک دوست و حامی نقش بزرگی در پیشرفت حرفه ای بوگارت داشت، نام دخترشان را لسلی هاوارد بوگارت نهادند. دیگر تصویر زندگی آنها نمایانگر یک خانواده کامل و به تمام معنا شده بود.

در همان سال آنها برای حمایت از حزب دموکرات برای تصدی ریاست جمهوری ایالات متحده به کمپین نماینده حزب آدلای استیونسون پیوستند. باکال کمی تحت تاثیر منش سیاستمدار معروف قرار گرفته بود و این سبب گردید شایعات پوچی پیرامون آنها گفته شود ولی هیچ یک در این بین گناهی نداشتند. این شایعه بین دوستان بوگارت تبدیل به یک جوک خنده دار شده بود. بوگارت مردی بسیار اجتماعی بود و با اکثر هم دوره ای های مشهورش رفت و آمد خانوادگی داشت. آنها حتی گروهی صمیمی موسوم به Rat Pack تشکیل داده بودند که هنرپیشه های مشهوری نظیر فرانک سیناترا، دیوید نیون و کاترین هپبورن عضو آن بودند.

بوگارت همچنان به بازی در فیلمهای درجه یک مشغول بود اما لورن درخواستهای کمی برای نقشهای تاپ دریافت میکرد وبعلاوه در انتخاب نقش بسیار سخت گیر بود برای همین ترجیح داد بیشتر در خانه بماند و به پرورش فرزندانش بپردازد.

در سال 1956 درحالیکه این زوج خوشبخت بیش از یک دهه از زندگی موفق زناشوییشان را گذرانده بودند قرار شد بار دیگر بصورت زوج هنری جلوی دوربین هنرنمایی کنند اما در مراحل پیش از تولید فیلم بوگارت ناخوش شد و بزودی مشخص گردید که مبتلا به سرطان مری شده است. جراحیهای متعدد و شیمی درمانی بوگی را خانه نشین نمود و همسرش در این مدت لحظه ای او را تنها نگذاشت و همانند پرستاران شبانه روز بر بالین او درخدمت بود. اما متاسفانه غده بدخیم در سراسر بدن بوگارت چنگ انداخته و نهایتا او را در ژانویه 1957 از پا درآورد... لورن همانگونه که در سوگندنامه ازدواجش متعهد شده بود در خوشی و ناخوشی، عاشقانه و وفادارانه کنار همسرش ماند تا مرگ عاقبت زوج خوشبخت را از هم جدا نمود.

منبع:مجله هنری ایران فیلم مقاله از خانم لمپرت (عشقی به سبک کلاسیک)

*بزودی ترانه را دربخش دانلودترانه های قدیم قرار خواهم داد.


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۱/۱۴ صبح ۱۲:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, هانا اشمیت, BATMAN, فرانکنشتاین, پیرمرد, اسکورپان شیردل, rahgozar_bineshan, اسپونز, پرشیا, کارآگاه علوی, مگی گربه, برو بیکر, سروان رنو, کنتس پابرهنه, کاپیتان اسکای, Princess Anne, Classic, هایدی, ژان والژان, حمید هامون, آنا کارنینا, واتسون, مکس دی وینتر, سوفیا, زرد ابری, ایـده آلـیـسـت
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 707
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 69


تشکرها : 9966
( 10833 تشکر در 213 ارسال )
شماره ارسال: #44
[split] اینترنت گردی ...

سفر به کازابلانکا، شهرعشق‎های سیاه و سفید
شهر کازابلانکا در ذهن اغلب سینما دوستان خاطره عشق همفری بوگارت و اینگرید برگمن در فیلم کازابلانکا را زنده می‎کند


شاید اگر مایکل کورتیس این فیلم را نساخته بود، خیلی از ما اصلا اسم کازابلانکا هم به گوش ‎مان نخورده بود
کازابلانکا بزرگ‎ترین شهر مراکش است و در غرب این کشور در ساحل اقیانوس اطلس قرار دارد
از لحاظ تجاری، قلب تپنده مراکش است اما به هر حال شهر رباط به عنوان پایتخت سیاسی این کشور شناخته می شود

کازابلانکا حدود 150 سال قبل دهکده خیلی کوچکی بود و چند هزار نفر بیشتر جمعیت نداشت
اما اوضاع امروز شهر با آن وقتها خیلی فرق دارد
اغلب ساکنان کازابلانکا بومی نیستند و فقط به امید پیدا کردن فرصت‎های شغلی بهتر و زندگی بهتر به این شهر می‎آیند

تاریخچه شهر

در اوایل قرن بیستم میلادی مناسبات تجاری اروپا با شمال آفریقا و به خصوص کازابلانکا افزایش پیدا کرد
به خصوص فرانسوی‎ها در آنجا نفوذ زیادی داشتند، اما این نفوذ با استقبال مراکشی‎ها مواجه نشد

شرایط اب و هوایی

کازابلانکا آب و هوای نسبتا معتدلی دارد و به همین خاطر در فصل‎های مختلف سال می‎توانید به این شهر سفر کنید
کازابلانکا منطقه پربارانی نیست و فقط زمستانها بارش زیادی را تجربه می‎کند، اما شهر آب و هوای مدیترانه‎ای دارد

به کجا برویم؟!


یکی از جاهایی که نباید دیدنش را از دست بدهید «کافه ریک» است!
همفری بوگارت و اینگرید برگمن برای فیلمبرداری صحنه‎های فیلم کازابلانکا پایشان را یک بار هم در این شهر نگذاشتند
اما سالها بعد یک خانم خوش ‎ذوق آمریکایی تصمیم گرفت روح فیلم را دوباره در شهر کازابلانکا بازسازی کند و موفق هم شد
خانم کتی کریگر که به «مادام ریک» معروف شده، زنی آمریکایی است که در مراکش زندگی می‎کند
او «کافه ریک» را در سال ۲۰۰۴ میلادی افتتاح کرد و آن را درست شبیه همان کافه‎ای ساخته که در فیلم کازابلانکا نمایش داده می‎شود
نوازنده پیانوی کافه ریک هم همان آهنگ‎های جازی را که نوازنده سیاهپوست سام در فیلم می‎نواخت برای مشتریان رستوران می‎زند
شنیدن آهنگ «همچنان که زمان می گذرد» را در این رستوران از دست ندهید

مرجع / جستجوی گوگل + سفر به کازابلانکا



من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۱۱/۱۷ صبح ۰۴:۴۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, پیرمرد, نیومن, سناتور, سروان رنو, زینال بندری, هانا اشمیت, خانم لمپرت, برو بیکر, ژان والژان, اسپونز, Flirtacia, پرشیا, کنتس پابرهنه, حمید هامون, Classic, جروشا, Le Samourai, اکتورز, رضا خوشنویس, سارا, مگی گربه, مگی گربه, آنا کارنینا, هایدی, واتسون, الیزا دولیتل, مکس دی وینتر, rahgozar_bineshan, کاپیتان اسکای, سوفیا, زرد ابری, ایـده آلـیـسـت
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8071 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #45
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

داستان انسان های لوگویی

لوگوهای شرکتهای معتبر فیلمسازی هریک برای خود حکایتی دارند وبرخی بارها دستخوش تغییر گشته اند. اما به نظر من جذابترین آنها اول داستان و لگوی فعلی کمپانی کلمبیا پیکچرز است، البته این کمپانی نیز لااقل 5 بارنماد تصویری خود را آپدیت نموده است وبه همین علت داستانش مفصل است و سپس در ادامه رازلگوی رویایی کمپانی دریم ورکز رانیز برای شما عزیزانم بازگو خواهم نمود.

1- آیا بانوی باشکوه لوگوی کلمبیا ماهیتی حقیقی دارد؟

در بدو تاسیس کمپانی کلمبیا درآغاز دهه بیست میلادی ، این شرکت مبادرت به تولید و فروش چندفیلم صامت نمود و در تیتراژ فیلمهای مزبور نمادی با حروف اختصاری شرکت CBS به عنوان مهر کمپانی حک شده بود. البته دیری نپایید این نماد مبدل به یک جوک بین عامه شد چون آنها کمپانی را با عنوان Corned Beef and Cabbage. یعنی بیفتک نمکی و کلم خطاب می کردند!

مسئولان بیدرنگ دست به کار شدند تا نمادی آبرومند برای کمپانی دست وپا کنند. بااستخدام طراحان بنام اولین لوگوی پیکره ای کمپانی شکل گرفت و درسال 1924 به ثبت رسید و آن  زنی در لباس سربازان رومی بود که دردست چپ سپر و در دست راست خود ساقه گندم داشت.

اما در سال 1929 لگو برای هرچه بیشتر آمریکایی شدن، باز تحول یافت و با تصویری ملهم از هنرپیشه زیبا و دوبلور جوان هالیوودی اوِلین ونِبل بصورت زنی با سربند و لباس  کلاسیک یونانی – رومی (استولا)و شال سنتی روم باستان (پالا) که نقش پرچم آمریکا را بر خود داشت ،نمودار گردید که مشعلی هم با دست راستش برفراز سرش نگهداشته بود و بالای شمایل وی بصورت قوسی نام کمپانی کلمبیا به چشم می خورد.

در سال 1936 خانم لوگوی کلمبیا کشف حجاب نمود یعنی سربند را برداشت و روی یک پایه پلکانی قرار گرفت و واژه کلمبیا در پشت سرش با فونتی بزرگ دیده شد ونقش پرچم هم از روی شالش برداشته شد. این لگو درطول 40 سال اساس نماد کلمبیا بود هرچند تغییراتی اندک هرازگاهی در آن داده می شد. نسخه رنگی آن هم اول بار در1943 درفیلم The Desperadoes دیده شد و آخرین باری که این لوگو درفیلمی استفاده شد مربوط به سال 1976 در فیلم راننده تاکسی بود.

بین سالهای 76 تا 93 لگو دوبار دیگرتوسط طراحان حاذق  آپدیت گردید. اما با الحاق شرکت کلمبیا پیکچرز به کمپانی معظم سونی ، نماد بنا به درخواست مدیران باید چهره ای کلاسیک تر می یافت لذا لوگوی کلاسیک درسال 92 از روی چهره وهیکل یک خانم گرافیست آمریکایی به نام جنی جوزف بازسازی شد. مایکل دیز هنرمند نیواورلئانی مجری طرح، این خانم 28ساله شاغل در روزنامه محلی راپسندید و از وی درخواست کرد ساعت ناهارش را به استودیوی طراحی بیاید. جنی پذیرفت.در استودیو پشت او را با پرده ای مات پوشاندند و به دستش یک حباب لامپ رومیزی دادند تا بالا نگهش دارد و مایکل این منظره را به تصویر کشید و با کامپیوتر ارتقا بخشید. او می گوید:" هرگز فکر نمی کردم این طراحی زمانی بر پرده نقره ای نقش ببندد و آنقدر ارزشمند شود که چهار دهه دوام یابد وجزو آثار موزه به حساب آید"... بدین ترتیب بود که کمپانی بیفتک نمکی و کلم ، بالاخره یک هویت زیبا، جاودانه و کلاسیک پیدا کرد.

--------------------------------------------------------------------------

2- آیا پسرک روی ماه در لگوی دریم ورکز ، "زمینی" است؟

در سال 1994 سه هنرمند شاخص استیون اسپیلبرگ Steven Spielberg کارگردان خلاق ، جفری کاتزنبرگ Jeffrey Katzenberg رییس استودیوی دیزنی و دیوید جِفِن David Geffen تهیه کننده برآن شدند کمپانی فیلمسازی شراکتی خودشان را پایه گذاری نمایند و از همان آغاز حروف ابتدای نام خانوادگیشان جزو لاینفک تیتراژ محصولاتشان شد(SKG). اما کمپانی باید یک لوگو هم می داشت وبنابه پیشنهاد اسپیلبرگ قرارشد لوگویی طراحی شود که یادآور عصر خیال برانگیز ، طلایی و کلاسیک هالیوود باشد. طرح اولیه نمای مردی بود که روی ماه ماهیگیری می کرد وکاملا کامپیوتری بود اما دنیس مورن یکی از دستیاران اسپیلبرگ که مسئول جلوه های ویژه بسیاری از فیلمهای وی بود نظر داد که اگر کار نقاشی طبیعی باشد مفهوم و نمود بیشتری دارد و هنرمند نقاش رابرت هانت را توجیه کرد تا طرح را به تصویر بکشد وبه این ترتیب لوگوی فعلی کمپانی دریم ورکز شکل گرفت و هانت پس از تصویب طرح اولیه اش با یک تیم طراح آن را کامل نمود. اما صیاد کوچولوی رویایی ،پسرک ماهیگیر نشسته بر هلال ماه چه کسی بود؟!... خوب، ویلیام فرزند خود جناب هانت !...

به به چقدر پدر و پسرماشاالله شبیه هم هستند...و این از مزایای اَبَرطراح بودن است می توانی شمایل پسرت را روی لوگویی افسانه ای از کمپانی غولی مثل دریم ورکز جاویدان نمایی... (قابل توجه طراحان خلاق لوگوهای کافه کلاسیک:cheshmak:)

منابع:

http://www.neatorama.com/2008/12/03/the-...dio-logos/

http://logos.wikia.com/wiki/Columbia_Pictures

http://en.wikipedia.org/wiki/Columbia_Pictures


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۱/۲۵ عصر ۰۷:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, هایدی, زاپاتا, هانا اشمیت, سناتور, برو بیکر, سروان رنو, اسپونز, زینال بندری, ژان والژان, اسکورپان شیردل, Papillon, حمید هامون, BATMAN, اشپیلمن, جروشا, آنا کارنینا, واتسون, مگی گربه, مکس دی وینتر, کنتس پابرهنه, زبل خان, کاپیتان اسکای, زرد ابری, ایـده آلـیـسـت
هایدی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 41
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۹/۲۰
اعتبار: 22


تشکرها : 7045
( 733 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #46
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

جیمز دین فقید در آگهی تبلیغاتی کمیته ی ملی ایمنی جاده ها
                                                                                                                                                                                                                                          

    " آهسته برانید ، جانی که نجات می دهید شاید جان من باشد . "
 
دانلود

۱۳۹۴/۳/۱۴ عصر ۰۸:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, پیرمرد, خانم لمپرت, سرهنگ آلن فاکنر, زینال بندری, سروان رنو, اشپیلمن, حمید هامون, دکــس, Memento, واتسون, L.B.Jefferies, مگی گربه, زبل خان, کاپیتان اسکای, زرد ابری, جروشا, ایـده آلـیـسـت
واتسون آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 87
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۳/۳۰
اعتبار: 21


تشکرها : 8076
( 1162 تشکر در 20 ارسال )
شماره ارسال: #47
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

نمایش جاودان سیناترا

سلام و تقدیم به همه دوستان عزیزم در کافه

چند وقت پیش در برنامه طنز پیشگان  ماجرای تاثیرگزاری پخش شد ،که فکر می کنم برای دوستانی که ندیده اندخالی از لطف نیست: ماجرا مربوط به  جری لوئیس و دین مارتین(خواننده و هنرپیشه بزرگ) بود که بعد از شرح مختصری ،دوستان، اصل ماجرا را هم می توانند مشاهده فرمایند.

با جری لوئیس(       -1926)و دین مارتین(1995-1917)با نام اصلی دینو پاول کروچتی، زوج کمدین معروف آمریکایی همه دوستان آشنا هستند.این دو از 1946 تا 1956 زوج موفقی را تشکیل داده بودند و در فیلم ها ونمایش های های متعددی لبخند را بر لبهای مردم می نشاندند اما  به مرور نقش مارتین در برنامه ها کمرنگ تر شده وبه این ترتیب ،در سال 1956 از هم جدا شدند. بعد از این هر یک به تنهایی به فعالیت پرداختند و از قضا هر دو  هم بسیار موفق و مشهور شدند.

اما نکته تاسف آور، عدم تمایل ایشان برای دیدار با یکدیگر در سال های بعد بود.

تا اینکه در سال 1976 بعد از 20 سال فرانک سیناترا (خواننده و بازیگر بزرگ ،1998-1915)در حرکتی زیبا و غافلگیرانه! در مراسمی که به مناسبت روز کارگر ترتیب داده بود آن دو را با هم روبرو نمود.

ارواح سیناترا و مارتین شاد.

دانلود فیلم این صحنه تاریخی

http://s6.picofile.com/file/8215943484/1.avi.html


آدمیان به لبخندی که بر لب هامی نشانند و به احساس خوبی که برجا می نهند و به دردی که از یکدیگر می کاهند ،می ارزند!
۱۳۹۴/۷/۱۹ صبح ۰۸:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, خانم لمپرت, ژیگا ورتوف, Memento, پیرمرد, پیر چنگی, حمید هامون, اسکورپان شیردل, کنتس پابرهنه, مگی گربه, BATMAN, مکس دی وینتر, جروشا, Classic, سناتور, زبل خان, زینال بندری, زرد ابری, ایـده آلـیـسـت
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,842
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 7963
( 13962 تشکر در 455 ارسال )
شماره ارسال: #48
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

تشابه نام کافه ها در کازابلانکا

وقتی شانس از بوگارت روی برمی گرداند !

ریک : باورت میشه سام ؟ این همه کافه توی دنیا هست اونوقت الزا باید درست بره توی اون یکی که روبروی کافه من هست ؟!

سام: واقعا منصفانه نیست آقای ریک !


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۷/۲۷ صبح ۱۲:۵۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, Keyser, BATMAN, خانم لمپرت, اسکورپان شیردل, پیرمرد, واتسون, کنتس پابرهنه, پیر چنگی, حمید هامون, مگی گربه, Princess Anne, جروشا, Classic, ژیگا ورتوف, سوفیا, مکس دی وینتر, زرد ابری, ایـده آلـیـسـت
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8071 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #49
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک
...

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۸/۸ عصر ۱۲:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Princess Anne, Memento, سروان رنو, پیرمرد, اسکورپان شیردل, BATMAN, لو هارپر, ژیگا ورتوف, ترینیتی, ویگو مورتنسن, جروشا, حمید هامون, rahgozar_bineshan, واتسون, Classic, کنتس پابرهنه, کاپیتان اسکای, مگی گربه, سوفیا, مکس دی وینتر, زرد ابری, پیر چنگی, ایـده آلـیـسـت
جروشا آفلاین
جودی آبوت
***

ارسال ها: 79
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۱۷
اعتبار: 26


تشکرها : 1821
( 1480 تشکر در 39 ارسال )
شماره ارسال: #50
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

پایان تلخ حقیقی برای فیلم های شیرین دیزنی


از وقتی  کتاب افسانه های پریان برادران گریم (چاپ اول) از زبان آلمانی به انگلیسی ترجمه شد اون هم با پایان دستکاری نشده اولیه و اصلیش- باعث شد خیلی از خواننده های پروپاقرص این افسانه ها در همه جای جهان شوکه بشن چون خیلی از داستانهای کودکانه ای که با پایان خوب و خوش، رویاهای کودکی ما رو میساختند و حتی بیشترشون در قالب فیلمهای دیسنی به نمایش دراومدند پایان واقعیشون متفاوت، غم انگیز و حتی هولناک بود!

البته دیسنی فقط آخر داستانهای برادران گریم رو تحریف نکرد. داستانهای هانس کریستین اندرسن ، ویکتور هوگو و خیلی دیگه از نویسنده ها در فیلمهای ساخت دیسنی با دگرگونی 180 درجه ای پایانی شاد و خوش و خرم پیدا کردند!

آیا خبر دارید به زیبای خفته تعرض شد؟! یا سیندرلا چه انتقام خونینی گرفت؟! یا مولان خودکشی کرد؟! اینها اون چیزی بود که نویسنده هاش نوشتند ولی خوب در فیلمها حکایتِ چی میخواستیم چی شد- شد:

1- “Cinderella”

اونچه شما دیده اید: سیندرلا در کارتون دیسنی 1950 آخرش با شاهزاده عروسی می کنه (کاری به دنباله های بیمزه بعدیش ندارم) و پس از اون بخوبی و خوشی در کنار هم زندگی می کنند. خواهرهای ناتنی هم همراه مادرشون باقی عمرشون رو در بخل و حسادت می گذرونند.

اونچه داستان واقعی میگه: البته در داستان بکر جنابهای گریم ، این پایان خوش  برای سیندرلا رقم می خوره ولی با یک پایان وحشتناک برای خواهران ناتنی بد و حسود!  اولا موقع پاکردن کفش طلا (نه کفش بلورین) برای اینکه کفشها اندازه پای خواهر ناتنی ها بشه مادرشون انگشتان یکی و پاشنه دیگری رو با کارد میبُره! و از خونریزی که از کفش بیرون می زنه شاهزاده و نگهباناش میفهمند اینها بدلی هستند! اما هنوز به عمق فاجعه نرسیدیم در جریان تدارکات مراسم عروسی سیندرلا ، پرنده های مهربون و حرف شنوی سیندرلا پرپر زنان میرند و به دوخواهرناتنی هجوم میارند و چشمهاشون رو از حدقه در میارند!

2-      “The Little Mermaid”

اونچه شما دیدید: آریل با جادوی پدرش برای همیشه تبدیل به یک انسان می شه و با ازدواج با پرنس اریک ِ بامرام عمری رو با خوبی و خوشی زندگی می کنه.

اونچه داستان واقعی میگه: هانس کریستین اندرسن درواقع به داستانش یک تم روحانی داده بوده! پری دریایی کوچولو فقط برای رسیدن به شاهزاده اریک نیست که می خواد صاحب دوپای آدمیزادی بشه بلکه باور داره فقط آدما هستند که می تونند برن بهشت و به این دو دلیل آرزو میکنه بشر دوپا بشه. اما حتی وقتی صاحب دو پا میشه راه رفتن براش مثل فرو رفتن خنجر در کف پا دردناکه.

اون در ماموریتش برای بدست آوردن عشق اریک شکست میخوره درصورتیکه اگر موفق میشد با بوسه شاهزاده و دمیدن نفس او قسمتی از روح اریک در اون حلول می کرد و به زندگی جاودانه میرسید.

باز خدا رو شکر پایان این زیاد فجیع نیست. روز عروسی اریک و رقیب آریل ، آریل خودش رو به دریا پرت می کنه و میمیره یک روایت هست که به موجهای کف آلود دریا تبدیل میشه و میخوره به ساحل! اما در روایتی دیگربجای اینکه تبدیل به کف دریا بشه  "دختر هوا" میشه که اگه بقدر کافی کارهای خوب بکنه می تونه بصورت یک روح متعالی در بیاد!

3-“Snow White”

اونچه شما دیدید: شاهزاده سفید برفی رو میبوسه و اون زنده میشه و شاهزاده با خودش اونو به قصر میبره. نامادری جادوگر هم با سقوط از صخره ها میمیره.

اونچه داستان واقعی میگه: همینه فقط برادران گریم باز برای شخصیت بد داستان یک پایان فجیعتر تدارک دیده بودند. در جشن عروسی سفید برفی و پرنس، ملکه جادوگر هم دعوت میشه (که تا اینجا کار خوبیه، گذشت و بخشش و ازین حرفا) اما با ورودش وادارش میکنند یک جفت کفش آهنی داغ شبیه اُتو پاش کنه و اونقد برقصه تا بمیره!

4-“Sleeping Beauty”

اونچه شما دیدید: شاهزاده ی غیور اژدها رو شکست میده و با بوسه ای اورورا زیبای خفته رو از خواب بیدار میکنه با هم از پله ها پایین میان و شروع به رقص می کنند درحالیکه لباس اورورا رنگ به رنگ میشه.

اونچه داستان واقعی میگه:  داستان زیبای خفته برگرفته از داستان خورشید-ماه و تالیا، نوشته جناب جیام باتیستا باسیل شاعر وداستان سرای قرن شونزدهم میلادی است(توضیح بیشتر در این لینک). در زیبای خفته اصلی، شاهزاده وقتی اورورا رو در خواب میبینه اونو نمی بوسه  یا می بوسه ولی بخاطر قدرت طلسم، دختر بیدار نمیشه پس شاهزاده هم بانامردی بهش تعرض میکنه و اورورای بدبخت موقع زایمان دوقلوهاش ماه و خورشید از خواب بیدار میشه! شاهزاده که حالا شاه شده و ازدواج هم کرده وقتی خبردار میشه، فیلش یاد هندستان میکنه ولی ملکه اش زورش می کنه که ماه و خورشید رو بکشه و اونا رو بخوره! اما پادشاه ملکه احمق رو به آتش می اندازه و اورورا و بچه هاش رو به قصر میاره و اورورا هم با شاه (متجاوز) عروسی می کنه!.

5-“Pinocchio”

اونچه شما دیدید: پینوکیو باباش ژپتو رو از داخل شکم نهنگ نجات میده و به عنوان پاداش کارهای خوبش پری آبی آسمونی اونو از آدمک چوبی تبدیل به پسربچه واقعی میکنه. جیمینی (ملخه که کلاه داشت) هم به عنوان کمک-وجدان پینوکیوخان همراهش باقی می مونه.

اونچه داستان واقعی میگه: پینوکیوی واقعی کارلو کولودی یک بیشعور به تمام معناست اون در اولین لحظه تولدش پاشو میگذاره رو ملخ بدبخت و اونو میکشه. ژپتو بخاطر یک سهل انگاری به زندان میفته بعدش که درمیاد کتش رو میفروشه تا خرج مدرسه پینوکیو دربیاد ولی پینوکیو پولهارو میگیره میره باهاش بلیت تئاتر میخره بجای مدرسه رفتن. اون روز به روز بدترو بدتر میشه اخرشم با همنشینی با دوستای ناباب روباه و گربه گولشونو می خوره اونا از درخت آویزونش میکنن تا با عذاب بمیره...

6- “The Hunchback of Notre Dame”

اونچه شما دیدید: کازیمودو دقیقا با اسمرالدا به زندگی خوب و خوش  نمیرسه و قبول میکنه که اسمرالدا دوستش داره ولی نمیتونه عاشق اون بشه. اهالی کازیمودو رو توجمع خودشون میپذیرند و او فرولو رو شکست میده و مردم عاشقش میشن.

اونچه داستان واقعی میگه: همه می دونن داستانهای ویکتور هوگو معمولا پایان شادی نداره. بینوایان نمونه بارزشه. خلاصه اینکه فرولو  اسمرالدا رو دار میزنه، کازیمودو فرولو رو میکشه و کازیمودو اونقدر برمزار اسمرالدا گریه زاری میکنه که از گشنگی و ضعف تلف میشه.

7- “The Fox and the Hound”

اونچه شما دیدید: در پایان فیلم ادامه دوستی تاد روباه و کوپر سگ برای همیشه غیرممکن میشه چون اونها هردو بزرگ شدند و آگاه. تاد مجبوره مثل یک روباه زندگی کنه و کوپر هم ماهیت اصلیش  که یک سگ شکاریه رو پیدا میکنه و راه این دو یار کودکی کاملا ازهم جدا میشه.

اونچه داستان واقعی میگه: جناب دانیل مانیکس در پایان داستانشون نوشته اند که کوپر اونقد تاد رو تعقیب میکنه تا روباه بدبخت از خستگی هلاک میشه. صاحب کوپر هم میره خونه سالمندان باقی عمرپربرکتش رو بگذرونه ولی قبلش با یک شات گان کوپر بدبخت رو میفرسته به دیارباقی.

8-Hercules

اونچه شما دیدید: در هرکول دیزنی او پسر فانی زئوس و هرا است که هادس رو شکست میده هرچند عشق زندگیش مگارا قربانی میشه اما به پاس کارهای خوبش آخرسر در زمین به وصال مگارا میرسه و به خوبی و خوشی زندگی میکنند.

اونچه داستان واقعی میگه: براساس اساطیر هرکول پسر زئوسه ولی نه از هرا. برای همین هرا به انتقام خیانت شوهر، زندگی هرکول رو پر از نکبت و سختی میکنه و آخر سر هم هرکول رو دیوونه میکنه اونقد که با دستای خودش همسرش مگارا و دو فرزندشون رو میکشه!

9- “Mulan”

اونچه شما دیدید: مولان یک دختر قهرمان و جنگاور چینیه که با لباس مبدل مردونه پاجای پای پدر سرلشکرش میگذاره و با حمایت اژدهای کوچولوش موشو به جنگ با دشمن میره در رکاب ژنرال جوان می جنگه و عاقبت با عشق و پیروزی به خونه بر میگرده.

اونچه داستان واقعی میگه: داستان برگرفته از افسانه "هوآ مولان" مربوط به دوره چین باستانه. مولان پس از جنگ نه تنها پیروزمندانه به خانه برنمیگرده بلکه بسیار آزاردیده و تازه با خانه و خانواده درهم پاشیده اش روبرو میشه. راهی به جز فحشا برای ادامه زندگیش نداره ولی مرگ رو ترجیح میده و خودکشی میکنه.

10- “Pocahontas”

اونچه شما دیدید: پوکاهونتس دیسنی  دختر جوون و دلاور رییس قبیله سرخپوستها ست که به جان اسمیت کاشف انگلیسی دل می بازه و در این بین با جنگ بین سرخپوستان و خارجی ها جان اسمیت دستگیر میشه ولی پوکاهونتس شفاعتشو پیش پدر میکنه و بین دو طرف صلح و دوستی به ارمغان میاره و جان اسمیت و گروهش به خیر و سلامت لندن بر می گردن درحالیکه پوکاهونتس عشق اونو فراموش نمی کنه.

اونچه داستان واقعی میگه: البته این یکی دیگه داستان نیست. پوکاهونتس واقعا وجود داشته ولی بر اساس خاطرات جان اسمیت حقیقی اون زمان ده-دوازده ساله بوده (البته بنا به روایات جان اسمیت سی ساله به دخترنوجوون تعرض میکنه و اون باردار میشه) جان اسمیت به انگلستان برمیگرده. پوکاهونتس ربوده میشه و به انگلستان میبرنش و اونجا بزور مسیحی میشه و با فردی بنام جان رالف ازدواج اجباری میکنه و صاحب یک پسر میشه ولی در بیست سالگی جوون مرگ میشه.

cccc:

دیگه از مردن بابای علاءالدین و تیکه تیکه کردن جنازه اش توسط دزدان و آویزون کردن اون تیکه های خونین روی نیزه هایی کنار غار، نمی گم تا حالتون بیشتر از این بهم نخوره...


برای من تنها چیزهایی جالبند که به قلب مربوط می‌شوند. «آدری هیبورن»
۱۳۹۴/۸/۱۱ عصر ۰۵:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, خانم لمپرت, اسکورپان شیردل, سوفیا, Classic, Keyser, اسپونز, مکس دی وینتر, Princess Anne, زرد ابری, سروان رنو, BATMAN, واتسون, لو هارپر, rahgozar_bineshan, ترینیتی, پیرمرد, پیر چنگی, ایـده آلـیـسـت
مکس دی وینتر آفلاین
مالک کلاسیک مندرلی
***

ارسال ها: 39
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۶/۹
اعتبار: 12


تشکرها : 2717
( 424 تشکر در 11 ارسال )
شماره ارسال: #51
[split] یک عکس ... یک خاطره

سلام,

مشغول گردش در اینترنت بودم که به چند عکس جالب و آشنا برخوردم, پس از رفتن به سایت متوجه شدم که حدودا دو روز پیش بیست و پنجمین سالگرد فیلم "تنها در خانه",Home Alone  بود. در نتیجه عکس هایی از هنرپیشیه های این فیلم در سال 1990 و عکس های امروزی کنار هم به نمایش گذاشته شده بودند. در ذیل عکس بازیگران در گذشته و حال آمده و نام و نقش آنها ذکر شده است. یاد خاطره ای افتادم که در آن زمان پسر بازیگوش همسایه که سن کمی داشت مرتبا سعی می کرد بادوچرخه, به تقلید از کوین از پله های طبقه چهارم! خودش را به دم در برسونه. یادش بخیر.....

ابتدا کوین با بازی مک کالی کالکین

مادر و پدر با بازی کاترین اهارا Catherine O'Hara و جان هرد John Heard

مارو (Marve) با بازی دنیل استرن Daniel Stern

و

هری با بازی خوزه پسکو Joe Pesco..........دزدان نگون بخت

برادر مردم آزار! کوین , "باز" با بازی دیوید رتری Devin Ratray.......رتیل فیلم را یادتونه؟!:eee2

عموی کوین با هنرمندیGerry Bamman و پیتزاها

و پسر عموی کوین که جای خودش را خیس می کرد, برادر کوچکتر مک کالی کالکین بود با نام Kieran Culkin

این عزیزان هم خواهرهای کوین بودند (خانواده پرجمعیتی بودند)

Angela Goethals همیشه برای من سوال بود که معنی کلمه فرانسوی که به کوین گفت چی بود:

les incompetents به معنی به درد نخور

و این عزیز که وقت سرشماری! اشتباها پسر همسایه را جای کوین شمرد, البته مطمئن نیستم خواهر بود یا دختر عمو! با بازی Kristin Minter


بزرگترین نمایش حُسن تقدیر الهی در گل‌ها متجلی شده و فقط خوبی ه که در زندگی ارزش داره و به این جهت، من معتقدم که باید فقط به گل‌ها دل بست
۱۳۹۴/۸/۲۷ عصر ۰۹:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, حمید هامون, جروشا, BATMAN, Memento, خانم لمپرت, زینال بندری, سروان رنو, واتسون, ژیگا ورتوف, Princess Anne, ایـده آلـیـسـت, بیلی لو, L.B.Jefferies, شارینگهام
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8071 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #52
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

هفت حقیقت عجیب از هفت کلاسیک مشهور

7777777777777777777777

1- جادوگر شهر اُز


جادوگر مکار و بدجنس سبز چهره فیلم در تمام مدت گریم و فیلم برداری از رژیم مایعات با آشامیدن نی استفاده می کرد، زیرا مواد بکار رفته در گریم صورتش به شدت سمی بود. مارگارت همیلتون پس از پایان فیلمبرداری رنگ سبز چهره اش تا مدتها ماندگار بود و او را بسیار معذب نمود.

2- Dirty Dancing

حرکتی که جانی کسل (پاتریک سوایز)حین رقص با فرانسیس (جنیفر گری) زد و او را روی دست بلند کرد و پرواز داد، اصلا تمرین نشده بود، زیرا جنیفر از انجام این حرکت و خطر زمین افتادن هراسان بود و ترجیح داد ضمن فیلم برداری اصلی حرکت انجام شود و خیلی خوش شانس بود که همان برداشت اول بسیار موفق و بی خطر! از آب در آمد.

3- گریس


شلوار چرم بسیار چسبانی که اولیویا نیوتن جان در سکانس آخر جشن فارغ التحصیلی پوشیده بود، در واقع از پوشاک شخصی خودش بود و 25 سال قدمت داشت! چون زیپ سرتاسری شلوار شکسته بود خیاطان آن را روی پاهای اولیویا تا پایین دوختند.

4- Baby Take a Bow

این فیلم در حقیقت عنوانش را از ترانه ای مشهور که شرلی تمپل کوچک آن را در فیلم خوانده و رقصیده، گرفته است. فیلمی زیبا و شیرین اما جالب اینجاست که با اکران آن در سال 1934 نمایش فیلم به علت داشتن صحنه های تبه کارانه و هفت تیر کشی در آلمان نازی ممنوع گردید!

5- کنتس پا برهنه


گفته می شود شخصیت ماریا واگاس برگرفته از زندگی بازیگر ستاره لاتین ریتا هیورث است که به ازدواج یک شاهزاده واقعی پرنس علی خان درآمد. همچنین بخشی از فیلم زمانیکه رابطه طوفانی و غبارآلود  ماریا ( اوا گاردنر) و تهیه کننده مشهور و سرمایه دار میلیونر کرک ادواردز (وارن استیونز) به تصویر کشیده می شود، نمایشی از زندگی خود اوا گاردنر وقتی است که روابط عاشقانه با هاوارد هیوز پولدار و قدرتمند داشت.

6-  12oAngry Men

سیدنی لومت کارگردان زبردست فیلم، تمامی 12 بازیگر نقش اعضای هیئت منصفه را واداشت ساعت ها و ساعتها در داخل یک اتاق با یکدیگر به تمرین دیالوگ ها ونقششان بپردازند تا بتوانند کاملا  فضا و حس و حال قرار گرفتن در چنین جو و شرایطی را احساس کنند.

5- آتشپاره

بیلی وایلدر سناریوی فیلم را زمانی که در آلمان اقامت داشت نوشته بود. سپس آن را به آمریکا آورد و به MGM فروخت. طبق گفته او نقش هفت پروفسور بامزه که همکار گری کوپر هستند ملهم از هفت کوتوله سفید برفی است:

 S.Z. Sakall - Dopey; Leonid Kinskey - Sneezy; Richard Haydn - Bashful; Henry Travers - Sleepy; Aubrey Mather - Happy; Tully Marshall - Grumpy, and Oskar Homolka - Doc



در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۹/۲۵ صبح ۱۲:۰۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, جروشا, زینال بندری, اسکورپان شیردل, Memento, BATMAN, زبل خان, واتسون, دزیره, Classic, Princess Anne, حمید هامون, نکسوس, کنتس پابرهنه, ایـده آلـیـسـت, بیلی لو, بوچ کسیدی, L.B.Jefferies
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8071 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #53
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

سلام... شاید بهتر بود به عنوان این تاپیک یک واژه آموختنی هم در کنار جالب و خواندنی اضافه می شد... برخی فیلم ها به خصوص فیلمهای عصر طلایی کلاسیک دارای چنان بار آموزشی هستند که از صدها کلاس و کنگره و همایش بیفایده که تنها خاصیتشان پر تر شدن جیب برگزارکنندگان آنها است، برتر و کاربردی ترند...

کاریکاتور از: کیارش زندی- خط خطی

بگذریم...

آسمان خراش جهنمی 1974

فاجعه آتش سوزی و انهدام پلاسکو خواه ناخواه در خاطر تمامی کلاسیک دوستان (همان گونه که سروان رنو هم اشاره ای داشتند) فیلمی نمادین، پرهزینه و پرستاره  را تداعی نمود با نام آسمان خراش جهنمی The Towering Inferno، که در آن پل نیومن به همراه استیو مک کویین ستارگان اول فیلم در نقش مهندس سازه و آتش نشان بودند. تقارن تقریبی تولد پل نیومن بازیگر اسطوره ای با مراسم بزرگداشت قهرمانان آتش نشان شهیدمان بنده را برانگیخت تا مطلبی در این زمینه تقدیم شما عزیزان کنم.

جیم دونکان (ویلیام هولدن) مالک برج 138 طبقه مسکونی-تجاری در قلب سانفرانسیسکو درپی تدارک مراسمی باشکوه برای افتتاح این بلندترین آسمان خراش دنیاست. پیش از تکمیل ساختمان دامادش سیمونز (ریچارد چمبرلین) برای کاهش هزینه ها در سیم کشی برق ساختمان مواد نامرغوب را جایگزین کرده و نمی داند با این حماقت چه خطری برج غول پیکر را تهدید می کند. مهندس داگلاس رابرتز (نیومن) طراح و آرشیتکت برج که برای افتتاحیه حضور یافته است، وقتی با اشکالاتی در سیستم الکتریکی ساختمان مواجه و از شاهکار سیمونز واقف می شود، به مالک آن، هشداری جدی مبتنی بر ضرورت رفع ایراد مزبور و تعویق افتتاحیه می دهد. اما مالک ترتیب اثر نمی دهد. در نتیجه برج در شب جشن به علت اضافه بار الکتریکی آتش می گیرد. آتش نشانهای شهر به رهبری مایک اوهالورن (مک کویین) برای فرونشاندن حریق و نجات جان مهمانان جشن که در میان شعله های آتش محصور شده اند، می شتابند... مدیریت این بحران به داگ و مایک دو مسئول متعهد و متخصص یکی در امر سازه و دیگری در اطفا حریق سپرده می شود...

باید فیلم را ببینید و صحبتهای ابتدایی مایک اوهالورن در بدو ورود به محل حادثه و گرفتن اطلاعات ساختمان از کارشناسان حاضر در صحنه، جهت برنامه ریزی درست و اصولی برای مهار آتش را بشنوید. خبری هم از کله گنده های شهر همراه اعوان و انصار و محافظانشان در سر صحنه، برای نمایش همدردی نیست. ازدحام مردم به سرعت توسط نیروهای آتش نشانی و امنیتی کنترل و جمعیت پراکنده می شوند و تنها عواملی در محوطه آسمان خراش باقی می مانند که می دانند باید برای مهار این بحران و نجات جان انسانهای دربند آتش چگونه عمل نمود...

فیلم البته از لحاظ فنی هم حرفهای زیادی برای گفتن دارد. حضور بازیگران قدری چون فی داناوی، سوزان بلک لی، فرد آستر، ریچارد چمبرلین، جنیفر جونز، او. جی. سیمپسون، رابرت وگن، رابرت واگنر در فیلم ایروین آلن و کارگردانی جان گیلرمین تنها بخشی از اعتبارزایی برای این فیلم زیبا می باشد. آسمان خراش جهنمی با کسب نامزدی برای چندین شاخه مختلف اسکار به خصوص بهترین فیلم، آدمک طلایی موسیقی، ادیت و فیلم برداری را از آن خود نمود. اما آنچه بیش از هر چیز به فیلم برداری جلوه می داد، طراحی صحنه های عظیم آتش سوزی در سکانسهای متفاوت درون و بیرون ساختمان بود. برای خلق صحنه های آتشین موارد ایمنی مو به مو رعایت شده بود، حتی از هر بازیگری که مستقیم در موقعیتهای خطرناک یا صحنه ای آتش بار نقشی ایفا می کرد، یک آتش نشان حقیقی و مجهز، محافظت می نمود. پل استدلر مسئول بدلکاری فیلم در تاکید ضرورت ایمن سازی صحنه گفت: " در بسیاری فیلم ها اگر اشتباهی روی دهد بدلکار صدمه می بیند، ولی در آسمان خراش جهنمی اگر اشتباهی پیش می آمد، می توانست به مرگ بدلکار منجر شود."

فقط جهت یک انتراکت کوچک عرض کنم حضور و بازی پسر پل نیومن، اسکات در نقش یکی از آتش نشانان تیم مایک، گرچه اندک اما جالب توجه بود.


اما بازگردیم به بحث آموزشی، فیلم آسمان خراش جهنمی علاوه بر هیجان و جذابیتهای سینمایی که برای مخاطب به ارمغان آورد، توجه عموم را مسائل ایمنی درباره ساختمان های بلند جلب نمود و همچنین حس احترام و قدردانی از انسانهای شجاع و متعهد که برای امداد رسانی در موقعیت های خطرناک از جان خویش هم دریغ نمی کنند، در دل همگان زنده کرد. پیام فیلم حتی در تیتراژ آغازین به وضوح نمایان است:

"به کسانی که از زندگی خود می گذرند تا دیگران بتوانند زندگی کنند... به آتش نشانان سراسر جهان... این فیلم به سپاسگزاری از آنان اختصاص یافته است."

در سکانسهای متعدد فیلم، مجموعه امکانات آتش نشانی آن زمان (حدود 45 سال قبل) به نمایش گذاشته می شود تا بیننده را تحت تاثیر عظمت فاجعه و اهمیت تجهیزات مقابله با بحران، قرار دهد:


ناخودآگاه با دیدن این صحنه ها نظرم به تیم مدیریت بحران! و امکانات ابزاری به روز ما در مقایسه با ابزار آلات نیم قرن پیش در فیلم، در فرونشانی آتش و آوار برداری پلاسکوی 17 طبقه معطوف شد به راستی ما تا چه حد برای مقابله با چنین فجایعی آمادگی داریم؟ هرچند نباید از حق گذشت که آتش نشانان دلاور ما با مهارت و تعصب و با وجود سختی دسترسی به کل ساختمان به علت کوتاهی نردبان ها موفق به اطفا حریق طبقات بالا شدند و وقوع انفجارات همزمان متعاقب خاموشی آتش سبب ریزش ساختمان گردید و کندی عملیات آواربرداری بلای جان انسانهای بیگناهی شد که زیر آوار محبوس شده بودند.

برگردیم به فیلم ... بد نیست همین جا به دیالوگ بسیار پر مفهوم مایک اوهالورن سردسته آتش نشان ها و همکارش که از سنگینی کپسول نصب شده روی لباسشان گلایه می کنند، اشاره کنم:

مایک: -چرا این لعنتی ها رو انقدر سنگین می سازند؟!

آتش نشان: -اه کدوم کارشون مثل آدم بوده؟!

مایک: -واسه فوتبالیست ها کلاه های ضد ضربه ساختن، ولی به فکر ما که با جونمون بازی می کنیم نیستن!

آتش نشان: -اگه ما هم بلیط می فروختیم، می ساختن!


دیالوگ بعدی مربوط به صحنه پایانی فیلم است. آتش سوزی مهار شده، برج خالی نیم سوخته به حال نزاری افتاده است. اکثر مهمانان نجات یافته اند ولی با این وجود تعدادی تلفات و کشته چه از افراد عادی و چه آتش نشان برجای مانده است. ابتدا بین داگ و نامزدش (فی داناوی) و سپس سخنانی تاثیرگذار بین مایک و داگ رد و بدل می شود، لطفا دقت بفرمایید:

داگ (با اشاره به آسمان خراش سوخته): -نمی دونم شاید بهتر باشه به همین شکل باقی بمونه تا دیگران و آیندگان ازش عبرت بگیرند...


مایک: -می دونی ما امشب شانس آوردیم! میزان تلفات از 200 نفر هم کمتره اما اگه وضع همینطور پیش بره بعدها میزان تلفات از 10000 نفر هم تجاوز می کنه. ما مجبوریم انقد دود بخوریم و جسد خارج کنیم تا آخرش یکی از ما بپرسه ساختمان رو چجوری باید بنا کرد؟

داگ: - خیلی خوب من ازت می پرسم!

مایک: - تو جای منو که بلدی... خداحافظ آقای مهندس

فیلم تمام شد. از پلاسکو هم حتی دیگر تلی از آوار نمانده و احتمالا با رویش قارچ گونه یک برج سر به فلک کشیده بر مدفن پلاسکو، یاد آن هم بزودی از خاطرمان پاک می گردد... کاش فیلم هایی ازین دست و فجایعی حقیقی ازین قبیل برای مردم و به ویژه مسئولان مایه عبرت و جبران مافات بود اما افسوس... نرود میخ آهنین در سنگ...



در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۵/۱۱/۱۲ عصر ۰۵:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, جیمز باند, سروان رنو, مراد بیگ, اسکورپان شیردل, نیومن, بیلی لو, هانا اشمیت, شارینگهام, بوچ کسیدی, تارا, L.B.Jefferies, زینال بندری, BATMAN, rahgozar_bineshan
جیمز باند آفلاین
در حال ماموریت!!
***

ارسال ها: 235
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۱۰
اعتبار: 15


تشکرها : 1245
( 1812 تشکر در 163 ارسال )
شماره ارسال: #54
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

واقعا چه جالب...

چند شب پیش این فیلم را به اتفاق پدرم تماشا میکردم. همون شب تصمیم گرفتم که به بهانه این فیلم و فاجعه پلاسکو یه پست بذارم در کافه و تماشای فیلم را بشدت توصیه کنم... خورده خورده داشتم پستم را تکمیل میکردم که امروز خوشبختانه دیدم خانم لمپرت این کار را کردند.

مرسی و هزاران سپاس

خصوصا اون دیالوگ که اگه بلیط میفروختیم خیلی سنگین بود.

فیلم خیلی نکته داره... خیلی... شاید روزی اگر فیلم پلاسکو ساخته بشه کاش به نکات مهم بدون هیچ ملاحظه ای پرداخته بشه.


ارادتمند شما، جیمز باند
۱۳۹۵/۱۱/۱۲ عصر ۰۶:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, بیلی لو, شارینگهام, بوچ کسیدی, تارا, BATMAN
ال سید آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۵/۸
اعتبار: 12


تشکرها : 1390
( 420 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #55
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

یه مدیتیه که خودم با دیدن سریال شهرزاد مشغول میکنم

سریال جالبیه ولی اونقدر هم زیبا نیست ،دکوراش خیلی بد ساخته شده ،سکانس های جمعیتش اصلا خوب از آب در نیومده و فیلمبرداریش هم در سطح پایینی انجام شده

رسیدم به قسمت 11

سال 1332 یا 1333 بعد از وقایع 28 مرداد 1332

 علی دوستی و حسینی در سینما و پخش فیلم بربادرفته با دوبله دوم (دوبله اول سال 45 دوبله دوم 62)

عجبا!

یادمه زمانی که سریال در چشم باد پخش میشد سکانسی توش بود که مردم به سینما رفتن و دارن بربادرفته رو تماشا میکنن ولی با میان نویس و دیلماج هم بلند بلند متن رو میخونه واقعا باید به این هوش و ذکاوت و دقت آقای جوزانی آفرین گفت


مردها ممکنه از زن های خیره سر خوششون بیاد، اما هرگز باهاشون ازدواج نمی‌کنن
(بربادرفته)
۱۳۹۶/۴/۱۴ عصر ۰۴:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, سناتور, Arkham_Asylum, پرنسس آنا, BATMAN, دون دیه‌گو دلاوگا, جیمز باند
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,842
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 7963
( 13962 تشکر در 455 ارسال )
شماره ارسال: #56
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

(۱۳۹۶/۴/۱۴ عصر ۰۴:۰۸)ال سید نوشته شده:  

یه مدیتیه که خودم با دیدن سریال شهرزاد مشغول میکنم ...

زمانی که سریال در چشم باد پخش میشد ....

مقایسه این دو سریال بی عدالتی است.

در چشم باد یک پروژه عظیم با بودجه کلان بود که علی رغم شایستگی در زمان خود خوب دیده نشد. شاید ضرباهنگ بیشتری لازم داشت. اما مسلما با گذشت زمان ارزش آن بیشتر مشخص می شود. مانند سریال روزی روزگاری که در پخش اول چندان جدی گرفته نشد اما امروزه یکی از بهترین سریال های ایرانی است و دیگر شبیه آن ساخته نخواهد شد.

شهرزاد بودجه بسیار بسیار کمتری دارد و برای شبکه نمایش خانگی ساخته شده است. من فقط چند قسمت آن را دیده ام و فکر می کنم علت جذابیت آن , نخست پوشش  بازیگران و سپس استفاده از هنرپیشه های محبوب باشد. مردم  ما, عاشق لباس های دهه های 20 تا 30 شمسی ( معادل 30 تا 50 میلادی ) هستند. آن تیپ وینتیج و استایل کلاسیک که زنان و مردان را شیک و زیبا می کرد و امروزه متاسفانه برافتاده است. دیدن هنرپیشه های محبوب در لباس هایی مانند کت و دامن , با کلاه و دستکش و ... اینقدر برای مخاطب و طرفداران آن هنرپیشه ها جذاب هست که برایش پول بدهند و منت تلویزیون را هم نکشند.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۴/۱۷ عصر ۱۱:۵۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, بانو الیزا, L.B.Jefferies, دون دیه‌گو دلاوگا, شارینگهام
ال سید آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۵/۸
اعتبار: 12


تشکرها : 1390
( 420 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #57
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

فیلم ربکا هم با دوبله دوم پخش شد در حالی که اونموقع هنوز دوبله جا نیفتاده بود

خب استفاده ازنسخه زبان اصلیشون به همراه میان نویس یا بدون میان نویس که هزینه ی زیادی نمی طلبه


مردها ممکنه از زن های خیره سر خوششون بیاد، اما هرگز باهاشون ازدواج نمی‌کنن
(بربادرفته)
۱۳۹۶/۴/۱۸ صبح ۱۲:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, دون دیه‌گو دلاوگا, جیمز باند, پرنسس آنا
بانو الیزا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 85
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۷/۷
اعتبار: 11


تشکرها : 512
( 759 تشکر در 53 ارسال )
شماره ارسال: #58
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

سروان رنوی عزیز با حرف شما موافقم در مورد ماندگاری و جذابیت تمام نشدنی پوشش خاص و کلاسیک اون سالها البته در میان اقشار فرهیخته و طبقه ثروتمند مردم .

ولی در مورد سریال شهرزاد علاوه بر این فاکتورهایی که گفتید استفاده از اشعار بزرگان ادبیات ایرانی ، داستانی که بخش مهمی از اون برگرفته از فیلم پدرخوانده 1( فصل اول سریال و نقش محمدرضا نصیریان )  ، ترانه های خواننده محبوب نسل جوان یعنی محسن چاوشی و همچنین موفقیت سالهای گذشته دوبازیگر اصلی یعنی شهاب حسینی و ترانه علی دوستی که همه عوامل دست به دست هم داده تا روند توزیع و تماشای این سریال در بین مردم با موفقیت همراه باشه .:blush:


هرگز فالگیر نبودم
فقط خواستم دستت را بگیرم
۱۳۹۶/۴/۳۱ صبح ۱۱:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, سروان رنو, شارینگهام, L.B.Jefferies
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,842
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 7963
( 13962 تشکر در 455 ارسال )
شماره ارسال: #59
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

(۱۳۹۶/۴/۳۱ صبح ۱۱:۵۷)بانو الیزا نوشته شده:  

ولی در مورد سریال شهرزاد علاوه بر این فاکتورهایی که گفتید استفاده از ...

راستش من به علت کمبود وقت آزاد یکی دو قسمت از اون رو بیشتر ندیدم برای همین درباره داستان اون قضاوت نمی کنم.اما اگر اینطور که گفتید باشد سعی می کنم بعدا حتما ببینم.::ok:

گویا پخش اپیزود دوم سریال هم از ماه قبل آغاز شده است.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۵/۳ عصر ۱۰:۳۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ال سید آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۵/۸
اعتبار: 12


تشکرها : 1390
( 420 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #60
RE: نکات جالب ، خواندنی و دیدنی از سینمای کلاسیک

(۱۳۹۶/۵/۳ عصر ۱۰:۳۷)سروان رنو نوشته شده:  

گویا پخش اپیزود دوم سریال هم از ماه قبل آغاز شده است.

فصل دوم این سریال نسبت به فصل اولش بهتره استفاده بهتری از دوربین و جلوه های ویژه شده مثل سکانس مسافرتشون که تمامی آن سکانس ماشین ها در نمای دور جلوه های ویژست ،ولی این که بازیگرا اشعار بزرگان رو میخونن باید بگم خیلی آماتوری و نچسب میخونن و لذت آنچنانی را در بیننده ایجاد نمی کند

و حق با بانو الیزاست تقلیدیست از پدرخوانده که اوجش در صحنه ی ترور رقیبان بزرگ آقا آشکار است


مردها ممکنه از زن های خیره سر خوششون بیاد، اما هرگز باهاشون ازدواج نمی‌کنن
(بربادرفته)
۱۳۹۶/۵/۴ صبح ۰۷:۰۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, پرنسس آنا, بانو الیزا
ارسال پاسخ