[-]
جعبه پيام
» <Classic> مستند زيباي "داستان سينما". هم اكنون از شبكه مستند.
» <سروان رنو> جمشید مشایخی - عزت الله انتظامی و باقی قضایا ... http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...9#pid36199
» <ال سید> اکثر ویدیو کلوپ ها اینکارو انجام میدن
» <رابین‌هود> دوستان گرامی کسی در مورد روش تبدیل فیلم ویدئو به فایل دیجیتال تجربه ای داره؟ چند سوال دارم
» <سروان رنو> اسنپ و ماشین دودی و چرخ روزگار .... http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...5#pid36205
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معرفی شخصیت در سینمای کلاسیک
نویسنده پیام
برت گوردون آفلاین
کمیسیون بگیر کافه
***

ارسال ها: 32
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
اعتبار: 12


تشکرها : 529
( 503 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #1
معرفی شخصیت در سینمای کلاسیک

معرفی شخصیت در سینمای کلاسیک

در فیلمنامه نویسی علاوه بر نوشتن مشخصات فیزیکی، ظاهری و روانی شخصیت های داستان باید این شخصیت ها با شیوه ای صحیح و جذاب به مخاطب معرفی شوند. معرفی شخصیت (character introduction) از ارکان فیلنامه نویسی ست و می توان یک شخصیت درست پرداخت نشده را با یک معرفی خلاقانه در ذهن مخاطب ماندگار کرد یا برعکس، یک شخصیت پرداخت شده با یک معرفی نابجا یا غیرجذاب از دست برود. در معرفی شخصیت علاوه بر فیلمنامه نویس که باید شخصیت را در زمان و مکان مناسب و با شیوه های نگارشی صحیح معرفی کند، کارگردان نیز با ابزار هایی که دکوپاژ، فیلمبردار و موسیقی متن در اختیارش قرار می دهند، هوشمندانه می تواند شخصیت های فیلم را در ذهن مخاطب جا بیندازد. درک بیننده از برخورد اولیه با یک شخصیت بصورت آنی شکل می گیرد و در همان لحظه نخست که مولف اثر شخصیت را به مخاطب معرفی می کند تقریبا نیمی از مسیر شخصیت پردازی را طی کرده است. در سینمای کلاسیک، معرفی شخصیت ها با جذاب ترین شیوه های ممکن انجام می شود و اصلا کارگردان برای معرفی شخصیت اصلی و یا مکمل های پررنگش برنامه ریزی دارد و آرام و با خست این کار را انجام میدهد.

به عنوان مثال و همچنین اولین جستار این تاپیک به یکی از نمونه ای ترین و به تعبیری کلاسیک ترین معرفی شخصیت تاریخ سینما اشاره می کنم: معرفی شریف علی با بازی عمر شریف در لورنس عربستان (1962) ساخته تمام کلاسیک دیوید لین. از یک فاصله خیلی خیلی دور یک سیاهی در گرمای سراب گون کویر به لورنس و همراهش نزدیک می شود. این سکانس تقریبا 2 دقیقه طول می کشد تا شریف علی معرفی شود. با نزدیکتر شدن سیاهی معلوم می شود کسی بر شتر سوار است و بدون تغییری در ریتم حرکتش از همان فاصله دور همراه لورنس را با تفنگ از پای در می آورد. از شتر پیاده می شود مانند قهرمان های فورد نگاهی به اطراف می اندازد رو به لورنس می کند و با خونسردی نقاب سیاهش را پایین می اندازد، او شریف علی ست. از این استادانه تر نمی شود یک شخصیت را معرفی کرد، با همین معرفی بیننده تکلیفش تا انتها با شریف مشخص است، باید به او احترام گذاشت و معلوم است کارگردان خیلی از او خوشش می آید که این همه برایش مایه گذاشته است. برای  فیلمبرداری این سکانس کلاسیک فردی یانگ از یک لنز سوپر تله 482 میلیمتری منحصر به فرد ساخت پاناویژن استفاده کرد که مختص این نما ساخته شد و تا امروز هیچ کس دیگری از آن استفاده نکرده و در موزه نگهداری می شود و به لنز دیوید لین مشهور است.

1

2

3

۱۳۹۳/۷/۱۹ عصر ۰۵:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, BATMAN, Kurt Steiner, سناتور, سروان رنو, فیلیپ ژربیه, شرلوك, سرهنگ آلن فاکنر, حمید هامون, زینال بندری, خانم لمپرت, Classic, اسکورپان شیردل, Flirtacia, پرشیا, گولاگ, بلوندی غریبه, اکتورز, مگی گربه, علی بابا, پیر چنگی, Memento, ژان والژان, هایدی, بانو الیزا
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 567
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 32


تشکرها : 3333
( 3636 تشکر در 48 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: معرفی شخصیت در سینمای کلاسیک

یه جورایی این صحنه رو مصطفی عقاد شاید در فیلم محمد رسول ا... پیاده کرده .جایی که سوار سیاهی از دور میاد و ناگهان همه میگن حمزه .

۱۳۹۳/۷/۱۹ عصر ۱۰:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, برت گوردون, BATMAN, زینال بندری, گولاگ
برت گوردون آفلاین
کمیسیون بگیر کافه
***

ارسال ها: 32
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
اعتبار: 12


تشکرها : 529
( 503 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #3
ریچارد بلین و کافه آمریکایی اش در کازابلانکا

در بعضی از فیلم ها، لوکیشن به مثابه یک شخصیت (کاراکتر) است و فیلم نامه نویس و کارگردان با آن مانند یک انسان رفتار می کنند و تمام شیوه های شخصیت پردازی و معرفی آن را در فیلم بکار می گیرند. از نمونه های بارز آن می توان به متل بیتس در روانی هیچکاک، کافه آمریکایی ریک در کازابلانکای کورتیز، هتل اوورلوک در درخشش کوبریک، خانه در دیگران آمنابار، آپارتمان سی سی باکستر در آپارتمان وایلدر، بیابان در تمامی وسترن های فورد، خانه آشر ها در زوال خاندان آشر کورمن و ... اشاره کرد.

در کازابلانکا کافه ریک شخصیت جذابی دارد و اولین شخصیت مهمی ست که معرفی می شود. دوربین بر روی مردمی که به آسمان و فرود هواپیمای لیسبون نگاه می کنند تراک می کند و به زوجی که در آینده با کمک ریک از چنگ سروان رنو می گریزند کات می کند. زن می گوید: شاید فردا همین موقع تو هواپیما باشیم. و پلان به نمای هواپیمای در حال فرودی از روی تابلوی کافه آمریکایی ریک کات می شود.

1

با این توضیح تصویری می فهمیم که ماجرا به این کافه ربط دارد و باید جای مهمی باشد. در ادامه سروان رنو به سرگرد اشتراسر توضیح می دهد که امشب قاتلی را دستگیر خواهد کرد که به کاباره ریک می آید: همه می آن کاباره ریک. و اشتراسر می گوید: بله اسم این کاباره رو شنیدم، در مورد خود آقای ریک هم چیزایی شنیدم. و برای اولین بار در یک نمای عمومی کافه معرفی می شود که مردم وارد آن می شوند و دوربین مانند یک ناظر داخل کافه که سم در آن مشغول هنرنمایی ست تراک می کند و به همه جا سر می کشد تا نشان دهد واقعا همه می آن کاباره ریک.

2

اما خود ریک باید شخصیت خیلی جذابی باشد که چنین کافه ای دارد و حتی اشتراسر هم او را می شناسد. زن جوان زیبایی که مشغول بازی ورق است پیشخدمت را صدا می زند: ممکنه از ریک خواهش کنی بیاد با ما مشروب بخوره. – ایشون هرگز با مشتریا مشروب نمی خورن، هیچوقت. من که تا حالا ندیدم. – چرا کاباره دارا اینقد از خودشون راضین؟ - شاید اگه بهش بگی دومین بانک آمستردام مال منه با کله بیاد. – دومین بانک؟ این چیزا برای ریک مهم نیست. صاحب اولین بانک بزرگ آمستردام آشپز ما هم نمیشه. همین پلان کوتاه پیش زمینه ای از شخصیت ریک به دست می دهد تا بیننده تشنه معرفی او بشود. بی اعتنا به زنان، پول و اجتماع. تقریبا 8 دقیقه از فیلم گذشته است و ما هنوز ریک را ندیده ایم. کورتیز عجب خستی برای رونمایی از قهرمانش دارد. سرانجام یک میز کوچک تک نفره را می بینیم که گیلاسی پر و یک شطرنج روی آن است و دست ریک وارد قاب می شود تا چکی که خدمتکار برای امضا آورده را بگیرد. امضایی جالب: OK RICK.

3

4

دوربین تراک بک می کند و بالاخره ریک را می بینیم که سیگار می کشد و با خودش شطرنج بازی می کند و همزمان با اشاره سر دستور ورود مشتری ها به قسمت کازینو را صادر می کند. تا اینجا دیگر کاملا متوجه شده ایم که با یکی از استثنایی ترین شخصیت های تاریخ سینما مواجهیم و بی اختیار سیگاری روشن می کنیم.

۱۳۹۳/۷/۲۳ صبح ۰۲:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, زینال بندری, خانم لمپرت, پیرمرد, سناتور, Classic, سروان رنو, اسکورپان شیردل, پرشیا, گولاگ, بلوندی غریبه, مگی گربه, rahgozar_bineshan, علی بابا, آنا کارنینا, ژان والژان, هایدی, ایـده آلـیـسـت
نوبادی آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 33
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۲/۴
اعتبار: 6


تشکرها : 22
( 227 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: معرفی شخصیت در سینمای کلاسیک

بی شک یکی از بهترین موارد معرفی شخصیت در فیلم های وسترن سرجیو لئونه اتفاق افتاده است.معروفترین آنها در خوب ،بد و زشت است که در ابتدا شخصیت بد(الی والاک) معرفی می گردد.برای تاکید بیشتر عبارت (the ugly) هم نوشته می شود.همین رویه هم در مورد بد(لی وان کلیف) و خوب(ایستوود) صادق است.ممکن است به نظر بعضی اینگونه مستقیم گویی جالب نباشد اما به نظر من کاملا به فضای خاص و فانتزی داستان کمک کرده.

اما شاید فیلمی که کمتر معروف است جالب تر هم باشد.سرتو بدزد رفیق یا همان یک مشت دینامیت.

در لحظات اولیه شاهد مرد ژنده پوش و کر و کثیفی(رود استایگر) هستیم که از دیدن کالسکه ای خوشحال می شود.(علت خوشحالی معلوم نیست؟)

[تصویر: 1413463631_4920_a4f86d3cba.JPG]

می خواهد به مسیری برود و سورچی برای تفریح و مسخره کردن او را سوار می کند.داخل کالسکه هم تفاوت زیادی با اشراف داخل و او وجود دارد.

[تصویر: 1413463729_4920_8585ca2c9e.JPG]

افراد داخل شروع به تحقیر کردن او می کنند.نوع نگاه های او جالب است.ناراحت می شود ولی ظاهرا جدی نمی گیرد زیرا که هدف دیگری دارد

[تصویر: 1413463808_4920_e1aac44825.JPG]

لحظاتی بعد کالسکه مورد هجوم راهزنان قرار می گیرد و در سکانسی به یاد ماندنی(کشتن یکی از افراد داخل قبل از اینکه هفت تیرش را بکشد بدست همین مرد ژنده پوش و با اسلحه یکی از راهزنان)در می یابیم که او سردسته راهزنان است.

بعد از غارت کالسکه،رئیس راهزنان که اینک لباس های افراد غارت شده را پوشیده،با یک شلیک این افراد را که در یک ارابه قرارداده شده اند به دره ای پر از کود و پهن هدایت می کند! و بدینگونه جواب تحقیرهای آنها را می دهد.

[تصویر: 1413464096_4920_93fab8f191.JPG]


بیخیال .... اینجا محله چینی هاست.
۱۳۹۳/۷/۲۴ عصر ۰۴:۳۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, Classic, BATMAN, زینال بندری, Kurt Steiner, اسکورپان شیردل, برت گوردون, پرشیا, گولاگ, بلوندی غریبه, مگی گربه, rahgozar_bineshan, علی بابا, ژان والژان, هایدی, ایـده آلـیـسـت
برت گوردون آفلاین
کمیسیون بگیر کافه
***

ارسال ها: 32
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
اعتبار: 12


تشکرها : 529
( 503 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #5
جو و جری در بعضی ها داغشو دوست دارن!

در بعضی ها داغشو دوست دارن! ساخته بیلی وایلدر (1959) با معرفی همزمان دو شخصیت یا در واقع یک زوج سینمایی روبروییم. فیلم با یک تعقیب و گریز بین پلیس و تبهکاران قاچاقچی مشروب در دوران منع مشروبات الکلی آمریکا آغاز می شود و به یک کاباره که در پوشش تالار مراسم تدفین فعالیت می کند ختم می شود که پلیس می خواهد در یک عملیات جاسوسی ضربتی آنجا را اشغال کند. دوربین به همراه پلیس مبدل وارد کاباره می شود و در یک نمای عمومی مشتری ها، گروه موسیقی و دختران رقصنده دیده می شوند، در این پلان جو و جری از دور برای اولین بار دیده می شوند که در حال نواختن ساز اند. سپس دوربین روی دختران رقصنده تراک می کند و در یک نمای لو انگل روی جو (نوازنده ساگسیفون) با بازی تونی کرتیس و جری (نوازنده باس) با بازی جک لمون ثابت می ماند.

1

قیافه لمون و کرتیس دیدنی است. آنقدر این نما کمدیست که اولین بار که فیلم را دیدم چند بار پشت سر هم این نما را نگاه کردم. جو همزمان که ساگسیفون می زند با یک لبخند رندانه جواب نگاه ها و حرکات معنی دار دخترها را می دهد و در همین چند ثانیه شخصیت زنباره او معرفی می شود.

2

حتی وقتی که دخترها رقص پا می کنند و او ساز نمی زند و جری با او حرف می زند، بدون اینکه به جری نگاه کند با همان لبخند و با تحسین چشم از دخترها بر نمی دارد. در عوض جری لبخند احمقانه ای روی صورتش است و طوری به دخترها خیره شده است که انگار آنها را نمی بیند.

3

او نقش نگران را دارد و باید به فکر زندگی و مخارج باشد تا جری به دخترها و شرط بندی روی مسابقه سگ دوانی بپردازد. همه این اطلاعات در 50 ثانیه به بیننده ارائه می شود. هنرمندی وایلدر در معرفی شخصیت هایش به موجز ترین روش ها به این فیلم ختم نمی شود.

۱۳۹۳/۷/۲۷ عصر ۰۷:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, اسکورپان شیردل, سناتور, زینال بندری, سروان رنو, BATMAN, نایب تیمور خان, Classic, پرشیا, خانم لمپرت, Flirtacia, بلوندی غریبه, مگی گربه, rahgozar_bineshan, علی بابا, ژان والژان, هانا اشمیت, هایدی, ایـده آلـیـسـت
برت گوردون آفلاین
کمیسیون بگیر کافه
***

ارسال ها: 32
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
اعتبار: 12


تشکرها : 529
( 503 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #6
هنری گوندورف در نیش

یکی از دوست داشتنی ترین نقش های پل نیومن در فیلمی از جرج روی هیل: The Sting محصول 1973 و یکی از موفقترین زوج های سینما متشکل از او و جانی هوکر با بازی رابرت ردفورد که با دوبله شوخ و شنگش لذتی وصف ناپذیر پس از دیدنش به تماشاگر دست می دهد. از آن دست فیلم ها که همچنان پس از یک روز کسل کننده کاری می تواند حال و هوایمان را عوض کند.

پس از یک قاپ زنی موفق توسط جانی و شریک سیاه پوستش لوتر کولمن که استادش هم هست، لوتر اعلام بازنشستگی می کند و جانی را برای ادامه تحصیلات نزد استاد خودش می فرستد: تو شیکاگو یه دوست قدیمی دارم اسمش هنری گوندورفه، می خوام تو بری سراغ اون، مردی خبره تر از اون وجود نداره اون هر چی باید یاد بگیری یادت می ده. تا اینجا گوندورف به بیننده یک تبهکار سطح بالا معرفی شده است، یک استاد خبره اما در سکانس معرفی اصلی همه چیز فرو می ریزد. جانی به یک شهر بازی می رود و زنی که صاحب آنجاست و در واقع به گوندورف پناه داده است جانی را به اتاق او می فرستد. جانی با یک اتاق به هم ریخته روبرو می شود و یک تخت خالی و صدای خروپفی که معلوم نیست از کجاست.

1

2

3

او هنری را خمار از مستی دیشب افتاده بین دیوار و تخت پیدا می کند: هنری گوندورف بزرگو باش. جانی او را در وان آب می اندازد تا به هوش بیاید. و به این ترتیب یکی از دوست داشتنی ترین کلاه برداران و تبهکاران تاریخ سینما معرفی می شود: خوب کردی اومدی اینجا اما پیداس خیلی خامی!

4

مایکل مان در مخمصه (Heat 1995) در سکانسی که نیل مک کالی (رابرت دونیرو) برای جمع کردن گروهش به سراغ یک آشنای قدیمی سیاه پوست که در یک رستوران کار می کند می رود و او فقط با یک اشاره چشم نیل و گفتن جوابت چیه؟ آره یا نه؟ همین الان! کارش را رها می کند و به دنبال او می رود، به زعم من ادای دینی به نیش داشته است.

5

سکانسی که هنری گوندورف دارد گروهش را جمع می کند و به سراغ یک صندوق دار می رود و تنها با یک پوزخند و دست زدن به بینی اش طرف را قانع می کند کارش را رها کند.

6

7

۱۳۹۳/۸/۱۱ صبح ۱۱:۳۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, خانم لمپرت, Classic, پیرمرد, سروان رنو, اسکورپان شیردل, برو بیکر, BATMAN, شرلوك, Kurt Steiner, گولاگ, بلوندی غریبه, مگی گربه, زرد ابری, علی بابا, پیر چنگی, سناتور, ژان والژان, هایدی, ایـده آلـیـسـت
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 488
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 363
( 7479 تشکر در 89 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: معرفی شخصیت در سینمای کلاسیک

چند شب پیش بخاطر دلبستگی به سینمای هراس فیلم طالع نحس را برای یادآوری بازی گریگوری پک و البته دوبله آن (که در اواسط دهه 50 و در زمان اعتصاب انجمن گویندگان انجام شد) دیدم. قبل از هرچیز در مورد گوینده نقش کشیش در این فیلم صحبت کنم. به اطلاع دوستانی که از من خرده گرفته بودند که چرا صدای عباس خسروانه را با علی اکبر هرانر اشتباه گرفته بودی عرض میکنم که صدایی که از پشت تلفن در فیلم تلفن (با شرکت چارلز برانسون) که بعنوان یک محرک میشنوید تا قربانیان فیلم خود را فدای اهداف سازمان خود کنند صدای مرحوم عباس خسروانه است اما صدایی که در طالع نحس و بجای کشیش و یا صدای پدر بزرگ در کارتون باخانمان میشنوید صدای مرحوم علی اکبر هرانر است. صدای هرانر صدائی بمتر ، خش دارتر و پیرتر است و صدای خسروانه صدای شفاف تر و زلالتر . حتی در تاپیک دایره المعارف کافه اشتباها سیروس افهمی بجای علی اکبر هرانر در فهرست گویندگان و بجای کشیش در طالع نحس معرفی شده است. اشتباهی که بین صدای هرانر ، خسروانه و افهمی در بین دوستان ما وجود دارد و باعث گردیده در دایره المعارف و در فیلمهای دیگر نیز این اشتباه تکرار شود و همچنین علاقه دوست عزیز ما زینال بندری به شناسائی صداهای گمنام مرا تشویق میکند که با همکاری سایر دوستان تاپیکی برای ارائه کلیپهای مختلف از فیلمهای قدیمی در راستای شناسائی صداهای گمنام بسازیم و ضمن معرفی این عزیزان که به درستی شناخته نشدند و حتی نامی از آنها نیز نمانده است قدمی برداریم .

در مورد فیلم طالع نحس نکته خاصی به ذهنم رسید که عرض میکنم

اگر از قدیم ترهای خود بپرسید که جود یعنی چه به شما خواهند گفت: یهودی. شنیده ایم که کهنسالان ما برای ترساندن بچه های خود که زمین و زمان را به هم میدوختند و آسایش را از خانه و خانواده میگرفتند چنین تهدیدی برای بچه داشتند : میگم جود میاد میبرتت ها ! همین جمله کافی بود تا کودک از ترس قالب تهی کند... اما واقعیت قضیه چه بود که امروز روز در ذهن ها نیست. این نکته هرگز بشکل رسمی توسط یهودیان مورد تایید نیست اما تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.

گفته میشود روغن مقدس کنیسه های یهود در قدیم از خون کودک مسیحی یا مسلمان تهیه میشد. روش کار چنین بود که 12 نفر از خاخام ها با کاردی در دست اطراف میزی شبیه به میز بیلیارد می ایستادند. میزی با لبه هائی بلند تر که چندید منفذ در کناره ها داشت. کودکی 7 تا 12 ساله با دستانی بسته روی آن قرار میگرفت و هر خاخام حق داشت با کارد خود ضربه ای به این کودک بزند. خون کودک با ظروفی در زیر میز جمع میشد و پس از تبخیر و اضافه کردن رایحه هایی خاص بعنوان روغ مقدس در کنیسه نکهداری میشد. این افسانه ای است که در خصوص آن روغن گفته میشد.

میگوئیم افسانه اما همه شواهد نشانی از قریب به واقع بودن این حکایت دارد. در فیلمهائی که با پشتوانه یهود تولید شده اند به آن کودک با دید یک انسان نمای خبیث که باید کشته شود نگریسته شده است. از مقتول فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق بگیرید تا طالع نحس و حتی جن گیر. قتل مظلومانه این کودک با خباثت وی توجیه میشود و بعضا باید به همان شکل (با 12 یا ضربات متعدد چاقو ) باید انجام شود تا تمام ردهای پلیدی و خباثت برچیده شود. در طالع نحس ، کودک، فرزند شیطان است. عدد 666 علامت شیطان است که با هیچ ترفندی از بین نخواهد رفت جز آنکه در اورشلیم (مرکز یهود) با ضربات چندین کارد مقدس در مکانی مقدس مانند محراب مسجد یا کلیسا کشته شود.

در تمام نقدهای این سمت آب که طی 40 سال اخیر بر این فیلم نوشته شده است آن کودک نماد یهود است که اولا دنیا را تسخیر خواهد کرد و ثانیا در لحظه ذبح در محراب مظلومانه به قاتل خود مینگرد... درحالیکه من برای اولین بار میگویم که چنین نیست و تمام این نقدها با سادگی نویسنده نگاشته شده اند و این همان چیزی که خود یهود دوست دارد همگان بشنوند. آن کودک نماد یهود نیست. او نماد سایر انسانهاست. او شیطان است . یهود هرگز خود را شیطان نمیداند. یهود خود را منجی جهان میداند که تمام شیاطین را باید سرنگون کند. یهود اجازه ازدواج با غیر یهود را نمیدهد. حتی تبلیغ دین خود را ندارد و اجازه ورود غیر را به فرقه خود نمیدهد. در تلمود (قانون اساسی خود) زنا با غیریهود را حتی در حضور همسر خود جایز میداند. چگونه است که ما در طالع نحس تخم شیطان را در رحم غیر شیطانی یهود بپنداریم! چیزی که آنها خود از چنین موردی متنفرند. آن کودک نماد سایر حیواناتی است که خداوند آنها را بشکل انسان برای خدمت به قوم یهود آفریده  است (بند دوم تلمود). او انسان نیست.شبیه انسان است که اگر نابود نشود همه را نابود خواهد کرد. علامت 666 گواه انسان نبودن اوست . در فیلم بچه رزماری نیز چنین واقعیتی را شاهدیم.

در فیلم جن گیر ، جن که نماد پلشتی است از شرق به غرب می آید (از یک گور در عراق به آمریکا) پلشتیها همه در شرق اند و پاکیها در غرب. مهد فلاکت بشری در شرق است. از چین بگیرید تا هند و ایران و خاور میانه. نماد جن و شیطان در غرب جائی ندارد. یک باسمه اجباری است که باید به مهد خود (شرق) بازگردد و یا نابود شود. محل نابودی آن نیز فقط در شرق است. غرب نماد آزادی و آزادسازی است (آنچنانکه در آرماگدون یا اسکندر می بینید). مهد یهود در جائی بین غرب و شرق است. شکاف زمین که در فیلم ده فرمان موجب نابودی بدها شد درست در همین مکان باز خواهد شد و تمامی بدمن ها با ظهور دجال به زیر زمین خواهند رفت.

۱۳۹۳/۹/۵ صبح ۰۹:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گولاگ, زینال بندری, مگی گربه, برت گوردون, بلوندی غریبه, اسکورپان شیردل, اکتورز, پرشیا, BATMAN, سناتور, Classic, خانم لمپرت, پدرام, سروان رنو, rahgozar_bineshan, زرد ابری, برو بیکر, علی بابا, پیرمرد, پیر چنگی, Joe Bradley, terme, هایدی
برت گوردون آفلاین
کمیسیون بگیر کافه
***

ارسال ها: 32
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
اعتبار: 12


تشکرها : 529
( 503 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #8
بشکه مینه سوتا در بیلیاردباز

بیلیاردباز (The hustler) محصول 1961 ساخته رابرت راسن از آن فیلم هاییست که باید در روند نرمال ساخت آن شک کرد. انگار روند چرخش ستارگان و خورشید و ماه چیده شده بودند تا این فیلم ساخته شود. همه عوامل، بازیگران، فیلمبردار و کارگردان طوری درست سر جایشان هستند که باید شک کرد دست چپ خدا در این اثر دخیل است. ما ایرانی ها که اصلا نظر کرده خاص خداوند هستیم با آن دوبله و ترجمه. فقط ترجمه Minnesota Fats به بشکه مینه سوتا با باز آفرینش شگفت آور منوچهر اسماعیلی و Fast Eddie به ادی تنددست با هنر نمایی معجزه گون چنگیز جلیلوند برای هر معتقد به مذهب سینمای کلاسیک با گرایش دوبله کافیست تا ایمان خود را تقویت کند هر چند کافران نیز لب به تحسین آن می گشایند و چنان سرگشته می شوند که جهان پس از مرگ هیچکاک در نظرشان پوچ و تهی می نمایاند و از فرط پشیمانی به سال های سکوت تصویر رجعت می کنند. (سفر ندامت کافران از سینمای مدرن از اسفار کتاب مقدس عهد کلاسیک).

بعد از معرفی ادی و شریکش در ابتدای فیلم که مشغول سرکیسه کردن بقیه اند باشگاه بیلیارد ایمز معرفی می شود که سر صبح در حال بازگشایی است. از همین جا رابرت راسن شروع به زمینه چینی برای معرفی بشکه می کند. مسئول باشگاه وارد می شود، نگاهی به ساعتش می کند: صبح به خیر هنری. و ساعت دیواری بالای در ورودی را نگاه می کند. هنری بالای صندلی می رود و ساعت را تنظیم می کند. بعد از یک دیزالو هنرمندانه به همان ساعت که همزمان مثل یک جامپ کات است و گذر زمان را نشان می دهد ادی و چارلی وارد می شوند. ادی به قصد خاصی اینجا آمده است، می خواهد ده هزار تا ببرد و کری می خواند که: بگو ببینم چارلی کیه که منو شکست بده؟ مسئول باشگاه ادی را شناخته و منظورش را می گیرد: اگه اشتباه نکنم اومدی با بشکه مینه سوتا بازی کنی... یه نصیحت مجانی می خوای؟... ببینم پول مولم داری؟... از اینجا برو. رفیقتو بردار برو بشکه پول کسی رو نمی خواد. رفیقتم نمی تونه ببردتش. 15 ساله کسی ازش نبرده. تو این ملک رودست نداره..... خیله خوب هر چی راجب بشکه لازم بود بهت گفتم اگه بازم می خوای برو باهاش بازی کن... پاتوقش هر شب تو همین سالنه. سر ساعت 8 میاد. همینجا باش خودش پیدات می کنه. دوباره دیزالو به ساعت دیواری که 8 را نشان می دهد و مردی که می خواهد از در برود بیرون اما متوجه کسی می شود که از پله ها بالا می آید، به احترامش هر دو لنگه در را باز می کند و پادشاه وارد می شود. راسن بالاخره در دقیقه 12 از قهرمانش رونمایی می کند: یک جنتلمن خوشپوش دقیق و وقت شناس با گل میخکی بر یقه، سیگاری در دست و لبخندی مطمئن. کسی که ادی از کالیفرنیا بدون دعوت او برای مبارزه به جنگش آمده است. بشکه آنقدر بزرگ است که برای بزرگ شدن باید شکستش داد. شخصیتی خدای گونه که حتی برت حقه باز هم به او احترام می گذارد. تنها کسی که سوسیس پالتویش را با احترام می گیرد و در جارختی آویزان می کند. با راه رفتنی چابک که با همان فرزی سیگار از جعبه سیگارش در می آورد و به لب می گذارد انگار واقعا مشغول نواختن ویولن است. به سمت ادی می رود و با فروتنی یک قهرمان از بازی ادی تعریف می کند و در مقابل حرافی های شتابزده ادی از بیگ جان می پرسد: تو می گی این پسره اهل قماره؟. بشکه در همین 3 دقیقه که از معرفی اش می گذرد با آن گل میخک و سیگار و خونسردی خدای گونش واقعا به اندازه یک بشکه در تاریخ سینما جا باز کرده است.

1

۱۳۹۳/۹/۱۷ صبح ۱۲:۲۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فرانکنشتاین, BATMAN, زینال بندری, خانم لمپرت, Classic, برو بیکر, حمید هامون, اسکورپان شیردل, سروان رنو, پایک بیشاپ, گولاگ, علی بابا, پیر چنگی, سناتور, پرشیا, ژان والژان, هایدی, ایـده آلـیـسـت, Papillon
پیر چنگی آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 23
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۹/۳۰
اعتبار: 12


تشکرها : 806
( 350 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #9
RE: معرفی شخصیت در سینمای کلاسیک

سلام و عرض ارادت

بنده بااجازه آقای برت گوردون میخواهم این سوژه راکمی بگسترانم و به فراخور نام آواتارم به معرفی شخصیت در «ادبیات» کلاسیک اشاره کوچکی بکنم وبویژه در ادبیات پارسی که شخصیتهایی بی همتا درداستانهای تاریخی وافسانه ای به نثر وبه نظم به تصویر کشانده وجای صدافسوس که فیلمنامه نویسان توانمند ما این قهرمانان را ازدل داستانهای کهن سرزمین مادری بیرون نمیکشندتا بزرگترین سناریوهای حماسی،تراژیک،طنز،عاشقانه و...را بجای فیلمنامه های بیشترآبدوغ خیاری کنونی بنگارند.فقط به چندنام ابرقهرمان و قهرمان اشاره میکنم-رستم،حسنک وزیر،ملانصرالدین،فرهاد کوه کن و...

و اینک پیر چنگی شاهکار تمثیلی مولوی-

داستان بیان فرجام پندآموز چنگ نواز چیره دست وخوش صدایی درروزگارخلافت عمربن خطاب درمدینه میباشدکه باساز وآوازش مجلس آرا بوده وتوگویی همچون اسرافیل بانوای شورآفرینش مردگان را بیدار میکرد.اما باگذر زمان وکهولت سن توان طرب افزاییش روبه نقصان نهادواوکه تنهامنبع درآمدش مطربی بود آنک بیکاروسرگردان آواره گورستان یثرب شد ومیان جماعت مردگان بانوای چنگ وآوای حزینش فقط برای خدا میزدو ازخداطلب"مزد ابریشم"مینمودوآنقدرنواخت تا پنجه هایش رنجه گردیدوبیهوش شد.

خدای متعال که شاهدشوروحال چنگی پیر  بود درخوابی برای عمر خلیفه مقتدر نوای غیبی با اشارات رمزآلود فرستاد که بنده نیازمندش راهفتصد دینارعطاکرده بگوید مزدآنست که برای خدانواختی.

عمر چون از خواب برخاست راهی گورستان شدو متعجب که فرد مورد عنایت پروردگار همان پیرچنگی است!پس با ادب تمام بر بالین پیر خفته نشست ناگهان عطسه کرد و پیر چنگی از خواب گران بیدار شد و با خود گفت : خدایا سرانجام محتسبی بر سر پیر چنگی فرستادی !

عمر اورا تکریم نمودوخواست ازجانب حق تعالی مزد دست ومقرری چنگی رابدهد.پیرچنگی به خودآمدوشوری ازشرم ندامت وجودش رادرربود و جان ناقابلش را درراه جانان به یکباره داد وزندگی جاودان بازستاند.

حکایت مولوی دوشخصیت محوری اصلی پیرچنگی و فرعی عمربن خطاب دارد.تقابل این دو شخصیت جذابیت داستان رادوچندان میکند.پیر چنگی نماد سالک غافلی است که عاقبت ازگمراهی نجات یافته وبه راه راست میگرود. عمر که اقتداروسخت گیریهایش دراجرای احکام زبانزد است نماد محتسبی است که بنوعی متنبه شده و بجای اجرای احکام شرع ومجازات مطرب اورابه دستورخدا پاداش میدهد...

پیر چنگی اولین مبحثی بود که زمانی استاد ادبیاتم مرحوم دکتر ایرج وامقی مادانشجویان ادبیات گریز را وادار به خواندن وبحث وتفسیرآن کرد-این مطلب وآواتارم ادای دین ناچیزی به زحمات ایشان درراه اعتلای ادب وفرهنگ پارسی است.روحش شاد


هرکس باید روزانه یک آواز بشنود ، یک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند. «گوته»
۱۳۹۳/۱۰/۲ صبح ۰۱:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, پیرمرد, خانم لمپرت, برت گوردون, سروان رنو, شیخ حسن جوری, سناتور, Classic, پرشیا, ژان والژان, هایدی, ایـده آلـیـسـت
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 60


تشکرها : 7981
( 8055 تشکر در 167 ارسال )
شماره ارسال: #10
RE: معرفی شخصیت در سینمای کلاسیک

باسلام و عرض تشکر از جناب گوردون عزیز برای این تاپیک بسیار زیبا و آموزشی... در تعریف شخصیت در مطالب آموزشی فیلمنامه نویسی آمده است:

اشخاص ساخته شده ای که در داستان نمایشنامه و فیلمنامه ظاهر شده نقش آفرینی میکنند، شخصیت یا کاراکتر می نامند. شخصیت در آثار روایتی یا نمایشی فردی است که کیفیت روانی و اخلاقی او در عمل وگفتار و کردار او وجود داشته باشد وبیان خلق و خوی چنین شخصیتی را شخصیت پردازی میگویند. شخصیت دارای سه ویژگی عمده می باشد:

1- در رفتار و خلقیاتش استوار باشد مگر آنکه برای تغییر رفتارش دلیل موجهی وجود داشته باشد.

2- شخصیتها باید برای آنچه انجام می دهند انگیزه معقولی داشته باشند.

3- شخصیتها باید واقعی جلوه کنند یعنی ترکیبی از خوبی (سپیدی) و بدی(سیاهی) باشند باصطلاح خاکستری باشند.

اما از انواع شخصیتهای می توان به نوع جذاب و قابل بحث کارکترجامع یا round اشاره نمود که چندبعدی بوده و گاه حتی خواننده یا بیننده را به تعجب وامی دارد و برای شناخت خصلتهایش گاه به مقاله های تحلیلی نیاز است. شخصیتهای آثار چخوف و داستایوفسکی از این دسته اند:

...و یکی از شخصیتهای محبوب من در این زمینه راسکول نیکوف قهرمان جنایت و مکافات فئودور داستایوفسکی است. داستان جنایت و مکافات تاکنون بصورت نسخه های متعدد فیلم و سریال به سینما و تلوزیون کشیده شده است و ماجرای دانشجویی جوان و فقیر به نام «راسکولْ نیکوف» را روایت می‌کند که به خاطر اصول و برای آزمودن فرضیات خود درباره وجدان و طبیعت مرتکب قتل می‌شود. بنابر انگیزه‌های پیچیده‌ای که حتی خود او از تحلیلشان عاجز است؛ زن رباخواری را همراه با خواهرش که غیر منتظره به شاهد وقوع قتل بوده، می‌کشد و پس از قتل خود را ناتوان از خرج کردن پول و جواهرات مسروقه می بیند و آنها را درجایی مخفی می‌کند.در حقیقت انگیزه او برای اقدام به این جرم در ابتدا این بوده که با قتل پیرزن رباخوار عده ای بدهکار بخت برگشته و نیز عده دیگری که هنوز به زن رجوع نکرده ولی در آینده به دلیل احتیاج مراجعه می کنند را نجات می دهد بعلاوه می تواند ثروت زن را خرج کارهای نیک وافراد محتاج نماید. چون خودش علیرغم تنگدستی با توجه به قابلیتها و تحصیلاتش آینده ای بی نیاز به اینگونه مسایل دارد. بهرحال پس از ارتکاب قتل بعد از چند روز بیماری روحی و جسمی ناشی از عذاب وجدان و پارانویا و بستری شدن در خانه او به مرور به همه شک می کند که مبادا به وی مشکوک باشند! در این بین تازه عاشق سونیا دختری که به خاطر مشکلات مالی خانواده‌اش دست به خودفروشی زده بود هم می‌شود. در ویکی پارسی اینگونه آمده که داستایوسکی این رابطه را به نشانهٔ مهر خداوندی به انسان خطاکار استفاده کرده است و همان عشق، نیروی رستگاری بخش است . البته راسکول نیکوف بعد از اقرار به گناه و زندانی شدن در سیبری به این حقیقت می رسد.

من ورژن انگلیسی مینی سریال به کارگردانی مایکل دارلو محصول 1979 و بازی زیبای هنرپیشه اصلی آن را خیلی پسندیدم بازی جان هارت باعث شده همیشه به شکل راسکول نیکوف در ذهنم حک شود.


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۱/۹ عصر ۰۶:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بلوندی غریبه, هانا اشمیت, BATMAN, Classic, زینال بندری, رضا خوشنویس, هایدی, پرشیا, ژان والژان, برو بیکر, Kurt Steiner, سروان رنو, برت گوردون, بانو الیزا, ایـده آلـیـسـت
برت گوردون آفلاین
کمیسیون بگیر کافه
***

ارسال ها: 32
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
اعتبار: 12


تشکرها : 529
( 503 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #11
کریستین وُل در شاهدی برای تعقیب

شاهدی برای تعقیب ساخته بیلی وایلدر محصول 1957، هیچکاکی ترین فیلم وایلدر و چندلری ترین اثر آگاتا کریستی است. هیچکاک می گوید: " گاهی اوقات مردم به من می گویند چقدر از شاهدی برای تعقیب لذت برده اند. آنها فکر می کردند آن فیلم من بود نه بیلی وایلدر و وایلدر به من گفت مردم از او درباره پرونده پاراداین سوال می کنند و فکر می کنند او آن را ساخته است! " فیلم از مطرح ترین درام های دادگاهی تاریخ سینماست و شخصیت لئونارد ول با بازی تایرون پاور از بهترین شخصیت پردازی های فیلم نامه های کلاسیک نوار است. اما به هیچ وجه مد نظر این نوشته نیست. واقعیت این است که معرفی شخصیت به صورت کوبنده و جاندار و در حد یک شمایل طوری که بیننده مسحور و شگفت زده شود بیشتر مختص شخصیت های مرد است، انگار زنان دارای آن جاذبه آنی نیستند که ورودشان تمام پرده را پر کند و مستقل معرفی شوند، حتی معرفی ایلزا لوند با آن شخصیت تاثیر گذارش هم با آنکه اینگرید برگمن جذاب نقشش را بازی می کند به پای معرفی مردان کازابلانکا نمی رسد. اما دو فیلم هست که معرفی شخصیت های زنشان در فیلم آنچنان مجذوب کننده است که در حد کلاسیک های ماندگار سینما در ذهنم نقش بسته است، یکی ویونا در جانی گیتار و یکی هم کریستین در نقش همسر آلمانی لئونارد با بازی شمایل گون مارلنه دیتریش. لئونارد ول با بازی تایرون پاور در معرض اتهام به قتل دوستش که بیوه زنی پولدار است قرار دارد و به دیدن سر ویلفرد با بازی چارلز لاتن که به تازگی به خاطر حمله قلبی از بیمارستان مرخص شده و از سیگار و مشروب منع شده، می آید تا از او بخواهد وکالتش را به عهده بگیرد. سر ویلفرد فقط به خاطر فرار از دست پرستار تمام وقت مزاحمش، میس پلیمسول با بازی ایلزا لنکستر، و بخاطر یک نخ سیگار برگ حرفهای او را می شنود و وکالتش را قبول می کند. پلیس در همان جلسه، لئونارد ول را بازداشت می کند و سر ویلفرد در حالی که می خواهد روی صندلی بالابرش که به خاطر بیماری قلبی اش مجبور است از آن استفاده کند، بنشیند به دستیارش می گوید: راستي درباره خانم ول، همه ماجرا رو و مخصوصا ماجراي دستگيري شوهرش رو به آرومي بهش بگو. اون در اين کشور بي کس و کاره و يقينا خيلي ناراحت ميشه و حتي ممکنه غش کنه قبلش يه مقدار کم مشروب بهش بده و يه مقدار آب قند هم آماده کن.

1

دوربین همانطور که روی سر ویلفرد و دستیارش مانده است صدایی خارج از قاب می آید. هر دو به سوی در ورودی خارج قاب نگاه می کنند. برای تاکید بیشتر سر ویلفرد عینک تکی معروفش را به چشم می گذارد تا بهتر این شمایل را ببیند.

2

 فکر نکنم اين چيزهايي که گفتيد لازم باشه. چونکه من هيچ وقت غش نميکنم و هميشه ميتونم خودم رو نگه دارم، احتياجي هم به آب قند و چيزهايي مثل اين ندارم، من کريستين ول هستم.

3

4

و به این ترتیب در دقیقه سی فیلم، یکی از مشهور ترین شخصیت های درام های جنایی و نوار معرفی می شود که همه مرز های تنفر و عشق، قهرمان و ضد قهرمان را یک جا در می نوردد. از احساس تنفر مطلق بیننده نسبت به او تا لذت دیدن یک قهرمان تمام عیار همه در وجود این شخصیت خلاصه شده است. وایلدر برای معرفی او از یک تمهید تمام کلاسیک استفاده می کند: صدای خارج از قاب. تمهیدی که در سینما خیلی جلوتر از ادبیات است و اصلا سینمایی است. از آن دست شگرد هایی که سینما را به عنوان یک هنر مستقل ناب به رخ می کشد. فیلم های کلاسیک زیادی هست که شخصیت قبل از آنکه دیده شود صدایش شنیده می شود تا بیننده، منتظر و حریص دیدن قهرمان شود. احساسی که نویسنده در ادبیات باید خیلی سعی کند تا به خواننده دست دهد اما در سینما در چند ثانیه می شود مخاطب را تشنه کرد. اما وایلدر به همین هم بسنده نمی کند. نمایی تمام قد از دیتریش در آستانه در می گیرد و دوربین را به سمت او که دارد همزمان نزدیک می شود تراک فوروارد می دهد و روی مدیوم شاتش می ماند. او شخصیت اصلی ماجراست.

سه غول کلاسیک در این فیلم همبازی اند: مارلنه دیتریش، چارلز لاتن و تایرون پاور. پاور و دیتریش می خواستند شکوه از دست رفته دوران قدیمشان را با بازی در این فیلم احیا کنند و موفق هم می شوند اما افسوس که پاور چند ماه بعد از اکران فیلم بر اثر حمله قلبی در گذشت. داستان فرعی کمیک سر ویلفرد با پرستارش میس پلیمسول هم مفرح است: ایلزا لنکستر و چارلز لاتن در واقعیت زن و شوهر بودند و میس پلیمسول اصلا در داستان آگاتا کریستی نیست! و این از نبوغ وایلدر در اقتباس است تا جایی که خود آگاتا کریستی گفته بود: این فیلم تنها فیلمی است که از روی آثارم ساخته شده و من آن را دوست دارم و سال ها بعد در مورد قتل در قطار سریع السیر شرق هم این حرف را تکرار کرد.

 5

7

ماجراهای ساخته شدن این فیلم خیلی شنیدنیست. وایلدر صحنه آکاردئون زدن و آواز خواندن دیتریش را که تهیه کننده ها از فیلمنامه رابطه خارجی حذف کرده بودند بالاخره با 38 بازیگر و 90 هزار دلار بودجه ساخت! و به تهیه کننده ها دهن کجی کرد. به قول یکی از سربازها به دیدن پاهای مشهور دیتریش می ارزید!

9

یکی دیگر از شیطنت های وایلدری این فیلم هم آنست که در سکانسی تایرون پاور به سینما می رود تا فیلم جسی جیمز که در 1939 خودش در آن نقش اصلی را داشت را ببیند!

8

پایان این فیلم آنقدر غیر منتظره بود که در سانس های پیش نمایش فیلم از تماشاگران خواسته می شد کارتی که رویش نوشته بود " من رسما قسم می خورم که پایان شاهدی برای تعقیب را فاش نکنم. " را امضا کنند. در پایان فیلم هم گوینده از بیننده ها می خواهد برای اینکه دوستانشان که فیلم را ندیده اند هم از آن لذت ببرند پایانش را فاش نکنند. من هم نکردم!

۱۳۹۴/۵/۱۵ عصر ۰۶:۳۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, زینال بندری, هانا اشمیت, دکــس, BATMAN, کارآگاه علوی, برو بیکر, خانم لمپرت, سرهنگ آلن فاکنر, ژان والژان, واتسون, سروان رنو, ژیگا ورتوف, پیرمرد, هایدی, جروشا, ایـده آلـیـسـت, آقاحسینی
جروشا آفلاین
جودی آبوت
***

ارسال ها: 79
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۱۷
اعتبار: 27


تشکرها : 1821
( 1476 تشکر در 37 ارسال )
شماره ارسال: #12
RE: معرفی شخصیت در سینمای کلاسیک

غرور و تعصب

Pride & Pregudice

وقتی بدونیم جین آستن در بیست سالگی این رمان رو نوشت میتونیم کاملا بفهمیم چرا شخصیت الیزابت بنت بیست ساله اینقدر دلنشین و باور پذیر خلق شده، جین در واقع الیزابت داستانش رو از روی خودش الگوبرداری میکنه، زیبایی برون و درون یک دختر جوون که در عین مهربونی به دنیای پیرامون و ارتباطات عاشقانه بی توجهه یا باورشون نداره یا لااقل در ظاهر براش بی اهمیت هستند. اون به جنسیت خودش میباله و روی هویت و ماهیتش تعصب داره. دغدغه فکری او برخلاف تمام همسالان همجنسش ازدواج نیست، آینده خواهر بزرگترشه و نسبت به جین و مردان زندگی او حساسیت ویژه داره بطوریکه گاهی حتی منافع و احساسات خودش رو فدای اون میکنه. تموم خصوصیات فمینیستی الیزابت پکیجی شده در قالب «تعصب» که اتفاقا شخصیتش رو زیباتر کرده! این تعصب گرچه درباور بیننده عام باید تند و یا ارتجاعی و ناپسند جلوه کنه اما برعکس بسیار شیرین و دوست داشتنیه.

اما شاهکار غرور و تعصب اینه که دو نماد شخصیتی رو مقابل هم قرار میده ؛ دارسی جوان متمول و خودپسند و نماد غروری مردونه و اصیل که در عین ناخوشایند بودن جذابیت داره و خواستنیه! دارسی هم به زنان پیرامون نگاهی تحقیرآمیز داره و آنقدر وجودش رو بلند مرتبه میدونه که از بالا به همه مردم نگاه میکنه. دارسی یک اشرافی خشک و اتوکشیده است که کمی هم عبوس و تو خودشه و همین پکیج در قالب « غرور» جذابترش کرده! و این غرور گرچه در باور بیننده کراهت داره اما دارسی رو خاص و باشکوه نشون میده.

اینکه دو صفت نه چندان جالب ناگهان در یک کتاب یا فیلم تبدیل به دو خصیصه حیاتی و ملموس و جذاب بشن اول از هر چیز مرهون قلم جین آستن در کتابه و در فیلم ناشی از کارگردانی جو رایت و بازی زیبای کایرا نایتلی و متیو مک فیدن در برابر یکدیگه است.

میمیک خارق العاده و هنرمندانه نایتلی در بسیاری صحنه ها با کلوزآپ به نمایش گذاشته میشه تا بیننده با دیدن تغییر پذیری قشنگ احساسی در زوایای این چهره زیبا تحت تاثیر قرار بگیره و موجی از انرژی و شور به قلب و ذهن تماشاگر هجوم بیاره و چقدر چقدر چقدر لذت بخشه.

مک فیدن، با رفتار و چهره ای سرد اما نگاهی عجیب من رو متحیر کرد! در عمق نگاه مک فیدن در کاراکتر دارسی غم و حسرت دیدم! شاید بخشی به ماجرای شومی که به خواهرش گذشته بود مربوط میشد و بخشی هم به حسی ناشناخته انگار اونچه که هستی رو دوست نداری شاید «غرور» باشه و «تنهایی» ناشی از اون. اما اینها در شخصیتت ذوب شدن و پالایش روح کاری بسیار سخته.

صحنه ای که  اليزابت ميخواد سوار درشکه بشه و از دارسي براي سوار شدن به درشکه طبق رسومات متداول و ناخودآگاه کمک میخواد و دارسی لحظه ای دستش رو میگیره بعد خودآگاهانه رها میکنه و دوربین روی دست او که انگار با عضلاتش دچار تنش احساسی شده زوم میشه انگار دست هم اینجا بخشی از بازگویی شخصیت دارسی رو بعهده داره و این یکی از نفس گیرترین صحنه هاست.

اما زیباترین سکانس فیلم در آشکار کردن بی کلام ویژگی اصلی دو کاراکتر که معنای تقابل غرور و تعصب رو میرسونه با مدد موسیقی، حرکات موزون و نگاه شکل میگیره و بصورتی ملودیک، قوی و الهام بخش این چالش رو به بیننده هم تلقین میکنه رقص کلاسیک دارسی و الیزابت در مهمونی خانه بینگلی که با فیلمبرداری از چندین جهت نگاه ما رو هم همراه رقصنده ها به رقص در میاره و شاهکار وقتیه که انسانهای پیرامون دو رقصنده «متعصب» و «مغرور» محو میشن و فقط «الیزابت» و «دارسی» هستند و رقصی پر مفهوم - امواج خروشان غرور و تعصب که در فضا پراکنده میشن و رقص کنان در هم می آمیزن... و نگاه هایی که هر مفهومی میتونید از اونا برداشت کنید: غرور- تعصب - تحقیر - تنفر یا عشـق ...


برای من تنها چیزهایی جالبند که به قلب مربوط می‌شوند. «آدری هیبورن»
۱۳۹۴/۱۱/۱۹ صبح ۰۱:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ایـده آلـیـسـت, اسکورپان شیردل, خانم لمپرت, سروان رنو, BATMAN, آمادئوس, شارینگهام, آلبرت کمپیون, آقاحسینی, واتسون, هایدی, Classic, هانا اشمیت, حمید هامون, Memento, دزیره, Princess Anne, کنتس پابرهنه
ارسال پاسخ