[-]
جعبه پيام
» <شارینگهام> دوستان سلام! آیا در یک سال اخیر، فیلم "سه کله پوک در فضا " از تلویزیون پخش شده؟
» <دون دیه‌گو دلاوگا> تأثیر هنرهای تجسمی بر فیلم‌های برگمان: http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...2#pid37302
» <شارینگهام> تبریک بابت برد ایران، تسلیت بابت باخت تیم رایش سوم!
» <Classic> هم اكنون بررسي سينماي اكسپرسيونيسم در برنامه آي كيو سينما شبكه نمايش
» <پرنسس آنا> سلام به همه دوستان، بله تبریک بابت پیروزی تیم ملی، گل به خودی خوب و به جایی بود :) به هر حال دل مردم رو در این شرایط شاد کرد.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رابین ویلیامز
نویسنده پیام
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 266
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 37


تشکرها : 1452
( 3056 تشکر در 43 ارسال )
شماره ارسال: #1
رابین ویلیامز

ای ناخدا، ناخدای من!

 ...درگذشت رابین ویلیامز تکان دهنده و ناگوار اما، یاد و خاطره اش در فیلم های باشکوه و با ارزش او برای همیشه با ما خواهد بود.

با بسیاری از فیلم های او خاطره داریم و در شادی ها و غم هایش در نقش هایی شگفت آور و زیبا همراه بوده ایم.

رابین یک بازگیر کلاسیک و بی همانند است.

این بخش، شایسته ی نگاه شیفتگان سینمای زیبای او و بیان خاطره ها و نقد و بررسی آثار اوست.


انجمن شاعران مرده از آن گونه فیلم هایی است که به معضل بزرگ آموزش و پرورش و آسیب هایی که از سوی آن متوجه نسل فرداست می پردازد.

این فیلم واقع گرا، پر ارزش و جاویدان است و هر آموزگاری باید آن را ببیند و فرایند آموزش خود را با معلمین آن بسنجد.

بازی رابین در این فیلم تکان دهنده و بسیار اثرگذار است.

در این پیوند، بخش کوتاه بسیار زیبایی از این فیلم را با برگردان فارسی به دوستان هم کافه ای پیشکش می نمایم.

انجمن شاعران مرده!


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۳/۵/۲۱ صبح ۰۵:۳۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, نیومن, برو بیکر, هانا اشمیت, اکتورز, Classic, حمید هامون, سناتور, oceanic, سروان رنو, مگی گربه, اسکارلت اُهارا, کنتس پابرهنه, نایب تیمور خان, BATMAN, پرشیا, شیخ حسن جوری, کارآگاه علوی, زرد ابری, Flirtacia, هایدی, جروشا, ایـده آلـیـسـت, L.B.Jefferies, رجینا
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6727 تشکر در 72 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: رابین ویلیامز

اولین فیلمی که از رابین ویلیامز دیدم جومانجی بود. چهره او بگونه ای بود که هر مخاطبی با بازی او به راحتی ارتباط برقرار می کند. چهره ای مهربان ، جذاب و متفاوت با سایر هنرپیشگان .یکی از ویژگیهای این هنرمند آن بود که به راحتی از عهده هر نقشی بر می آمد و آنرا بخوبی اجرا می نمود. در دنیا کمتر هنر پیشه ای یافت می شود که هم بتواند فیلم کمدی را بخوبی بازی کند و هم فیلم تراژدی و  هم بخوبی از عهده نقشهای منفی بر آید و هم نقشهای مثبت. او بخوبی از عهده نقشهایش بر می آمد. براستی این رابین ویلیامز بود که می توانست هم در نقش یک همسر مهربان در فیلم چه رویاهایی که می آیند اشک مخاطب خود را در بیاورد و هم در شب در موزه لبخند بر لبان بینندگان خود بیاورد و هم می توانست در نقش یک معلم فداکار در انجمن شاعران مرده دل مخاطب خود را به رحم آورد  و هم در نقش یک نویسنده قاتل در بی خوابی به مخاطبش حس انزجار و نفرت دهد.

خانم لوری مک لورین در 21 ژوئیه 1951 در بیمارستان سنت لوقای شیکاگو فرزندی بدنیا می آورد که نامش را رابین می گذارند. مادر رابین هنگام تولد او 28 سال سن داشت . او متولد سال 1923 و سابقا یک مدل بوده است. پدرش رابرت فیتز جرالد ویلیامز متولد 10 سپتامبر 1906 و مدیر ارشد کارخانجات فورد موتورز بود. رابین هنگامیکه بدنیا آمد دو برادر داشت. رابرت و اسمیت دو برادر بزرگ رابین بودند.

رابین به ترتیب پدر خود را در 18 اکتبر 1987 و سپس مادر خود را در 4 سپتامبر 2001 و سپس برادر بزرگ خود رابرت را که 13 سال از خودش بزرگتر بود را در 14 ژوئن 2007 از دست می دهد. رابین ویلیامز پیرو کلیسای اسقفی بود و از ابتدا بعنوان یک کمدین پا به عرصه نمایش گذاشت. او تاثیر اولیه خود را برای خنداندن مردم از مادر خود می گیرد.

ویلیامز دوره عمومی ابتدایی را در مدرسه گورتون می گذراند. او کودکی آرام و خجالتی و کمرویی بود و رابین از همان کودکی سعی کرد تا بر این خصلت خود غلبه نماید. در اواخر سال 1963 هنگامیکه رابین 12 ساله بود پدرش به دیترویت منتقل می شود. اما آنها 4 سال بیشتر آنجا نماندند. زیرا با درخواست بازنشستگی زود هنگام پدر رابین موافقت می گردد و زمانیکه رابین 16 سالش بود آنها به کالیفرنیا نقل مکان می کنند.

او پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان وارد کالج کلارمونت مردان می شود و به مطالعه علوم سیاسی روی می آورد. و سپس بمدت سه سال در دانشکده مارین به دنبال بازیگری می رود. سپس به مطالعه تاتر در کنتفیلد کالیفرنیا می پردازد. به گفته جیمز دان استاد درام مارین عمق استعدادهای رابین در همین دوره کشف می گردد. بداهه گویی از مشخصه های بارز او بود.

رابین در سال 1973 یک بورس تحصیلی کامل به مدرسه جولیارد در نیویورک بدست می آورد. این بورسیه فقط به 20 دانش آموز تعلق می گیرد و رابین ویلیامز یکی از آنها بود. رابین در آنجا آموزش صدا پیشگی نیز می بیند. او آنقدر مستعد بود که هر گویشی را از جمله اسکاتلندی - ایرلندی - روسی - انگلیسی و ایتالیایی را گویندگی می نمود. او اساتیدی بزرگی در جولیارد داشت. اساتیدی که او را نابغه خطاب نمودند.

رابین ویلیامز تا اواخر دهه هفتاد فعالیتهای خود را بعنوان یک کمیدین ادامه می دهد. او تا قبل از سال 1980 ابتدا به سانفراسیسکو و سپس به لوس آنجلس نقل مکان می نماید. ویلیامز در اوایل سال 1980 که هنوز نسبتا ناشناخته بود به انگلستان سفر می کند. در آنجا او تحت تاثیر کمدین های معروف انگلستانی قرار می گیرد. پیتر سلرز تاثیر مهمی در زندگی هنری او می گذارد بویژه بازی چند شخصیتی او در فیلم دکتر استرنج لاو.

او در دهه هشتاد به یک شخصیت حرفه ای در برنامه های اجرای زنده تلوزیونی تبدیل می گردد. او در سال 1982 برنامه شبی با رابین ویلیامز را روی انتن می برد و در سال 1986 نیز برنامه رابین ویلیامز در مت را اجرا می کند.در سال 2002 نیز او برنامه رابین ویلیامز زنده در برادوی را اجرا می کند. او رکورد طولانی ترین برنامه های زنده کمدی را می شکند و بلیط برنامه های او معمولا در 30 دقیقه بفروش می رسید.

رابین ویلیامز پس از یک استراحت شش ساله در اوت 2006 اعلام می کند که تصمیم دارد یک تور در 26 شهر اجرا نماید. نام این تور را نیز سلاحهای خود تخریب می گذارد. در همین ایام نیز او در اجرای برنامه های زنده که بصورت ایستاده اجرا می نمود احساس استرس می کرد. بنابراین آرام آرام به مواد مخدر و الکل روی می آورد. هرچند او در دهه هشتاد نیز سابقه اعتیاد داشته است اما بر آن غلبه نمود.

رابین اولین فیلم مطرحی را که بازی نمود در سال 1977 بود. او از تجارب و مهارتهایی که از تلویزیون کسب نموده بود بسیار بهره می برد. بعد از آن با گرفتن چند نقش کوچک در فیلمهای دیگری نیز بازی می کند. فیلم بازماندگان در سال 1983 و باشگاه بهشت در سال 1986 از جمله فیلمهایی بود که او در ان ایفای نقش نمود. صبح بخیر ویتنام در سال 1987 نیز اثر بعدی او بود. رابین در سال 1989 نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم انجمن شاعران مرده می گردد و یکسال بعد نیز نامزد بهترین بازیگر درام برای فیلم بیداریها از گلدن گلوب می گردد اما نهایتا 7 سال بعد او جایزه اسکار را برای فیلم ویل هانتینگ خوب بعنوان بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را بدست می اورد.

رابین در حین اجرای صبح بخیر ویتنام

رابین ویلیامز بسیاری از کارهای هنری خود را مدیون رابرت دنیرو می داند. او همچنین با وودی آلن و داستین هافمن نیز همکاری داشته و تحت تاثیر بازیهای انان نیز قرار گرفته است. او در سال 2002 در نقش یک نویسنده بدجنس در فیلم بی خوابی در مقابل آل پاچینو قرار می گیرد. نکته جالب اینجاست که در تمام این فیلمها نقشهای متفاوتی داشته است . این بیانگر قابلیتهای بالای او بود.

او صدا پیشه بسیار ماهری بود. مهارت او در این زمینه در حدی بود که نقش جین در انیمیشن علاالدین صرفا با توجه به قابلیتهای او و صرفا برای رابین ویلیامز نوشته می شود. صدایی که بعد از سال 1992 راه را برای دیگر صدا پیشگان باز نمود تا از آن صدا بعنوان سمبل استفاده نمایند. بداهه گویی او زبانزد همه بود او در فیلم علاالدین آنقدر بداهه گویی می کند که 16 ساعت از او دیالوگ داشتند و این در حالی بود که او بارها به واسطه قابلیتهای گویندگی خود صدای شخصیتهای معروفی را تقلید می کرد. او بارها و بارها صدای هنرمندان مشهوری چون جک نیکلسون - رابرت دنیرو - آرنولد شوارتزنگر - گروچو مارکس - ویلیام باکلی و ...... را در برنامه های خود جعل می کرد.

او از سال 1388 علاوه بر فعالیتهای تلویزیونی و سینمایی و همچنین صداپیشگی در زمینه تاتر نیز فعالیتهای جدی خود را آغاز می نماید. اما در حین نوسان و فراز و نشیبهای زندگی هنری خود زندگی خصوصی او نیز با حواشی و فراز و نشیبهای بسیاری همراه بوده است که در ایران کمتر کسی از این فراز و نشیبها خبر دارد و شاید بخاطر بعضی از مسائل سایتها و رسانه ها کمتر که چه عرض کنم اصلا به آن نپرداخته اند. امیدوارم پرداختن به زندگی خصوصی او در این جستار باعث ایجاد ذهنیت بد نزد خوانندگان این تاپیک از رابین ویلیامز فقید نگردد:

 

رابین و همسر اولش ولردی در روزهای ابتدایی و پایانی زندگی مشترکشان

در سال 1976 رابین ویلیامز بیست و پنج ساله با یک متصدی بار در یک میخانه واقع در سانفراسیسکو آشنا می شود. این آشنایی نهایتا دو سال بعد یعنی در 4 ژوئن 1978 منجر به ازدواج با خانم ولردی می گردد. پنج سال بعد از این ازدواج پسر انها ذکریا بدنیا می آید و این در حالی بود که ویلیامز خارج از ضوابط ازدواج خود یکسال بعد از تولد فرزندش یعنی در سال 1984 با یک پیشخدمت زن بنام میشل کارتر رابطه برقرار می کند.

زندگی مشترک ویلیامز با والردی فقط 10 سال دوام آورد آنها در سال 1988 از یکدیگر طلاق گرفتند. اگر از رابطه رابین ویلیامز با میشل صرفنظر کنیم ویلیامز در 30 آوریل 1989 یعنی تقریبا یکسال بعد از جدایی از والردی با پرستار ذکریا خانم مارشا گارسز در حالیکه باردار بود ازدواج می کند. بنابر این دومین فرزند او و اولین فرزند ازدواج دومش در همان سالی که ازدواج می کند یعنی سال 1989 بدنیا می آید.

دو سال بعد یعنی در سال 1991 سومین فرزند او نیز بدنیا می آید. زندگی طولانی ویلیامز با مارشا 19 سال تداوم می یابد تا اینکه در مارس 2008 مارشا با استناد به تفاوتهای آشتی ناپذیر - با عرض معذرت ترجمه بهتری پیدا نکردم - تقاضای طلاق می کند و نهایتا آنها در سال 2010 از یکدیگر جدا می شوند. یکسال بعد یعنی در 23 اکتبر سال 2011 ویلیامز سومین ازدواج خود را به ثبت می رساند. او اینبار با یک طراح گرافیک بنام سوزان اشتاینر ازدواج می کند و در خیابان هلنا در کالیفرنیا با یکدیگر زندگی جدیدی را آغاز می کند.

     

   رابین و دومین همسرش مارشا           رابین و سومین همسرش سوزان         

رابین ویلیامز در سال 2009 از بیماری قلبی رنج می برد. همان بیماری ای که جان برادر بزرگترش را دو سال قبل یعنی سال 2007 گرفت. او تحت عمل جراحی قلب باز قرار می گیرد و رژیم غذایی خود را نیز تغییر می دهد. رابین ویلیامز از طرفداران تیمهای ورزشی و حرفه ای شهر خود یعنی سانفراسیسکو بود. او علیرقم اینکه عضو کلیسای اسقفی بود اما خود را یک یهودی افتخاری نیز می دانست. او در مراسمی که بمناسبت سالگرد استقلال اسرائیل در سال 2008 در میدان تایمز برگزار گردید سخنرانی می کند و می گوید اسرائیل تولدت مبارک.

رابین ویلیامز به دوچرخه سواری نیز علاقمند بود و همچنین یکی از سرگرمی هایش بازیهای ویدئویی بود. علاقمندی او به بازیهای ویدئویی به حدی بود که برای نام دخترش زلدا از بازی افسانه زلدا الهام می گیرد . کتابهای سه گانه بنیاد نوشته ایزاک آسیموف از کتابهای مورد علاقه او بود. ویلیامز فعالیتهای خیریه نیز داشت. از جمله اینکه او با همسر دوم خود مارشا بنیادی را تاسیس می کند که توسط آن به جمع آوری پول برای کمک به موسسات خیریه اقدام می نمودند. او تمام درآمد خود را که از برنامه های سلاحهای خود تخریب حاصل نموده بود را به زلزله زدگان سال 2010 نیوزیلند اهدا نمود تا خرج بازسازی شهر گردد.

   

رابین ویلیامز و ساعات خوش در کنار سوزان اشنایدر در پاریس

ویلیامز که یکبار در دهه هشتاد به الکل و مواد مخدر اعتیاد داشت در اواخر زندگی خود مجددا به آنها اعتیاد پیدا می کند. با این تفاوت که در آنرمان با ورزش و سایر درمانها از اعتیاد دوری می نماید اما اینبار در اواسط سال 2014 (یعنی چندی پیش ) خود را دریک مرکز درمان اعتیاد بستری می نماید. او بارها در خصوص نحوه ترک خود در دهه هشتاد ابراز نموده بود که دوچرخه سواری زندگی من را نجات داد. او اکنون بشدت افسرده بود و به گفته همسرش سوزان اشنایدر مبتلا به بیماری پارکینسون نیز گردیده بود تا اینکه در صبح روز 11 اوت او بوسیله کمربندش خود را در منزلش حلق آویز می کند.

جسد او یک روز بعد در 12 اوت سال 2014 (یعنی چند روز پیش) سوزانده و خاکسترش را در خلیج سانفراسیسکو پراکنده می کنند تا از این پس دوستان و طرفدارانش او را فقط در فیلمها و آثار ماندگارش ببینند. خبر مرگ او به سرعت در سراسر جهان می پیچد و بسیاری را در شوک فرو می برد. و در همین حین هم کاپیتان اسکای جستاری را در این کافه به او اختصاص می دهد تا ما هم تحت تاثیر این خبر ناگهانی قرار بگیریم.

سوزان اشنایدر همسر ویلیامز در واکنش به مرگ او گفت دل شکسته است و شوهر و بهترین دوستش را از دست داده است. و دخترش نیز پس از مرگ پدرش گفت جهان در غیاب او برای همیشه کمی تیره تر و کمتر رنگارنگ و کمتر پر از خنده خواهد بود. مرگ او حتی رئیس جمهور ایالات متحده را نیز وادار به واکنش نمود تا ابراز دارد ویلیامز همه عناصر روح انسان را به تاثر واداشت. و در شهر نیویورک چراغ تاتر برادوی به احترام ویلیامز برای یک دقیقه خاموش می گردد و آواز دوست مثل من که در انیمیشن علاالدین توسط ویلیامز اجرا گردیده بود و نامزد جایزه اسکار نیز گردیده بود توسط طرفدارانش در برادوی خوانده شد.

رابین ویلیامز می رود در حالیکه بیش از 106 اثر معتبر در طی دوران حیات هنری خود از سال 1977 تا 2014 بجای میگذارد. او که سالهای زیادی از عمر خود را وقف شادی و خنداندن مردم آمریکا نموده بود با مرگ غم انگیزش اندوه فراوانی را به دوستدارانش تحمیل نمود. من بیش از یکهفته می باشد که مشغول تهیه - ترجمه و جمع آوری اطلاعات در خصوص رابین ویلیام می باشم. شخصیت هنری او در خارج از ایران بسیار بزرگتر و اشتهارش بیشتر از آنی است که ما در کشور خود از او میدانیم. زیرا او بخش اعظم هنرش اختصاص به گویندگی و تیپ سازی شخصیتهای انیمیشنی و همچنین برنامه های زنده تلویزیونی داشته است. و این در حالی است که افراد عامی در کشور ما چیزی بجز چند فیلم سینمایی که تعداد آن از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند را از او ندیده اند.

رابین ویلیامز و دخترش زلدا ویلیامز

شاید بیراهه نباشد که بخواهم بگویم به نوعی او مجموعه ای از مهدی آژیر و خسرو شکیبایی ما ایرانیها نزد آمریکائیها بوده است (این یک نظر شخصی است). با این تفاوت که آنها به ارزش کار صداپیشگان خود کاملا واقفند و صداپیشگی یک گوینده انیمیشن را مانند بازی یک هنرپیشه در فیلم می پذیرند اما در کشور ما از هنرمند بزرگی چون مهدی آژیر مگر در جایی مانند کافه کلاسیک یاد گردد و ولا غیر. در پایان جای دارد خدمت دوستان عزیر عرض نمایم که کلیه مطالب از سایتهای خارجی جمع آوری و ترجمه گردید و متاسفانه فرصت آنرا نیافتم تا آنرا به حد کافی از لحاظ ادبی ویرایش نمایم. متاسفانه در جمع آوری مطالب مطابق معمول به تناقض هایی نیز برخوردم که البته از عنوان نمودن برخی از مطالبی که مورد تردید بود خودداری نمودم و در سایر موارد نیز آنچه که معتبر تر بود را در اینجا ذکر نمودم.

شخصا اطلاعات بسیار بیشتری در خصوص او و زندگی شخصی اش از جمله وضعیت فعلی همسران سابقش و شرایط فرزندانش و  دوستی افسانه ایش با کریستوفر ریو و  ..... جمع آوری نمودم که خارج از حوصله این جستار و موجب طولانی شدن پست می گردد و صرفا سعی کردم مطالبی را در اینجا خدمت دوستان عرض کنم که سایر سایتهای وطنی اصلا به آنها اشاره ای نکرده اند و امیدوارم برای دوستان تازگی داشته باشد و توانسته باشم اطلاعاتی را به دانشتان افزوده باشم.

رسانه های ایرانی کمتر به این هنرمند فقید و بزرگ پرداختند. شاید یکی از دلایلش گرایشات و حمایتهای او از دولت اسرائیل بوده است زیرا در کارنامه او فیلمهای آنچنانی و یا بقول آقایون مستهجن نمی بینیم . متاسفانه حتی وقتی برای جمع آوری اطلاعات و دسترسی به آلبوم عکسهای شخصی او می خواستم وارد سایت شخصی منتصب به او www. robertwillams.com گردم  در کمال ناباوری دیدم ف یلتر می باشد.در انتها  نیز جای دارد به گویندگی زیبای استاد جلال مقامی بجای رابین ویلیامز نیز یادی نمائیم که صدای پر مهرشان بسیار زیبنده چهره رابین ویلیامز فقید می باشد.

یادش گرامی باد

ارادتمند همه دوستان

بروبیکر

۱۳۹۳/۶/۳ عصر ۰۵:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, اسکارلت اُهارا, oceanic, سناتور, کنتس پابرهنه, BATMAN, برت گوردون, اسپونز, هانا اشمیت, نایب تیمور خان, اسکورپان شیردل, کاپیتان اسکای, زینال بندری, پرشیا, terme, سرهنگ آلن فاکنر, سروان رنو, مگی گربه, شیخ حسن جوری, کارآگاه علوی, زرد ابری, rahgozar_bineshan, هایدی, جروشا, ایـده آلـیـسـت, Keyser, واتسون
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 718
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 69


تشکرها : 10036
( 10969 تشکر در 240 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: رابین ویلیامز

ياد کردن از درگذشتگان بهترين و کمترين کار ممکنه، قطعا باعث خوشحالی اونها خواهد شد

INSOMNIA 2002

"در بیان حقیقت حق انتخابی نیست"

بخشی از سکانسها و دیالوگهای فیلم "بی خوابی"

تمام صحنه ها مربوط میشه به گفتگوی بین کارآگاه دورمر" (آلپاچینو) /  والتر فینج  (رابین ویلیامز)

زندگی خيلی مهمه، پس چطور ميتونه انقدر ضعيف و شکننده باشه !


من و تو با هم يه راز مشترک قسمت کرديم
ما ميدونيم کشتن يه نفر چقدر راحته و البته اين نهایت گناهه
اما اين مسئاله فقط تو ذهن من و توئه نه بيرون از افکارمون


"سکانس حساس فیلم و آخرین جمله "والتر فینچ" (نویسنده) قبل از مرگ"

 برگ برنده رو فراموش کردی؟! (تکه کلام والتر فینچ در فیلم)

http://cafeclassic4.ir/imgup/2932/140910...2d628e.jpg

____________________________________________

http://cafeclassic4.ir/imgup/2932/140910...1387c0.jpg


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۶/۵ صبح ۰۴:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, کاپیتان اسکای, سرهنگ آلن فاکنر, برو بیکر, حمید هامون, Kurt Steiner, کنتس پابرهنه, خانم لمپرت, سروان رنو, مگی گربه, شیخ حسن جوری, کارآگاه علوی, زرد ابری, rahgozar_bineshan, Flirtacia, هایدی, جروشا, oceanic, ایـده آلـیـسـت, واتسون
سرهنگ آلن فاکنر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 58
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۳


تشکرها : 1574
( 800 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: رابین ویلیامز

عمارت میلیونی رابین ویلیامز پس از خودکشی ناگهانی وی با قیمت ۲۰ تا ۲۹ میلیون دلار به فروش گذاشته شد.
به گزارش فرارو، تا قبل از مرگ «رابین ویلیامز» عمارت «ناپاولی» (Napa valley) به ویلای خنده معروف بود،‌ ولی با درگذشت ناگهانی اسطوره خنده هالیوود،‌این عمارت در کالیفرنیا برای فروش گذاشته شده است.
«ویلیامز» این عمارت را در سال ۲۰۰۳ خریداری کرد. عمارت خنده در فضایی به مساحت ۶۲۰ جریب ساخته شده است.عمارت از سه طبقه ۵ اتاق خواب،‌6 سرویس بهداشتی کامل‌، ۲ آشپزخانه،‌ استخر،‌ کتابخانه،‌ اسطبل و باغ برخوردار است.
قیمت این عمارت در سال ۲۰۱۲ بیش از ۳۵ میلیون دلار تخمین خورد ولی امسال بین ۲۹ میلیون و ۹۰۰ تا ۲۰ میلیون دلار ارزش گذاری شده است. عکس هایی از خانه رابنی ویلیامز که برای فروش گذاشته شده است را در زیر می بینید.


[img]http://www.uplod98.ir/images/o7v4j3cfmng99a8ev4w.jpg[/img]

بیهوده عجب می تازیم
۱۳۹۳/۱۲/۲۱ صبح ۱۲:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, زینال بندری, terme, پیرمرد, برو بیکر, اسپونز, برت گوردون, خانم لمپرت, رضا خوشنویس, کاپیتان اسکای, سناتور, زرد ابری, rahgozar_bineshan, نایب تیمور خان, هایدی, واتسون
جروشا آفلاین
جودی آبوت
***

ارسال ها: 79
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۱۷
اعتبار: 26


تشکرها : 1821
( 1487 تشکر در 44 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: رابین ویلیامز

رابین ویلیامز « مرد دویست ساله »

یکی از تاثیرگذارترین فیلمهای رابین ویلیامز برای من مرد دویست ساله Bicentennial Man است. من از تم داستان که حول و حوش انسانیت، خوبی، مهربونی و عشق بود خیلی خوشم اومد. البته فیلم پر از صحنه های دراماتیک و احساس برانگیز بود که شاید گاهی تا حدی کلیشه ای به نظر میرسیدند اما بازی رابین ویلیامز در نقش اصلی یعنی همون روبوته (اندرو) باعث شده بود فیلم مفهوم عمیق تری پیدا کنه، اینم بگم رابین ویلیامز فقید برای بازی در این فیلم نامزد تمشک طلایی شد! tajobهرچند گریم او، واسه گرگ کانوم نامزدی اسکار برای بهترین چهره پردازی رو داشت.

کریس کلمبوس کارگردان، این فیلم رو با سناریوی اقتباسی نیکولاس کازان از روی داستان علمی- تخیلی از آیزاک آسیموف در سال 1999 ساخت و اکران کرد.

مرد دویست ساله حکایت اندرو روبوت آدم نماست كه به خدمت خانواده آقای مارتین درمیاد. اونا مدت کمی پس از حضور اندرو در خونه شون میفهمن اون یه روبوت معمولی نیست و میتونه فكر كنه و احساس داشته باشه.

اندرو از هنر، از موسیقی، از یادگیری و نوآوری لذت میبره. دوست داره اطرافیانش رو شاد کنه. او خانواده مارتین رو دوست داره اما آیا یک روبوت باید اینجوری باشه؟! آقای مارتین نظر شرکت سازنده اندرو رو جویا میشه و اونا التماس میکنن اندرو رو پس بده چون حتما سیم کشیش قاطی شده! اما آقای مارتین چنین اعتقادی نداره. اون از اندرو میخواد بیشتر بخونه و یاد بگیره و وقتی اندرو میپرسه چرا؟! آقای مارتین جواب قشنگی بهش میده: « میخوام چیزایی که در تو برنامه ریزی نشده رو یادت بدم! اندرو تو بینظیری! من میخوام کمکت کنم تا اونی که میتونی بشی، بشی. آدما محدود به زمان هستند ولی برای تو زمان نامحدوده...»

پس از گذشت سالها و پیشرفت سیستمهای درونی اندرو و انسانی تر شدنش! وقتی دختر خانواده برای ازدواجش با او صلاح مشورت میکنه، جواب اندرو اینه که اگه دوسش داری پس باهاش ازدواج کن! این قانع کننده است ولی دختر از روی چهره فلزی اندرو متوجه غوغای درون اون نمیشه غوغایی که از حس انسانی دیگه ای حکایت میکنه: عشق...:heart:

در واقع از همون لحظه اول با دیدن اندرو ما ناباورانه از خودمون میپرسیم آیا واقعا رابین ویلیامز درون این پوسته آلومینیومیه؟! بله! رابین ویلیامز تمام احساس خودش و هنر بازیگریش رو در قالب این روبوت فلزی ریخته و ما میمیک خاص چهره و حرکات ویلیامز رو در اندرو بوضوح میبینیم. زمان بندی حرکات اندرو کاملا دقیقه و این خیلی مهمه چون برون ده فیلم بیشتر بر اساس احساساتیه که اندرو میتونه فقط با زبان بدن ابراز کنه. روجر ایبرت درباره سختی کار رابین ویلیامز در نقش اندرو میگه زمانی تد ویلر بازیگر نقش روبو کاپ در پلیس آهنی گفته بود که بودن در اون قالب آهنی در طول هفته ها فیلمبرداری بدترین شکنجه بدنی بود که در تمام عمرش تحمل کرده بود، مخصوصا در داغی خیابونها یا زیر چراغهای گرماده نورافکن که دمای لباس رو به 38 درجه سانتی گراد میرسوند انگار که تمام این مدت تب داشته باشی! حالا همین شرایط برای رابین ویلیامز هم وجود داشت با یک فرق خیلی خیلی مهم و اون اینکه:

«یک ماشین» اگه بخواد تبدیل به انسان بشه با چالش بیشتری مواجه هست نسبت به «یک انسان» که بخواد تبدیل به ماشین بشه !

 وقتیکه یک روبوت میخواد تبدیل به یک آدم بشه

ببین از ماها چی دیده؟!  چرا میخواد آدم بشه؟!

دروغ میگیم، فحش میدیم، پشت هم غیبت میکنیم

بی جنبه ایم، باعث میشیم شادیهامون ماتم بشه!

یکی یه جا سـر میبُره، یکی یه جا سـر میبَره

کجا ما پیدا بکنیم سری تو سرها عَلَم بشه؟!

شاید روبوت همینجوریش از بعضیا آدم تره!

فرشته باید بیاد و جلوش حسابی خم بشه!

:ttt1

آه... بله تازه جالبیش اینه که در زمونه ما خیلی آدما واقعا ماشینی شدن! بگذریم :) ... نقش اندرو با بازی زیبای رابین ویلیامز منو یاد یک نقش مشابه در فیلم فانتزی محشر دیگه ای میندازه : ادوارد دست قیچی با بازی شاهکار جانی دپ ... چقدر این دوتا اسطوره نقشهاشون رو خوب و دلچسب بازی کردن، پینوکیوهای جذاب بزرگسال در رویای رسیدن به انسانیت ...:lovve:


برای من تنها چیزهایی جالبند که به قلب مربوط می‌شوند. «آدری هیبورن»
۱۳۹۴/۱۲/۲۹ صبح ۰۱:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آمادئوس, اسکورپان شیردل, حمید هامون, ایـده آلـیـسـت, سروان رنو, L.B.Jefferies, Classic, هانا اشمیت, Memento, شارینگهام, BATMAN, خانم لمپرت, کنتس پابرهنه, هایدی, دزیره, پیر چنگی, کاپیتان اسکای, Princess Anne, زرد ابری, واتسون
ارسال پاسخ