[-]
جعبه پيام
» <ژنرال> سلام دوست عزیز.امیدوارم مشکل جنابعالی هرچه زودتر حل شود
» <سناتور> بتمن عزیز درود.امیدوارم تنت همیشه سلامت باشه به ناز طبیبان نیازمند نباشه
» <مراد بیگ> دوست عزیزم جناب بتمن نمونه ی یک انسان خوش قلب ،متواضع و البته بلند نظر هستند من هم مثل دوستان برای ایشان آرزوی سلامتی و تندرستی دارم.
» <BATMAN> یک دنیا تشکر از محبت همه دوستان، من هم برای همگی آرزوی سلامتی و نشاط میکنم، امیدوارم در آینده بتونم این لطف و محبتهارو تلافی کنم
» <کنتس پابرهنه> بتمن مهربون و عزیز از اعماق قلبم براتون دعا می کنم و یقین دارم که مشکلتون حل می شه...
» <سروان رنو> بتمن عزیز همانگونه که شخصیت "بتمن" مشکلات را حل می کرد حتما قهرمانانه بر مشکلات پیروز خواهد شد
» <کاپیتان اسکای> به امید بهبود هرچه سریعتر بتمن عزیز و سلامتی همه دوستان
» <حسن شمس> سلام بتمن ان شاءالله خدا شفا می دهد و از نگرانی بیرون می آیی
» <زرد ابری> امیدوارم هرچه زودتر به میان دوستانتان برگردید batman عزیز با سلامتی کامل
» <دون دیه‌گو دلاوگا> درود به بتمن ِ بزرگ. انشالله بلا دور باشد و شما را همیشه سلامت و دلشاد ببینیم دوست گرامی. حضورتان، گرمی‌بخش جمع دوستان است در کافه؛ با نوشته‌های ارزشمندتان.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 10 رای - 4.3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دیالوگهای ماندگار
نویسنده پیام
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 43


تشکرها : 4500
( 3719 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #421
RE: دیالوگهای ماندگار

سریال "خرت و پرت فروشی قدیمی بی در و پیکر"

سریال "خرت و پرت فروشی قدیمی بی در و پیکر" که علاوه بر تمام اتفاقات عجیب و غریب و موقعیت های جالبش، دیالوگ های فوق العاده ای هم داشت...

- شما مثل یک جوجه تیغی حیله گر هستید، قربان.

- منظورت روباهه؟

- نه. جوجه تیغی خیلی مکار تره. تمام مرغدونی هایی که بهش حمله میشه... تمام جوجه هایی که کشته میشه... همه کار جوجه تیغیه. ولی کاری می کنه که به نظر بیاد روباه کرده...

۱۳۹۴/۵/۱۷ صبح ۰۲:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, ژان والژان, واتسون, خانم لمپرت, هانا اشمیت, برت گوردون, Kurt Steiner, پیرمرد, مگی گربه, لوئیس دگا, BATMAN, حمید هامون, هایدی, سروان رنو, اکتورز, اشپیلمن, زرد ابری, rahgozar_bineshan, L.B.Jefferies, بیلی لو
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 721
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 69


تشکرها : 10062
( 11106 تشکر در 274 ارسال )
شماره ارسال: #422
RE: دیالوگهای ماندگار

وزنه های بی وزن 1389

عشق  قدرتِ وعاشق قدرتمند

شما وقتی خسته و بی رمق از يه مسابقه مهم (یا کار و فعالیت سنگین روزانه) برگشتين و افتادين يه گوشه

اصلا توان تکون خوردن هم ندارين، بدنتون شده عينِ يه وزنه 200 کيلويی! که ناگهان در خونه رو ميزنن، يعنی کيه؟ 

کی باشه خوبه؟ فکر کنید شخص مورد علاقه شماست کسی که واقعا دوسش دارين

شما تو این حالت به سرعت برق از جاتون بلند میشید و میرید به سمت در خونه

انگار نه انگار کوله باری از خستگی روی دوش شما بوده، اون وزنه 200 کيلويی از پر کاه هم سبک تر ميشه!

چرا؟ کی اينکارو کرد؟ عشق! یعنی اين کار عشقه! 

چون عشق، قدرته و عاشق قدرتمند


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۴/۵/۲۲ عصر ۰۸:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, برو بیکر, ژیگا ورتوف, هانا اشمیت, Memento, پیرمرد, هایدی, زینال بندری, خانم لمپرت, دکــس, ژان والژان, سرهنگ آلن فاکنر, مگی گربه, واتسون, Kurt Steiner, سارا, اشپیلمن, زرد ابری, rahgozar_bineshan, بیلی لو
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 43


تشکرها : 4500
( 3719 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #423
RE: دیالوگهای ماندگار

معجزه در خیابان 34 ام

- اسمت چیه؟

- کریس کرینگل.

-کجا زندگی می کنی؟

- بعد این دادگاه معلوم میشه!

-------------------------------------------------------------

شرح مختصری از فیلم: http://cafeclassic4.ir/thread-782-post-2...l#pid28588

۱۳۹۴/۵/۲۶ عصر ۰۶:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, دکــس, کنتس پابرهنه, BATMAN, زینال بندری, حمید هامون, خانم لمپرت, ژان والژان, هانا اشمیت, برو بیکر, سرهنگ آلن فاکنر, مگی گربه, واتسون, Princess Anne, Kurt Steiner, سارا, اشپیلمن, زرد ابری, آقاحسینی, L.B.Jefferies, بیلی لو, مراد بیگ
کنتس پابرهنه آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 124
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۶/۵
اعتبار: 33


تشکرها : 2373
( 2064 تشکر در 50 ارسال )
شماره ارسال: #424
RE: دیالوگهای ماندگار

"گاهی همون آدمی که هیچ‌کس فکرشو نمی‌کنه، کاری می‌کنه که هیچ‌کس فکرشم نمی‌کنه"

آلن تورینگ/بازی تقلید


به هر تقدیر شکلک در نیاوردم ... فقط میخواستم شکل خودم باشم
۱۳۹۴/۵/۲۹ عصر ۰۶:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, برو بیکر, زینال بندری, حمید هامون, پیرمرد, Kurt Steiner, خانم لمپرت, دکــس, سرهنگ آلن فاکنر, گروهبان گارسیا, هانا اشمیت, پیر چنگی, BATMAN, اکتورز, سارا, سروان رنو, واتسون, ژان والژان, L.B.Jefferies, اشپیلمن, مگی گربه, زرد ابری, rahgozar_bineshan, نکسوس, جروشا, بیلی لو
آلبرت کمپیون آفلاین
کارآگاه کافه
***

ارسال ها: 147
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۴
اعتبار: 21


تشکرها : 1256
( 2013 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #425
RE: دیالوگهای ماندگار

دیالوگ معروف فیلم قیصر بصورت کمیک استریپ

یه کمیک استریپ از دیالوگ بهمن مفید در فیلم قیصر درست کردم. حدود 5 ساعت براش وقت صرف کردم. حجم کلیپش رو هم بدون اینکه کیفیتش پایین بیاد تا حد امکان پایین آوردم و آپلود کردم. دیدن این کلیپ قدیمی و خاطره انگیز برای رفع خستگی و تجدید خاطرات توصیه میشه :cheshmak:

دانلود کلیپ دیالوگ بهمن مفید در فیلم قیصر (12 مگابایت) :

http://s6.picofile.com/file/8210395576/Gheysar.avi.html

.

بازخوانی دیالوگ فیلم قیصر توسط بهمن مفید بعد از 40 سال :

http://s6.picofile.com/file/8210414318/G...w.MP4.html

۱۳۹۴/۶/۱۴ عصر ۰۵:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, Memento, خانم لمپرت, دکــس, ژان والژان, حمید هامون, BATMAN, سروان رنو, پیر چنگی, واتسون, سارا, اشپیلمن, پیرمرد, rahgozar_bineshan, جروشا, L.B.Jefferies, بیلی لو
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 721
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 69


تشکرها : 10062
( 11106 تشکر در 274 ارسال )
شماره ارسال: #426
RE: دیالوگهای ماندگار

سريالی اجتماعی و آموزنده که در سال 88 برای اولین بار از تلویزیون پخش شد که البته با نقاط ضعفی هم همراه بود

در ابتدا ژانر مجموعه خانوادگی با حال و هوای زندگی سنتی است اما از اواسط تا انتها به سبک جنايی، پليسی، باندبازی و سياسی تغيير رويه ميدهد

بعضی اتفاقات هم خيلی سريع و بصورت خلاصه شده پيش ميروند و گاهی اوقات شرح قضايا بيش از حد خسته کننده است

به عنوان مثال سکانسهای پايانی و صحنه های مربوط به تعقيب و گريزها يا ماجرای شرکت و در نهايت کلاه برداری اش برای من جالب نبود

شخصا از سکانسهایی که خانم خردمند در آنها حضور داشتند خوشم آمد، همینطور ديالوگهای معناداری که گه گاهی شنيده ميشد، در اينجا به يک مورد اشاره ميشود

بحث و گفتگوی بین مادربزرگ و نوه

یونس (بابک حميديان) از آرزوها و بلند پروازيهاش ميگوید و ایران (آهو خردمند) در جوابش يک بيت شعر نقل میکند و یونس پس از شنیدن آن سکوت کرده و به فکر میرود

عزت ز قناعت است و خواری ز طمع   با عزت خود بساز و خواری مطلب

تک بیت بالا در واقع بخش اول از رباعی بابا افضل کاشانی است

 ای دل تو ز هيچ خلق ياری مطلب   وز شاخ برهنه سايه داری مطلب

عزت ز قناعت است و خواری ز طمع   با عزت خود بساز و خواری مطلب


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۴/۶/۲۰ عصر ۰۷:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, هایدی, جروشا, زینال بندری, هانا اشمیت, ژیگا ورتوف, Memento, اشپیلمن, مگی گربه, کنتس پابرهنه, واتسون, خانم لمپرت, پیر چنگی, پیرمرد, Classic, زرد ابری, rahgozar_bineshan, L.B.Jefferies, بیلی لو, مراد بیگ
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 43


تشکرها : 4500
( 3719 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #427
RE: دیالوگهای ماندگار

چند دیالوگ و مونولوگ ماندگار از فیلم شاه فیشر (The Fisher King 1991)

http://cafeclassic4.ir/thread-782-post-2...l#pid29378

======================================================

جف بریجز [در حال خودکشی، حین پریدن از بالای پل]:  تو رو خدا به من صدمه نزن...

رابین ویلیامز: واسه چی؟ می خوای سالم باشی وقتی می پری؟

======================================================

مرسدس روئل:

من به خدا اعتقاد دارم ولی نه خدایی که مردها رو آفریده...

هر گندی که به بار میاد تقصیر مردهاست...

فکر کنم مردها رو شیطان آفریده ولی زن ها رو خدا.

تازه زن ها بچه دار میشن که خودش یه جور خلق کردنه.

برای همینه که زن ها جذب مردها میشن... خداییش شیطان خیلی جذاب تره.

[و البته چند دیالوگ بعدیش که منشوریه!]

======================================================

آماندا پلامر [از تنهایی خودش گلایه می کند]

من فکر می کنم تو زندگی قبلیم مردی بودم که زن ها رو فقط بخاطر عشق و حال می خواسته...

الان دارم تاوان اونو پس می دم.

زیاد برام مهم نیست... فقط ای کاش می تونستم یک تیکه از اون عشق و حال رو به یاد بیارم...

======================================================

[آماندا پلامر به مغازه مرسدس روئل رفته است تا ناخن هایش را درست کند.]

آماندا: من هیچ وقت با کسی صحبت نکردم چون نمی دونم مکالمه رو چه جوری ادامه بدم...

مرسدس: خیلی داری به خودت سخت می گیری. یک مکالمه خود به خود کش پیدا می کنه. خود ما رو ببین... الان یک گپ خوب با هم داشتیم.

آماندا: خب من دارم پولش رو میدم!

======================================================

[بعد از سکانس شام]

رابین ویلیامز: خب الان قراره چی کار کنیم؟

آماندا پلامر: خب تو الان داری من رو می رسونی خونه.

فکر کنم چشمت هم منو گرفته.

احتمالا می خوای بیای بالا یه قهوه بخوری.

بعدش هم احتمالا یه عرقی می خوریم. حرف می زنیم. یه کم بیشتر همدیگه رو می شناسیم. یه کم خودمونی تر میشیم.

بعدش شب پیشم می مونی [...]

صبح هم از خواب پا میشی...

خیلی سرد برخورد می کنی. برای صبحونه هم نمی تونی وایسی...

بعدش شماره های همدیگه رو می گیریم. بعدش میری و دیگه هم زنگ نمی زنی...

منم میرم سر کار و حس خوبی دارم...

فقط یه ساعت اول...

بعدش شروع می کنم از تو خودمو داغون کردن...

نمی دونم چرا دارم خودم رو توی این موقعیت قرار میدم...

خوشحال شدم دیدمت، شب بخیر...

۱۳۹۴/۶/۲۲ عصر ۰۶:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, Princess Anne, حمید هامون, کنتس پابرهنه, واتسون, خانم لمپرت, مگی گربه, BATMAN, پیرمرد, زرد ابری, rahgozar_bineshan, پیر چنگی, اشپیلمن, L.B.Jefferies, بیلی لو
مگی گربه آفلاین
مشتری شبهای کافه
*

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱۱/۱۹
اعتبار: 46


تشکرها : 8633
( 2196 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #428
RE: دیالوگهای ماندگار

علاقمندان پیگیر سینما حتماً به خوبی مطلع اند که در فیلم ساعتها (ساختۀ استیون دالدری، 2002) نیکول کیدمن در یکی از بهترین و نامتعارف ترین هنرنمایی های کارنامه اش و با گریمی غافل گیر کننده در نقش ویرجینیا وولف، نویسندۀ معروف انگلیسی که همواره با بحران های روحی- روانی دست به گریبان بود و از افسردگی شدید،  اختلال دوقطبی و حمله های عصبی رنج می برد، ظاهر شد و اُسکار بهترین بازیگر زن را نیز تصاحب کرد.

ساختار فیلم از سه اپیزود در هم تنیده از سه زن در سه برهۀ زمانی و مکانی متفاوت تشکیل شده که روایت فیلم از ویرجینیا وولف به سال 1923 میلادی برمی گردد که او بعد از دو سابقۀ ناموفق اش در خودکشی، تحت کنترل همسرش، لئونارد وولف (که ناشر رمان های او نیز بود)، برای بهبودی به ریچموند (شهری در حومۀ جنوبی لندن) نقل مکان کرده اند و ویرجینیا در حال نگارش داستانش تحت عنوان خانم دالووی می باشد؛ کتابی که حلقۀ پیوند سرنوشت دو زن دیگر می شود که هر دو سخت تحت تأثیر عقاید و دغدغه های خاص ویرجینیا وولف هستند...

در سکانسی، ویرجینیا که دلش هوای لندن را کرده، تنها و پنهانی به ایستگاه قطار می رود و لئونارد (با بازی استیون دیلیون) که متوجۀ غیبت او شده، سراسیمه خود را به او می رساند. رویارویی آن دو در ایستگاه از نقاط اوج و قوت فیلم است که به عقیده بنده می توانست در تاپیک سکانس های ماندگار نیز جای بگیرد اما چون این سکانس بر محوریت دیالوگ ها است، برآن شدم تا در این جستار به بخشی از دیالوگ های آن اختصاص دهم.

لئونارد مستصل از رفتار غریب ویرجینیا، همسرش را سرزنش میکند و ویرجینیا که از تحمل ممنوعیت ها و احساس زندانی بودن به ستوه آمده، عصیان می کند: «... زندگی من از من دزدیده شده...دارم توی شهری زندگی می کنم که هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم...» و در انتهای این مشاجره که هر دو قدری آرام تر شده اند، خسته و ملول بر روی نیمکت ایستگاه می نشینند و دیالوگ نسبتاً بلند ویرجینیا که به نوعی مانیفست او نیز هست:

لئونارد: «... اگه خوب فکر کنی ویرجینیا، یادت میاد این لندن بود که تو رو مریض کرد!... ما اوردیمت ریچموند تا بهت آرامش بدیم...»

ویرجینیا: «... اگه خوب فکر کنم لئونارد، بهت خواهم گفت که دارم به تنهایی توی تاریکی کلنجار میرم؛ توی تاریکی مطلق و فقط خودم قادرم ببینم؛ فقط خودم حالم رو درست می شناسم و می فهمم... تو بهم میگی داری با وحشت از بین رفتن من زندگی میکنی؟! لئونارد! منم باهاش زندگی میگنم، مثل تو!...  این حقِ منه؛ این حقِ هر انسان زنده ایه... من این هوای خوب و تمیزِ بیرونِ شهر رو انتخاب نمیکنم اما دست اندازهای خشن لندن رو دوست دارم! این انتخاب منه... بدترین بیمارها حتی بی ارزش ترین هاشون اجازه دارن که خودشون برای خودشون تصمیم بگیرن؛ اینجوری انسانیت خودشو تعریف میکنه...  آه! ای کاش به خاطر تو فقط لئونارد، میتونستم توی این آرامش خوشحال باشم؛ اما اگه قرار باشه بین ریچموند و مرگ یکی رو انتخاب کنم، مرگ رو انتخاب می کنم!»

و لئونارد که دیگر چیزی برای اظهار مخالفتش باقی نمانده، با اندوه سر در گریبان کرده و با بازگشت به لندن موافقت می کند...

در پایان این سکانس که زن و شوهر (پشت به دوربین) ایستگاه قطار را به سوی منزل ترک میکنند، ویرجینا خطاب به لئونارد می گوید: «نمیشه آرامش رو با دوری از زندگی به دست اُورد...»

لئونارد و ویرجینیا وولف حقیقی

در آخرین گفتگوی میان وولف ها، شب هنگام لئونارد از همسرش می پرسد که چرا حتماً یک نفر باید در کتاب او بمیرد؟! و ویرجینیا که خود به ضد و نقیض بودن پاسخش معترف است، میگوید: «یکی باید بمیره تا بقیه قدر زندگی رو بیشتر بدونن...»

دلم نمی آید که به لحظۀ پایانی معروف فیلم اشاره ای نکم که در واقع به پایان تلخ زندگی ویرجینیا وولف اشاره دارد که با جیب های پر از سنگ به رودخانۀ اوز در رادمال رفته و خود را غرق میکند... و بدین ترتیب نمای آغازین و انتهایی فیلم نیز بسته می شود.

بر روی تصاویر پایانی فیلم صدای ویرجینیا که قسمتی از آخرین نامه ای را که برای همسر وفادارش می خواند، بر روی موسیقی مسحور کننده فیلیپ گلس شنیده می شود:

«... لئونارد عزیز! از زندگی رو برنگردون و همیشه با زندگی رو در رو شو و سعی کن بفهمی که چه ماهیتی داره و در نهایت بشناسش و دوستش داشته باش برای چیزی که هست و بعد کنارش بذار... لئونارد! همیشه سالهاست که بین ماست... همیشه ساعتهاست... همیشه عشق... همیشه ساعتها... ساعتها......»

دیالوگ های انتخابی از نسخۀ دوبلۀ فیلم است که آخرین یادگاری زنده یاد ژاله کاظمی در دوبله بود که علاوه بر گویندگی به جای کیدمن، مدیریت دوبلاژ آن را نیز به عهده داشت. با وجود حذف ها و تیغ های سانسور بر پیکر فیلم که تا حدی به ماهیت شخصیت ها نیز صدمه زده، کاظمی به لطف حضور چشمگیر خود و انتخاب های سنجیده اش از شهلا ناظریان، مهوش افشاری، چنگیز جلیلوند و منوچهر والی زاده برای نقش های اصلی و مکمل، دوبله ای درخور توجه از خود به یادگار گذاشت. ژاله کاظمی که در سالهای آخر عمرش زندگی پر تلاطمی داشت، در اواخر سال 82 این فیلم را دوبله کرد و با صدایی بم و گرفته که با طراوت دوران اوجش فاصله داشت، آن مونولوگ حزن آلود پایانی را گفت و بعد رفت و در غربت خاموش شد... روانش شاد و یادش گرامی


پی نوشت: از جمله رمان های معروف ویرجینیا وولف می توان به خانم دالووی (1925؛ ترجمه های پرویز داریوش، خجسته کیهان و فرزانه طاهریبه سوی فانوس دریایی (1927؛ ترجمۀ صالح حسینی) و خیزآبها یا موج ها (1931؛ ترجمه های پرویز داریوش و مهدی غبرایی) اشاره کرد.


تنها سلاح من در این دنیای به شدت مسلح، دیوانگی است - جبران خلیل جبران
۱۳۹۴/۶/۳۰ صبح ۱۱:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, کنتس پابرهنه, ژیگا ورتوف, زینال بندری, خانم لمپرت, Memento, Papillon, پیر چنگی, اسکورپان شیردل, هانا اشمیت, BATMAN, شارینگهام, Princess Anne, جیمز باند, سروان رنو, واتسون, اسپونز, پیرمرد, Classic, rahgozar_bineshan, زرد ابری, لو هارپر, اشپیلمن, جروشا, نکسوس, دزیره, L.B.Jefferies, بیلی لو
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 43


تشکرها : 4500
( 3719 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #429
تقدیم به ویگو مورتنسن

افسانه های خزان 1994

.

آنتونی هاپکینز به همراه پسرش (برد پیت) و دو همراه دیگر که یکی از آنها سرخ پوست است به مشروب فروشی می روند...

آنتونی هاپکینز خطاب به فروشنده: 4 تا خرس بده لطفا

فروشنده: ما به سرخ پوست ها خرس نمی فروشیم...

هاپکینز: مطمئن باش اون متمدنه...

فروشنده در حالی که سه تا لیوان آبجو روی میز می گذارد: جدی؟؟!!

برد پیت: پدرم گفت 4 تا. یه خرس دیگه بهش بده..... گفتم فقط یه خرس لعنتی بده بهش.......

اینجاست که مترجم به تنهایی از یک مکالمه ساده، یک دیالوگ ماندگار خلق می کند.

.


گذشته از شوخی، فیلم یک دیالوگ خوب هم داشت:

.

در پایان فیلم آیدان کویین که در رقابت عشقی از برادرش، برد پیت، شکسته خورده است با حسرت به او می گوید:

.

من همیشه همه قوانین رو رعایت کردم، چه قوانین الهی، چه قوانین انسانی...

و تو هیچ کدوم رو رعایت نکردی...

ولی همه تو رو بیشتر دوست داشتند.

۱۳۹۴/۷/۱۰ صبح ۱۰:۵۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, پیرمرد, زینال بندری, حمید هامون, مگی گربه, اسکورپان شیردل, اسپونز, کنتس پابرهنه, Classic, BATMAN, Princess Anne, rahgozar_bineshan, زرد ابری, واتسون, ویگو مورتنسن, لو هارپر, سروان رنو, پیر چنگی, اشپیلمن, نکسوس, L.B.Jefferies
لو هارپر آفلاین
کاراگاه خصوصی
***

ارسال ها: 178
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۳/۱۵
اعتبار: 31


تشکرها : 1392
( 2082 تشکر در 97 ارسال )
شماره ارسال: #430
RE: دیالوگهای ماندگار

دیالوگ های ماندگار فیلم های قصه عشق ، دکتر جون تازه چه خبر و آهنگ برنادت

الیور بارت چهارم: راجع به دختر بیست و پنج ساله ای که مرده چی میشه گفت که زیبا بود و باهوش که موتزارت و باخ رو دوست داشت و بیتل ها و من رو.


الیور بارت چهارم: عشق اونه که هرگز نگی متاسفم

یونس برنز: هاوارد گفتی فقط پنج دقیقه.

هاوارد بنیستر: معذرت میخوام یونس.

جودی مکسول: یونس؟ اسم این خانمه یونسه؟ تو به من نگفتی عروسی کردی.

هاوارد بنیستر: ما عروسی نکردیم.

جودی مکسول: تبریک میگم.

یونس برنز: ولی به زودی میکنیم.

جودی مکسول: تسلیت میگم.


هاوارد بنیستر: متاسفم

جودی مکسول: در عشق هیچوقت نباید بگی متاسفم.

هاوارد بنیستر: این احمقانه ترین چیزیه که تا به حال شنیده ام.

خواهر ماری ترز وازو: خدایا چرا این قدرت رو به او دادی؟ من که بیشتر از او درد و عذاب کشیده ام. او چیزی از درد و عذاب نمیدونه.


برنادت سوبیرو: برای من بهاری نیست.


خواهر ماری ترز وازو: تو گستاخی یا احمقی؟

برنادت سوبیرو: من فقط احمقم خواهر روحانی.


هیچ چیز نمیتواند بار دیگر شکوه علفزار و طراوت گلها را به ما بازگرداند اما غمی نیست باید قوی بود و به آنچه بر جا مانده امید بست
۱۳۹۴/۷/۱۱ عصر ۰۴:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, Memento, حمید هامون, خانم لمپرت, کنتس پابرهنه, سروان رنو, BATMAN, هانا اشمیت, پیر چنگی, مگی گربه, اسکورپان شیردل, واتسون, rahgozar_bineshan, اشپیلمن, نکسوس, L.B.Jefferies
لو هارپر آفلاین
کاراگاه خصوصی
***

ارسال ها: 178
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۳/۱۵
اعتبار: 31


تشکرها : 1392
( 2082 تشکر در 97 ارسال )
شماره ارسال: #431
RE: دیالوگهای ماندگار

دیالوگ مشهور فیلم جاودان بر باد رفته

سکانس پایانی فیلم در حالی که اسکارلت روی پله ها نشسته و گریه میکند.

اسکارلت: نباید میذاشتم بره. باید برش گردونم.

صدای پدرش در ذهنش: تو میخوای به من بگی تارا برای سرکار پشیزی ارزش نداره اسکارلت اهارا. در زندگی امروز زمین تنها چیزیه که ارزش داره.

صدای رت باتلر در ذهنش: تو به این مزرعه تارا علاقه خاصی داری چون جزئی از اونی اسکارلت.

صدای پدرش در ذهنش: اینجاست که میتونی قدرتمند باشی.

صدای اشلی ویلکس در ذهنش: چیزی که بیشتر از من دوستش داری شاید خودتم ندونی، تارا.

صدای رت باتلر در ذهنش: تو به این مزرعه تارا علاقه خاصی داری چون جزئی از اونی اسکارلت.

صدای پدرش در ذهنش: تارا ارزش جنگیدن و مردن رو داره.

صدای مختلف در ذهنش: تارا ، تارا ، تارا ، تارا ، تارا ، تارا ، تارا ، تارا

اسکارلت از روی پله ها بلند میشود و میگوید:

تارا منتظرم باش من میام. اونجا راهی برای برگردوندنش پیدا میکنم.

هرچی باشه فردام روز خداست


هیچ چیز نمیتواند بار دیگر شکوه علفزار و طراوت گلها را به ما بازگرداند اما غمی نیست باید قوی بود و به آنچه بر جا مانده امید بست
۱۳۹۴/۷/۱۳ عصر ۰۴:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, خانم لمپرت, هانا اشمیت, پیرمرد, حمید هامون, BATMAN, واتسون, اشپیلمن, rahgozar_bineshan, نکسوس, L.B.Jefferies
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 721
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 69


تشکرها : 10062
( 11106 تشکر در 274 ارسال )
شماره ارسال: #432
RE: دیالوگهای ماندگار

 2011 The Eges LOVE

دوران عشق

اصلا مهم نیست عشق پیر باشه یا جوان، طولانی باشه یا کوتاه

تنها چیزی که اهمیت داره اینِ که وقتی تیرعشق به هدف نشست قلبمون از نیروی عشق شروع به تپیدن کنه 

 (دیالوگ نقل شده + تصاویر زیر مربوط میشود به تیتراژ ابتدایی فیلم)

آگوستو (پدر ویولا) که از رابطه پنهانی آدریان (دوست صمیمی اش) با دختر مجردش مطلع شده از شدت ناراحتی دچار حمله قبلی و در بیمارستان بستری میشود

که البته همه این اتفاقات مقدمه ای است برای آغاز زندگی مشترک و تداوم یک عشق

" آدریان با خود می اندیشد "

گاهی اوقات فکر میکنی به آخر زندگی رسیدی، ولی متاسفانه همه چیز با قدرت بیشتری نسبت به گذشته شروع میشه

زندگی هرگز با خوشی تموم نمیشه، همینطور پیش میره و میره

اما سوالاتی هست که چه کسی ؟!!

آدریان که در افکار خود غرق شده است با آمدن ویولا ناگهان به خود میاید

آدریان (دنیرو) / حال پدرت خوبه؟ ویولا (بلوچی) /  آره ولی با من حرف نزن، من دارم میرم

آدریان/ برای چی؟ ویولا! من با تو هستم

ویولا/ ولی من زنی نیستم که تو دنبالشی

آدریان/ من دوست دارم  ویولا/ درد سرای زیادی پیش اومده (قضیه پدرش)

آدریان/ گوش کن! برای کسی در سن من راحت نیست که اینهارو بگه

در حقیقت فکر میکردم هرگز این رو نگم اما خوب اتفاق افتاد

به حرفام گوش کن، حتی اگه به مغولستان بری میام اونجا پیشت

اگه بخوای با موتور بری من هم با موتور میام

چون این قلب جدید تصمیم گرفته عاشق تو باشه و من هیچ کاری ازم بر نمیاد

پس بهتره در مقابلش تسلیم بشی 

چهره تو قراره برای زمانهای زیادی اولین چیزی باشه که بعد از اینکه بیدار میشم خواهم دید

تصاویری از پشت صحنه




فایل های ضمیمه بند انگشتی
       

من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۴/۷/۱۳ عصر ۱۰:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسپونز, لو هارپر, Memento, ژیگا ورتوف, پیرمرد, خانم لمپرت, سروان رنو, واتسون, حمید هامون, مگی گربه, کنتس پابرهنه, هانا اشمیت, پیر چنگی, اشپیلمن, Princess Anne, rahgozar_bineshan, بیلی لو
لو هارپر آفلاین
کاراگاه خصوصی
***

ارسال ها: 178
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۳/۱۵
اعتبار: 31


تشکرها : 1392
( 2082 تشکر در 97 ارسال )
شماره ارسال: #433
RE: دیالوگهای ماندگار

دیالوگ های ماندگار فیلم جاودانه کازابلانکا

سروان رنو: (خطاب به ریک) چی تو رو کشونده به کازابلانکا؟

ریک: من برای سلامتی ام آمده ام. برای آب های پاک و زلالش .

سروان رنو: آب؟ کدام آب؟ ما در میان صحرا هستیم.

ریک: منو گمراه کردند.

 


سرگرد استراسر: (خطاب به ریک) شما چه ملیتی دارید؟

ریک: میخوارگی.

 سروان رنو: برای همینه که ریک شهروندی (سیتیزنی) جهانی داره.

 و همه با هم میخندند.


ایون: (خطاب به ریک) دیشب کجا بودی؟

ریک: خیلی وقت پبشه. یادم نمیاد.

ایون: امشب تو رو میبینم؟

ریک: من برای زمان های دور برنامه ریزی نمیکنم.


ایلسا: (خطاب به سام) یکبار دیگه بزن سام ، به یاد روزهای خوب گذشته.

سام: منظورتون رو نمیفهمم خانم ایلسا.

ایلسا: بزن سام. آهنگ همینطور که زمان میگذرد.

سام: یادم نمیاد خانم ایلسا. احتمالا فراموشی گرفته ام.

ایلسا: من برات زمزمه اش میکنم.

ایلسا همینطور که انرا زمزمه میکند سام اهنگ را میزند و خودش هم میخواند.

ریک عصبانی به سمت سام می اید.

ریک: (خطاب به سام) فکر کنم که گفته بودم نمیخوام این اهنگو بزنی.

ناگهان چشمش به ایلسا می افتد.


ایلسا: (خطاب به ریک) منو ببوس. منو مثل آخرین باری که با هم بودیم ببوس.


هیچ چیز نمیتواند بار دیگر شکوه علفزار و طراوت گلها را به ما بازگرداند اما غمی نیست باید قوی بود و به آنچه بر جا مانده امید بست
۱۳۹۴/۷/۱۵ صبح ۰۱:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, زرد ابری, خانم لمپرت, BATMAN, Memento, پیرمرد, واتسون, حمید هامون, سروان رنو, مگی گربه, اشپیلمن, Princess Anne, rahgozar_bineshan, L.B.Jefferies, بیلی لو
لو هارپر آفلاین
کاراگاه خصوصی
***

ارسال ها: 178
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۳/۱۵
اعتبار: 31


تشکرها : 1392
( 2082 تشکر در 97 ارسال )
شماره ارسال: #434
RE: دیالوگهای ماندگار

دیالوگ های مشهور فیلم آپارتمان و صبحانه در تیفانی

آپارتمان

سی سی باکستر: این آینه شکسته.

فران کیوبلیک: میدانم. من این آینه را ، شکسته دوستش دارم. این آینه شکسته مرا طوری که احساس میکنم نشان میدهد.


سی سی باکستر: شنیدید چی گفتم خانم کیوبلیک؟ من دوستتان دارم.

فران کیوبلیک: خفه شو و دست بده.


صبحانه در تیفانی

هالی گولایتلی (خطاب به پل وارجک): فقط یک قولی رو به من بده. تا زمانی که مست نشدم منو نبر خوته.  در واقع خیلی مست.


هالی گولایتلی: من مثل این گربه م. هیچ اسمی ندارم. ما به هیچکس تعلق نداریم. هیچ کس هم به ما تعلق نداره. ما حتی به همدیگه هم تعلق نداریم.


پل وارجک: من دوستت دارم.

هالی گولایتلی: که چی؟

پل وارجک: که چی؟ که همه چی. من دوستت دارم. میخوام متعلق به من باشی.

هالی گولایتلی: نه. مردم به همدیگه تعلق ندارند.

پل وارجک: البته که به همدیگه تعلق دارند.

هالی گولایتلی: من اجازه نمیدم کسی منو بندازه توی قفس.

پل وارجک: نمیخوام بندازمت توی قفس. میخوام دوستت داشته یاشم.


هیچ چیز نمیتواند بار دیگر شکوه علفزار و طراوت گلها را به ما بازگرداند اما غمی نیست باید قوی بود و به آنچه بر جا مانده امید بست
۱۳۹۴/۷/۱۸ صبح ۱۲:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, سروان رنو, مگی گربه, واتسون, خانم لمپرت, حمید هامون, Princess Anne, پیرمرد, BATMAN, کنتس پابرهنه, پیر چنگی, زرد ابری, اشپیلمن, rahgozar_bineshan, L.B.Jefferies, بیلی لو
لو هارپر آفلاین
کاراگاه خصوصی
***

ارسال ها: 178
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۳/۱۵
اعتبار: 31


تشکرها : 1392
( 2082 تشکر در 97 ارسال )
شماره ارسال: #435
RE: دیالوگهای ماندگار

دیالوگ های ماندگار فیلم های تقلید زندگی ، شکوه علفزار و روانی

تقلید زندگی

 لورا مردیت: تو رنگین پوست نبستی. رفتارت بچگانست.


سارا جین: خانم لورا شما نمیدونین فرق داشتن چه مفهومی داره؟


انی جانسون: چه جوری آدم میتونه به بچه اش بگه برای زجر کشیدن متولد شده؟


سارا جین: من یه نفر دیگه ام. من سفیدم... سفیدم... سفیدم.


سارا جین: مادر صدامو میشنوی عذر میخوام.

لورا مردیت: سارا جین اینکارو نکن.

سارا جین: خانم لورا من مادرمو کشتم. میخواستم برگردم خونه.

لورا مردیت: بیا بریم.

سارا جین: مبخواستم برگردم خونه.


شکوه علفزار

ویلما دین "دینی": غرورم؟ غرورم؟ من غرورمو نمیخوام.


ویلما دین "دینی": نه مامان من خراب نشدم. من خراب نشدم. من سالم و پاکم درست مثل روزی که متولد شده ام مامان.


باد: تو دختر زیبایی هستی.

ویلما دین "دینی": نیستم. من دختر زیبایی نیستم.


ویلما دین "دینی": (صدایش در ذهنش) هیچ چیز نمیتواند بار دیگر شکوه علفزار و طراوت گلها را به ما بازگرداند اما غمی نیست باید قوی بود و به آنچه بر جا مانده امید بست.


روانی

ماریون کرین: هیچ با دوستانتان نمیرید بیرون؟

نورمن بیتس: بهترین دوست یه پسر مادرشه.


نورمن بیتس: اوه مادر ، مادر ، خون ، خون.


نورمن بیتس: ممکنه منو گول رده باشه اما مادرمو نتونسته گول بزنه.



هیچ چیز نمیتواند بار دیگر شکوه علفزار و طراوت گلها را به ما بازگرداند اما غمی نیست باید قوی بود و به آنچه بر جا مانده امید بست
۱۳۹۴/۷/۲۴ عصر ۰۴:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, هانا اشمیت, Memento, حمید هامون, خانم لمپرت, کنتس پابرهنه, فورست, جروشا, نکسوس, BATMAN, Princess Anne, سروان رنو, Classic, مگی گربه, پیر چنگی, واتسون, زرد ابری, اشپیلمن, rahgozar_bineshan, بیلی لو
لو هارپر آفلاین
کاراگاه خصوصی
***

ارسال ها: 178
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۳/۱۵
اعتبار: 31


تشکرها : 1392
( 2082 تشکر در 97 ارسال )
شماره ارسال: #436
RE: دیالوگهای ماندگار

دیالوگ های ماندگار سه فیلم سانست بلوار ، غرامت مضاعف و معجزه گر

سانست بلوار


جو گیلیس: شما نورما دزموند هستید. شما تو فیلم های صامت بازی می کردید. یه زمانی خیلی بزرگ بودید.

نورما دزموند:  هنوزم بزرگم. این فیلم ها هستند که کوچک شده اند.


نورما دزموند: من بزرگترین ستاره ام. هیچ کس حق نداره یه ستاره رو ترک کنه.


نورما دزموند: من قول میدم که دیگه هیچوقت ترکتان نکنم چون بعد از سالومه یک فیلم دیگه میسازیم و بعدش یک فیلم دیگه. این زندگی منه و همینطور خواهد بود. فقط خودمان خواهیم بود. بسیار خوب آقای دمیل، من برای نمای نزدیک آماده ام.


غرامت مضاعف


والتر نف: من یک مردو کشتم. من اون مردو به خاطر پول و به خاطر یک زن کشتم. ولی نه پولی دستم اومد و نه اون زنو. جالبه. مگه نه؟


فیلیس: اسمت نف بود، درسته؟

والتر نف: بله با دو تا اف مثل کلمه فیلادلفیا البته اگه داستانشو میدونید.

فیلیس: کدوم داستان؟

والتر نف: داستان فیلادلفیا.


معجزه گر

جیمز کلر: دیر یا زود ما هممون تسلیم میشیم.مگه نه؟

آنی سالیوان: شما ممکنه ولی به عفیده من این گناه بزرگیه.

جیمز کلر: چی گناه بزرگیه؟

آنی سالیوان: تسلیم شدن.


آنی سالیوان: تمام چیزهای قشنگ در عشق و جنگ است.

کاپیتان آرتور کلر: این جنگ نیست.

آنی سالیوان: خوب عشق هم نیست.


هیچ چیز نمیتواند بار دیگر شکوه علفزار و طراوت گلها را به ما بازگرداند اما غمی نیست باید قوی بود و به آنچه بر جا مانده امید بست
۱۳۹۴/۷/۲۹ صبح ۰۶:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, پیرمرد, Memento, خانم لمپرت, پیر چنگی, حمید هامون, سناتور, سروان رنو, جروشا, مگی گربه, واتسون, زرد ابری, اشپیلمن, Princess Anne, rahgozar_bineshan, ایـده آلـیـسـت, بیلی لو
لو هارپر آفلاین
کاراگاه خصوصی
***

ارسال ها: 178
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۳/۱۵
اعتبار: 31


تشکرها : 1392
( 2082 تشکر در 97 ارسال )
شماره ارسال: #437
RE: دیالوگهای ماندگار

دیالوگ های ماندگار فیلم بعضی ها داغشو دوست دارند

شوگر: اوه، دفنی. چجوری میتونم این کارت رو جبران کنم؟

دفنی: میتونم به یک میلیون کار فکر کنم که میتونی برام انجام بدی.

(شوگر با دیدن سو خوشگله به داخل تختخواب دفنی می آید.)

دفنی: یکیشم همینه.


آزگود: من آزگود فیلدینگ سومم.

دفنی: من هم سیندرلای دومم.


جری: چیزهایی دارم که بهت بگم.

جو: چی شده؟

جری: من نامزد کردم.

جو: تبریک میگم. او دختر خوشبخت کیه؟

جری: منم.


جو: ولی تو دختر نیستی. تو یه مردی. چرا یه مرد باید با یه مرد دیگه ازدواج کنه؟

جری: به خاطر امنیت.


جری: آزگود، ما نمیتونیم با همدیگه ازدواج کنیم.

آزگود: چرا؟

جری: خب، من واقعا موطلایی نیستم.

آزگود: مهم نیست.

جری: سیگار میکشم. مرتب سیگار میکشم.

آزگود: اهمیت نمیدم.

جری: گذشته وحشتناکی دارم. سه ساله که دارم با یک نوازنده ساکسیفون زندگی میکنم.

آزگود: میبخشمت.

جری: ( یا صدای غمگین) هیچوقت نمیتونیم بچه دار شویم.

آزگود: چندتا بچه را به فرزندی قبول میکنیم.

جری: انگار تو حالیت نیست آزگود ...

(جری گلاه گیسش را برمیدارد.)

جری:( با صدای مردانه) من یه مردم.

آزگود: خب، هیچکس کامل نیست.


هیچ چیز نمیتواند بار دیگر شکوه علفزار و طراوت گلها را به ما بازگرداند اما غمی نیست باید قوی بود و به آنچه بر جا مانده امید بست
۱۳۹۴/۸/۳ عصر ۰۴:۳۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, خانم لمپرت, BATMAN, حمید هامون, مگی گربه, پیر چنگی, جوکــــــــر, واتسون, Princess Anne, سروان رنو, کنتس پابرهنه, جروشا, زرد ابری, اشپیلمن, rahgozar_bineshan, ایـده آلـیـسـت, L.B.Jefferies, بیلی لو
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 43


تشکرها : 4500
( 3719 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #438
RE: دیالوگهای ماندگار

فیلم موزیکال Guys & Dolls

فرانک سیناترا: سرش هزار دلار شرط ببندیم؟

مارلون براندو: بذار یک داستان برات تعریف کنم

                              روزی که خونه رو ترک کردم، پدرم من رو کشید کنار و گفت

                                              متاسفم که نمی تونم یک سرمایه ای برای شروع یک زندگی بزرگ بهت بدم، ولی عوضش یک نصیحت بهت می کنم

                                                                 یکی از این روزا، یه یارویی، یک دسته ورق نو بهت نشون میده و میگه

                                                                                     اگه تونستم سرباز پیک رو از بین این همه کارت بکشم بیرون، این لیوان شراب رو می ریزم توی گوشت.

                                                                اما پسرم این شرط رو قبول نکن... چون گوشت پر از شراب خواهد شد!

۱۳۹۴/۹/۱۰ عصر ۰۳:۲۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, پیر چنگی, سروان رنو, خانم لمپرت, کنتس پابرهنه, حمید هامون, جروشا, زرد ابری, BATMAN, Princess Anne, واتسون, اشپیلمن, دزیره, rahgozar_bineshan, لو هارپر, ایـده آلـیـسـت, Papillon
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 43


تشکرها : 4500
( 3719 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #439
RE: دیالوگهای ماندگار

اتفاقی یک کانال تلگرام پیدا کردم که اگه توش بگردید دیالوگ های ماندگار جالبی پیدا می کنید...

telegram.me/wikiartz

چند نمونه از پست هاش رو میارم...

=========================================

بعضی وقتا فکر می کنم همه احساساتی که لازمه تجربه کرده ام و از اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهم داشت...

فقط یک نسخه ضعیف تر از احساساتیه که قبلا داشته ام...

HER

=========================================

کسی که ادعا می کنه با خدا حرف میزنه یک آدم مذهبیه، ولی کسی که ادعا می کنه خدا باهاش حرف میزنه یک روانیه!

House M.D

=========================================

همفری بوگارت: چشمات اذیتت نمی کنه؟

لورن باکال: نه.

همفری بوگارت: ولی پدر منو درآورده...

The Big Sleep

=========================================


زن ها تا وقتی که عاشق نشده اند بهترین روانکاوها هستند...

ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی...

SpellBound

۱۳۹۴/۹/۲۲ عصر ۱۰:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Princess Anne, خانم لمپرت, BATMAN, جروشا, اسکورپان شیردل, دزیره, واتسون, rahgozar_bineshan, حمید هامون, لو هارپر, سروان رنو, نکسوس, ایـده آلـیـسـت, Papillon, L.B.Jefferies, بیلی لو
داداش کایکو آفلاین
نا وارد
*

ارسال ها: 4
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۹/۳۰
اعتبار: 1


تشکرها : 49
( 41 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #440
RE: دیالوگهای ماندگار

هر زنی دوست داره مادر بشه،به شرطي که مطمئن باشه روزي فرزندش طلبکارانه از او نمیپرسه "چرا منو به خاطر لذت خودتون به وجود آوردين؟! "

رومن پولانسکی / Rosemary's Baby


انسان وقتی با چهره ی خودش حرف می زند غيرواقعي ترین حالت را دارد به او یک ماسک بدهید تا شخصیت واقعی اش آشکار شود
۱۳۹۴/۱۰/۱۴ صبح ۰۱:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, جروشا, لو هارپر, دزیره, آقاحسینی, واتسون, BATMAN, Papillon, حمید هامون, L.B.Jefferies, بیلی لو
ارسال پاسخ