[-]
جعبه پيام
» <سناتور> متاسفانه یکی از بستگان برادرم جزو آتش نشانایی هست که داخل ساختمون گیر کردن و هیچ خبری ازشون نیست. دعا کنید دوستان برای همشون
» <سروان رنو> آسمانخراش جهنمی و ساختمان پلاسکو ... http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...5#pid34905
» <نسیم بیگ> آندریا: سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که قهرمانی نپرورد. گالیله: نه آندریا، سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که در آنجا نیاز به قهرمان باشد.
» <هانا اشمیت> برای جواب سلااام هیچ وقت دیر نیست:)آقای شارینگهام سلام:)
» <شارینگهام> سلام ،سلااااااااام...هانا سلام...دنیا سلاااااام
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 10 رای - 4.3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دیالوگهای ماندگار
نویسنده پیام
shahrzad آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 57
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۳/۱۱
اعتبار: 9


تشکرها : 143
( 517 تشکر در 13 ارسال )
شماره ارسال: #61
RE: دیالوگهای ماندگار

دو دیالوگ از ادری هپبورن در فیلم جنگ و صلح با گویندگی مهین کسمایی :

* مردا وقتی می رن جنگ به نظرم زنا رو فراموش می کنن.

* ... بلند، مغرور ، خوشگل و دست نیافتنی ... حتی اگه هزار تا مرد به پام بیفتن.

 

 

 

عکس و نامش مرا به یاد بانوی عزیز انداخت.


من برای آن که بتوانم مهربانی کنم ناچارم که در ابتدا خشونت پیشه گیرم
۱۳۸۸/۸/۶ عصر ۰۹:۳۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, بانو, Classic, Ario, Negar, رزا, dered, دایی جان ناپلئون
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 62


تشکرها : 7909
( 3352 تشکر در 12 ارسال )
شماره ارسال: #62
دیالوگهای ماندگار

یک دیالوگ از فیلم معجزه سیب (جیبی پر از معجزه) :

وقتی گانگسترها به سمت پیتر فالک و  گلن فورد شلیک می کنند، پشت دریچه ای فلزی که بطور کاملا ناگهانی از زیر پایشان بالا آمده و سپر بلایشان می شود؛ پناه می گیرند ! دود (گلن فورد) که دیوانه وار به معجزه آسا بودن سیبهایی که از آنی سیب فروش می خرید اعتقاد داشت، فورا سیب را می بوسد ! صدای شیرین و با نمک اسماعیلی به جای پیتر فالک (با لهجه ای مشابه بیک ایمانوردی و کلمبو!) که ای کاش می شد این لهجه را نگاشت:

دود سیبو بوس کرد اما من بهترشو سراغ داشتم، من در فلزی رو بوس کردم!

(شهرزاد مهربان از شما سپاسگزارم)


مریم هروی
۱۳۸۸/۸/۹ عصر ۰۲:۰۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : shahrzad, Classic, سروان رنو, Ario, zhivago, رزا, ژان والژان, ممل آمریکایی, dered, دایی جان ناپلئون, Princess Anne
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,715
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 57


تشکرها : 7400
( 12813 تشکر در 225 ارسال )
شماره ارسال: #63
RE: دیالوگهای ماندگار

گروچو مارکس رو به عنوان مدیر جدید یک هتل انتخاب کردن و اون تازه به محل کارش اومده. سرمایه گذار هتل هم داره اونو توجیه می کنه تا با کارش آشنا بشه:

گروچو:  ببینم  سر مدیر قبلی هتل چی اومد ؟

سرمایه دار:  سکته کرد.

گروچو : و مدیر قبل ترش ؟

سرمایه دار:  به خاطر دزدی اخراجش کردیم.

گروچو:  صحیح ! پس شما دنبال یه نفر هستید که دزدی نکنه .... ( بلند میشه ) ... خب با اجازه ...

سرمایه دار:  کجا ؟

گروچو:  شرایط کار شما خیلی سخته !

یک شب در کازابلانکا

( این فیلم به تازگی دوباره  دوبله شده که از تلویزیون هم پخش شد و جزء محدود دوبله های خوب جدید است مخصوصا صدای گروچو مارکس که عالی صحبت شده )


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۸۸/۸/۱۰ عصر ۰۷:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : shahrzad, بانو, Classic, zhivago, رزا, ترومن بروینک, dered, دایی جان ناپلئون, Princess Anne
آزاد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 1
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۲
اعتبار: 0


تشکرها : 1
( 5 تشکر در 0 ارسال )
شماره ارسال: #64
RE: دیالوگهای ماندگار

آل پاچینو در پدر خوانده خطاب به برادرش فردو: فردو تو برادر بزرگتر من هستی و من دوست دارم ولی هیچ وقت در مقابل خونوادت طرف کس دیگه ای رو نگیر. هیچ وقت.(با صدای زیبای خسروشاهی)

۱۳۸۸/۸/۱۲ عصر ۰۸:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, zhivago, رزا, dered, دایی جان ناپلئون
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 771
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 33


تشکرها : 4993
( 5250 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #65
RE: دیالوگهای ماندگار

این دیالوگ کوتاه رو هر کاری کردم دلم نیومد که فقط بنویسم چون حس و حالش رو فقط باید ببینید. برای همین آپلود کردم . ببینید تا ارزش دوبله خوب و دوبلور توانا را حس کنید:

با صدای ایرج دوستدار به جای جان وین و چنگیز جلیوند به جای کرک داگلاس در دلیجان آتش

http://www.4shared.com/file/146011277/73...ayne1.html

[تصویر: wayne1.wmv]


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۸/۸/۱۳ صبح ۱۲:۲۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, سروان رنو, shahrzad, soheil, zhivago, رزا, dered, دایی جان ناپلئون
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,715
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 57


تشکرها : 7400
( 12813 تشکر در 225 ارسال )
شماره ارسال: #66
RE: دیالوگهای ماندگار

"  ای مـــــــادر ... ای ی .... اینقدر از ما کار کشیـــــــدن  که شدیم بوفالـو ! ... "

خان داداش (محمد علی کشاورز ) - فیلم مادر - با صدای منوچهر اسماعیلی


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۸۸/۸/۱۶ صبح ۱۱:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : shahrzad, soheil, Classic, بانو, رزا, dered, دایی جان ناپلئون
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 771
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 33


تشکرها : 4993
( 5250 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #67
RE: دیالوگهای ماندگار

".... زن ها تا وقتی عاشق نشده اند  بهترین روان کاوها هستند  ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی ! ... "

دکتر الکساندر ( مایکل چخوف ) در طلسم شده ( هیچکاک )  دوبلور ؟!


* تمام دکترهای روان کاو  قبل از فارغ التحصیل شدن ، باید  تحت آزمایش روانپزشکی قرار بگیرن

چرا ؟

* برای اینکه معلوم بشه که خودشون یه وقت دیوونه نیستن !

دکتر کنستانتین ( اینگرید برگمن ) در طلسم شده با صدای جاودانی ژاله کاظمی

پی نوشت: جای شهرزاد مدتی ست که  حسابی خالی است .


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۸/۹/۱ عصر ۱۱:۱۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : zhivago, سروان رنو, بانو, shahrzad, رزا, dered, دایی جان ناپلئون, Princess Anne
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,715
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 57


تشکرها : 7400
( 12813 تشکر در 225 ارسال )
شماره ارسال: #68
RE: دیالوگهای ماندگار

فیلم روز پنجم که چند وقت پیش از سینما 4 پخش شد و در مورد یک اردوگاه جنگی اسرای آلمانی در جنگ جهانی دوم بود در کنار دوبله خوب دیالوگ های زیبایی هم داشت. در یکی از صحنه ها ، یک سرباز کانادایی به یک اسیر آلمانی کمک کرد و اسیر آلمانی در تشکر بهش گفت:

ممنون کانادایی . در جنگ جهانی سوم حتما جبران می کنم !

 


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۸۸/۹/۹ عصر ۰۶:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, رزا, dered, دایی جان ناپلئون
seyed آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 133
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۲/۸
اعتبار: 15


تشکرها : 241
( 767 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #69
RE: دیالوگهای ماندگار

بخشهايي از فيلم "سوته دلان" اثر ماندگار مرحوم علي حاتمي با دوبله استادانه مرد هزار آواي دوبله ايران استاد "منوچهر اسماعيلي"

(خيلي ها براي صداهاي ماندگار، داخل فيلمهاي غربي رو جستجو ميكنن، غافل از اينكه، كم نيست نسخه هاي ماندگار سينماي ايران كه به همت دوبله استادانه دوبلورهاي ايراني ماندگارتر شده اند)

حبيب: چرا نيومدي در دكون
مجيد: امروز جمعه است، تعطيليه
حبيب: امروز دوشنبه است، خيلي داريم تا جمعه
مجيد: نخييير، تو اون تقويمه كه آقام اون سال خودش با دست خودش بهم عيدي داد امروز جمعه است
حبيب: (با پوزخند) اون تقويم باطله است
مجيد: واسه من جمعه جمعه آقامه، شنبه شنبه آقامه، خواه مرده، خواه زنده، جخ تقليد مرده جائزه، آقا ميگه پا منبر، زكي اينوووو
.
.
.
.
مجيد: ميخ زنگ زده، زنجير زنگ زده، تارزان زنگ زده، ساعت زنگ زده، حواستو جمع كن، ضرب كن... حواستو جمع كن، ضرب كن، ساعت زنگ زده... ديگه زنگ نمي زنه، چون زنگاشو زده
داداش حبيب... ما داداشيم... از يه خميريم... اما تنورمون علي حده است... تنور شما عقدی بود؛  مال ما تیغه ای صیغه ای،  کله شماها شد عینهو نون تافتون، گرد و تلمبه قلمبه، کله ما شد عینهو نون سنگک. هه هه هه هه... شكر بربری نشدیم ...
آقا مجید. تافتونیا... اون طرفیا... اون وریا... همونایی که بعد از چله آقات تورو انداختن تو این اتاق یه دری... همه این ثروتو ضبط می کنن
داداش حبیبم... یه نفره تو اونا... غربتیا یه لشگرن... جخ سر داداش حبیبم مثل سر اونا تافتونیه، نه سنگکی... با اونا تنیه با من ناتنیه... با اونا تنیه با من ناتنیه... با اونا تنیه بامن ناتنیه با اونا تنیه تن تن تنیه ناتن تن تنیه تن تن تنی ناتن تن تنی ناتن تنی ناتن تنی دنگ.
آقا مجید اگه غربتیا برگشتن گفتن جوبچی لجن جمع کنه، بگو دامادتون که دواتچیه لیقه دوات جمع می کنه. به هر چی نه بدتر آدم دروغگو دشمن خداست
وای... که چقدر دشمن داری خدا، دوستاتم كه مائيم يه مشت عاجز عليل ناقص عقل كه در حقشون دشمني كردي
.
.
.
.
.
مجيد: شرنگ زندگی زَنـَد به جان من...شراب تلخ غم...رَوَد به جام من. به ياد فيروزه... به ياد فيروزه...
دنيا زتو سيرم... دنيا زتو سيرم... بگذار كه بميرم... در دامت اسيرم... دنيا... دنيا...
زن رهگذر: تصنيفي؟
مجيد: ها؟
زن رهگذر: 1 تصنيف جديد بده
مجيد: 1 قرانه... بيا كه از دوريت، بيا كه از دوريت... بر لبم رسيده جان...
حبيب: مجيد؟... مجيد؟...
مجيد: مجيد كدوم سگ پدريه؟ من جيمي جنگليم، دختره رو طايفه عجوج مجوم از دستم در آوردن، توي آخرين شب فرار تارزان، نامسلمونا دختره رو انداختنش جلوي سوسمارا، سوسماره يه پايه دختره رو خورد، من بودم و كينگ كنگ، رئيس دزده رو خونه خراب كرديم، داشم مرد آهنيه، ميشناسيش؟ داش حبيبو، اگه داشم بود دختره رو از دستشون در مياورديم، هه هه دنياي باقالي به چند منه ديگه... يه نامسلمون نيست دست من عليل رو بگيره بگه شزم... ببره امامزاده داوود حالمو خوش كنه.......... تو سرم عينهو بازار آهنگرا صدا ميكنه... مث پيت حلبي خورده ريزه هاش توش جابجا ميشه.... (اشاره به حبيب) تو كي ئي؟
حبيب: منو داش حبيبت فرستاده ببرمت امامزاده داوود
مجيد: يه وقت نندازيم توي اون اتاق يه دري پيش كله تافتونياي غربتي..ها؟ اگه داش حبيبم بفهمه به خاك آقام چشمات و در مياره .. ها
حبيب: داداشت... ديگه پشم پيريش ريخته
.
.
.
.
مجيد: اما حالا حالم خوب نيست، ايندفعه جاي جنا، انكر و منكر اومدن با گرزشون ميكوبن توي سرم... داداشي، منو شبونه برسون امامزاده داوود
حبيب: شبونه؟ توي اين فصل سرما؟ باشه فردا كه عروسا رو به تخت نشونديم
مجيد: نه... تو رو خاك آقام... نمي خوام جلو زنم لو برم،،، بفهمه من دعائيم،،، اگه خواستي صبح راهي شي، من،،، شب تو دكون ميخوابم، بلا روزگاريه عاشقي
.
.
.
حبيب: همه عمر دير رسيديم.


http://www.dvddoub.persianblog.ir
۱۳۸۸/۹/۱۰ صبح ۱۲:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Savezva, Classic, رزا, دن ویتو کورلئونه, dered, دایی جان ناپلئون
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 771
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 33


تشکرها : 4993
( 5250 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #70
RE: دیالوگهای ماندگار

رت باتلر در توجیه دختربازی هایش در پاسخ به اسکارلت که از از او پرسید : چرا مثل مردهای دیگر الان در جبهه جنگ نیست ؟!

- احساس وظیفه نسبت به مردانی که در جبهه می جنگند به من حکم می کنه که دخترهایشان را که در پشت جبهه هستند همیشه شاد نگه دارم !

( بربادرفته - صدای با صلابت حسین عرفانی به جای کلارگ گیبل )


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۸/۹/۱۵ صبح ۱۲:۰۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, بانو, shahrzad, رزا, dered, parviz_xx, دایی جان ناپلئون
رامین_جلیلوند آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 469
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۳۰
اعتبار: 28


تشکرها : 1178
( 2214 تشکر در 23 ارسال )
شماره ارسال: #71
RE: دیالوگهای ماندگار

ساعتها:

با هنرنمایی چنگیز جلیلوند و شهلا ناظریان.

ریچارد-  تو عصبانی می شی اگر من بمیرم؟
کلاریسا- اگر بمیری؟
ریچارد- من فکر می کنم فقط زنده می مونم که تو را خوشحال کنم.
کلاریسا-  خوبه. این کاری که ما می کنیم.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   
۱۳۸۸/۹/۱۷ عصر ۰۲:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, Classic, رزا, dered, دایی جان ناپلئون
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 771
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 33


تشکرها : 4993
( 5250 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #72
RE: دیالوگهای ماندگار

"... فكر و ذكرمان شد كسب آبرو، چه آبرويي، مملكت ‌رو تعطيل كنيد، دارالايتام داير كنيد درست‌تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه مي‌آيد، قحطي است، دوا نيست، مرض بيداد مي‌كند، نفوس حق ‌النفس مي‌دهند، باران رحمت از دولتي سرقبله عالم است و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. سر بريدن از ختنه سهل‌تر. ريخت مردم از آدميزاد برگشته، سالك بر پيشاني همه مهر نكبت زده، چشم‌ها خمار از تراخم است، چهره‌ها تكيده از ترياك ..."

 حاجي ‌واشنگتن- علي حاتمي   - دوبلور ؟!

 


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۸/۹/۱۸ صبح ۰۱:۱۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, Savezva, MunChy, zhivago, سروان رنو, shahrzad, رزا, ژان والژان, dered, دایی جان ناپلئون
MunChy آفلاین
شوالیه تاریکی
***

ارسال ها: 145
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۸
اعتبار: 14


تشکرها : 157
( 779 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #73
RE: دیالوگهای ماندگار

"... السلام ای رییس الروسا, ریاست نظر کن ز وفا, توی ته شهر,اعلیحضرت سلطان قدرقدرت خاقان
خسرو اسلام پناه, قبله عالم, شاه پدر شاه,شهنشاه,برون شاه,درون شاه,قطب اخطاب صفا
مرشد کامل, شیخ واصل, صفتش حضرت ضل اللهی ناصر الدین خدا, روحی اواح فدا
شاه آلمان شکن و روس بر باد ده و لند و پاریس بر انگشت مبارک به جولان تخت بر تخت به ایوان, مطبق قزون گشته ز کیوان
شاه ما کرده میل شاهانه که سفیری بطرف آمریکا برود چون صبا فرح افزا که ببندد به صفا عقد مودت, بگشاید ز وفا باب تجارت رسم گردد سفر و سیر و سیاحت
بده بستان عیان بین دو دولت, قرعه فال از قضا اوفتاد بر من کمترین, حسینقلی ... "

در واقع جاش در " سکانس های ماندگار " هست ...

۱۳۸۸/۹/۱۸ عصر ۰۶:۵۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, zhivago, سروان رنو, بانو, shahrzad, رزا, ژان والژان, ترومن بروینک, dered, دایی جان ناپلئون
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,715
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 57


تشکرها : 7400
( 12813 تشکر در 225 ارسال )
شماره ارسال: #74
RE: دیالوگهای ماندگار

(۱۳۸۸/۹/۱۸ عصر ۰۶:۵۶)MunChy نوشته شده:    
... شاه آلمان شکن و روس بر باد ده و لندن و پاریس بر انگشت مبارک ...

عجب !  khande ... دو تا تریلی هجده چرخ هم نمی تونه لقب هاشو ببره !  اونجایی که کلی پسته میده به رئیس جمهور سابق آمریکا و بعد از کلی پذیرایی می فهمه که طرف دیگه رئیس جمهور نیست خیلی جالبه.  اصلا سفیری به اون  وفاداری ، ایران تا حالا ندیده :D


مونچی جان ، الان دیدم که یکسال پیش یه پست توی PT دادی در مورد بیرون اومدن DVD این فیلم از شرکت جوانه . این سایت شرکت جوانه از آشغال ترین سایت هاست . اصلا معلوم نیست جستجوی فیلم و سفارش به چه نحوی هست. من ثبت نام هم کردم اما چیزی دستگیرم نشد. بیشتر توی finaleshop خرید می کنم.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۸۸/۹/۱۹ صبح ۱۲:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : MunChy, بانو, Classic, رزا, ژان والژان, ترومن بروینک, dered
MunChy آفلاین
شوالیه تاریکی
***

ارسال ها: 145
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۸
اعتبار: 14


تشکرها : 157
( 779 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #75
RE: دیالوگهای ماندگار

(۱۳۸۸/۹/۱۹ صبح ۱۲:۳۰)سروان رنو نوشته شده:  

(۱۳۸۸/۹/۱۸ عصر ۰۶:۵۶)MunChy نوشته شده:    
... شاه آلمان شکن و روس بر باد ده و لندن و پاریس بر انگشت مبارک ...

مونچی جان ، الان دیدم که یکسال پیش یه پست توی PT دادی در مورد بیرون اومدن DVD این فیلم از شرکت جوانه . این سایت شرکت جوانه از آشغال ترین سایت هاست . اصلا معلوم نیست جستجوی فیلم و سفارش به چه نحوی هست. من ثبت نام هم کردم اما چیزی دستگیرم نشد. بیشتر توی finaleshop خرید می کنم.

راستش من از خود سایت نگرفتم. اگر درست یادم باشه از آقا رضا گرفتم

۱۳۸۸/۹/۱۹ صبح ۰۸:۲۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, رزا, dered
رامین_جلیلوند آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 469
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۳۰
اعتبار: 28


تشکرها : 1178
( 2214 تشکر در 23 ارسال )
شماره ارسال: #76
RE: دیالوگهای ماندگار

دائی جان ناپلئون:

راوی هوشنگ لطیف پور: من يک روز گرم تابستان،دقيقا يک سيزده مرداد،حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم........

سعید- با صدای آرشاک: مش قاسم شما حالا عاشق شدید؟ (عطاالله کاملی زمانی گفت صدای آرشاک مظهر معصومیت بود)
مش قاسم-پرویز فنی زاده: عاشق شده؟ یعنی خاطر خواه شده؟!!!.................

اسدالله میرزا- با صدای منوچهر اسماعیلی: (گرما و شفقت و صمیمیتی که اسماعیلی در این نقش می ریزد کم نظیر است) سعید خیالت راحت باشد. خدا با آدم های عاشق است.

و هنرنمایی اسماعیلی و آرشاک در سکانس های آخر که با صدای سیاه مست ها با هم سخن می گویند.......................................(این قسمت از دیالوگ فیلم را منصور به زیبایی قبلا تشریح کرده بود. اگر بازهم بنویسد ممنون می شوم)

۱۳۸۸/۹/۱۹ عصر ۱۲:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : zhivago, رزا, dered, parviz_xx, دایی جان ناپلئون
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 460
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷


تشکرها : 324
( 7206 تشکر در 33 ارسال )
شماره ارسال: #77
RE: دیالوگهای ماندگار

جالبه که بمحض اینکه یه نفر دیگه رو دچار نگرانی می کنی ، نگرانی خودت برطرف میشه (اسپنسر تریسی در پدر عروس)

زنها تا وقتی عاشق نشده اند بهترین روانکاوها هستند ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی (مایکل چخوف خطاب به اینگرید برگمن در طلسم شده)

من از هیچ شروع کردم و با تلاش و کوشش زیاد به نهایت فقر و فلاکت رسیدم (گروچو مارکس در حقه بازی)

آقایون اینجا جنگ نکنید. اینجا اتاق جنگه (دکتر استرانجلاو)

این احمقانه ترین فیلمیه که توش بازی کردم (از دهان شتری که مستقیم رو به دوربین حرف میزنه در جاده مراکش)

شما نورما دزموند هستید. قدیمها توی فیلمهای صامت بازی می کردین. بزرگ بودین. - من بزرگ هستم، فیلمها کوچیک شدن (ویلیام هولدن و گلوریا سوانسن در سانست بولوار)

مردم هر دروغی رو باور میکنن بشرطی که به قدر کافی شاخدار باشه (لئو گان در کجا میروی)

وقتی لازم باشه میتونم زرنگ و باهوش باشم ولی اکثر مردها اینو دوست ندارن (مریلین مونرو در آقایون موطلائیها رو ترجیح میدن)

به عشق در اولین نگاه اعتقاد داری؟ - نمیدونم، ولی باعث صرفه جوئی در وقته (جرج رافت و می وست در شب به شب)

تو نوشابه من یخ ننداز آخه خیلی جا میگیره (گروچو مارکس در به غرب برو)

 

۱۳۸۸/۹/۲۰ عصر ۰۷:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : soheil, سروان رنو, رامین_جلیلوند, MunChy, zhivago, Classic, Surrealist, رزا, بهروز, ژان والژان, dered, دایی جان ناپلئون, هایدی
shahrzad آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 57
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۳/۱۱
اعتبار: 9


تشکرها : 143
( 517 تشکر در 13 ارسال )
شماره ارسال: #78
RE: دیالوگهای ماندگار

چند دیالوگ از ادری هپبورن در "بانوی زیبای من" در مراحل مختلف فیلم زمانی که دختری گلفروش بود تا زمانی که به بانویی محترم بدل شد:

-          این خرچنگ قورباغه ها چیه راه انداختی؟

-          یه گل بخر آقاجون، ما واسه خرجیمون لنگیم.

-          می گن عمه من از آنفولانزا جان کند. ولی اینطور نیست. می دانید؟... به نظر من کلک آن پیرزن بیچاره را کندند... بله خانم جون، از آنفولانزا چرا بایس جان بده؟ اونم زنی که سال پیش از خناق جان بدر برده بود و سالم بود و تندرست. به هر صورت آن مرد و رفت. ولی می گن از بس پدرم عرق مرق ریخته تو حلقش اونو کشته...

-          من لیاقت چی رو دارم؟ شما برای من چی باقی گذاشتید؟ کجا باید برم؟ چه کار باید بکنم؟ من اصلا چی شدم؟ چی شدم؟... من گلفروشی می کردم که خود فروشی نکنم. ولی شما از من زنی ساختید که جز خود فروشی مناسب کاری نیست.

و نمای پایانی فیلم زمانی که ادری هپبورن با ظاهر آراسته از در اتاق وارد شد و گرامافون را خاموش کرد و گفت:

-          این بار شسته رفته خدمت رسیدیم.

و یک دیالوگ از رکس هریسون در همین فیلم:

         اگه درست حرف زدنو یاد بگیری خدا بیشتر از تو خوشحال می شه.

یاد مهین کسمایی و ابوالحسن تهامی گویندگان توانای نقش های ادری هپبورن و رکس هریسون و نیز یاد استاد عزیز جناب علی کسمایی مدیر دوبله این اثر ارزنده بخیر. خدا به ایشان عمر جاودان عطا کند.


من برای آن که بتوانم مهربانی کنم ناچارم که در ابتدا خشونت پیشه گیرم
۱۳۸۸/۹/۲۲ عصر ۱۰:۳۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, zhivago, سروان رنو, رزا, dered, دایی جان ناپلئون, Princess Anne
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 62


تشکرها : 7909
( 3352 تشکر در 12 ارسال )
شماره ارسال: #79
RE: دیالوگهای ماندگار

(۱۳۸۸/۹/۲۲ عصر ۱۰:۳۳)shahrzad نوشته شده:  

چند دیالوگ از ادری هپبورن در "بانوی زیبای من"........

یاد مهین کسمایی و ابوالحسن تهامی گویندگان توانای نقش های ادری هپبورن و کری گرانت و نیز یاد استاد عزیز جناب علی کسمایی مدیر دوبله این اثر ارزنده بخیر. خدا به ایشان عمر جاودان عطا کند.

با تشکر از شهرزاد نازنین به خاطر این یادآوری شیرین

در بانوی زیبای من، Rex Harrison ایفا گر نقش پروفسور هنری هیگینز بود...

به قول دخترک که از سر لج و مضحک و معصومانه می خواند:

هنری هیگینز! توصبر کن...! هنری هیگینز تو صبر کن!!


مریم هروی
۱۳۸۸/۹/۲۳ صبح ۰۸:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : shahrzad, zhivago, رزا, dered
MunChy آفلاین
شوالیه تاریکی
***

ارسال ها: 145
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۸
اعتبار: 14


تشکرها : 157
( 779 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #80
RE: دیالوگهای ماندگار

(۱۳۸۸/۹/۲۳ صبح ۰۸:۰۱)بانو نوشته شده:  

هنری هیگینز! توصبر کن...! هنری هیگینز تو صبر کن!!

تیکه+ترانه فوق العاده ای بود! با اون لهجه ای که داشت .. Just you Waaaait! هنری هیگینز Just You Waaaait ..


۱۳۸۸/۹/۲۳ صبح ۰۸:۱۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : zhivago, رزا, dered, Princess Anne
ارسال پاسخ