[-]
جعبه پيام
» <ال سید> (این بود آغاز سقوط امپراطوری رم این تمدن بزرگ را نیرویی از خارج تسخیر نکرد تا آن که خود از درون متلاشی شد) مثل این این تیکه تازه بهش اضافه شده
» <سروان رنو> درود بر "اسکارلت اوهارا" و "پیرمرد" .... عیدتون مبارک .... و هم اینک فیلم "سقوط امپراطوری روم" از شبکه نمایش [تصویر: happy_new_year1.gif]
» <اسکارلت اُهارا> سال نو همه ی دوستان خوب کافه کلاسیک مبارک
» <نسیم بیگ> میام تو این انجمن هم حالم خوب میشه هم بد ! اولا که یاد خوشی ها می افتم . فضای آرومی داره . از طرفی متوجه گذر عُمر میشم و میبینم که دارم پیر میشم و به مرگ نزدیک !
» <BATMAN> یادآور خاطرات (طنز تلویزیونی ساعت خوش) بیست دو سه سال پیش http://www.farsnews.com/13951221000990
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شورش بی دلیل
نویسنده پیام
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 404
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 56


تشکرها : 7966
( 7965 تشکر در 140 ارسال )
شماره ارسال: #1
شورش بی دلیل

شورش بی دلیل Rebel without a cause

کارگردان: نیکلاس ری

تهیه‌کننده: دیوید ویزبرت

نویسنده :نیکلاس ری (داستان) ایروینگ شولمن (اقتباس) استوارت استرن

بازیگران :جیمز دین - ناتالی وود-  سال مینئو - دنیس هاپر

موسیقی :لئونارد روزنمن

فیلم‌برداری :ارنست هالر

تدوین :ویلیام زیگلر

توزیع‌کننده: برادران وارنر

تاریخ انتشار۲۷: اکتبر ۱۹۵۵

مدت زمان :۱۱۱ دقیقه

کشور :ایالات متحده آمریکا

بودجه :۱٬۵۰۰٬۰۰۰ دلار

فیلم درام شورش بی دلیل محصول 1955 کمپانی برادران وارنر و به کارگردانی نیکلاس ری میباشد. این فیلم جزو نخستین فیلمهایی است که با دیدی متفاوت و جسورانه به بررسی وضعیت نوجوانان و جوانان دوره خویش پرداخته است  و البته چون نگاه فیلم به نوجوان بحران زده از دریچه چشمان خود اوست نه از نگاه والدین ، همین باعث موفقیت شگرف فیلم شده است.

داستان فیلم تماما در یک پریود زمانی 24 ساعته اتفاق می افتد و یک شبانه روز زندگی دو پسر و یک دختر نوجوان و محصل که آبستن حوادثی تکان دهنده است. آنها درگیر مشکلات عاطفی و خانوادگی هستند و تحت تنشهای عصبی به بازیهای خطرناکی دست می‌زنند که نهایتا به مرگ یکی شان می‌انجامد.

عنوان بندی فیلم استادانه با نمای ثابتی از جیم استارک شخصیت اول داستان آغاز می شود، جوان مست و نامتعادلی که علیرغم پوشش شیک و مجلسی اش بر کف خیابان افتاده و با لاقیدی به یک میمون عروسکی کوکی می نگرد. همذات پنداری جیم با عروسک باعث می شود او عروسک را از حرکت بازداشته لای روزنامه محصور می کند همان گونه که خودش در انواع بایدها و نبایدها اسیر شده است و سپس با ژست خاص "جنینی" که نشانگر سرسختی و لجاجت برون و روحیه شکننده درونیش است- در کنار عروسک به خواب می رود. همزمان صدای آژیرماشین پلیس در تاریکی شب برمی خیزد که نماد هشدار و تشدید محدودیتها است.

شرح فیلم  (از دیدگاه روانشناختی) :

کارگردان اولین سکانس را با معرفی هرسه شخصیت فیلم  جیم (جیمز دینجودی (ناتالی وود) و جان ملقب به پلاتو (سال مینئو) در یک کلانتری آغاز می کند ، پس بیننده با سه نوجوان خطاکار طرف است . خیلی زود معلوم می شود این سه دارای مشکلات جدی و ریشه دار خانوادگی اند، وخانواده ها از قشر متوسط وخوشنام جامعه هستند. همین واقعیت که نوجوانان دردسر ساز ری برخاسته از طبقه مقبول جامعه هستند نه قشرخاص زاغه نشین یا پست و خلافکار، فیلم را درمنظر تماشاگر ومنتقد جالب توجه و باورپذیرتر نموده است. درحقیقت اکثر جوانان ماجرا همان هایی هستند که عموم مردم در خانواده ، دوست وآشنا امثالشان را می شناسند.

جیم (جیمز دین)جوانی است که در خانواده ای بشدت مادرسالار، با پدری منفعل و محتاط پرورش یافته و در جمع نوجوانان ملقب به جوجه(ترسو) است، همان گونه که حس می کند این لقب شایسته پدرش است و او نمی خواهد مثل پدرش باشد و می خواهد پدرش نیز اینگونه نباشد. پس واکنشهای عصیان گرایانه اش را در اجتماع بروز می دهد. همین معضل باعث می شود خانواده به جای حل مشکل نوجوان عاصی دائم در حال فرار و جابجایی از شهری به شهر دیگر باشند. اما دردسر همواره همراه جیم است. در اولین حضور او در دبیرستان جدیدش او سهوا روی نماد مدرسه که برزمین حک شده پا می گذارد و مورد سرزنش واقع می شود. دستگیری شبانه جیم به جرم مستی و حضورکینه آمیز و پرجنجال پدر، مادر ومادربزرگش در کلانتری گویای اغتشاش خانوادگی آنان است. جیم از دعوای آنان رنج می برد و با خشم خطاب به مادر غرغرو و پدر بی جربزه اش فریاد می زند"شما دارین منو تکه پاره می کنیین تو یک چیز می گی او یه چیز دیگه و بعدش هم حرفتونو تغییر می دین"سپس با درماندگی سرش را درحصار دستانش مخفی می کند.

افسر باتجربه و مسئول  پرونده، که متوجه جو متشنج خانواده جیم شده است، دلسوزانه جیم را باخود به دفترش می برد وبا بسته شدن در وقتی که محدودیت جو حاکم به اوج رسیده است جیم بی پروا به پلیس حمله می کند. چرا؟ او که از نتیجه تلاش ناموفقش ازپیش آگاه است تنها هدفش معطوف کردن نظرخانواده به پریشان حالی خودش و توقف جرو بحث بی نتیجه شان می باشد. بالاخره وقتی جیم با اظهار تاسف از دفتر افسر بیرون می آید مادربزرگش (به جای پدر جیم و درحکم بزرگ خانواده) با تکبرخطاب به افسر از رفتار جیم اظهار تاسف و شرمساری می کند و از جانب نوه اش قول می دهد دیگر دست ازپا خطا نکند و می گوید او همیشه پسر خوبی بوده! جیم با لبخندی تحقیرآمیز به پیرزن  به سان یک بچه می نگرد و افسانه هایی که زمان کودکی به خوردش داده را به او پس می دهد:"مادربزرگ اگه یه دروغ دیگه بگی تبدیل به سنگ می شی ها !..."

با تمامی این احوالات جیم همواره درتصمیم گیریهای خطیر ابتدا به خانواده اش رجوع می کند نیاز به حمایت و مشاوره و تکیه به والدین خصوصا پدرش در او کاملا ملموس است. اما با وجود مادری که تحکم غیرمنطقی اش تنها مایه آزار است و پدری بی اراده و محتاط که هیچگاه درست وحسابی پشت او را نمی گیرد، چه باید کرد؟...

سالی (ناتالی وود)از خانواده ای مرفه با پدری خشک و معذب پرورش یافته است. در حالی که سالی پا به دوران نوجوانی گذاشته و طبیعتا گرایش به جنس مخالف و در وهله اول نیاز به محبت و توجه پدر دارد، پدرش نه تنها بخاطر باورهای غلط خود این محبت را از او دریغ می کند بلکه در جمع خانواده و فامیل دخترش را به بهانه های گوناگون تحقیر و تنبیه می نماید. تلاش سالی برای جذب مهر پدری ناموفق بوده و مادرش هم تنها شاهدی خنثی در این قضیه است. پس سالی جلب بوتز (کوری آلن) ،جوانی می شود که سردسته گروه خلاف در دبیرستان است واضح است که این گرایش سطحی است و تنها یک بازتاب انتقام جویانه از بی توجهی و تحقیرهای پدرش می باشد. بازداشت سالی به جرم ولگردی شبانه در کلانتری و آمدن مادر، درحالیکه سالی انتظار توجه و حضور پدرش را در چنین موقعیتی می کشید حس همدردی بیننده را بر می انگیزد. درصحنه دیگری از فیلم پدر سالی در حال ناز و نوازش پسر کوچکش است در حالیکه از بوسیدن سالی با خشونت اجتناب می کند. سالی به او نزدیک شده و عاجزانه می گوید: "دخترا پدرشونو دوست ندارن؟! از کی تاحالا؟! ازوقتی شونزده ساله می شن؟ " سپس ناغافل بوسه ای برگونه پدر می گذارد. پدر در پاسخ خشمگینانه به اوسیلی می زند. این سکانس با بار عاطفی سنگینش بسیار تاثرآور است.

نوجوان سوم فیلم جان کرافورد (سال مینئو) ملقب به پلاتو(افلاطون ، فیلسوف یونان باستان که زن را جنس پست دانسته و رابطه مردان با یکدیگر را امری طبیعی می انگاشت)شخصیتی به مراتب پیچیده تر دارد. او از کودکی باجدایی والدین، کنار مادرش زندگی می کند. مادری که به فکر فرزندش نیست و دائم درسفر یا خوشگذرانی است. از پدر نیز هیچ رد و نشانی باقی نمانده است . حتی وقتی پلاتو را به جرم آزار حیوانات و کشتن توله سگها دستگیر می کنند مستخدمه سیاه پوست خانه است که درنقش کفیل مادرش به کلانتری می آید. در نگاه اول این جرم پسر نوجوان به نظر تنها، راهی برای جلب نظر و توجه مادرش می باشد. اما درعلم روان شناسی حیوان آزاری نشانه ای است که پروفسور بورمن تئوریسین معروف آن را در دسته نشانگان ناشی از اختلالات جنسی مطرح می کند. رفته رفته که ازفیلم می گذرد ما شاهد وابستگی و شیفتگی توام با تحسین پلاتو به جیم هستیم. بنابراین شاید ابتدا به نظر برسد پلاتو جیم را جانشین پدر خود کرده است ، مخصوصا در صحنه برخورد اول آنها در کلانتری که جیم سعی دارد کتش را مهربانانه بر دوش پلاتوی لرزان گذارد و بعدها در اواسط فیلم خود پلاتو این پنداشت را ظاهرا اقرار می کند . چنانچه بسیاری از نقدها احساس پلاتو به جیم را اشتباها فقط در این چارچوب  تفسیر کرده اند، اما تعمد کارگردان در طرح جرم حیوان آزاری و لقب پلاتو و بازی زیرپوستی مینئو در نقش پلاتو با آن نگاههای پرحسرت و ستایشگرش به جیم در روند فیلم به تدریج احساسات همجنس گرایانه پلاتو نسبت به جیم را مطرح می کند ، مثلا در یکی از سکانسهای دوتایی جیم و پلاتو که هر دو ازحوادث پیش آمده بشدت شوکه اند ، پلاتو جیم را مشتاقانه به خانه اش دعوت می کند و می گوید کاملا تنهاست و اصلا خسته نیست و وقتی جیم با اشاره به خانه سالی و اظهار تعجب از حرفهای پلاتو دعوتش را رد می کند ، حیرت جیم و اندوه و حسرت پلاتو کاملا شک برانگیز است. فیلم چنان با ظرافت و درخفا ماهیت وجودی پلاتو راآشکار می سازد که با نظر سطحی تنها شاید کورسویی از آن دیده شود چرا که درآن دوران هالیوود تحت فشارو سانسور بود و طرح این گونه ارتباطات غیراخلاقی، ممنوع بود و چه بسا بینندگان آن زمان اصلا متوجه نیت حقیقی نیکلاس ری کارگردان و فیلم نامه نویس استوارت استرن نشده باشند.

جیم خیلی زود با دشمن جدید و رقیب عشقی اش" بوتز" آشنا می شود. تقابل این دو در اولین نزاع سمبولیک پس از اردوی نجوم  در تراس مرکز ستاره شناسی کنار یک تلسکوپ رخ می دهد. دوجوان بگونه ای نمایشی با چاقوی ضامن دار باهم درگیر می شوند . تلسکوپ ناظری قوی ولی خاموش است درست مثل والدین بی توجهشان... یک پلیس و ستاره شناس سخنران نیز از دور آنها را می پایند و تا زمانیکه بحران حاد نشده پا پیش نمی گذارند درست همانند قانون وجامعه.

برای همین با وجودیکه بوتز حس خوبی نسبت به جیم دارد واین را به او اعتراف می کند امابرای اینکه جلوی بقیه خودی نشان دهد اورابه بازی مرگباری دعوت می کند، پرش از اتوموبیل بدون ترمز پیش از سقوط به دره!  شاید این مسابقه که با گردهمایی کثیر نوجوانان شبانه برگزار می شود بنوعی گویای حس درونی این قشر بحران زده نسبت به جامعه و پیرامونشان است نقطه اوج حادثه در فیلم همین سکانس مسابقه اتوموبیل رانی در مورتن بلوف  است و دیالوگ صمیمی و معنی دار دو حریف پیش از شروع مسابقه شنیدنی است:

- جیم : چرا این کارو می کنیم ؟ - بوتز:  خوب ، بالاخره باید یه کاری بکنی ! ...

بوتز خیلی زود از فیلم خارج می شود و بیننده بیشتر از پیش به این امر هدایت می گردد که مشکل این جوانان باهمسالانشان نیست در اصل آنها با خانواده وجامعه در کشمکش هستند. این کشمکش آنان را به سمت پوچ گرایی و یاس مفرط می کشاند. در چند سکانس قبل تر هنگام ایراد خطابه ستاره شناس با عنوان "پایان بشریت" می بینیم او با افتخار از کوچک شمردن کره زمین درکهکشان لایتناهی و نابودی قریب الوقوع آن توسط خورشید در میان جمعی نوجوان آنهم در سنین بحرانی که نیاز به حمایت و امید بخشی دارند دم می زند. کوچکی زمین برای آنان حکم ناتوانی خودشان بوده و کهکشان و خورشید که درواقع چارچوبهای قدرتمند و جامعه ای هستند که آنان را درخود می فشارد تا رفته رفته محو شوند. در خاتمه نطق هراس آور سخنران، جیم به پلاتو می گوید : پاشو دنیا به آخر رسید و پلاتو مضطرب پاسخ می دهد کاش واقعا به آخر رسیده بود...

اما با مرگ بوتز دراثر سقوط با اتوموبیل به دره ، جیم بشدت تکان می خورد. جاییکه سایر نوجوانان با فرار و کتمان ماوقع سعی در نجات خود دارند، جیم ابتدا صادقانه و با شهامت تمام جریان مسابقه ومرگ بوتز را به پدر ومادرش اعتراف می کند و قصد رفتن پیش پلیس را دارد. علیرغم مخالفتها و نصیحتهای پدر ومادرش که می خواهند به کتمان حقیقت و عدم مراجعه به پلیس و حتی فرار وادارش کنند جیم وجدانا خود را موظف و مسئول می داند و می گوید می خواهد یک بار هم که شده کار درست را انجام دهد. او از پدرش شاکی است که چرا با وجودیکه می داند پسرش حرف حق را می زند پشتش را نمی گیرد. بالاخره درهمین سکانس که پیاپی از او اصرار و از والدینش انکار می شنویم صحنه بحث برانگیز و جسارت آمیز دست به یقه شدن جیم با پدرش و لگد زدن به پرتره مادرش را ناظریم. اتفاقی که خیلی ها حتی در زمان حال نیز جرئت مطرح کردن و به تصویر کشیدنش را از ترس بروز موج منفی منتقدین واعتراض خانواده ها ندارند.

و درنهایت می رسیم به سکانس قصر خالی مجاور مرکز ستاره شناسی، پناهگاه سه نوجوان فراری: در یک بازی نمایشی جیم و جودی وانمود می کنند زوجی به دنبال خانه اند و پلاتو مشاور املاک می شود و قصر را نشان شان می دهد و آنان را برای خلاصی از شر بچه های فرضی پرسروصدایشان به درون یک استخر بی آب هدایت می کند. اما سالی قاطعانه با نظر پلاتو درباره حبس فرزندانش در استخر مخالفت می کند.

سپس جیم شیرجه زده و کف استخر ادای خفه شدن را در می آورد و سالی با ریختن یک سطل آب او را نجات داده و انگیزه زندگی می بخشد . استخرخالی و تهی نمادی از زندگی سه نوجوان است که تشنه و راضی به اندک جرعه ای آب حیات هستند.   باری این بازی کودکانه یک پیامد خوش هم دارد آنها در صحنه ای زیر یک آلاچیق در حالیکه جیم روی پاهای سالی دراز کشیده و پلاتو کودک وار به آن دو چسبیده است خود را به شکل یک خانواده حس می کنند که بسیار واقعی تر از خانواده های تک تک شان است.

با سررسیدن دوستان انتقامجوی بوتز پلاتو که زمانی به توله سگها شلیک می کرد حالا آنها را هدف قرار می دهد – تخم مرغ دزد شتر دزد می شود!... کشته شدن پلاتو به دست پلیس به همان اندازه ی کج و راست شدن ناگهانی و معنی دار قاب تصویر مقارن با اصابت گلوله به پسرک نوجوان ، ناخوشایند و شوک آور است. زاری جیم بالای جنازه دوستش کاملا دردناک و باورپذیراست. دین در این صحنه اشک ریزان زیپ کاپشنش را در تن سال مینئو بالا می کشد، که نمایش اوج تراژدی است.

زنجیر حوادث فجیع عاقبت مانند تازیانه بر اندیشه والدین جیم فرود آمده وآنان رابه تامل در رفتار و تصحیح روابطشان با یکدیگر و با فرزندشان وا می دارد. در سپیده دم همه سوار بر ماشین های پلیس از مرکز ستاره شناسی دور می شوند. صدای هشدار آژیر همچون آغاز فیلم بگوش می رسد . مردی تنها و کیف به دست راهی ساختمان است غافل از آنچه ساعاتی پیش روی داده ،شاید بیننده او رانشناسد ولی عوامل فیلم همه می دانند نیکلاس ری به سبک کامئوی هیچکاکی با حضور افتخاری کوتاهش در این صحنه پایان فیلمش را امضا نموده است...

* بعلت طولانی شدن مطلب ادامه آن را در پست بعد مطالعه بفرمایید .متشکرم


تا شقایق هست، زندگی باید کرد
۱۳۹۳/۴/۱۹ عصر ۰۳:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, مگی گربه, Classic, BATMAN, پرشیا, بانو, سروان رنو, terme, اسکورپان شیردل, حمید هامون, پایک بیشاپ, کنتس پابرهنه, گولاگ, پیرمرد, هایدی, Memento, واتسون, جیمز باند, جروشا, نکسوس, جیم استارک, زرد ابری
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 404
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 56


تشکرها : 7966
( 7965 تشکر در 140 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: شورش بی دلیل

مروری بر حواشی فیلم

همانگونه که ذکر شد فیلم شورش بی دلیل بر پایه اصول روان شناسانه ساخته شده است. هالیوود در اواخر دهه 40 گرایش شدید به فیلمهای روان شاختی پیدا کرده بود. موفقیت فیلمهایی نظیر "طلسم شدهSpellbound " هیچکاک و" او را به خدا بسپار Leave Her to Heaven "و" تعطیلات از دست رفته Lost Weekend  " هالیوود را مشتاق تولید فیلمهایی روان شناسانه کرده بود. به گزارش هالیوود ریپورتر کمپانی وارنر  سال 1944 حقوق ساخت کتابی نوشته دکتر رابرت ام. لیندنر را خرید که موضوع آن درباره هیپنوتیسم کردن زندانی ای به نام هارولد در زندانی در لوییسبرگ پنسیلوانیا است که تحت هیپنوتیسم می گوید در خردسالی، شاهد روابط جنسی پدر و مادرش بوده است . حتی فیلم نامه ای مبتنی بر این داستان نوشته شد و در سال 1947 مارلون براندو که آن زمان بازیگر جوان موفقی در تئاتربود برای ایفای نقش هارولد درنظر گرفته شد ولی نه نقش از آن براندو گشت و نه فیلم آن چیزی شد که براندو فیلم نامه اش را خوانده بود. دراین باره استوارت استرن نویسنده فیلم نامه می گوید:" کتاب لیندنر را قبلا خوانده‌ بودم .نام یک فصل کتاب «شورش بی دلیلRebel Without A Cause  » بود که هیچ ربطی به فیلمی که بعدها ساخته شد، نداشت. تنها دلیلی که این نام برای فیلم انتخاب شد این بود که وقتی نیکلاس ری ایده داستانی درباره جوانان دردسرآفرین را مطرح کرد، استودیو به او گفت امتیاز کتابی را با این مضمون خریداری کرده است. عنوان مناسبی بود و طنین خوبی داشت، اما داستان فیلم چیز دیگری بود."

فیلم شورش بی دلیل Rebel Without A Cause در ابتدای تولید در رده ب قرار گرفت و قراربود سیاه وسفید باشد اما وقتی حضور جیمز دین بعنوان نقش اول محرز شد با توجه به محبوبیت فوق العاده او نزد تماشاگران ، درجه فیلم ارتقا یافت مجوز پخش رنگی گرفت. دین پیش از آن در اولین حضورش درفیلم شرق بهشت East of Eden   خوش درخشیده بود ویک شبه ستاره ای محبوب گردید. او بازیگری شیوه گرا بود و شخصیت جیم استارک درفیلم به نوجوانیِ پرتنش خودش بسیار شباهت داشت. همین امرسبب گردید کارگردان در اجرای نقش به او آزادی عمل بیشتری دهد چرا که به قابلیتهای هنرپیشه نقش اولش ایمان داشت.

 جیمز دین برای نزدیکترشدن هرچه بیشتر به نقشش مدتی را میان جوانان لس آنجلس گذراند تا با عوالم آنها آشنا شود. دین عملا در هیبت شلوارجین آبی و بادگیر قرمز آنچنان کاریزماتیک ظاهر شد که تمامی فضای فیلم را تحت سلطه خود، تیپش و هنرش درآورد. بعلاوه اجرای بداهه برخی صحنه ها از جانب او آنقدر تحسین برانگیز بود که حس احترام تمامی عوامل را به هنرپیشه جوان برانگیخت. در نمای عنوان بندی ، بازی او با عروسک کوکی ابتکار برجسته خود او است. همچنین وی از از هنرپیشه نقش پدر خانواده، جیم باکوس ، خواست که صدای « آقای ماگو » شخصیت کارتونی مشهوری که باکوس دوبلور آن بود- را به وی یاد دهد  تا در یکی از دیالوگ های فیلم از آن استفاده کند. جیمز دین درباره این فیلم گفته با بازی در این نقش همانند کارگردان می خواسته به جوانان نسل خود پیام دهد همیشه راه دومی هست... متاسفانه جیمز دین پیش از اکران فیلم در سانحه رانندگی جان باخت ولی نمایش قدرتمند او درسه فیلم شرق بهشت، شورش بی دلیل و غول از او یک اسطوره جاودانه ساخت.

نیکلاس ری به غیر از دین 24 ساله از دو نوجوان شانزده ساله برای نقشهای سالی و پلاتو بازی گرفت: ناتالی وود و سال مینئو که آنچنان در قالب نقشهایشان جا افتادند که هردو نامزد دریافت اسکار سال 56 بعنوان بهترین بازیگر مکمل شدند. نیکلاس ری نیز نامزد دریافت اسکار بهترین داستان گردید.

همچنان که فیلم بعنوان الگوی روان شناختی برای بحران های نوجوانی مطرح شده و حتی بعنوان سوژه در جلسات روان-درمانی بسیاری مورد استفاده قرارگرفته است ، پوشش جیمز دین در فیلم نیز به الگوی جوانان دهه مبدل شد. بادگیر مشهور و قرمز جیمز دین که در اکثر صحنه ها به تن دارد ، پیام آور برجستگی نقش دموگرافیک نوجوانان دهه پنجاه است رنگ قرمز بر تن تمام کاراکترها درفیلم دیده می شود بادگیر قرمز جیم ، پالتو ورژ لب قرمز درخشان سالی و بالاخره جورابهای لنگه به لنگه پلاتو، که در جای جای فیلم به تناوب مفهوم زندگی، خون، بی قیدی و شهامت و هراس و بالاخره هشدار خطر ومرگ را می رسانند.

"شورش بی دلیل "با مضمون آموزنده و بازی استثنایی جیمز دین فیلمی است که تنها به عصر کلاسیک تعلق ندارد بلکه فرا زمانی است و بقول مارتین اسکورسیزی : " شما با یک افسانه مواجه نیستید بلکه پیش رویتان انسانیتی زنده است که در اوج خلاقیت نفس می کشد و این قدرت سینماست. مهم نیست چقدر فیلم قدیمی است یا چه تاریخی اولین اکرانش بوده است ،همواره همین جا و همین الان درحال رخ دادن است. فیلم همیشه در زمان حال جاری است..."

و کلام آخر، بنده برای نگارش این مطلب بارها فیلم را به زبان اصلی و دوبله دیدم. متاسفانه در نسخه دوبله ای که در دسترس است بسیاری از دیالوگهای تعیین کننده کاملا تغییر و به گونه ای ایرانی پسند شده بود غافل از اینکه این تحریف سخنان چه ضربه بزرگی می تواند به پیام فیلم بزند. اوج این امر در انتهای فیلم جاییکه جیم سالی را مفتخرانه به پدرمادرش معرفی می کند، به چشم می خورد. دیالوگ اصلی این است:

جیم (خطاب به والدینش) : مادر ، پدر ، این جودیه ... "دوست" منه

اما در دوبله میشنویم : مادر ، پدر، این جودیه ... همسر آینده من!!!

جیم با بیان واژه دوست میخواهد به والدینش بگوید او هم در تنور زمان پخته شده است توانایی برقراری ارتباط با جامعه را دارد و اصولا جامعه ستیزو مردم گریز نیست. اما همسر آینده؟! از دهان یک نوجوان هفده ساله ، در نزد مخاطب بیننده تنها بچه بودن و خامی جیم را می رساند ولو اینکه پایانی خوش و ایرانی پسند پیامد مخرب آن باشد. امید است روزی فرا برسد که مسئولان ذیربط برای شعور بیننده آگاه احترام قائل شده و دست از تحریف و سانسور و امثالهم بردارند...آمین یا رب العالمین...

*****************
این مطلب اول بار در مجله هنری ایران فیلم توسط شخص اینجانب ارائه و به چاپ رسیده است. اما تمامی عکسهای این ارسالات مختص کافه کلاسیک جمع آوری تنظیم و به سازی شده است . منابع مورد استفاده :

تا شقایق هست، زندگی باید کرد
۱۳۹۳/۴/۱۹ عصر ۰۳:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, مگی گربه, منصور, Classic, BATMAN, زاپاتا, پرشیا, بانو, سروان رنو, terme, اسکورپان شیردل, حمید هامون, پایک بیشاپ, شیخ حسن جوری, کنتس پابرهنه, سرهنگ آلن فاکنر, گولاگ, پیرمرد, rahgozar_bineshan, هایدی, Memento, واتسون, جیمز باند, جیم استارک, زرد ابری
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6704 تشکر در 50 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: شورش بی دلیل

در دهه شصت وقتی سالهای پایانی تحصیلات دبیرستان را می گذروندم یکروز یک نسخه وی اچ اس از این فیلم رو توسط یکی از دوستانم دریافت کردم. اونموقع چیزی از این فیلم نشنیده بودم و نمی دونستم در حال مشاهده یک فیلم بحث برانگیز هستم. بعدها مطالب زیادی از فیلم در مجلات و روزنامه های اونموقع خوندم. یکی از نکات مهم این فیلم در ایران گویندگی بسیار زیبای خسرو خسرو شاهی روی چهره جیمز دین می باشد که بنظر من کمک شایانی از درک این شخصیت نزد جوانان می کند. به این دلیل بحث تاثیر گذاری گوینده جیمز دین را مطرح کردم که چند مدت بعد از دیدن فیلم آنوس این فیلم را که در انتهای یک فیلم ضبط شده بود را دیدم . در آنوس فیلم شخص دیگری بجای جیمز دین گویندگی کرده بود که اصلا به دل نمی نشست.

جهت تکمیل نوشته خانم لمپرت محترم باید عرض کنم که سالها پس از ساخت این فیلم در سال 1990 کتابخانه کنگره ملی ایالات متحده به این فیلم عنوان یک فیلم فرهنگی ، زیبا و قابل توجه اعطا می کند و آنرا بعنوان یک اثر ملی ثبت می کند .

همانطور که خانم لمپرت اشاره نمودنداز مارلون براندو هم تست 5 دقیقه ای برای ایفای نقش جیم گرفته شد اما نهایتا این نقش به جیمز دین رسید اما در یکی از سایتهای خارجی نیز خواندم که نیکلاس ری به ناتالی وود نیز اعتقادی نداشت و معتقد بود من دختر جوان دیگری می خواهم که خلق و خوی و صورتی وحشی داشته باشد اما در هر حال کس دیگری را نتوانستند بغیر از ناتالی وود پیدا کنند و او آنقدر این نقش را زیبا بازی کرد که نامرد دریافت جایزه اسکار گردید. آنچه که مسلم است فیلم هفت سال بعد از تست مارلون براندو ساخته شد. قطعا سن مارلون براندو در ایده ال ترین شرایط هم مناسب برای چنین نقشی نبود. (البته در برخی از سایتها اختلاف بر سر دستمزد را دلیل عدم همکاری برادران وارنر با مارلون براندو دانسته اند. برادران وارنر دستمزدی معادل سه هزار دلار در هفته به براندوی جوان پیشنهاد داده بودند) .

در انتهای نسخه اورژینال فیلم اتوبوسی بنام هوس تست مارلون براندو برای نقش جیم گنجانده شده است. خیلی سعی کردم تا نسخه ای از این تست بازیگری  را ببینم اما موفق نشدم . اگر دوستان این صحنه را دیده باشند شاید بهتر بتوانند در اینخصوص نظر بدهند.

         

البته شخصا معتقدم شورش بی دلیل آنقدر که روی جوانان  کشورهای غربی تاثیر گذار بود روی جوانان ایرانی آن تاثیر را نداشت. یکی از دلایلش شاید فاصله فرهنگی خانواده های ایرانی با خانواده های غربی بود. بعبارتی مشکل روانکاوی و روانشناختی که جیم با آن درگیر بود یک درد مشترک در بین جوانان غربی زمان خود بود. مادر سالاری یا فرزند سالاری چیزی نبود که در دهه پنجاه یا شصت نزد خانواده های ایرانی رواج داشته باشد و در آنزمان پدر سالاری در بیش از 70 درصد خانواده های ایرانی مرسوم بود ( البته شرایط الان کاملا با آنزمان متفاوت می باشد زیرا فکر می کنم زن سالاری و فرزند سالاری امروزه در اغلب خانواده های ایرانی موج می زند). بنابر این اغلب بینندگان این فیلم در دهه شصت قبل از آنکه پیام فیلم را بگیرند صرفا مبهوت داستان فیلم و بازی زیبای جیمز دین گردیدند. البته حساب منتقدین و روشنفکران از افراد عام در این نظریه جداست.

چه بخواهیم و چه نخواهیم نوع ناهنجاریهای خانوادگی در آنزمان در بین خانواده های ایرانی با خانواده های غربی بسیار متفاوت بود . حمله جیم به پدرش و درگیری فیزیکی با او از صحنه هایی است که بندرت در خانواده های عاطفی ایرانی دیده میشود و تقریبا نادر است (حساب استثناها جداست ) پدر در خانواده ایرانی ستون خانواده است بویژه آنکه در اعتقادات مذهبی دین ما احترام به او بسیار واجب است. من فکر نمی کنم اگر حتی در شرایطی به مراتب بدتر از شرایط جیم قرار بگیرم بتوانم عکس العمل او را در مقابل پدرش انجام دهم و هرگز با این سکانس فیلم کنار نیامدم.

در مجموع باید گفت شورش بی دلیل در زمان خودش فیلم تاثیر گذاری بود. البته نباید از این موضوع هم غافل شد که بخشی از موفقیت این فیلم  جدای از موضوع فیلمنامه  مدیون بازی جیمزدین جوان و مرگ تراژدیک او کمتر از یک ماه قبل از اکران عمومی فیلم می باشد و اغلب جوانانی که جیمز دین را الگوی خود قرار داده بودند بسیار کنجکاو بودند تا  حضور  او را بر پرده های نمایش ببینند  هر چند با دیدن بازی زیبای او در این فیلم فقدان جیمز دین بیش از پیش خودنمایی کرد و بسیاری از آنان با دیدن تصویر او در این فیلم بی اختیار می گریستند. خودروی جیمز دین از سال 1955 تا کنون در یکی از موزه ها (که الان خاطرم نیست) نگهداری میشود.

۱۳۹۳/۴/۲۲ عصر ۰۹:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, BATMAN, terme, خانم لمپرت, پرشیا, Classic, مگی گربه, پایک بیشاپ, بانو, شیخ حسن جوری, کنتس پابرهنه, گولاگ, حمید هامون, سرهنگ آلن فاکنر, پیرمرد, rahgozar_bineshan, هایدی, Memento, واتسون, جیم استارک
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 404
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 56


تشکرها : 7966
( 7965 تشکر در 140 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: شورش بی دلیل

درود عزیزان

می خواستم مطلبی درباره جیمز دین بنویسم اما این هنرپیشه بلند آوازه با توجه به سابقه کوتاه بازیگری جستار خاصی در تالار هنرپیشگان کافه کلاسیک نداشت. لذا این تاپیک را انتخاب کردم تا مطالب قبلیش نیز توسط کاربران تازه وارد خوانده شود. پیش از آن به پاراگراف کوتاهی که نشریه تایمز اخیرا از روزنامه چاپ شده خود پس از اولین اکران شورش بی دلیل در 27 اکتبر 1955 درباره نقد فیلم آورده، می پردازم:

" پیام اصلی این فیلم این است که تقصیرکار اصلی والدین هستند نه نوجوانان. هرچند این واقعیت بدیهی ممکن است بخشی از یک معضل اساسی را تشکیل دهد، اما پرداختن به آن در هرصورت ارزشش را دارد. به هرحال از هرچه بگذریم نقطه قوت درخشان فیلم بازی عالی بازیگر با استعداد، جیمز دین می باشد. او که استارت بازیگری حرفه ایش را در فیلم شرق بهشت زد بیست و چهارم ماه قبل در سانحه رانندگی کشته شد. در این فیلم که دومین فیلم از سه گانه او (غول -فیلم سوم احتمالا سال آینده اکران می شود) می باشد جیمز دین با بازی خود، یک حسایت و جذابیت غیر معمول به نمایش گذاشته است. "

***

در مورد جیمز دین نکته جالبی وجود دارد و آن اینکه وی اولین بازیگری بود که پس از مرگ نامزد دریافت جایزه اسکار شد! و همچنین تنها بازیگری است که دو بار بعد از مرگش کاندید اسکار شده است. اما در گذار اینترنتی به وب سایت گالری جیمز دین برخوردم. خانه وی در فیرمونت ایندیانا تبدیل از سال 1988 به موزه ای برای بازدید علاقه مندان شده و این وب سایت هم در همین رابطه تشکیل شده است.

بخش تصاویر این گالری بسیار دیدنی بود و پیشنهاد می کنم حتما بازدید بفرمایید. بخش دیگر تایم لاین یا وقایع شمار زندگی وی بود که به طور خلاصه ما را در چند و چون احوالات مرحوم دین قرار می دهد که آن را بازسازی و ترجمه نموده و به عنوان یک بیوگرافی مختصر مفید از این اسطوره ناکام تقدیم می نمایم:


تا شقایق هست، زندگی باید کرد
۱۳۹۵/۱/۲۶ عصر ۰۴:۳۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, Classic, اسکورپان شیردل, آمادئوس, BATMAN, Memento, سروان رنو, ویگو مورتنسن, Schindler, دزیره, کوین, زرد ابری, Princess Anne, واتسون
ارسال پاسخ