[-]
جعبه پيام
» <لوک مک گرگور> تکرار برنامه ها و سریال ها فقط مخصوص ایران نیست. فقط کشورهای دیگر برنامه هاشون قابل تحمل تره.
» <سناتور> جالبه سریال یوسف پیامبر قبل ماه محرم پخش شد.دوباره تکرار مکررات.حکایت صمد در راه اژدها شده که هر فیلم رو شیش بار میدید
» <بانو الیزا> جدا چه روزخاطره انگیزی بود برای مردم اون زمان ^_^
» <منصور> 30 آبان مصادف است با اکران فیلم دخترلر -نخستین فیلم ناطق ایران- در سینمامایاک تهران که مدت 5 ماه روی پرده بود
» <رابین‌هود> «مختارنامه»، «یوسف پیامبر» و «پایتخت» سالی یکبار باید پخش شوند. این بار نوبت «یوسف پیامبر» است و قرعه بنام شبکه تماشا افتاده :دی (هرشب ساعت 21)
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 4.13 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قهوه خانه ی کافه کلاسیک
نویسنده پیام
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,828
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 7871
( 13825 تشکر در 437 ارسال )
شماره ارسال: #581
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

خب لازم نیست اینجا زیاد رسمی و خشک و جدی باشید.

بعضی دوستان در پیام خصوصی میگن که از بس مطالب کافه سطح بالاست می ترسند که چیزی بنویسند که مقبلو نیفتند !

نگران نباشید....

در قهوه خانه می توانید خیلی ساده و خودمانی بنویسید ... از خودتان .. تفکرهایتان و احساستان در زمان حال....

از وقتی احساس ها رفت در private های فیسبوک و اینستاگرام , آمار افسردگی  بالا رفته . :cheshmak:

و اما بعد ...


در روزگار قدیم , قهوه خانه  محلی مانند انجمن و forum بود , چیزی شبیه شبکه های اجتماعی در نوع ابتدایی خودش ... اخبار و تحلیل ها در این مکان ها تبادل می شد... بیشتر هم قشر بالای جامعه به آنجا می رفت و معجونی از طبقات مختلف در آنجا گرد هم می آمدند ... نوع شرقی کافه در غرب ...

اما امروزه قهوه خانه ها بیشتر پاتوق اقشار رده پایین یا اراذل و اوباش شده است و معمولا آدم حسابی پایش را به این مکان ها نمی گذارد. عجیب تر این است که با اینکه اسمش قهوه خانه است اما خبری از قهوه نیست و فقط چایی می دهند و قلیان !


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۶/۱۶ عصر ۰۷:۰۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, شارینگهام, ال سید, rahgozar_bineshan, زرد ابری, اسکارلت اُهارا
شارینگهام آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 128
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۱۵
اعتبار: 12


تشکرها : 1668
( 509 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #582
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

(۱۳۹۶/۶/۱۶ عصر ۰۷:۰۲)سروان رنو نوشته شده:  

خب لازم نیست اینجا زیاد رسمی و خشک و جدی باشید.

بعضی دوستان در پیام خصوصی میگن که از بس مطالب کافه سطح بالاست می ترسند که چیزی بنویسند که مقبول نیفتد !

نگران نباشید....

در قهوه خانه می توانید خیلی ساده و خودمانی بنویسید ... از خودتان .. تفکرهایتان و احساستان در زمان حال....

از وقتی احساس ها رفت در private های فیسبوک و اینستاگرام , آمار افسردگی  بالا رفته . :cheshmak:

و اما بعد ...

حالا که اینطوره،پس ما هم یه چشمه لاتی می آییم...

سام علیک!

چاکر از دم تا آخرتونم!

امشب حوصله م سر رفته بود،گفتم بیام کافه یه چیزی بندازم بالا...

 

پا تو کافه گذاشتم، رفتم  لای بچه ها...حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود.

 کریم آب منگل ، از ما نه, ازاونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره نه گاز دنده دم هتل کوهپایهٔ دربند اومدیم پایین، یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق و آبجو جور شد رو تخت نشسته بودیم داشتیم می‌خوردیم. اولی رو رفتیم بالا، به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم، دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع، پاتیل پاتیل شدیم؛ سومی رو اومدیم بریم بالا آشیخ علی

نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا. گفت به سلامتی میتی؛ تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم؛ این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامن‌دار اومد بیرون رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن، پریدم تو اوتول اومدم دمه کوچه مهران بغل این نُرقه فروشیه اومدم پایین دیدم یه سره هیکل میزونیه, این جوریه, زد بهم افتادم تو جوب، گفتم هته ته! گفتم اه! یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرداش؛ دومی رو از اولی قایم‌تر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام چشام باز کردم دیدم مریض‌خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آره،خوبیت نداره. واردی که!»

...

خلاصه. ..قیصرررررر رر!

کجایی که شارینگهامت رو کشتند!


اونی که گفته "زندگی خالی از لذت و خوشحالی نیست."دروغ نگفته!
۱۳۹۶/۶/۱۷ صبح ۰۱:۴۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, کاپیتان اسکای, سروان رنو, مراد بیگ, زرد ابری, اسکارلت اُهارا
رابین‌هود آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 17
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۱۲
اعتبار: 4


تشکرها : 40
( 86 تشکر در 15 ارسال )
شماره ارسال: #583
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

این پوستر زیبا تقدیم به علاقمندان فیلم کازابلانکا


نیازمند بهارند آرزوهایم
۱۳۹۶/۶/۱۷ عصر ۰۴:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آدری لاووا, L.B.Jefferies, ال سید, سروان رنو, پرنسس آنا, شارینگهام, جیمز باند, Classic, BATMAN, rahgozar_bineshan, زرد ابری, لو هارپر, اسکارلت اُهارا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,828
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 7871
( 13825 تشکر در 437 ارسال )
شماره ارسال: #584
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

عجب پوستر زیبایی دوست تازه وارد - رابین هود -گذاشتند... کیف کردیم . eeiikk

و اما بعد ...

دیشب به اتفاق پیشوا در ویلای برشسگادن در حال کباب کردن جوجه   بودیم که ناگهان پرنسس آنا در جعبه پیام خبر داد که فیلم برادران شیردل از شبکه نمایش در حال پخش است... سریع رفتیم روی شبکه نمایش و دیدیم بعله ...  اسکورپان شیردل ...:heart: با همان دوبله ماندگار ... کلی خاطرات زنده شد.:lovve:

جالب اینکه چون در سایت شبکه نمایش هنوز اطلاعات هفته قبل قرار داشت و سایت به روز رسانی نشده بود , کمتر کسی از قبل خبر داشت که قرار است این فیلم پخش شود.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۶/۱۸ عصر ۱۱:۴۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, شارینگهام, رابین‌هود, پرنسس آنا, کاپیتان اسکای, زرد ابری, اسکارلت اُهارا
رابین‌هود آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 17
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۱۲
اعتبار: 4


تشکرها : 40
( 86 تشکر در 15 ارسال )
شماره ارسال: #585
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

سریال قدیمی بادبانهای برافراشته خاطرتان هست؟ دهه شصت برای اولین بار پخش شد و اگر اشتباه نکنم دهه هفتاد بود که عصرهای جمعه و بعد از فیلم سینمایی بازپخش داشت. سریال هیجان انگیزی بود مخصوصا شخصیت صورت لختی. عصر جمعه که حوصله مان سر میرفت و فیلم سینمایی را هم دیده بودیم، دیدنش مزه میداد. البته اگر بزرگترها اجازه میدادند. چون به قولشان دیدن یک سریال بلافاصله بعد از فیلم سینمایی، باعث پررویی مان میشد!{#smilies.dodgy}

دو روزی است که شبکه تماشا این سریال را پخش میکند. امیدوارم از دیدنش لذت ببرید.


نیازمند بهارند آرزوهایم
۱۳۹۶/۶/۲۰ عصر ۱۲:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, سروان رنو, rahgozar_bineshan, Classic, سناتور, زرد ابری, پرنسس آنا, جیمز باند
رابین‌هود آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 17
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۱۲
اعتبار: 4


تشکرها : 40
( 86 تشکر در 15 ارسال )
شماره ارسال: #586
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

صد و هفدهمین سالگرد سینمای ایران را خدمت همه سینما دوستان گرامی و اعضای محترم کافه کلاسیک تبریک عرض می کنم. با آرزوی رشد و بالندگی روز افزون سینمای ایران..

به این مناسبت کلیپی تقدیم میگردد

دانلود

۱۳۹۶/۶/۲۱ صبح ۰۹:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آدری لاووا, پرنسس آنا, ال سید, سروان رنو, Classic, اسکارلت اُهارا, زرد ابری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,828
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 7871
( 13825 تشکر در 437 ارسال )
شماره ارسال: #587
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

جایتان خالی ...

امروز به اتفاق ریک و سرگرد اشتراسر رفته بودیم باغ دلگشا ...بعد از شنا و آب تنی مشغول سرخ کردن جوجه و قارچ بودیم که کیم جونگ اون روی تلگرام پیام داد... تعجب کردم  این پسر چقدر پر رو است ... چون یکبار که برایش کاری کرده بودیم  پورسانت ما را نداد و ما هم بعد از یک دعوای آتشین کلا قطع رابطه کرده بودیم ...

خلاصه در secret chat تلگرام کلی احوال پرسی کرده بود و از این استیکرهای قلب و عشقولانه فرستاده بود ...  گفتم حتما کارش باز جایی گیر کرده که به یاد ما افتاده ... اخبار را که چک کردم دیدم  بعــله... باز موشک پرانده و همه حتی دوستان سابق اش را ترسانده ...

اصلا این بچه از کوچکی به موشک پرانی علاقه داشت . یادم هست همان موقع هم بادبادک و موشک های کاغذی می ساخت و همراه با ترقه به خانه در و همسایه می انداخت و یک شهر از دست اش عاصی بودند ... همیشه هم  در راه مدرسه می گفت من یک روزی مثل هیتلر جنگ جهانی راه می اندازم که البته ما به لاف هایش می خندیدیم ....

حتی زمانی که بچه های همدوره ما عکس های آنچنانی دخترها را مخفیانه رد و بدل می کردند کیم جونگ عکس هیتلر و ناپلئون جمع می کرد...

کیم از همان زمان به بمب های بزرگ عشق می ورزید... یک بار تعداد زیادی از ترقه های بچه ها را  گرفت و مواد داخل آنها  در یک قوطی خالی شیرخشک خالی  کرد و بعد زیر یک تپه خاکی  گذاشت و منفجر کرد تا قارچ اتمی بسازد , اما فقط محله را پر از گرد و غبار کرد ...

حالا سالها گذشته و  اسباب بازی های اون , واقعی  شده ... بار قبل که شوهر عمه اش را در قفس سگ ها  انداخت من خوشم نیامد چون کاری کلیشه ای بود ... من توصیه کردم که  در هر کاری باید چاشنی هنر وجود داشته باشد... چه نقاشی چه گرفتن جان آدم ها ...

.. پیشوا که بعد از استالینگراد در لاک دفاعی فرو رفته , معمر قذافی  هم که رفیق فابریک ما بود الان زیر خروارها خاک آرمیده ... پس فعلا همه امید ما به کیم است  .... او آخرین سامورایی عصر ماست .

القصه... فردا صبح عازم پیونگ یانگ هستم تا ببینیم چه کار می توانیم برایش بکنیم.

سروان رنو - 25 ذوالحجه 1438


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۶/۲۵ صبح ۱۲:۰۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : oceanic, آدری لاووا, پرنسس آنا, کاپیتان اسکای, L.B.Jefferies, Classic, اسکارلت اُهارا, زرد ابری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,828
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 7871
( 13825 تشکر در 437 ارسال )
شماره ارسال: #588
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

امروز اول مهر بود ...

از یک طرف فصل پاییز برگ ریز زیبا همراه باران های دلربا شروع خواهد شد  و از طرف دیگر آغاز مدرسه و درس و مشق است. خوشبختانه سالهاست که ما از این کابوس رها شده ایم. محیط مدرسه با اینکه خاطرات خوب زیادی برای ما به یادگار گذاشته اما یادآور یک محیط بسته پادگانی بود که همه از شاگرد و معلم و ناظم و مدیر و فراش و ... منتظر بودند زنگ پایان درس بخورد و هر چه زودتر به خانه بروند. حتی من که شاگرد اول بودم هم از مدرسه زیاد خوشم نمی آمد. بقیه که بیزار و متنفر بودند. حتی معلم ها هم از خدایشان بود که اتفاقی بیفتد و سر کلاس نیایند !

خلاصه عجب سیستم آموزشی ناکارآمد و بچه گریزی داشتیم .... باید فکری به حال آن بکنند.

و اما بعد ...

دوران ما - دهه 60 - هر کاری در مدرسه قواعد و معانی خاص خودش را داشت.

مثلا اگر آموزگار به کسی می گفت که برود از  دفتر  گچ بیاورد آن شاگرد دیگر در پوست خود نمی گنجید و بقیه به او حسودی می کردند  چون او می توانست وارد حریم ممنوعه دفتر مدرسه شود و احیانا اخباری ناب بیاورد یا سلام و علیکی با حکمرانان مدرسه بنماید !

معلم ها در آن زمان مقام شان  دست کمی از یک پادشاه نداشت و معمولا ماموریت آوردن گچ  را به نورچشمی ها می دادند تا شان و منزلت او را بالاتر ببرند ... اما  اگر می خواستند کسی را گوشمالی دهند ماموریت پاک کردن تخته سیاه را به او می دادند تا موها و لباسش گرد و خاکی شود یا آسم بگیرد !

:eee2


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۷/۲ صبح ۱۲:۰۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, کاپیتان اسکای, rahgozar_bineshan, پرنسس آنا, رابین‌هود, Classic, مراد بیگ, بانو الیزا, اسکارلت اُهارا, آدری لاووا, BATMAN, دون دیه‌گو دلاوگا, Jack Robinson, زرد ابری, بوچ کسیدی, جیمز باند
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,828
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 7871
( 13825 تشکر در 437 ارسال )
شماره ارسال: #589
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک

حکایت و سیاست روز ,

آن مرد بالغ ,  آن سیاستمدار عاقل ؛ آن مرشد کامل ,  آن مرید مکتب ماکیاول ؛ آن مو طلایی سرخ رو , آن صاحب برج و کازینو ؛ آن پسر سر به هوا ,  آن عاشق مدل ها و  مانکن ها ؛ آن عاشق بازی گلف ,  آن نکرده کاری از سر لطف ؛ آن سرش در حساب و کتاب , زاییده شده در خانواده ترامپ ؛ شیخنا دونالد ترامپ (حفظه الله دختره ) , رئیس ینگه دنیا بود و لاجرم زورش زیاد بود.

آورده اند در روزگار قدیم پدرش ساختمان می ساخت و این به پسر به ارث رسید. پس دونالد که به پول و زن علاقه وافر داشت ( و در این جهان چه بهتر از این دو ؟! ) در کار برج سازی و کازینو به سرحد کمال رسید. آنگاه به کشتی کـج روی آورد و دگر روز شومن تلویزیون گشت. گویند که اینقدر مانکن و مدل به زنی گرفت که نسل مانکن ها و مدل ها در خطر انقراض افتاد. پس وقتی فارغ گشت با خود گفت دیگر در این دنیا آرزویی ندارم جز اینکه رئیس جهان شوم. پس بکوشید و حاکم جهان شد....

ادامه دارد.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۷/۲۱ عصر ۱۲:۵۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, رابین‌هود, آدری لاووا, اسکارلت اُهارا, دون دیه‌گو دلاوگا, Classic, پرنسس آنا, زرد ابری, BATMAN, جیمز باند, بانو الیزا
ارسال پاسخ