[-]
جعبه پيام
» <Savezva> یادنامه ای از واروژان به مناسبت 26 شهریور سالگرد درگذشتش http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...0#pid37550
» <سگارو> چطوریاس که سایت فیلتر نیست ولی باهاس با قندشکن وارد شد؟!
» <سروان رنو> چون الان بیشتر با موبایل روی نت میان و صفحه کوچک موبایل انگیزه مطلب طولانی رو از آدم میگیره.
» <سناتور> درود. یادش بخیر 4-5 سال پیش چقدر حوصله داشتیم پست میگذاشتیم الان فقط نظاره گر شدیم.
» <کاپیتان اسکای> "بانوی زیبای من" و یک درس بزرگ! http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...0#pid37540
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 4.13 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قهوه خانه ی کافه کلاسیک
نویسنده پیام
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 221
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 40


تشکرها : 4011
( 3922 تشکر در 57 ارسال )
شماره ارسال: #541
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار.       زین چار چو بگذری نهنگ آید و مار

آنگاه به اسب و گوسفند است حساب.     حمدونه* و مرغ و سگ و خوک آخر کار

سلام و عرض ادب و احترام و تبریک سال نو خدمت دوستان و هم محفلی های قدیم و جدید و حاضر و غایب، کوچ کردگان و بازماندگان

سال ۱۳۹۵ با تمام سختی‌ها و ناملایماتش گذشت و سالی نو، چون هندوانه ای دربسته در پیش روی ماست. امیدوارم سالی پربار و پرخیر و برکت با حداقل تلخ کامی ها برای مردم ما باشد.

بازگشت موقت بنده به پاتوق قدیمی، همراه با غیبت همراهان بسیار گرانقدری است که مایه افسوس است.برایشان در هر جای عالم که هستند آرزوی سلامتی و خرسندی دارم و حضور تازه نفسان را خیرمقدم عرض می کنم.

سخن را با شعری عامیانه آغاز کردم تا درآمد سخنی باشد که به نظرم قابل تامل است.

نفوذ فضای مجازی در عمق جامعه ما واقعیتی انکارناپذیر است گرچه این مسئله مختص کشور ما نیست اما متأسفانه معمولاً ما در چنین مواجهاتی، راه افراط و تفریط را در پیش می‌گیریم. انگشتان شناور بر روی صفحه نمایش تبلتها و موبایلهای هوشمند در هر جا و هر لحظه از رختخواب تا سر کلاس درس و حین راه رفتن در خیابان، صحنه ای عادی است. شاید علت آن است، مردمی که آرزوهایشان را در جهان واقع دور از دسترس می بینند، سعی در رسیدن به آن در فضای مجازی دارند. اما مطلبی که می خواهم به آن بپردازم چیز دیگری است.

روزگاری ایرانی از دسترسی به علم و دانش محروم بود و زمانی که فرصتی یافت در تمام عرصه های علم خود را نشان داد. امروزه به مدد فضای مجازی دسترسی به بسیاری از مطالب بسیار ساده و آسان شده، اما برعکس انتظاری که باید داشته باشیم، رویکرد مردم به مسائل، گاهی بطور غیرقابل باوری سطحی و دور از انتظار است.

بحث ملی گرایی و گرایش به سنت های قومی که در سده اخیر با فراز و نشیب‌هایی همراه بوده در سال‌های اخیر بار دیگر مورد توجه بخش قابل توجهی از مردم بویژه جوانان قرار گرفته است. شخصاً در صدد رد یا تأیید چنین گرایشی نیستم اما معتقدم هر گرایشی تنها در صورتی که با مطالعه و فکر باشد، قابل احترام است و الا تفاوتی با جاهلیت ندارد.

مسأله چهارشنبه سوری برای بخش قابل توجهی از مردم، چنان حیثیتی شده است که اگر در شب موعود قادر به برگزاری آن در حد و اندازه خانمان سوزی اش نشوند در شبها و روزهای آتی به نیت قربۀ الی الله قضای آن را به جا می آورند. علامت فروهر را در سر و گردن و دیوار خانه شان می آویزند و بر البسۀ دور از فرهنگ ایرانیشان نصب می کنند اما... اما کمترین دقت و توجهی به فرهنگ و رسوم خود ندارند.

نوروز جشن و سنتی باستانی است که در بین اقوام مختلف داخل و خارج ایران رواج داشته و دارد. در گذر زمان به این سنت باستانی، رسومی افزوده و یا از آن کاسته شده است. یکی از آرایه های آن، نامگذاری سال ها با نام برخی از حیوانات است که اصالتا متعلق به قوم اویغور (از اقوام کوچ نشین آسیای مرکزی) است و شاید قریب هزار سال است که در بین اقوام ایرانی هم رواج دارد. ورای مفهوم و یا فایده چنین سنتی، شایسته است اگر می‌خواهیم آن را به کار ببریم حداقل ظاهر آن را ضایع نکنیم.

در شعر فوق نام سالها آورده شده است. این شعر ساخته و پرداختۀ من نیست. من هم آن را از پدربزرگم در سن 5-6 سالگی آموخته ام. در هیچ جای آن، نامی از خروس برده نشده است. از قضا در اکثر فرهنگ و زبان های رایج دنیا، جنس نر و ماده ماکیان، نامهای متفاوتی دارند و جنسیت آن ها با لفظ نر و ماده از هم تفکیک نمی شود. این مسأله حتی در مورد شیر با آن یال و کوپال و هیمنه وجود ندارد. مطمئناً مردم ایران زمین هم می دانند فرق مرغ و خروس در حد تفاوت میان زن و مرد است و  کسی نیست که جنسیت زن و مرد را تشخیص ندهد و یا روز زن را روز مرد بنامد؟! همانقدر که اگر کسی ساعت را از سین های هفت سین بداند!

(۱۳۹۵/۱۲/۲۹ عصر ۱۱:۵۶)سروان رنو نوشته شده:  

و اما سال 96  سال خروس است

:ccco:ccco:ccco:ccco:ccco:cccoسروان جان سال مرغ است نه سال خروس!!!!

خوشبختانه بعد از انقلاب هم، در شبکه های سیما و برنامه های تلویزیونی حتی در زمان جنگ، همواره به این سنت نامگذاری سالها با نام حیوانات مزبور، اشاره می شده است و چیزی نیست که بگوئیم به علت فاصله زمانی طولانی از یادها رفته است.

امسال در فضای مجازی وقتی اولین پیامهای تبریک دوستان را با نام سال خروس دیدم، تعجب کردم ولی با خود گفتم شاید از روی کم حواسی و مشغله فراوان این روزهاست ولی وقتی دیدم همه جا به جای سال مرغ با اعتماد به نفس فراوان می گویند سال خروس، و برچسب هایی(استیکر)هم بر این اساس تهیه کرده اند، متحیر ماندم. مصیبت تا جایی است که وقتی لفظ صحیح را هم می گویی با نگاه عاقل اندر سفیه مواجه می شوی.  بسیاری از کاربران فضای مجازی که حداقل 30 سال از عمرشان گذشته، اگر مبتلا به بیماری فراموشی نباشند، باید به خاطر بیاورند که هیچ گاه در 12 و 24 سال قبل سالی به نام سال خروس نداشته ایم ولی چرا امسال ناگهان بعد از چندین قرن مرغ سال، تغییر جنسیت داده است، الله اعلم.:ccco

حقیقت امر این است و پرواضح که صرف نام اصلاً اهمیتی ندارد بلکه این مطلب مشتی است از خروار بی دقتی، سطحی نگری و اعتماد بیش از حد به فضای مجازی و تکرار بدون فکر مطالب و بازنشر آنها، که موجب نگرانی است. مطمئناً اگر این رویه ادامه پیدا کند، نسل های بعدی ما بدیهی ترین واقعیات تاریخی و مسایل فرهنگی خود را از دست می دهند و رابطۀ آنان با نیاکان خود که هم اکنون هم به مدد تک فرزندی و دو فرزند کافی است به پایین ترین سطح خود تنزل یافته، بطور کلی قطع خواهد شد.

بیاییم در این سال نو قبل از بازنشر هر مطلبی یکبار آن را با تأمل بخوانیم.nnnn:

امیدوارم در سال مرغ، مرغ بختتان تخم طلا بگذارد.:cheshmak: 

*حمدونه: بوزینه

۱۳۹۶/۱/۳ صبح ۱۲:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, خانم لمپرت, سروان رنو, ال سید, شارینگهام, رجینا, Kurt Steiner, اسکارلت اُهارا, BATMAN, rahgozar_bineshan, اسکورپان شیردل, Classic, منصور, پرنسس آنا, زرد ابری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,917
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 69


تشکرها : 8235
( 14200 تشکر در 516 ارسال )
شماره ارسال: #542
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

در گذشته نه چندان دور تبریک عید  گفتن به دوستان دور به این آسانی نبود.

خبری از SMS و تلگرام و شبکه های اجتماعی نبود که یک متن را کپی کنی و همزمان برای کل جمعیت چین بفرستی .

یادم می آید که تا همین 20 سال پیش , هنگام عید حداقل 20 کارت پستال تبریک عید نوروز می خریدیم و روی هر یک تک تک متن تبریک را می نوشتیم. سپس برای دوستانی که برایمان مهم بودند می فرستادیم. چطوری ؟

همه را جمع می کردیم و بعد به داخل صندوق پست سر خیابان می انداختیم. اگر هم عجله داشتیم شخصا به اداره پست می رفتیم و تحویل می دادیم. همیشه هم کلی  استرس داشتیم که نکند کارت ها در پست معطل بماند و تا بعد تعطیلات به دست دوستمان نرسد .

انتخاب طرح کارت تبریک خودش کار حساسی بود. گیرنده های  کارت ها هم باید با دقت انتخاب می شدند و معمولا آنها هم برای جبران همین کار را برای ما می کردند. خلاصه بازار کارت پستال حسابی گرم بود تا جایی که هر گاه به فروشگاه های نوشت افزار می رفتی , یک ویترین گردان , پر از انواع کارت پستال داشتند که پر از طرح های زیبا بود.

این روزها هنوز برخی شرکت ها هستند که  برای همکاران خود کارت پستال تبریک می فرستند. در میان شخصی ها دیگر چنین رسمی برچیده شده است. درست مانند همان نامه که دیگر نسل اش منقرض شده و فقط برای کارهای رسمی و اداری  استفاده می شود. البته جای افسوس نیست چون نه آن کارت پستال ها نشان دهنده حس واقعی می تواند باشد و نه این ابزارهای الکترونیکی مدرن. شاید همین ابزارها به دلیل اینکه جلو قطع درختان و صرف هزینه و انرژی زیادی را می گیرد  بهتر هم باشد.

همیشه چیزهای قدیمی لزوما بهتر نیستند حتی اگر خاطره خوبی از آنها داشته باشیم.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۱/۶ عصر ۱۱:۵۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, ال سید, رجینا, اسکارلت اُهارا, Classic, کاپیتان اسکای, شارینگهام, BATMAN, پرنسس آنا, زرد ابری, Jack Robinson
پرنسس آنا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 21
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۱۴
اعتبار: 6


تشکرها : 971
( 153 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #543
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

به نام خدا

با سلام خدمت همه دوستان کافه

سال جدید رو به همه عزیزان تبریک میگیم و امیدوارم سالی بهتر از گذشته باشه. البته باید ببخشید که با 11روز تاخیر خدمت رسیدم (فکر کنم بهتر باشه سیزده بدرو تبریک بگمashk).

تو این مدت به دلیل سفر و عدم دسترسی به اینترنت پر سرعت و بعد از آن نوشتن مراحل انتهایی پایان نامه، بالاخره بعد از چند هفته تونستم به کافه بیام و متوجه تنزیل رتبه ام شدم.narahat

البته میدونم این چیزها در کافه وزین کلاسیک عادی هست و اعضایی که به اندازه افراد دیگه مفید و فعال نباشند و مثل من فقط توانایی خواندن پست های زیبای عزیزان را داشته باشند جایی در کافه نخواهند داشت. فکر کنم با این وجود دفعه بعدی آنلاین بشم حتما پنل کاربری من حذف خواهد شد. اصلا دلیل ثبت نامم این بود که مثل قبل، بیشتر به کافه سر بزنم. چون در یک سال اخیر به چند دلیل مراجعه کمتری به کافه داشتم.

چون از سال 92 همیشه به صورت مهمان خواننده مطالب شما عزیزان بودم باعث خوشحالی بود که امسال بتونم در بین پیام های تبریک نوروز سهمی داشته باشم اما متاسفانه امکان پذیر نشد و با تاخیر زیاد آرزوی سلامتی و حال خوب برای عزیزانی که دست نوشته های زیباشونو مطالعه کردم و حس خوب برام ایجاد کردن دارم (خانم لمپرت عزیز، سروان رنو محترم و جناب کلاسیک، پیرمرد، بانو، اسکارلت اوهارا، منصور که بعد از مدت ها در کافه حضور دارند،Kurt Steiner ، BATMAN، کاپیتان اسکای،فرانکنشتاین، دزیره، دانتس و نوشته های زیباشون از ادری هپبورن که سال های اولیه آشناییم با کافه خوانده بودم و دوستان دیگه که حافظه ام یاری نمیکنه). تا جایی که من اصلا رشته ام با سینما مرتبط نیست اما آشنایی با سینمای کلاسیک و این کافه باعث شد پایان نامه ام را در ارتباط با سینما انتخاب کنم با اینکه میدونستم کار پژوهشی سختی هست و ممکنه باشه بیش از حد در نگارش و جمع آوری دیتا و غیره به مشکل بخورم و همین طور هم شدcryyy!:ccco اما ترجیحم انتخاب موضوع مرتبط با سینما بود (اقتصاد و سینما).

با توجه به قوانین کافه نمیدونم کار اشتباهی انجام دادم یا نه، اما شاید با توجه به نوع فعالیت من و احتمال اینکه پنل کاربری من همچنان با تنزیل و نهایتا حذف روبه رو بشه narahatاینکه شاید مجال دیگه ای نباشه، دوست داشتم از تک تک عزیزان تشکر کنم.

به هرحال آشنایی با این مجموعه انگیزه انتخاب موضوع پایان نامه (هرچند خیلی سختkhhnddh) به من داد.::ok:

در پناه خداوند متعال باشید.

۱۳۹۶/۱/۱۱ عصر ۰۶:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکارلت اُهارا, Gavino, سروان رنو, BATMAN, زرد ابری
ال سید آنلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 149
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۵/۸
اعتبار: 12


تشکرها : 1522
( 461 تشکر در 120 ارسال )
شماره ارسال: #544
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

از همین جا به مسئولین کافه هشدار میدم ;i اعتبار پرنسس آنارو بهش برگردونن و گرنه با سپاه عظیمم کافه رو با خاک یکسان میکنم[تصویر: bb7.gif]

۱۳۹۶/۱/۱۱ عصر ۰۷:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکارلت اُهارا, Gavino, دون دیه‌گو دلاوگا, پرنسس آنا, زرد ابری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,917
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 69


تشکرها : 8235
( 14200 تشکر در 516 ارسال )
شماره ارسال: #545
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۶/۱/۱۱ عصر ۰۶:۵۲)پرنسس آنا نوشته شده:  

... اعضایی که به اندازه افراد دیگه مفید و فعال نباشند و مثل من فقط توانایی خواندن پست های زیبای عزیزان را داشته باشند جایی در کافه نخواهند داشت. فکر کنم با این وجود دفعه بعدی آنلاین بشم حتما پنل کاربری من حذف خواهد شد. اصلا دلیل ثبت نامم این بود که مثل قبل، بیشتر به کافه سر بزنم. چون در یک سال اخیر به چند دلیل مراجعه کمتری به کافه داشتم.

پرنسس آنا ؛

اعتباری از شما کم نشده بلکه با توجه به اینکه شما فقط 1 پست ارسالی دارید امکانات شما در کافه به اندازه کاربران فعال نیست که این از قوانین کافه است. شما به راحتی امکان ارسال پست در تاپیک ها را دارید و تنها محدودیت شما عدم امکان دادن اعتبار به دیگران , و ارسال پیام خصوصی است. امکانات شما از این کمتر نخواهد شد بلکه اگر فعالیت داشته باشید بیشتر می شود.

(۱۳۹۶/۱/۱۱ عصر ۰۷:۳۲)ال سید نوشته شده:  

از همین جا به مسئولین کافه هشدار میدم

آخه سپاه تو هر چقدر هم عظیم باشه چطور می خواد با ارابه و نیزه و شمشیر حریف ارتش رایش کافه با اونهمه تجهیزات سنگین و هواپیما و تانک بشه ؟!

خودت و سربازات رو به کشتن نده. nnnn:

پی نوشت:  می بینم که دوباره  اسکارلت اوهارا به جبهه متفقین و دشمنان رایش پیوسته. :!z564b


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۱/۱۴ صبح ۰۹:۴۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, دون دیه‌گو دلاوگا, پرنسس آنا, اسکارلت اُهارا, BATMAN, زرد ابری, کاپیتان اسکای
کاپیتان اسکای آنلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 271
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 39


تشکرها : 1476
( 3097 تشکر در 52 ارسال )
شماره ارسال: #546
کافه همیشه با ماست.

سرنوشت یک خلبان گره خورده به آسمان و تنهایی. زمانی که تکنیسین پرواز علامت مخصوص را نشان می دهد و سوپاپ های موتور به صدا در می آیند دیگر خودت هستی و دنیایی که محدود شده به یک کابین سرد و خشک و خسته کننده و پنجره ای که مانند یک نمایشگر دنیا را از زاویه ای دیگر به تو نشان می دهد اما در تمام نبردهای پشت سر، همواره من این شانس را داشتم که با یک دشمن دانا روبرو بودم؛ سروان رنو و خاطره هایی که همیشه پیش روی من است:

از روزهایی که توی قهوه خانه سر کوبیدن گوشت و پر پیاز با هم شوخی می کردیم:

"... چایی سرد نشه!  اسکورپان! قربون دستت! اون پر پیازو بده این ور سفره! ها والٌا، ...گوش کوب کجاست؟ کی می خواد بابا بشه و گوشت ها رو بکوبه!"

و جمله حسرت برانگیز سروان درباره حرفه ی من:

"اگر من سروان رنو نبودم , اگر اینجا نبودم , شاید خلبان می شدم  ! "

تا صد بار آرزوی سقوط اسپیدفایر:

"متاسفانه با خبر شدیم که کاپیتان اسکای ( دوست تازه کافه ) هنگام گشت زنی  بر فراز آسمان رایش مورد اصابت پدافند ضد هوایی قرار گرفته و هواپیمای ایشان با کله به خاک مقدس آلمان برخورد نموده است. "

تا شبه هاراگیری  سروان درسوگ اینگرید:

سروان که نشسته بود بر ساحل عشق     جان و تَنَش از جاری آب و گل عشق

در پای قمار عشق جان از کف داد              آخر نشدی که حل کند مشکل عشق

و پشتیبانی های زیرکانه سروان:

"من با  اسکورپان موافقم , البته نظر من به آقای  کاپیتان نزدیک تر است !"

تا مشاعره های من و سروان:

سروان:

ای کاپیتان آرام شو , آرام شو ..... لطفا بیا با اشمیتیان همراه شو

کاپیتان:

آرام نمی گیرم، تا دربگیرم وافه را .... آتش زنم اشمیت را، برهم زنم این لافه را

من رایش را برهم زنم، بر نازیان ماتم زنم .... چون آریایی بوده ام، من عشق بر عالم زنم

اما حقیقت این بود:

سروان که چراغ روشن این کافه ست/ هر چند رنو بُوَد ولی سانتافه است

ژان والژان پس از قتل بازرس ژاور به سوی سروان رفت و ناخدا خورشید به متفقین پیوست.

شیر کیهان، مرد میدان ناخدا خورشید و بس/ مرد برف و باد و بوران ناخدا خورشید و بس/ تا بدانی کیست فرزند شریف آرتمیس/ این بگویم از دل و جان، ناخدا خورشید و بس

و عکس تقلبی از پاپیون فاجعه ساز شد.

نقشه های شرلوک به خوبی نازی ها را فریب داد:

"مدتها نقشه می کشیدم که گروهی از دانشجویان خودم که آشنا به سیستمهای راداری هستند  رو وارد صفوف دشمن کنم. برای همین نقشه ماهرانه ای کشیدم. ابتدا دشمن باید فکر می کرد من مردم. زمانی که در صفوف دشمن فعالیت می کردم فهمیدم هویتم توسط ژان والژان و پاپیلون لو رفته ولی در آخرین لحظه تونستم با کشتن یکی از ماموران (واقعا گمنام و بدبخت) اس اس و پوشاندن لباس خودم به وی اولین مرحله از نقشمو اجرا کنم."

با دزدیده شدن بمبک توسط ژان والژان محمد تنگسیری وارد میدان شد:

ژان والژان:

"دليران تنگستان بنا دارند امشب در يك اقدام غافلگيرانه لنج بمبك را آزاد سازند فرماندهي عمليات را زائر محمد تنگسيري بر عهده دارد"

پاپیون نامیدانه سرود:

ما در ره "سروان" نقض پیمان نکنیم       گرجان طلبد دریغ ازجان نکنیم

دنیا  اگر  از کاپیتان  لبریز  شود           ماپشت به "سالار، سروان" نکنیم

اما در میان بهت و حیرت همگان اسکارلت به نازی ها پشت کرد و به متفقین پیوست. بانو راه خود را پیدا کرده بود:

"نا گفته نماند که این عملیات بسیار خطرناک با همکاری کاپیتان اسکای ( پشتیبانی هوایی) و جناب آکتورز (پشتیبانی زمینی) و ناخدا خورشید ( پشتیبانی دریایی) انجام شد و همین جا از همکاری همه ی این قهرمانان در انجام این عملیات انسان دوستانه کمال تشکر را دارم."

و سروان رنو مجبور به اعتراف شد:

" در مورد خانم اسکارلت اوهارا به عرض می رساند که ایشان متاسفانه , بر خلاف ریک و الزا که وظیفه را بر عشق مقدم داشتند و جاودانه گشتند , عشق را بر وظیفه ترجیح دادند و جهت نجات اشلی که از نژاد پست بود به جبهه دشمن پیوستند."

<اسکارلت اوهارا> خدای من! جناب ژان والژان آیا با دیدن این صحنه ها خواب راحت دارید؟ اینجا صدها اشلی بیگناه وجود دارد!

و سرگرد راینهارت خطاب به سروان:" اسم بدین جنازه تحویل بگیرین"

اینجا بود که در استالینگراد با سروان روبرو شدیم و او شکست سختی خورد:

" در سوم فوریه ی 1943 سروان دوباره شکست خورد و لشکر ششم آلمان به همراهی یک فیلد مارشال اسیر شدند. گمان می کنم سروان دوباره باید پاسخگوی ایده های تجاوزگرانه اش به اهریمن بزرگ، هیتلر باشد."


ژان والژان به سمتی بسیار ناپسند منصوب شد:

" از جانب پیشوا مفتخرم بدين وسيله ارتقاء شايسته شما را به مقام شامخ ریاست اردوگاه های"داخو" ، "بوخنوالد" ، "راونسبروک" ، "ماوتهاوزن" ، "زاخسنهاوزن" ، "بلزک" ، "تربلینکا" ، "لوو" ، "چلمنو" ، "لزک" ، "لوبلین" ، "ریگا" ، "ویلنا" ،"مینسک" ، "کوناس" و چند اردوگاه در حال تاسیس ، را شادباش گفته و موفقيت جنابعالي را در دستيابي به مراتب علمي و عملی بالاتر و نيز بهره مندي از آن در راه نيل به آرمانهاي اردوگاه و رایش هزار ساله  ttt1از خداوند سبحان مسئلت مي نمايم ."

و آدمسوزی های بسیاری مرتکب شد.

و رزای عزیز نیز کار عجیبی انجام داد:

" بدینوسیله از کلیه اهالی جبهه های جنگ جهانی و دوستان و دشمنان هیتلر و کلیه همکاران و سایر وابستگان دعوت بعمل می آید که به یاد دو غنچه شکفته، سرگرد راینهارد و براند در کافه کاندید برای صرف شام و شیرینی و میوه و ناهار و صبحانه حضور بهم رسانند."

و آماندای نازنین کاری کرد که باید می کرد:

" از آماندا به کاپیتان اسکای ( فاتح آسمان ):سلام و درود بر شما.از لطف و توجه  خالصانه شما نهایت تشکر را می کنم .افتخار بزرگیست تا در کنار بانو بریجیت خودی نشان بدهیم و با ظرایف خود به جنگ با فاشیسم برویم. لذا آمادگی خود را جهت عضویت در تیم نفوذی اعلام می کنم"

و من با ناخدا خورشید و سرهنگ بانو جولی نقشه می ریختیم.

که سروان رنو  در برابر پیش وا دماغ سوخته شد.

با وجود تهمت های زیاد به سرهنگ بانو او همیشه می خندید.

تا این که در یک نبرد:

" آسمان یک پارچه آتش شده بود و اسپیت فایر که از برخورد توپ و گلوله ها سوراخ سوراخ شده بود مانند یک تکه سنگ به زمین افتاد."

و در کمال شگفتی سروان مرا نجات داد:

" سروان به آرامی از روبروی من کنار رفت و راه را باز کرد. سروان هم مانند من معنای درد و امید را می فهمید.  او دست از همه ی نقشه ها و خیالاتش کشید تا امید از بین نرود."

البته هنوز یادمان هست که روزی نیروی سلطنتی انگلیس هم سروان را آزاد کرد.

و اکتورز چه زیبا گفت:

" قابل ذکر است  :  پاریس تنها پنج هفته پس از ورود فرانسه به جنگ جهانی دوم در ژوئن ۱۹۴۰ توسط ارتش آلمان نازی اشغال شد، و تا اوت ۱۹۴۴ تحت اشغال نازی‌ها بود که بلاخره به همت کاپیتان و دوستان سری به انجا زده و از راه زمین و اسمان ویروس های رایش را پاکسازی کردیم. "

اما همه ی این ماجراها ریشه در یک ماجرای عاشقانه داشت. داستان دختر زیبایی که تکنیسین من بود و سروان دیوانه وار دوستش داشت: "داستان یک مثلث عشقی/ کاپیتان، سروان، بلای عاشقیت!" (اینجا بخوانید)

"<کنتس پابرهنه> کاپیتان و سروان بالاخره در یک موضوع هم عقیده اند...باید به فال نیک گرفت

<سروان رنو> درسته ما روزها سایه کاپیتان رو با تیر می زنیم اما ... داستان چیز دیگه ای بود... سر رقابت عشقی ما دشمن شدیم. کاپیتان خاطرخواه یکی شده بود و ... امان از مثلث عشقی ..

<کاپیتان اسکای> امان از خاطرخواهی!"

و دختری که با مرگ خودش هر دوی ما را عزادار کرد:

<سروان رنو> خوب امشب هم به یاد عزیز سفر کرده گذشت. پاریس همیشه با ماست، همیشه

<کنتس پابرهنه> سروان رنوی عزیز از روی داستان تون میشه یک فیلم عاشقانه ساخت و پایانش رو هم باز گذاشت...

بله سروان ارجمند! و کافه کلاسیک و همه ی خاطراتش همیشه با ماست. 

روزها و ساعتهای خوشی که در فضای مجازی کافه به زیبایی هرچه تمام تر سپری می شد . برای همیشه در یادها و خاطره های همه ی ما ماندگار خواهد بود.

زنده باد کافه و زنده باد دوستی های همیشه پایدار اهالی کافه کلاسیک::ok:


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۶/۱/۲۰ عصر ۰۴:۲۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, سروان رنو, کنتس پابرهنه, Classic, rahgozar_bineshan, بوچ کسیدی, اسکارلت اُهارا, oceanic, BATMAN, زرد ابری
آناکین اسکای واکر آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 146
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۴
اعتبار: 12


تشکرها : 184
( 689 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #547
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سال 1364، " مجید قاری زاده " فیلمی را در ژانر درام خانوادگی بر پرده سینماهای ایران به تصویر درآورد که یکی از معدود آثار ساخته شده درباره " پدر " در سینمای آن سالهای ایران بود.

" پدر بزرگ " با بازی استادانه " جمشید مشایخی " که برایش از خداوند طلب عافیت و بقای عمر دارم، آن روزها زبان حال این روزهای خیلی از پدران و پدر بزرگ های دور و اطراف ما بود. " خانه سالمندان " آن روزها تابویی بود که هر کسی حتی به راحتی اسم آن را نیز به زیان نمی آورد. ولی این روزها ...

خوب به خاطر دارم وقتی برای اولین بار فیلم " پدر بزرگ " را از تلویزیون دیدم، در دو سکانس اشک را در چشم اطرافیانم دیدم. سکانس شب اول در خانه سالمندان که پدر بزرگ قصه ما با شنیدن صدای گریه مردی او را در اتاقی دیگر می یابد و سکانسی که " جهانگیر الماسی " با چشم گریان به دست بوسی پدر میرود و حلالیت می طلبد. و کدام پدریست که فرزندش را نبخشد؟ پدر است دیگر! دست نوازشش بر سر ما دنیایی ارزش دارد.

برای پدران خوب این سرزمین که از نعمت حیات برخوردارند طلب سلامت و برای پدرانی که میهمان آخرت هستند طلب مغفرت دارم.

روز پدر مبارک.


نیرو همراهت باشه
۱۳۹۶/۱/۲۱ عصر ۱۰:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, سروان رنو, شارینگهام, مراد بیگ, کاپیتان اسکای, دون دیه‌گو دلاوگا, Classic, اسکارلت اُهارا, بوچ کسیدی, BATMAN, زرد ابری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,917
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 69


تشکرها : 8235
( 14200 تشکر در 516 ارسال )
شماره ارسال: #548
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(انتقال بحث از جعبه پیام )

حکایت ورود کاپیتان اسکای به آسمان رایش و خشمگین شدن پیشوا از رئیس دانشکده هنر وین و بمباران سرزمین تارا و باقی قضایا ...

  ترتیب گفتگو از پایین به بالا


<سروان رنو> پیشوا امشب بعد از تماشای فیلم بربادرفته , فرمان توقف بمباران تارا را دادند. سپس فرمان جذب رت باتلر را به تیم کماندویی اسکورزینی ابلاغ نمودند.
<سروان رنو> درود بر اسکارلت قهرمان که یک تنه مزرعه تارا را اداره می کند... خداوند او را شر اشلی و شمالی ها حفظ نماید.
<اسکارلت اُهارا> با سپاس فراوان از یادآوری جناب کاپیتان، سرزمین تارا سرزمین هنرمندان عاشق است.
<اسکارلت اُهارا> هر چند که پیشوا اشتباهات غیر قابل بخشش زیادی داشت اما دلمان همیشه برای سخنرانی های کوبنده اش تنگ می شود.
<اسکارلت اُهارا> سلام به همه دوستان و سروان رنوی وفادار و همچنین کاپیتان تیزپرواز کافه کلاسیک
<دیوید نودلز> تکیه بیش از اندازه به لوفت وافه، بلندپروازی بدموقع بارباروسا، متحدین بی مصرف و هزینه بر، قحط الرجال اواخررایش.... چه خلوت تلخی
<سروان رنو> احسنت بر کاپیتان [تصویر: clap.gif] . البته پیشوا هم به دلیل خرد بالایی که دارد به اشتباهات خود واقف است. ولی فقط در خلوت به آنها اشاره می کند.
<کاپیتان اسکای> پیش وا اگر اشتباهات نظامی ناپلئون، قتل عام استالین و تعصب فکری مائو را نداشت دنیا امروز جور دیگری بود.
<دیوید نودلز> پیشوا اگر بهره ای از بینش نظامی ناپلئون تمرکز استالین و یا اتاق فکر مائو رو داشت مسیر تاریخ عوض میشد
<کاپیتان اسکای> بله، حق با سروان است. تعصب کورکورانه یک استاد دانشگاه سرنوشت تاریخ را عوض کرد.
<سروان رنو> آن یهودی ظالم باعث شد قلب پیشوای مظلوم ما بشکند . پیشوا حافظه قوی ای دارند و بعدها از 6 میلیون تن آنها انتقام سختی گرفت !
<سروان رنو> مسئول خون 60 میلیون انسان کسی نیست جز "رئیس دانشکده هنر وین" . اگر او پیشوا را پذیرش کرده بود مسیر تاریخ عوض میشد
<کاپیتان اسکای> پیشوا یک ملت را، بلکه یک جهان را فدای رد شدنش از دانشکده هنر وین کرد،چرا که او را به عنوان یک ناهنرمند اخراج کرده بودند.
<سروان رنو> به راستی که هیچکس برای ما و پیشوا مانند "رودلف هس" نشد.. او خودش را فدای رایش کرد اما چرچیل او را قربانی کرد [تصویر: hitler.gif]
<دیوید نودلز> پیشوا رودلفشو که از دست داد دیگه خودشو باخت با امثال هیملر و گورینگ نمیشه بقای جاودانه داشت
<سروان رنو> اتفاقا پیشوا عاشق هنر هستند . حتی در دروان جوانی هنرمندی نقاش بوده اند. ایشان به موسیقی واگنر هم خیلی علاقه دارند. پیشوا جنگ را هنر می دانند اما جزء هنرهای زیبا نیست !
<کاپیتان اسکای> این زبان کسی است که منطق و استدلال را نمی فهمد و نمی فهمد که هر دلی و هر اندیشه ای تاراست. حتی لوفت وافه هم اینقدر بمب ندارد.
<سروان رنو> پیشوا خشمگین شدند و هم اکنون به مارشال گورینگ دستور فرمودند که تارا توسط 300 بمب افکن هاینکل بمباران گردد
<کاپیتان اسکای> سیستم پیشرفته مبتنی بر مرگ! نکند برای دنیای دیگر آدم تربیت !!! می کنید.
<کاپیتان اسکای> پاریس یک سنگ نشان بود. ادبیات جایی است که اهل دل باشند. تارا جایگاه اهل دل است.
<سروان رنو> البته آن هم بخشی از سیستم پیشرفته تربیتی رایش است. سیستم تنبیه و تشویق .
<کاپیتان اسکای> نکند بازداشتگاه ها و کوره های آدمسوزی نماد فرهنگ و ادبیات شماست.
<سروان رنو> درود بر دشمن شماره یک رایش . به فرموده پیشوا پایتخت فرهنگ و ادب اروپا فقط برلین است. دومی هم پاریس است که زیر چکمه ماست
<کاپیتان اسکای> به لطف بانواسکارلت، تارا پایتخت دوستداران سینما، ادبیات و فرهنگ و انسانیت شده است.

<کاپیتان اسکای> درود بر سروان والامقام. درود بر همه ی دوستان فرهیخته کافه کلاسیک

.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۱/۲۴ عصر ۱۱:۴۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, کاپیتان اسکای, oceanic, اسکارلت اُهارا, زرد ابری
اسکارلت اُهارا آنلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 46
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۱۵
اعتبار: 28


تشکرها : 1706
( 559 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #549
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

<کاپیتان اسکای> بانو اسکارلت نماد یک زن آگاه، پیشرو و فرهیخته که یک تنه در برابر دیکتاتوری ایستاد و عشق و خرد را در هم آمیخت تا والاترین جلوه های انسانی را به تصویر بکشد.

Image result for smileys Bow

(۱۳۹۶/۱/۲۴ عصر ۱۱:۴۲)سروان رنو نوشته شده:  

<سروان رنو> درود بر اسکارلت قهرمان که یک تنه مزرعه تارا را اداره می کند... خداوند او را شر اشلی و شمالی ها حفظ نماید.

سرررررررروااااااااان!!!!!!!!! وجود اشلی پر ازخوبی ها و خالی از شر است.

(۱۳۹۶/۱/۲۴ عصر ۱۱:۴۲)سروان رنو نوشته شده:  

جمله ی زیر به نقل از نشریات:

همانطورکه در عکس می بینید بانو اسکارلت با حالتی زیرکانه و توام با شادمانی در پاسخ به خبرنگاران بمباران تارا را رد کرده و می گوبد: "تارا نه، زااااااااااراااااااااااا"

(۱۳۹۶/۱/۲۴ عصر ۱۱:۴۲)سروان رنو نوشته شده:  

پیشوای بیچاره پس از خواندن جراید، رت باتلر را به دفتر خود فرا خوانده و  دست خود را به حالت افسوس به پشت می اندازد و می گوید: "تارا نه، زااااااااااراااااااااااا"

و سپس از عصبانیت به بار آمدن این رسوایی شروع به قدم زدن می کند و ازتصمیم خود در خلوت خودش اظهار پشیمانی می کند .......

(۱۳۹۶/۱/۲۴ عصر ۱۱:۴۲)سروان رنو نوشته شده:  

رت بیچاره تر ازجناب پیشوا، دست و پای خود را گم می کند و مثل بچه مدرسه ای ها می گوید: آقا اجازه، آقا اجازه .....  و توی دلش شعر آقا اجازه هولم نکن رو می خونه

هم اکنون خبر فوری شکایت صاحب فروشگاه های زارا از جناب پیشوا در صدر اخبار جهان است.

چه رسوایی بزرگی :ccco


کسانی که آرزوی موفقیت دارند باید سوالات مقدماتی دقیقی بپرسند" ارسطو"
۱۳۹۶/۱/۲۵ عصر ۱۱:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, ال سید, کاپیتان اسکای, oceanic, شارینگهام, BATMAN, پرنسس آنا, زرد ابری, بانو الیزا
کاپیتان اسکای آنلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 271
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 39


تشکرها : 1476
( 3097 تشکر در 52 ارسال )
شماره ارسال: #550
پیش وا- تارا- دانشکده هنر وین- کافه کلاسیک

اندرحکایت ورود کاپیتان اسکای به آسمان رایش و خشمگین شدن پیشوا از رئیس دانشکده هنر وین و بمباران سرزمین تارا و باقی قضایا ...

 با هنرمندی: سروان رنو - کاپیتان اسکای- دیوید نودلز- اسکارلت اُهارا 

<کاپیتان اسکای> درود بر سروان والامقام. درود بر همه ی دوستان فرهیخته کافه کلاسیک

<سروان رنو> درود بر اسکارلت اُهارا ... از سرزمین تارا چه خبر ؟!

<کاپیتان اسکای> به لطف بانواسکارلت، تارا پایتخت دوستداران سینما، ادبیات و فرهنگ و انسانیت شده است.

<سروان رنو> درود بر دشمن شماره یک رایش . به فرموده پیشوا پایتخت فرهنگ و ادب اروپا فقط برلین است. دومی هم پاریس است که زیر چکمه ماست

<کاپیتان اسکای> نکند بازداشتگاه ها و کوره های آدمسوزی نماد فرهنگ و ادبیات شماست.

<سروان رنو> البته آن هم بخشی از سیستم پیشرفته تربیتی رایش است. سیستم تنبیه و تشویق .

<کاپیتان اسکای> پاریس یک سنگ نشان بود. ادبیات جایی است که اهل دل باشند. تارا جایگاه اهل دل است. سیستم (پیشرفته تربیتی شما) مبتنی است بر مرگ! نکند برای دنیای دیگر آدم تربیت !!! می کنید.

<سروان رنو> پیشوا خشمگین شدند و هم اکنون به مارشال گورینگ دستور فرمودند که تارا توسط 300 بمب افکن هاینکل بمباران گردد.

<کاپیتان اسکای> این زبان کسی است که منطق و استدلال را نمی فهمد و نمی فهمد که هر دلی و هر اندیشه ای تاراست. حتی لوفت وافه هم اینقدر بمب ندارد.

<سروان رنو> اتفاقا پیشوا عاشق هنر هستند . حتی در دروان جوانی هنرمندی نقاش بوده اند. ایشان به موسیقی واگنر هم خیلی علاقه دارند. پیشوا جنگ را هنر می دانند اما جزء هنرهای زیبا نیست !

<دیوید نودلز> پیشوا رودلفشو که از دست داد دیگه خودشو باخت با امثال هیملر و گورینگ نمیشه بقای جاودانه داشت .

<سروان رنو> به راستی که هیچکس برای ما و پیشوا مانند "رودلف هس" نشد.. او خودش را فدای رایش کرد اما چرچیل او را قربانی کرد.

<کاپیتان اسکای> پیشوا یک ملت را، بلکه یک جهان را فدای رد شدنش از دانشکده هنر وین کرد،چرا که او را به عنوان یک ناهنرمند اخراج کرده بودند.

<سروان رنو> مسئول خون 60 میلیون انسان کسی نیست جز "رئیس دانشکده هنر وین" . اگر او پیشوا را پذیرش کرده بود مسیر تاریخ عوض میشد . آن یهودی ظالم باعث شد قلب پیشوای مظلوم ما بشکند . پیشوا حافظه قوی ای دارند و بعدها از 6 میلیون تن آنها انتقام سختی گرفت !

<کاپیتان اسکای> بله، حق با سروان است. تعصب کورکورانه یک استاد دانشگاه سرنوشت تاریخ را عوض کرد.

<دیوید نودلز> پیشوا اگر بهره ای از بینش نظامی ناپلئون تمرکز استالین و یا اتاق فکر مائو رو داشت مسیر تاریخ عوض میشد

<کاپیتان اسکای> پیش وا اگر اشتباهات نظامی ناپلئون، قتل عام استالین و تعصب فکری مائو را نداشت دنیا امروز جور دیگری بود.

<سروان رنو> احسنت بر کاپیتان . البته پیشوا هم به دلیل خرد بالایی که دارد به اشتباهات خود واقف است. ولی فقط در خلوت به آنها اشاره می کند.

<دیوید نودلز> تکیه بیش از اندازه به لوفت وافه، بلندپروازی بدموقع بارباروسا، متحدین بی مصرف و هزینه بر، قحط الرجال اواخررایش.... چه خلوت تلخی

<اسکارلت اُهارا> سلام به همه دوستان و سروان رنوی وفادار و همچنین کاپیتان تیزپرواز کافه کلاسیک

<اسکارلت اُهارا> هر چند که پیشوا اشتباهات غیر قابل بخشش زیادی داشت اما دلمان همیشه برای سخنرانی های کوبنده اش تنگ می شود.

<اسکارلت اُهارا> با سپاس فراوان از یادآوری جناب کاپیتان، سرزمین تارا سرزمین هنرمندان عاشق است.

<سروان رنو> درود بر اسکارلت قهرمان که یک تنه مزرعه تارا را اداره می کند... خداوند او را شر اشلی و شمالی ها حفظ نماید.

<سروان رنو> پیشوا امشب بعد از تماشای فیلم بربادرفته , فرمان توقف بمباران تارا را دادند. سپس فرمان جذب رت باتلر را به تیم کماندویی اسکورزینی ابلاغ نمودند.

<کاپیتان اسکای> بانو اسکارلت نماد یک زن آگاه، پیشرو و فرهیخته که یک تنه در برابر دیکتاتوری ایستاد و عشق و خرد را در هم آمیخت تا والاترین جلوه های انسانی را به تصویر بکشد.


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۶/۱/۲۶ عصر ۰۶:۰۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, شارینگهام, سروان رنو, اسکارلت اُهارا, پرنسس آنا, زرد ابری
مراد بیگ آنلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 168
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 14


تشکرها : 1270
( 760 تشکر در 115 ارسال )
شماره ارسال: #551
شاه دزد

شاه دزد

   من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان     
این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان(مولوی)

http://m1.plus.ir/videos/95/06/15/lantori.mp3

http://iscanews.ir/news/760080/%D8%B1%D8...8%AF%D9%85


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۳۹۶/۲/۱ عصر ۰۶:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, زرد ابری
پرنسس آنا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 21
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۱۴
اعتبار: 6


تشکرها : 971
( 153 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #552
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

با تمام احترام برای پست شما جناب مراد بیگ

از این فیلم لانتوری، خشمو هیاهو و... هرچقدر سعی میکنم خودمو راضی کنم خوشم بیاد، اصلا خوشم نمیاد. (البته منظورم پست جناب محترم مراد بیگ نیست، مطالبمو کلی نوشتم)

درسته این ها بخشی از واقعیت های جامعه هست. ولی به نظرم تو این یکی دوسال اخیر فیلم های سینما موضوعات خیلی تلخ و ناراحت کننده ای دارن.

چند وقتی هست که متاسفانه سینما میرم واقعا دوست ندارن فیلم رو تا انتها تماشا کنم. کلی تعریف از داستانو بازی بازیگران و چه و چه میشنویم اما وقتی فیلم رو میبینم اعصابم خورد میشه.

بخدا میدونم این ها واقعیت جامعه هست و قابل انکار نیست، اما چرا باید انقدر فیلم ها تلخ باشند، چرا همش با موضوع خیانت!!

من یه ببینده حرفه ای فیلم نیستم، شاید کسی که ببینده حرفه ای و یه منتقد باشه از موضوعات این چنینی لذت ببره اما صنعت سینما برای شکوفایی باید همه مخاطباشو در نظر بگیره

الان تفریحات جامعه ما به نوعی از بعضی جوامع ممکنه کمتر باشه یا اصلا به همون اندازه داشته باشه اما مستلزم هزینه زیاد باشه. سینما جزئی از تفریحات جامعه میتونه باشه البته در صورتی که همه مخاطباشو در نظر بگیره!

وقتی در طول شبانه روز درگیر زندگی روزمره هستیم کار، درس دانشگاه، دغدغه هایی که معمولا همراهمون هستن. خب زمانی که فراغت پیش میاد میخوایم کمی از اینها فاصله بگیریم، تفریح کنیم مثلا چه تفریحی؟ یکیش میتونه سینما باشه. خب سینما میریم. چه فیلمی..با چه عنوانی؟ انواع و اقسام مختلف خیانت، آزار و اذیت و....حتی اگه موضوع فیلم تا حدودی طنز باشه باز هم آمیخته با خیانته

اتفاقا دیروز بود با جمع خانواده یکی از همین فیلم هارو نگاه کردیم و بعدش کلی پشیمون شدیم که وقت گذاشتیم.

رسما تو فیلم روش هایی از خیانتو یاد میداد که اگر مردم بلد هم نباشن از فیلم یاد میگیرن.

من ترجیح میدم وقتی فیلم میبینم سرم درد نگیره، آزرده خاطر نشم.

اصلا دلیل دوست داشتن خیلی از فیلم های کلاسیک هم میتونه همین باشه. با داستانو شعرو ترانه ای که دارن مخصوصا استایل و سبک لباس پوشیدن خیلی از بازیگران دوست داشتنی اون دوران، آدم میبره دنیایی دور.

بشخصه ترجیح میدم مثلا داستان های شرلوک هلمز،مارپل، پوآرو یا خیلی از فیلم های کلاسیک دیگه (اتفاقا جعبه پیام از در یک شب اتفاق افتاد صحبت شده بود و واقعا حس خوبی تو این فیلم هست) برای صدمین بار نگاه کنم حداقلش اینه فضای فیلم اذیتم نمیکنه. حتی داستانش با وجود تکراری بودن برام جذابه.


محبتها
هیچ وقت فراموش نمیشن!
محبت کردی، اونقدر میچرخه
تا یروزی یه جا که روحتم خبر نداره، بهت برمیگرده
محبت کن بی توقـع...
۱۳۹۶/۲/۲ عصر ۰۴:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, سروان رنو, کاپیتان اسکای, مراد بیگ, اسکارلت اُهارا, زینال بندری, زرد ابری, rahgozar_bineshan
مراد بیگ آنلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 168
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 14


تشکرها : 1270
( 760 تشکر در 115 ارسال )
شماره ارسال: #553
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

شخصی پیراهنی  بدزدید و به پسر خود داد که بفروشد، پسر پیراهن را به بازار برد و از او دزدیدند، دست خالی مراجعت نمود،چون پدر بپرسید: پیراهن را چند فروختی؟پسر پاسخ داد :به همان قیمتی که شما خریده بودید...

با عرض سلام خدمت پرنسس کافه ،فرمایش شما متین ،اتفاقا در بیشتر موارد ذکر شده با شما موافق هستم ،لاکن  منظور از بیان مطلب به هیچ عنوان تبلیغ این دوفیلم نبوده و نیست بلکه اشاره به ناپایبندی به اخلاق حرفه ای توسط عواملی است که خود داعیه دار پایبندی به اخلاق اجتماعی هستند کسانی که شعار اخلاق مداری واخلاق سازی اجتماعی را بظاهر سرلوحه ی  امور خود قرار داده در عمل  تعهد اخلاقی و وجدان کاری  را بسادگی زیر پا میگذارند ،بدون اجازه داشته های دیگران را چپاول و در امری مشابه که خود مورد غارت قرار میگیرند سعه صدر را از کف بنهاده دم از  حق و حقوق شرعی وقطعی خود میزنند (البته غرض حمایت از بی اخلاقی گروه دوم نیست)،لذا از شما دوست عزیز و سایر دوستان تقاضا دارم با ارجاع مجدد به مطالبی که لینک گردیده و مطابقت آن با فحوای کلام شاعر نامی ایران زمین مولانا ، کلاه خویش را قاضی نمایند.

و هوالقاضی...


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۳۹۶/۲/۲ عصر ۱۰:۳۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, آناکین اسکای واکر, پرنسس آنا, زینال بندری, زرد ابری, rahgozar_bineshan
آناکین اسکای واکر آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 146
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۴
اعتبار: 12


تشکرها : 184
( 689 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #554
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

شکواییه بانو " پرنسس آنا " برای بسیاری از کسانی که آنرا خواندند، فارغ از اینکه آنرا لایک کردند یا نه، مانند دمل چرکینی بود که سرانجام برای هر کسی سر باز می کند.

در ابتدا این را بگویم که برای تک تک سلیقه هایی که در این کافه جمع شده اند، احترام قایل هستم. بنابراین این نوشته، نه نقد سلیقه فرد یا افرادی به خصوص، بلکه فقط بیان افکار است.

فارغ از فیلم هایی نوستالژیکی که در زمان کودکی از تلوزیون تماشا کرده ام و حالا عطش یافتن و دیدن دوباره آنها بلای شیرینی شده و به جانم افتاده اند، مدت طولانیست که فیلم می بینم ولی خودم را اصلا حرفه ای این کار نمی دانم.

دوستی دارم که زمانی شغل جالبی داشت، به گفته خودش " ضربدر زن ویدیو کلوپ " بود! همان شغلی که " رضا شفیعی جم " در نقش " هژیر " در سریال طنز " این چند نفر " داشت. شبی که در ویدیو کلوپ او بودم فردی میانسال آمد و سوالی پرسید : آقا فیلم " آخرین قطار گان هیل " رو هم داری ؟

دوستم جواب داد " نه! الان نداریمش. اون فرد گفت: من اون فیلم رو تو سینما دیدم، سینما اسکوپ! چه فیلمی بود آقا ! من از اون موقع به این ور سینما نرفتم!

بعد از اینکه اون فرد ویدیو کلوپ را ترک کرد، دوست من رو به من گفت : این آدم رو دیدی ؟ این آدم سینما براش همون موقع تموم شده دیگه! ...

بله سینمای کلاسیک به 100 دلیل جذاب و دوست داشتنی است ولی آیا با پایان دوران سینمای کلاسیک، سینما نیز تمام می شود؟ فکر نمی کنم پاسخ منصفانه به این سوال مثبت باشد.

از طرف دیگر سرگرم کردن مخاطب فقط یکی از کارکردهای سینماست. این که ما پس از کار روزانه و انجام همه امور زندگی، شب هنگام دوست داریم فیلمی را تماشا کنیم که حالمان را خوش کند، ذهنیت مشترک بین ما و افراد بسیار دیگریست، ولی واقعیت این است که بعضی فیلم ها ساخته می شوند تا ما را به فکر فرو ببرند، حال ما را بد کنند! بعضی فیلم ها ساخته می شوند تا تلخی زیادی را به کام ما بریزند واقعیتی را مانند سیلی به صورت  ما بزنند و عذرخواهی هم نکنند!

زمانی در سینما رسم بر این بود که نقش منفی در پایان فیلم به هر صورتی باید به سزای اعمال ننگینش می رسید، ولی بعد از مدت زمانی، که کوتاه هم نبود کارگردانانی این شجاعت را پیدا کردند تا رویه را تغییر دهند، زیرا واقعیت اینست که چنگال عدالت هر چند تیز است ولی هر گناهکاری را به دام نمی اندازد. برای نمونه می توانم فیلم " جایی برای پیرمردها نیست " به انگلیسی " No Country For Old Men " را  مثال بزنم. شخصیت پردازی نقش منفی این فیلم آنقدر لج درآر است که خدا می داند و در پایان نیز مجازات نمی شود.

مثالی دیگر، موجودی! به نام " دیوید کراننبرگ " در این دنیا زیست! می کند که با دیدن بعضی از فیلم هایش ممکن است به فروش تلویزیون خود در سایت شیپور اقدام کنید! ولی همین کارگردان در فستیوال کن جایزه یک عمر دستاورد هنری می گیرد.

واقعیت این است که سینما فقط التماس های اسکارلت اوهارا به اشلی نیست. فقط حسرت ازدواج نکرده " دینی " با " باد " در شکوه علفزار نیست و فقط شمشیر نوری آناکین اسکای واکر هم نیست.

سینما ابزاری ست برای درآمد زایی کمپانی های فیلم سازی، کارخانه ایست برای شکل دادن به شخصیت مخاطب، وسیله ایست برای توجیح اشغال یک کشور، راهیست موثر برای تبلیغ دین و مذهب و ... سینما را نمی شود در یک خط تعریف کرد. سینما لطیف، خشن، زیبا، زشت، صادق و دروغگو و خیلی مفاهیم دیگر است که خود بهتر می توانید نام ببرید.

" مصطفی عقاد " کارگردان سوری الاصل سینمای آمریکا، که دو فیلم بلند " پیغام " که در ایران به نام " محمد رسول الله ( ص ) " به نمایش درآمد و فیلم " شیر صحرا " که در ایران با نام " عمر مختار " پخش شد،را کارگردانی کرد، به دلایلی مجبور به پذیرش حمایت مالی از سوی " معمر قذافی " حاکم سابق لیبی، شد. او در بخشی از خاطراتش نقل می کند : زمانی که در هواپیما در کنار قذافی  نشسته بودم به من گفت : من هزینه ساخت 2 تا 3 فیلم را سالیانه از فروش نفت در بودجه کشورم وارد می کنم و تو آنها را بساز. من در پاسخ گفتم : ساخت فقط یک فیلم خوب در سال آسان نیست چه برسد به 2 یا 3 فیلم. سپس قذافی به من گفت می دانم ولی تو نیز بدان که سینما قوی است، قدرت سینما حتی از تانک نیز قوی تر است !

همین کارگردان درباره ساخت فیلم " شیر صحرا " که به زندگی " عمر مختار " مبارز معروف لیبیایی که بر علیه استعمار ایتالیای فاشیستی جنگید، می گوید : هیچ مشکلی از نظر بازسازی آن دوران نداشتیم زیرا " موسیلینی " عادت داشت از همه کارها و اقداماتش فیلم تهیه کند. او به خوبی به قدرت سینما در سیاست و کشور گشایی واقف بود.

سینما شما و من را به بازی می گیرد، حداقل کاری که می توانیم انجام دهیم اینست که با انتخاب فیلم مناسب، خوب بازی کنیم.


نیرو همراهت باشه
۱۳۹۶/۲/۳ عصر ۱۲:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, سروان رنو, زینال بندری, مراد بیگ, زرد ابری, rahgozar_bineshan
پرنسس آنا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 21
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۱۴
اعتبار: 6


تشکرها : 971
( 153 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #555
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

جناب آناکین اسکای واکر نظرتون (بیان افکار) برای من کاملا قابل احترام و با ارزش هست.

نیرو همراهتون باشه::ok:


محبتها
هیچ وقت فراموش نمیشن!
محبت کردی، اونقدر میچرخه
تا یروزی یه جا که روحتم خبر نداره، بهت برمیگرده
محبت کن بی توقـع...
۱۳۹۶/۲/۴ صبح ۱۲:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آناکین اسکای واکر, زرد ابری, ال سید
شارینگهام آفلاین
کاپیتان کشتی چارمینگ مالی
***

ارسال ها: 155
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۱۵
اعتبار: 18


تشکرها : 2048
( 669 تشکر در 99 ارسال )
شماره ارسال: #556
Music RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام رفقا

حال و احوال شما ؟

می بینم که سردر کافه،تصویر جدیدی به نمایش در آمده...{#smilies.blush}

خوب،ممکن است شخصیت هایش را معرفی کنید.

یک وقت فکر نکنید که هیچ کس را نشناختم !

از چپ: مارلون براندو ، کری گرانت ، الیزابت تیلور ،...

سایرین؟


اونی که گفته "زندگی خالی از لذت و خوشحالی نیست."دروغ نگفته!
۱۳۹۶/۲/۵ عصر ۰۲:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, زرد ابری
پرنسس آنا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 21
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۱۴
اعتبار: 6


تشکرها : 971
( 153 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #557
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام جناب شارینگهام

اتفاقا چقدر خوبه که سر در کافه هر چند وقت یکبار عوض میشه. تنوع خوبی ایجاد میکنه.

اوا گاردنر، فکر میکنم جک لمونidont، کلارک گیبل، کلودت کولبرت

از همه این بازیگران پست های خوبی ارسال شده.

امروز هم تولد آل پاچینو  هست:rolleyes:


محبتها
هیچ وقت فراموش نمیشن!
محبت کردی، اونقدر میچرخه
تا یروزی یه جا که روحتم خبر نداره، بهت برمیگرده
محبت کن بی توقـع...
۱۳۹۶/۲/۵ عصر ۰۳:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, ال سید, سروان رنو, زرد ابری
شارینگهام آفلاین
کاپیتان کشتی چارمینگ مالی
***

ارسال ها: 155
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۱۵
اعتبار: 18


تشکرها : 2048
( 669 تشکر در 99 ارسال )
شماره ارسال: #558
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام دوستان

خوش آمدید... امروز  44ساله شدم. یک وقت ، فکر نکنید که دچار خودشیفتگی شدم ...!{#smilies.undecided}نه، اصلا".فقط خواستم با تشریف فرمایی خود ، محفل این حقیر را منور کنید.

این هم کیک تولدی که بچه های چارمینگ مالی برام زحمت کشیدند و از شیرینی فروشی جزیره ی بغل آوردند .{#smilies.tongue}

{#smilies.angel}

راستی،بچه های کشتی ، آلبوم شیرینی فروشی رو هم کش رفته بودند!{#smilies.biggrin}

وقتی آلبوم رو ورق می زدم، به نمونه های جالبی از کیک تولد و یادبود برخوردم.کیک های زیبایی که دیدنش برای شما هم خالی از لطف نیست. شاید شما هم دوست داشته باشید از این طرح و نمونه ها کیک سفارش بدید.ملاحظه بفرمایید:

مناسب برای جشن سالگرد کافه کلاسیک

و  شاید هم تولد کلاسیک و سروان رنو!

مستر گالوم رویت بفرمایند:

برای دوست گرامی جیمز باند

نظرت چیه  دون دیه گو...؟

و همینطور دوست باذوق و با سلیقه ی ما بتمن.از این کیک ها نمی خوای؟

و این هم نمونه های متنوع دیگر...

 و این:

ن:

 و این هم نمونه ای برای  پدرخوانده:

ولی این رو کجای دل صاحبش بذارم؟بیچاره صاحب اسبه!{#smilies.confused}

و...

این هم نمونه های کارتونی:

این هم تقدیم به اسکارلت اهارا... امیدوارم با رت باتلر ببریدش.{#smilies.wink}

خوب، دوستان ... امیدوارم که بهتون خوش گذشته باشد.

ممنون که تشریف آوردید.{#smilies.blush}

وقت شما بخیر و شادی{#smilies.smile}


اونی که گفته "زندگی خالی از لذت و خوشحالی نیست."دروغ نگفته!
۱۳۹۶/۲/۲۱ عصر ۱۱:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, کاپیتان اسکای, اسکارلت اُهارا, Classic, پرنسس آنا, سروان رنو, BATMAN, مراد بیگ, دون دیه‌گو دلاوگا, آناکین اسکای واکر, بوچ کسیدی, بانو الیزا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,917
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 69


تشکرها : 8235
( 14200 تشکر در 516 ارسال )
شماره ارسال: #559
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

تست هوش

در اینکه کاربران کافه از باهوش ترین افراد هستند شکی نیست.

حالا زیاد به خود مغرور نشوید.  این معما را حل کنید و فقط عدد را اعلام کنید.

تحلیل و دلایل خود را بعد از گذاشتن جواب حل شده و اعلام پایان مسابقه می توانید بگذارید.

توجه: به جزئیات تصویر و شکل ها بیشتر دقت کنید


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۶/۲/۲۸ عصر ۱۱:۴۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, ال سید, شارینگهام
سگارو آنلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 10
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۷/۲۱
اعتبار: 0


تشکرها : 1
( 50 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #560
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

19

۱۳۹۶/۲/۲۹ صبح ۰۷:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام
ارسال پاسخ